|
احمد عزیزی در سال 1337 در سر پل ذهاب استان کرمانشاه به دنیا آمد وی در کودکی با عشایر سیاه چادرنشین حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روی کنجکاوی و تأمل و دقت از نوشتههای روی تابلوها و اسامی خیابانها و... به خوبی فرا گرفت. عزیزی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به دیدار شهید آیتالله مطهری شد. وی با آغاز جنگ تحمیلی به همراه خانواده به تهران آمد و سپس برای مدتی ساکن شهرستان نور شد، سپس در تهران اقامت گزید و به همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت. عزیزی آثار شعر و نثر ادبی متعددی دارد و اشعارش با عرفان اسلامی آمیختگی دارد و تمجید از اهل بیت (ع) در بیشتر آثارش موج میزند. احمدی عزیزی اواخر سال 1386 به علت بیماری در بیمارستان بستری شد و چند سالی در حالت کما بود. برخی از آثار احمد عزیزی: · «باران پروانه» 1371 · «رودخانه رؤیا» ۱۳۷۱ · «خوابنامه و باغ تناسخ» ۱۳۷۱ · «ترجمه زخم» ۱۳۷۰ · «شرجی آواز» ۱۳۶۸ · «کفشهای مکاشفه» ۱۳۶۷ · «ملکوت تکلم» · «سیل گل سرخ» ۱۳۵۲
الف. وقف کتاب برای طلاب و طالبان علم
1- عالم فاضل محقق جلیل آیت الله مهدی امام جمعه شهرضائی در حدود 1205 متولد و در 1281ق وفات یافت. وی در اصفهان خدمت حاجی کلباسی و سید حجه الاسلام شفتی و در نجف خدمت شیخ محمد حسن اصفهانی صاحب جواهر الکلام تتلمذ کرد تا به مقام اجتهاد رسید.
از این مجتهد والامقام کتاب های متعددی به یادگار مانده است که از آن جمله می توان به کتب زیر اشاره کرد: 1- رساله در وجوب عینی نماز جمعه؛ 2- رساله در صحیح و اعم؛ 3- رساله در روزه (به فارسی)؛ 4- رساله در غصب؛ 5- رساله در احیاء موات؛ 6- رساله در غنا؛ 7- رساله در این که حسن و قبح عملی است؛ 8- رساله در واجبات نماز؛ 9- رساله در نماز مسافر؛ 10- رساله در طهارت؛ 11- رساله در غسل و تیمم؛ 12- رساله در منافیات نماز؛ 13- شرح شرایع در 7 مجلد؛ 14- کتابی در مسائل تقلید؛ 15- کتابی در فقه به فارسی؛ و غیره.
این مرد فرزانه تمام کتاب های خویش را وقف طلبه های علوم دینی کرد (1)
2- عالم فاضل متقّی آیت الله محمد باقر پیشنماز مسجد شاه اصفهان از علمای ازکیا،، کتب بسیاری از فقه و اصول و اخبار و غیر آن بر طلاّب وقف نمود که متأسفانه اکثر از حالت موقوفه خارج شده [است. وی] در سال 1123 وفات یافته، در بقعه تکیه آقا رضی اصفهان مدفون شد (2)
ب. وقف کتاب برای کتابخانه ها
1- در مرداد ماه سال جاری (1389 ش) رهبر معظم انقلاب اسلامی، 1595 نسخه کتاب خطی به کتابخانه آستان قدس رضوی اهدا کردند. به دنبال آن، رئیس سازمان کتابخانهها، موزهها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی اعلام داشت: مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنهای با وقفِ بیش از یازده هزار نسخه کتاب به موزه رضوی، بزرگ ترین واقف کتابهای خطی در تاریخ فعالیت آستان قدس رضوی هستند.
2- مرحوم حجه الاسلام حاج سید مرتضی سبط یکی از شخصیتهای ممتاز روحانی و از فقها و دانشوران بلندپایه مشهد بود. وی به سال 1273 شمسی در نجف اشرف به دنیا آمد و در محیط فضیلت و پرهیزگاری پرورش یافت. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی، سطوح را نزد استادان حوزه علمیه نجف همچون والد معظم خود فرا گرفت. سپس در سال 1308 به مشهد آمد. در مشهد علاوه بر تحصیل، به تدریس علوم دینی مشغول شد و مورد اعتماد اهالی این دیار گشت. آن عالم وارسته، چهرهای گشوده، نگاهی نافذ، گفتاری ساده و روحیهای صبور و با حوصله داشت. وی که دوران عمر 74 ساله خود را در راه دین و خدمت به خلق سپری ساخته بود، درهشتم تیر 1347 دار فانی را وداع گفت و با تجلیل تمام و تأثر فراوان در رواق دارالسیاده ی حرم مطهر رضوی آرمید.
پسران صالح او با توافق مادر نیکوکار و خواهر صالحه خود، طبق وصیت پدر، کتابخانه شخصی ایشان را که ده ها کتاب چاپی نایاب و نسخه های خطی داشت، با اینکه در آن زمان بالغ بر یکصد هزار ریال ارزش داشت و بازماندگان به پول آن نیاز داشتند، وقف کتابخانه آستان قدس رضوی نمودند.
3- آیت الله شیخ محمد رکعی جوادی فرزند مرحوم عباسعلی از علماء اعلام بود که در قم رحل اقامت افکنده، شب و روز را به عبادت و بندگی خدای تعالی میگذراند. وی در سال 1343 قمری از رضائیه به قم آمده، از محضر و درس و بحث مرحوم آیت الله حائری استفاده کرد. آنگاه به تدریس متون فقه و اصول و تربیت عدهای از محصلان پرداخت تا آنکه در ذیالحجه 1392 ـ که خود نیز آن را پیش بینی کرده بود ـ دعوت حق را لبیک اجابت گفته، به سرای جاودان خرامید..
آن مرحوم بنابر گفته آیت الله العظمی نجفی مرعشی (رحمه الله) در زهد و تقوا سلمان عصرش بود و تا آخر عمرش در یک منزل مخروبه اجارهای سکونت داشت. وی تعدادی کتب نفیس خطی داشت که بنا بر وصیتش وقف کتابخانه آیت الله العظمی نجفی شد (3)
4- مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالحسین عالمزاده شوشتری در سال 1292 شمسی در خانوادهای اهل علم و اصالتاً شوشتری متولد شد. تحصیلات خود را در حوزههای علمیه شوشتر و نجف اشرف گذراند و پس از پایان تحصیلات و دریافت شش مدرک اجتهاد از آیات عظام نجف اشرف، مشهد و شوشتر، به نشر احکام اسلام و آگاه نمودن مردم به وظایف شرعی خویش همت گمارد؛ همچنانکه به تدریس و تألیف نیز اشتغال داشت.
از وی 22 اثر به جای مانده که از آن جمله است:
1- شرح رساله ذهبیه حضرت امام رضا (علیه السلام) به نام تابشی از خورشید؛ 2- الدلائل القطعیه علی الخلافه العلویه (امامشناسی از راه برهان قطعی) در سه جلد؛ 3- منطق الأدیب فی شرح التهذیب، اثر ملا سعد تفتازانی، در علم منطق به فارسی ساده؛ 4- الشجره الأدبیه فی قواعد الصرف و النحو؛ 5- الهدایه فی شرح مطالب الکفایه؛ 6- أصول الاستنباط فی أصول الفقه وتاریخه.
آیت الله عالمزاده پس از سالها خدمت، تدریس و تبلیغ، سرانجام در پی کسالت و در سن 86 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر پاک او را در زادگاهش شوشتر به خاک سپردند.
مجموعه نفیس کتابخانه شخصی ایشان مشتمل بر یک نسخه قرآن خطی، 42 نسخه کتاب خطی، 122 نسخه کتاب چاپ سنگی و 187 نسخه کتاب چاپی و چاپ سربی، در سال 1376 وقف کتابخانه آستان قدس رضوی شد.
5- مرحوم آیت الله سید محمدباقر حجت طباطبایی، در سال 1298 شمسی در کربلا و در بیت علم و فضیلت، از مادری از سلاله مرحوم سید بحر العلوم و پدری مجتهد متولد شد. دو عموی ایشان آقا سید حسن و آقا سید عبد الحسین حجت طباطبایی از مراجع تقلید در کربلا بودند. وی نوه مرحوم آیت الله العظمی آقا سید علی طباطبایی صاحب ریاض المسائل بود. او پس از تحصیل مقدمات و سطوح به نجف اشرف مشرف گردید و در درس دوره اول خارج مرحوم آیت الله العظمی خویی شرکت نمود. پس از تکمیل آن دروس به کربلا بازگشت. سپس در درس استاد آیت الله العظمی میلانی(شرکت کرد و به درجه اجتهاد نایل گردید. حضرات آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانی، حاج شیخ محمد کاظم شیرازی و حاج سید حسین بروجردی (ره) نیز به ایشان اجازه اجتهاد دادند. وی در 25 سالگی به مشهد مقدس مشرف شد و در آنجا به تدریس پرداخت. این عالم زاهد و متقی و رویگردان از دنیا، در دی ماه 1380 دعوت حق را لبیک گفت و به سرای معبود شتافت. پیکر پاکش پس از تشییع با شکوه، در صحن آزادی حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) به خاک سپرده شد.
بیت معظم ایشان، کتابخانه آن مرحوم را که مشتمل بر بیش از دو هزار جلد کتاب بود در مرداد 1382 وقف آستان قدس رضوی کرد.
6- در سدههای گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت، یکی از کارها استنساخ بوده است. اگر کتابی بسیار ارزشمند بود، عالمان و اندیشمندان ـ با تمام مشغلههای فکری و علمی که داشتند ـ رأساً به استنساخ آن همت میگماردند و با وسواسی خاص آن را دقیقاً مطابق نسخه اصلی رونویسی میکردند. برخی از عالمان چنین نسخههایی را که با وقت زیاد و رنج بسیار تهیه شده بود وقف میکردند. آیت الله احمد یزدی مشهدی از این علما بود. وی که عالمی دینی، خطیبی توانا و از ائمه جماعت و اهل منبر در مشهد رضوی بود، کتاب بحار الأنوار را به خط خود نوشت و آن را وقف کتابخانه آستان رضوی کرد. از آثار علمی او میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد: 1- نوامیس العجب در شرح زیارت رجب؛ 2- نوامیس العرفان در شرح صلوات شعبان؛ 3- الباقیات الصالحات؛ 4- بحر الدموع (مقتل فارسی)؛ 5- سماء الغزوات؛ 6- الشموس المضیئه؛ 7-المعضِلات؛ 8- خزائن الأنوار؛ 9- الحجج؛ 10- الحقائق؛ تفسیر سوره الفجر؛ 11- مغناطیس الأبرار.
این عالم وارسته در سال 1310 ق در مشهد درگذشت (4)
7- برخی از عالمان دینی برای بالا بردن سطح علمی فرزندان و نوادگانِ خود، همچنین محفوظ ماندن تألیفات خود که با زحمات فراوان نگاشته بودند، اصل نسخه را وقف خاندان خود میکردند. از جمله مرحوم آیت الله جمال الدین سید حسن عُریضی خراسانی که از بزرگان علمای امامیه در سده سیزدهم و از مجاوران حائر شریف حسینی بود.
از تألیفات وی میتوان به اصول جوامع العلم یا جوامع العلم اشاره کرد که در چهار مبحث: شناخت رب، شناخت نفس، شناخت احکام و شناخت چیزهایی که انسان را از دین خارج میکند بحث میکند و در سال 1240 ق تألیف شده است. این عالم وارسته برخی از تألیفات خود را در سال 1247 ق وقف اولادش کرده است (5)
ج. وقف لوازم کتاب در طول تاریخ عالمانی را سراغ داریم که اموالی را برای خرید کاغذ، مرکب، قلم و دیگر وسائل کتابت وقف میکردند تا خطاطان و نسخهنویسان با آرامش خاطر به استنساخ نسخههای خطی بپردازند. با ورود صنعت چاپ، اینگونه وقفها جای خود را به وقف اسباب و لوازم چاپ داد. از جمله مورد زیر شایان ذکر است:
مرحوم آیت اللّه حاج آقا حسین خادمی و مرحوم آیت اللّه حاج شیخ مرتضی اردکانی با اجازه مرجع بزرگ زمان مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی کتاب رسائل شیخ انصاری را تصحیح کرده، نسخهای مصحَّح و منقّح از آن را چاپ میکنند. آنان پس از چاپِ کتاب، عین کلیشهها را که بالغ بر 793 قطعه است با شرائطی وقف مینمایند.
وقفنامه این وقف در تاریخ 16 شوّال 1375 قمری برابر با خرداد 1335 شمسی تنظیم شده و به امضای واقفان رسیده است. مرحوم آیت اللّه العظمی گلپایگانی نیز به عنوان وکالت در اجرای صیغه وقف و نیز مرحوم آیت اللّه العظمی حاج شیخ مرتضی حائری به عنوان شاهد بر وقف مشخص شدهاند (6)
آیت الله سید حسین خادمی در آبان ماه 1280 در اصفهان به دنیا آمد. پس از فراگیری مقدمات، برای تکمیل تحصیلات به نجف رهسپار و سالی چند در حوزه علمیه آنجا به تحصیل پرداخت. سپس به اصفهان بازگشت و رئیس حوزه علمیه اصفهان شد. آثار قلمی ایشان از این قرار است: 1- بحث خاتمه برائت و استصحاب و تعادل و تراجیح و از اول مباحث الفاظ تا مقدمه واجب (در اصول)؛ 2- لباس مشکوک تا قواطع صلاه؛ 3- رساله در عدم ارث زوجه مطلقاً از غیر منقول؛ 4- حواشی متفرقه در فقه: کتاب طهاره و صلاه و زکاه حاج آقا رضا همدانی و نیز حواشی بر کتب اصول؛ 5- رهبر سعادت (دو مجلد).
عمر بابرکت این عالم فرزانه در 20 اسفند 1363 به پایان رسید و پیکر پاک او در جوار بارگاه ملکوتی حضرت رضا (علیه السلام) به خاک آرمید (7).
واقف دیگر کلیشهها مرحوم آیتاللّه حاج شیخ مرتضی اردکانی از علماء اعلام و آیات عظام معاصر اصفهان بود. وی در فروردین ماه 1287 شمسی در اردکان متولد شد و در سن 15 سالگی به اصفهان مهاجرت کرد و از محضر عالمان این شهر استفادهها برد. این عالم جلیل دارای تألیفات علمی ارزندهای است که برخی از آنها عبارت است از :
1- غُنیه الطالب (تعلیقه بر مکاسب در 5 جلد)؛ 2- کتاب القضاء و الشهادات؛ 3- رساله در اجتهاد و تقلید؛ 4- کتاب الدیات؛ 5- کتاب الصوم؛ 6- رساله در عدم تمامیت قاعده «تسامح در ادله سنن»؛ 7- رساله قول فصل در رد سی فصل حاج کریمخان رئیس طائفه شیخیه (به فارسی)؛ 8- حاشیه بر عروه الوثقی؛ 9- رساله در قاعده «لا ضرر؛ 10- رساله فی الکُرّ؛ 11- تقریرات فقه و اصول مرحوم آیت الله آقا سید محمد نجفآبادی؛ 12- شرح خلاصه الأصول مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر؛ 13- رساله فی الجماعه؛ 14-داور داوری یا کسر کسروی در رد کسروی. این عالم محقق در آخرین روز تابستان 1375 دار فانی را وداع کرد و در زادگاه خود به خاک سپرده شد (8)
2- وقف کتابخانه کتابخانه مکانی برای ارائه مطالب ارزنده به طالبان علم و کمال است که محیطی آرام و پربار را برای آنان فراهم میسازد. در کتابخانه گاه منابعی وجود دارد که دسترسی به آنها در خارج از کتابخانه سخت و یا غیر ممکن است. شاخص اصلی تمدن، فهم و کمال هر کشور را نیز به وجود کتابخانههای آن ارزیابی میکنند.
بر همین اساس عالمان و دانشمندان گرانمایه در سدههای اخیر در شهرهای مختلف به راهاندازی کتابخانه و وقف آن همت گماردند. از جمله میتوان افراد ذیل را نام برد:
الف. حجه الاسلام و المسلمین حاج سید علیمحمد وزیری موسوی، فرزند حاج سید مهدی وزیری موسوی. وی به سال 1270 شمسی در یزد متولد شد. دروس مقدماتی فارسی و عربی را نزد داییزاده خود معتمد الاطبّاء آغاز کرد. سپس در مدارس شفیعیه، خان و مطلای صفدر خان از حوزه درس حضرات آیات حاج میرزا سید علی موسوی لبخندقی، حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی(یزدی) و حاج شیخ آیت اللهی تفتی بهره برد. وی همچنین برای کسب علم به شهرهای مختلف ایران و عراق سفر کرد و از محضر استادانی بزرگ استفاده کرد. مرحوم وزیری در احیای حوزه علمیه یزد پس از شهریور 1320 نقشی ارزنده داشت. ایجاد کتابخانه وزیری در سال 1334، احیای مسجد جامع یزد، تشکیل هیأت حامیان مسجد جامع کبیر، ایجاد جامعه و مدارس تعلیمات اسلامی یزد در سال 1334 و نشر آثار اسلامی از طریق کتابخانه وزیری از اقدامات ارزنده وی است. این عالم تلاشگر کتابخانه وزیری را در سال 1348 با مجموع 21267 نسخه کتاب چاپی و خطی (3300 خطی و 17967 چاپی) وقف آستانه مقدسه کرد، ولی شرط کرد که کتابخانه در یزد بماند. مرحوم وزیری در سوم اردیبهشت 1356 به دیار باقی شتافت و در کنار مسجد جامع یزد به خاک سپرده شد.
در سالهای اخیر، این مجموعه با سه تالار مطالعه در اختیار دانشپژوهان شهر یزد قرار گرفته و دارای 3845 عضو است.
ب. مرحوم آیت الله حاج آقا محمد بروجردی در شهر بروجرد پا به عرصه گیتی نهاد. وی تحصیلات خویش را در زادگاهش شروع کرد و برای کسب علم و معرفت به قم، مشهد و نجف اشرف عزیمت و از محضر علمای بزرگ این شهرها کسب فیض کرد. وی سالها در شهرستان بروجرد به امر تدریس، ارشاد و حل مسائل شرعی مردم پرداخت و توفیق یافت تا آثار متعددی را تالیف نماید که از آن جمله میتوان به کتابهای مغنی المغنی، الفقه علی المذاهب الخمسه، اخلاق جاویدان و چندین رساله و مقاله پراکنده دیگر اشاره کرد. او در سال 1367 کتابخانهای را در دو طبقه بنا کرد که دارای تالارهای مطالعه مخصوص برادران و خواهران است. وی این کتابخانه و کتابخانه شخصی خود را در سال 1368 وقف آستان قدس رضوی کرد. آیت الله بروجردی در سال 1377 به رحمت ایزدی پیوست.
در حال حاضر کتابخانه وقفی آن مرحوم به عنوان یکی از کتابخانههای وابسته آستان قدس رضوی با مجموعهای بالغ بر 21 هزار نسخه کتاب چاپی، به حدود 4000 عضو پژوهشگر و جویای علم شهر بروجرد خدمات ارائه میکند.
ج. مرحوم آخوند علی بن ابراهیم معصومی معروف به آخوند ملا علی همدانی در سال 1312 قمری در روستای وفس از توابع همدان به دنیا آمد. در اوایل جوانی به همدان رفت و به مدت پنج سال از محضر بزرگان و اساتیدی چون عالم عارف شیخ عمادالدین علی گنبدی کسب فیض کرد. وی در آنجا از حلقه درس آقا میرزا محمود وآخوند ملاعلی عبدالنبی نوری استفاده برد و قسمتی از فقه و اصول را در محضر آیت الله حاج شیخ محمد رضا تنکابنی فراگرفت. در طول اقامت پنج ساله در تهران به تحصیل علم کلام، فلسفه، علوم ریاضی و هیئت نیز اهتمام داشت.
آنگاه به قم عزیمت کرد و پانزده سال در حوزه علمیه این شهر نزد اساتید مشهوری همچون حاجی آخوند هیدجی و حاج شیخ عبدالکریم حائری تتلمذ کرد که البته خود نیز به تدریس اشتغال داشت. مرحوم آخوند در سال 1315 شمسی بنا به تقاضای مردم همدان به آن دیار بازگشت. وی بسیار فعال و پر مطالعه بود و به خاطر داشتن ویژگیها و محاسن اخلاقی و علمی، در مدت کوتاهی محبوب خاص و عام گردید.
از آثار و خدمات این بزرگوار بازسازی مدرسه محمد حسین ابن احمد مختارانی، متخلص به «مجرم» همدانی بود که مهمترین حوزه علمیه غرب کشور محسوب میشود. انتشار مجله پیک اسلام، تأسیس کتابخانه عمومی غرب در همدان و تألیف 15 اثر از دیگر فعالیتهای آخوند همدانی است.
آخوند در سال 1324 هجری شمسی کتابخانه غرب را به کمک مردم برای استفاده طلاب علوم دینی در یک منزل مسکونی بنیان گذارد و بهتدریج منابع قابل توجهی برای آن تهیه کرد. این کتابخانه با 15 هزار نسخه کتاب چاپی، هزار نسخه چاپ سنگی و سه هزار نسخه خطی به مرور زمان به یکی از بهترین کتابخانههای غرب ایران تبدیل شد. آن بزرگوار در زمان حیات خود میخواست کتابخانه را به وقف آستان قدس درآورد که اجل مهلت نداد و این نیت خیر خواهانه با همت حضرت آیت الله غیاث الدین طه محمدی نماینده محترم ولی فقیه و امام جمعه همدان انجام شد.
3- تأسیس مدرسه علمیه مدارس علمیه همیشه محلی برای فراگیری علوم دینی و اسلامی بوده که بدون هزینههای دولت و حکومت اداره میشده و طلاب و دانشپژوهان این مدارس بدون چشمداشتی از حکومتها به فراگیری علوم اسلامی میپرداختند؛ لذا تمامی این مدارس به صورت وقف ایجاد و از منابع وقف اداره میشده است. نقش عالمان دینی در تأسیس چنین مراکز و مدارس بسیار حایز اهمیت بوده است. نمونه زیر از آن جمله است:
عالم جلیل القدر ابوصالح رضوی، از علمای سده یازده بوده که نسب وی با نوزده واسطه به امام جواد (علیه السلام) میرسید. وی از علمای دوره شاه عباس دوم بود. در مشهد، نقیبالاشراف سادات رضویه تقویه بود. وی مدرسه صالحیه را ـ که امروزه به مدرسه نواب مشهور است ـ در سال 1086 ق بنا نهاد و املاک بسیاری و نیز کتابهای فراوانی را برای آن مدرسه و طلاب علوم دینی وقف کرد. او همچنین ایوان حرم مطهر رضوی را تعمیر کرد. صاحب الذریعه وی را سید صالح خراسانی یا میرزا محمدصالح رضوی خوانده و کتاب دقایق الحقایق را ـ که مجموعه رباعیات جمعی از شعرای متقدم و متأخر ایران به ترتیب حروف هجاست ـ از آثار وی میداند. در أعیان الشیعه و ریحانه الادب نام کتاب، دقایق الخیال ذکر شده است. در طبقات أعلام الشیعه براساس آورده الشجره الطیبه، صاحبِ عنوان تحت نام میر محمدصالح نواب، فرزند میرزا محسن نواب نیز آمده است. این عالم سختکوش در سال 1090 هجری قمری وفات یافت (9)
4- تأسیس مراکز درمانی عالمان دینی علاوه بر آنکه طبیبان روحی و معنوی مردم هستند، از رنج و سختی آنان در بیماریهای ظاهریشان نیز متأثر گردیده، علاوه بر آنکه در پی درمان آنان برمی آیند، به ایجاد مراکز درمانی و پزشکی دست زده، آن را به عنوان خیریه و یا وقف عام اعلام میدارند.
به عنوان نمونه، محمد فاطمی چنین کاری کرد. وی در سال 1250 در قم متولد شد. تحصیلات مقدماتی از عربی و معانی بیان و فقه و اصول را در قم به انجام رسانید. در 1269 شمسی به تهران آمد و به تکمیل تحصیلات پرداخت. فقه و اصول و کلام و حکمت و ریاضیات و هیأت را به طور کامل آموخت و درجه اجتهاد گرفت و به تدریس مشغول شد. در آغاز مشروطیت در سلک مشروطهخواهان حقیقی درآمد و در راه پیشرفت آزادی و مشروطیت با مخاطراتی مواجه شد. بعد از مشروطیت به خدمات قضائی دعوت گردید.
فاطمی مردی دانشمند، ادیب و فقیه بود. مدتها در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تدریس میکرد. پس از تشکیل دانشکده منقول و معقول، استادی آنجا را قبول کرد. در 1314 شمسی پس از تشکیل فرهنگستان بنا به دعوت ذکاءالملک فروغی عضویت آنجا را پذیرفت و از اعضای مؤثر بود. تألیفات متعددی از وی باقی ماند که برخی در مدارس تدریس میشد. از آثار وی میتوان به فقه فارسی و تعلیمات مدنی ایران اشاره کرد.
مرحوم فاطمی در زمان حیات از ثروت موروثی یک بیمارستان شصت تختخوابی در قم تأسیس و آن را وقف عام کرد. این دانشمند و عالم فرزانه در سال 1324 شمسی وفات کرد (10)
5- ساخت آب انبار در زندگی اجتماعی زیرساختهایی نیاز است تا مردم و جامعه با استفاده از آن بناها بتوانند در کنار یکدیگر زندگی راحتی داشته باشند. برای مثال آبرسانی در زمان کنونی، یکی از زیرساختهای مهم شهری است که در زمانهای قدیم در تأسیس، راهاندازی و اداره آب انبار تبلور داشته است. بسیاری از عالمان و دانشمندان شیعی و ایرانی نیز از آنجا که به فکر رفاه مردم بودهاند، به تأسیس چنین مراکزی در شهرها اهتمام میورزیدند. از جمله محمد کزازی که از فقیهان و عالمان سده سیزدهم بوده است. پدران وی از خوانین و متمولین حومه کَزّاز بودند و خود نیز تا اوائل جوانی در کزاز به همان طریقه آباء و اجداد مشغول امور اجتماعی و کسب و کار بود، تا اینکه محقق قمی ـ صاحب قوانین ـ به آن سامان سفری کرد و مرحوم کزازی از برکات انفاس قدسیه مرحوم میرزای قمی مشغول تحصیل علوم دینیه و معارف شد. به اندک زمانی از شاگردان خاص آن بزرگوار گردید و پس از فوت مرحوم میرزا به کاشان و نراق مسافرت کرده، از محضر درس مرحوم حاج ملا احمد فاضل نراقی بهرهمند شد. پس از رحلت آن مرحوم به قم مراجعت کرد و به ترویج دین و امامت جماعت و قضاوت و سایر مراسم مذهبی مشغول گردید. از آثار خیر او ساخت و وقف آبانبار محله عشقعلی است. از دیگر آثار وقفی این مرد عالِم، ثلث قریه تجره دستجرد است. این مرد عالم در قم از دار دنیا رخت بربست و در قبرستان شیخان مدفون گردید (11)
6- کارهای عام المنفعه بسیاری از عالمان را سراغ داریم که به دلیل نفوذی که در قلوب مردم داشتند و متقابلاً اعتماد مردم به آنها، برای رفاه مردم به اقداماتی دست زدند که بسیاری از آنها را وقف عام کردند. نیز با کمک مالی به بیبضاعتان به کاهش بار مالی و هزینه زندگی آنها کمک میکردند. دو عالمی که در ذیل شرح حالشان میآید، نمونهای از چنین عالمانی هستند:
الف. آیت الله حاج شیخ محمد حسین شریعتمدار، فرزند عالم جلیل القدر حاج شیخ محمد رضا از علماء اعلام ساوه بود. وی در ساوه تولد یافت. دروس مقدمات را خدمت والد ماجدش تحصیل کرد و پس از آن به قم هجرت و از خدمت علمای آن حوزه از جمله مرحوم آیتالله حایری استفاده کرد. در مدت 20 سال اقامت در قم مشغول تدریس بود و پس از نیل به مرتبه اجتهاد ـ به تصدیق حضرات آیات عظام حائری و اصفهانی و حجت و اجازه مفصل حدیث از طرف مرحوم محدث قمی ـ به ساوه مراجعت کرد و در آنجا به دستور مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی حوزه علمیهای تشکیل داد.
این عالم جلیل القدر برای اداره آن حوزه چند باب فروشگاه با خرج شخصی خود ساخت تا درآمد آن علاوه بر حوزه علمیه و مسجد جهت دستگیری از ضعفا نیز مصرف شود (12)
برخی از عالمان آنچنان دارای برکات، اثرات و خیرات می باشند که احصاء آن کاری مشکل است و اکثر آنها را وقف مصارف عالم و خیرات و مراسم های مذهبی نموده اند.
ب. آیت الله ابراهیم علوی سبزواری فرزند سید اسماعیل معروف به شریعتمدار، عالمی فقیه و مدرسی بزرگ و زعیمی جلیلالقدر در سده سیزدهم بود. وی از شاگردان علامه فقیه حاج شیخ محمدحسن صاحب جواهر بود. در مشهد نیز از میرزا حسن و ملا محمدتقی و ملا علی داماد صاحب قوانین استفاده کرد. آنگاه به اصفهان مسافرت کرد و از محضر حاج شیخ محمدابراهیم کلباسی بهرهمند شد. پس از آن به نجف مهاجرت کرد و از ابحاث صاحب جواهر، صاحب أنوار الفقاهه، شیخ انصاری و ملا زینالعابدین گلپایگانی استفاده کافی کرد. سپس به سبزوار مراجعت کرد و با رتق و فتق امور آنجا، در آن نواحی ریاست تامه و مرجعیت عامه پیدا کرد و صاحب موقعیت و ثروت و نفوذ کلام و قدرت کمنظیری گردید و شهرتش به تمام ایران رسید. وی با این نفوذ کلام و موقعیت و ثروت به ساخت اماکن مذهبی و عام المنفعه دست زد. برخی از آثار خیری که از آن مرحوم برجا مانده از این قرار است.
1- مدرسه صلوات معروف به مدرسه شریعتمدار در سبزوار که ظاهراً در سال 1305 قمری از مال شخصی خود ساخته و مورد استفاده است و مَدرس بزرگ و باشکوهی دارد؛
2- موقوفاتی که وقف بر طلاب مدرسه مزبوره و زائران ارض اقدس و اطعام در مجلس تعزیه حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) کرده که بسیار زیاد است؛
3- حمامی در جنب مدرسه مزبور واقع در بازار قدیم سبزوار؛
4- کاروانسرای مشهور به سرای آقا که وقف کرده است؛
5- آثار خیری در کاشمر و خیرات دیگر...
مرحوم شریعتمدار عالمی مدبر و روشنضمیر بود و با آنکه عمری طولانی کرد، با کمال عزت و جلالت زندگی کرد. وی در سال 1314 وفات یافت و مقبره او در ضلع جنوبی مدرسه شریعتمدار هنوز مورد احترام اهالی است (13)
برخی از عالمان دینی علاوه بر ایجاد مؤسسات و مراکز علمی و مذهبی که تماماً وقف میکردند، موقوفات گذشتگان را هم که در حال تخریب یا خارج شدن از جنبه وقفیت بود احیا کرده، سبب استمرار امر خیر و نیت واقف میگشتند:
ج. آیت الله محمدباقر محسنی ملایری فرزند مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم از علماء مبرز و بهنام معاصر ملایر، در سال 1324 قمری در نجف اشرف متولد شد. وی به ایران عزیمت کرد و در ملایر اقامت کرده، دروس مقدماتی و سطوح را از محضر پدر و سایر اعلام مانند مرحوم آمیرزا هدایتاللّه مشهور به (آقانجفی) استفاده نمود. سپس برای تکمیل تحصیلات به بلاد مقدس خراسان مشرّف شد و از محضر اساتید بزرگ آن دیار بهره گرفت. در خلال دانشاندوزی به تدریس سطوح نیز اشتغال داشت. وی پس از آن به قم آمد و برههای از زمان را از محضر مرحوم آیت الله حائری و مرحوم آیت الله آقا شیخ ابوالقاسم قمی استفاده کرد و هم در این اواخر چندی از محضر آیت الله العظمی بروجردی مستفیض گشت.
آن عالم فرزانه رسالههایی در تقریرات و تلخیص مطالب دروس استادانشان دارد. نیز کتابی دارد به نام «تطبیق الادیان». برخی از آثار وقفی و باقیات الصالحات ایشان بدین قرار است.
1- ساخت مدرسه باقریه ملایر؛
2- ساخت مسجد در جنب همان مدرسه به نام مسجد سجاد؛
3- ساخت کتابخانه در جنب مدرسه و مسجد؛
4- ساخت مسجدی به نام صفی با دوازده باب دکان؛
5- تعمیرات مدرسه و مسجد شیخالملوکی؛
6- احیاء موقوفات مرحوم حاج عیسیخان بیگدلی.
7- احیاء موقوفات دیگر از قبیل موقوفات حاج شیخ محمدعلی افصحی، حاج رئیس التجار و حاج عبدالله و احداث مؤسسات خیریه در روستاها و قصبات از محل موقوفات و آثار و خدمات دیگر
این عالم وارسته در مهرماه 1374 در سن نود و دو سالگی به ملکوت اعلی شتافت (14)
7- توسعه اماکن مذهبی برخی از عالمان به توسعه مراکز علمی، دینی و مساجد دست زده و اماکنی را که قبلاً توسط خیّران و واقفان ساخته شده و هم اکنون با توجه به افزایش جمعیت نیاز به توسعه دارد، وسعت میدهند. این عالمان در طول تاریخ بسیار بودهاند به گونهای که احصاء آنها ناممکن است. با توجه به اینکه در بسیاری از موارد نامی از آنها ذکر نشده است، در این مقام از جهت تبرک به آستانه مبارک امام رضا (علیه السلام) نمونهای را نام میبریم:
امیر علیشیر نوائی یکی از علما و ادبای بزرگ عصر تیموریان بوده است. او شاعری بزرگ، ادیبی نامور و سیاستمداری مشهور بود. وی در مشهد مقدس هماکنون یادگاری دارد و آن ایوان جنوبی صحن کهنه است که به ایوان طلا مشهور و در تاریخ به ایوان امیر علیشیر معروف است.
امیر علیشیر نوائی به جهت علم و کمالاتش وزارت سلطان حسین میرزا بایقرا را در هرات به عهده داشت و در همانجا نیز درگذشت. قبرش در باغ مقبره گوهرشاد در هرات است.
8- رقبات برخی از عالمان دینی به وقف رقبات و اراضی دست زده، آن اراضی را وسیلهای برای استمرار امر خیرخواهانه و نیت نیک خود قرار دادند.
حجه الاسلام و المسلمین نوروزعلی بسطامی مؤلف کتاب فردوس التواریخ یکی از علما و مؤلفان مشهد مقدس بود که در سال 1297 قمری وقفنامهای را تنظیم و رقباتی را وقف آستان مقدس رضوی کرد.
در مقاله بعد به نیت عالمان در وقف رقبات و عالمانی که چنین موقوفاتی داشته اند بیشتر خواهم پرداخت.
نتیجه این مقاله در پی آن نیست که همه اقدامات وقفی عالمان و دانشمندان اسلامی بهویژه شیعی را معرفی نماید، بلکه در پی آن است که ثابت کند در تمام ابعادی که مردم و متمولان جامعه وقف میکنند، عالمان دینی نیز با باریکبینی و دیدی سترگ موقوفاتی داشته و دارند؛ و چون آن موقوفات با علم و دانش همراه بوده، بسیار شده که عمقی فراتر از وقفیات دیگر واقفان خیراندیش داشته است. همچنین این نکته را بیان کند که عالمان دینی در همه عرصهها فعالیت داشته و در وادی وقف نیز اقدامات مهم کردهاند. حتی میتوان گفت که اگر پادشاهی وقفی کرده، از آن جهت بوده که شاگردی و مرید عالمی بوده است.
بسیار سراغ داشته و داریم که مردان بزرگ و عالمان دینی اقدامات خیر و نیکوکارانهای را انجام دادهاند، ولی عنوان وقف به آن ندادهاند؛ لذا این مقاله از ذکر نام آنها و اعمال نیکشان خودداری کرد. افرادی همچون آیت الله زند کرمانی در اصفهان که به تأسیس مراکز علمی و پزشکی دست زد؛ حجه الاسلام حاج سید کمال فقیه ایمانی که چندین مرکز علمی، حوزوی، پزشکی، پژوهشی، کتابخانه و مسجد را تأسیس کرد؛ آیت الله سید مجتبی موسوی لاری که با مرکز پژوهشی خود اقدامات اساسی در راستای جهانیسازی علوم اهل بیت (علیه السلام) انجام می دهد و...
پی نوشت ها : (1) دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد دوم). (2) دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد اول). (3) گنجینه دانشمندان (جلد دوم). شایان ذکر آنکه مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در زمان نگارش این کتاب زنده بوده است. (4) أعیان الشیعه (505/ 2)؛ الذریعه (352/ 24 ،266/ 21 ،235/ 14 ،229/ 12 ،153/ 7 ،341/ 4 ،39 ،11/ 3)؛ طبقات أعلام الشیعه (قرن 96 - 95/ 14) و معجم المؤلفین (198/ 1). (5) الذریعه (332 / 16 ،180 / 2) و ریحانه الادب (125 / 4). (6) الشریف، محمد مهدی، وقف میراث جاویدان، ش 19-20). (7) گلزار مشاهیر. (8) گنجینه دانشمندان (جلد سوم). (9) اثرآفرینان (جلد اول ـ ششم)؛ أعیان الشیعه (362/2)؛ ریحانه الادب (157 ـ 156 /7)؛ الذریعه (235 -234 /8)؛ طبقات أعلام الشیعه (سده290 ،283 /11). (10) شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد دوم). (11) گنجینه دانشمندان (جلد اول). (12) گنجینه دانشمندان (جلد پنجم). (13) گنجینه دانشمندان (جلد پنجم) منابع زندگینامه : [1] طبقات اعلام الشیعه (قرن 9 / 14)، گنجینهی دانشمندان (305 -304 / 5). (14) گلزار مشاهیر.
منبع: فصلنامه وقف میراث جاویدان ش 70
ابو سعید ابوالخیر از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری است. ولادت او در سال 347 - ۳۵۷ هجری- در شهری به نام میهنه یا مهنه از توابع خراسان اتفاق افتادهاست. ویرانههای این شهر در بين شهر هاي سرخس، مرو، هرات، نيشابور امروزی قرار دارد. او سالها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت تادر يك حادثه مهم در زندگي اش درس را رها كرده و به جمع صوفيان شيعي پيوست و به وادی عرفان روی آورد. شیخ ابوسعید پس از اخذ طریقه تصوف در نزد شيخ ابوالفضل سرخسي و ابوالعباس آملي به دیار اصلی خود (میهنه) بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در سن 40 سالگي به نیشابور رفت. در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندی نگذشت که مخالفت به موافقت بدل شد و مخالفان وی تسلیم شدند. ابوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافتهاست. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار میگیرد، بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشههای عرفانی در صدر متفکران این قلمرو پهناور در کنار حلاج ، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار میرود. همان کسانی که سهروردی آنها را ادامه دهندگان فلسفه باستان و تداوم حکمت خسروانی میخواند. از دوران کودکی نبوغ و استعداد او بر افراد آگاه پنهان نبودهاست. او خود میگوید: «آن وقت که قرآن میآموختم پدرم مرا به نماز آدینه برد. در راه شیخ ابوالقاسم که از مشایخ بزرگ بود پیش آمد، پدرم را گفت که ما از دنیا نمیتوانستیم رفت زیرا که ولایت را خالی دیدیم و درویشان ضایع میماندند. اکنون این فرزند را دیدم، ایمن گشتم که عالم را از این کودک نصیب خواهد بود.» نخستین آشنایی ابوسعید با راه حق و علوم باطنی به اشاره و ارشاد همین شیخ بود. چنانکه خود ابوسعید نقل میکند که شیخ به من گفتند: ای پسر خواهی که سخن خدا گویی گفتم خواهم. گفت در خلوت این شعر میگویی:
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان تو را شمار نتوانم کرد گر بر سر من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
همه روز این بیتها میگفتم تا به برکت این ابیات در کودکی راه بر من گشاده شد. ابوسعید در فرهنگ شرق زمین شبیه سقراط است. گرچه عملا در تدوین معارف صوفیه اثر مستقلی به جای نگذاشتهاست با این همه در همه جا نام و سخن او هست. چندین کتاب از بیانات وی به وسیله دیگران تحریر یافته و دو سه نامه سودمند مهم که به ابن سینا فیلسوف نامدار زمان خود نوشتهاست از او بر جا ماندهاست.
جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست در عشق تو بی جسم همی باید گریست از من اثری نماند این عشق از چیست چون من همه معشوق شدم عاشق کیست سر تا سر دشت خاوران سنی نیست کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست کارم بیکی طرفه نگار افتادا وا فریادا ز عشق وا فریادا خلقی بهزار دیده بر من بگریست دیروز که چشم تو بمن در نگریست گفتم: جگرم، گفت: پر آهش میدار گفتم: چشمم، گفت: براهش میدار از شرم گنه فگندهام سر در پیش دارم گنهان ز قطره باران بیش من دل ندهم به کس برای دل تو وی لعل لبت گره گشای دل من سنگی چوبی گزی خدنگی تیری این زاغوشان بسی پریدند بلند وز شخص احد به ظاهر آمد احمد بی شک الفست احد، ازو جوی مدد چون خاک شدی پاک شدی لاجرما چون نیست شدی هست ببودی صنما
آثار : 1. مقامات اربعین یا چهل مقام 2. اسرار توحید فی مقامات شیخ ابی سعید تالیف محمدبن منور 3. رساله حالات و سخنان شیخ ابوسعید گردآورنده: ابوروح لطف الله نوه ابوسعید 4. سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 23:30  توسط ابو عارف
|
شیخ المحدثین، مرحوم حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ مرتضی انصاری قمی، یکی از مبلغین نستوه دین به شمار می رفت. مرحوم آیه الله بروجردی در باره ایشان می فرمود: زبان انصاری و قلم سیدشرف الدین، هر دو خدمتگزار واقعی اسلام اند. (1) ولادت ایشان، در سال 1321 یا1323 ق در قم، در خانواده ای پرفضیلت که نسب شان به شیخ الطایفه جناب سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، صحابی جلیل القدر حضرت امام حسن عسکری(ع) می رسدزاده شد. (2) پدرش (3) «العبدالصالح العابد المتهجد» مرحوم آقا شیخ محمدحسین زاهد، یکی از عباد و زهاد پایین شهر قم و از معتمدین و ثقات حضرات آیات: آقاشیخ ابوالقاسم قمی و آقا شیخ مهدی حکمی قمی بوده است. وی و برادرش مرحوم حاج شیخ علی زاهد، در تابستان های سخت و گرم ماه رجب و شعبان را روزه گرفته و به ماه رمضان متصل می کردند و در دوره عمرشان کمتر اتفاق افتاد که نماز شبشان ترک شده باشد. آنان در امر به معروف و نهی از منکر بسیار کوشابودند و مرتکبین امور خلاف شرع را شخصا توبه می دادند. (4) تحصیلات مرحوم انصاری در اوان تاسیس حوزه علمیه قم در سال 1340 ق 1300 ش - به تحصیل علوم دینی روی آورد و مقدمات و ادبیات رانزد مرحوم علامه ادیب تهرانی و سطوح را نزد حضرات آیات: میرزامحمد همدانی و آخوند ملاعلی همدانی و حاج شیخ محمدعلی حائری قمی و آیه الله حاج سید محمدتقی خوانساری فرا گرفت و پس از آن در سال 1347 ق، به درس خارج فقه و اصول آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری حاضر شد و به زودی در زمره یکی ازشاگردان مبرز وی در آمد. (5) او در همان زمان، سخت مورد توجه استادش قرار گرفته بود، داستان زیر گواهی بر این مدعا است: پیش از آنکه معمم شود، روزی در تیمچه بزرگ بازار، بر فرازمنبر بود که مرحوم آیه الله حائری وارد مجلس شد و زمانی که منبر شیرین وی را مشاهده کرد، او را به نزد خود طلبیدند وفرمود: نام شما چیست و چرا تاکنون معمم نشده ای؟ مرحوم انصاری گفت: آقا! نام من شیخ مرتضی است و تاکنون درخودم اهلیت و صلاحیت معمم شدن را ندیده ام آیه الله حائری فرمود: ان شاءالله که شیخ مرتضی انصاری بوده باشی (و از همان زمان نام خانوادگی اش در میان علما و مردم به «انصاری » معروف شد)، توبهترین کسی هستی که شایستگی عمامه نهادن را دارد. فردا من به حجره ات - در مدرسه فیضیه - می آیم و عمامه بر سرت می گذارم. روز بعد که مردم و بازاریان و طلاب باخبر شده بودند که آقای حاج شیخ به مدرسه فیضیه برای عمامه گذاری بر سر شیخ مرتضی می رود همه به مدرسه فیضیه رفته بودند. هجرت وی از بنیان گذاران هجرت برای تبلیغ در ماه مبارک رمضان و ماه محرم به همراه دوستانش مرحوم آیه الله محقق داماد و آیه الله شیخ محمدرضا طبسی بود. آیه الله طبسی در مصاحبه اش با مجله «حوزه » شماره 34 می گوید: دهه آخر صفر، من به ساوه رفتم و دوستان هم نقاط دیگر را برای امر تبلیغ انتخاب کردند. مثلا مرحوم آقای سید محمد داماد،آشتیان را انتخاب کردند و مرحوم آقای انصاری، یزد را انتخاب کردند. مرحوم آقای انصاری، حسب الامر آیه الله حائری چندین سال برای اقامه جماعت و ترویج دین به قصبه گرکان -دو فرسخی آشتیان- رفت و مردم آن سامان را با مواعظ و خطابه های خود ارشاد کرد. (6) درحقیقت دین مردم گرکان و آشتیان، مرهون اقامت چندین ساله وی وزحمات بی دریغ و شبانه روزی اش بوده است. تسلط و آگاهی بر روایات استاد علامه مرحوم حجه الاسلام سید عبدالعزیز طباطبایی می فرمودند: «آقای انصاری در این مدت نهایت بهره و استفاده را از اوقات خویش برد. هم نسلی متدین تربیت کرد و هم با مطالعه دقیق بحارالانوار، آن را از حفظ کرد و بر آن مسلط شد، او به اندازه ای در حدیث شناسی متبحر و چیره دست بود که هر حدیثی را ازاو می پرسیدند با ذکر دقیق منبع آن - که در چه جلد و چه بابی است- پاسخ می داد». او پس از حدود 10 سال توقف در آن منطقه، به زادگاهش بازگشت وبه فعالیت های دینی پرداخت. او خطیبی رشید و سخنوری فصیح و بلیغ و واعظی دلسوز برای جامعه بود. محبت و اخلاص وی به ائمه اطهار(علیهم السلام)- به حد کمال و راوی روایات و احادیث آنان بود. او مردی روان شناس بود واغلب مطالب روز را با احادیث و روایات تطبیق و تلفیق می کرد وبا شیرینی و ملاحتی که داشت آن ها را به جامعه تفهیم می کرد. تخصص وی بیشتر در نشر احادیث و اخبار بود، مطلبی را که باآیه ای از قرآن عنوان می کرد در باره آن تا آخر منبر، ده ها حدیث و روایت می آورد و آن را با اشعار و امثال و حکایت های دلنشین می آمیخت...». (7) او حافظ بیش از سی هزار دیث بود (8) و از این گنجینه گرانبها، در منبرهایش به خوبی استفاده کرد. آیه الله العظمی صافی گلپایگانی (دام ظله) می فرمودند: در یک مجلس شمردم تا هفتاد حدیث در یک موضوع خواند. آیه الله مشکینی در خطبه های نماز جمعه قم - 22 رجب 1418 ق فرمودند: زمانی که ما وارد قم شدیم، آقای انصاری بسیار مشهوربود. او در هر منبرش بیش از یک صد حدیث می خواند، من از صدا وسیما می خواهم نوارهای ایشان و امثال او را پیدا کنند و برای مردم پخش کنند. اینها به گردن مردم حق دارند. اینها بودند که دین مردم را حفظ کردند.... آیه الله سبحانی می فرمودند: در یک شب اربعین، پای منبر او بودم. او چهل حدیث با لفظ اربعین خواند و همه را توضیح داد. منبری گرانقدر و مفید منبرش به قدری مفید و باارزش بود که همه - از عالی و دانی واز فقیه و مجتهد تا آدم های عادی - از منبرش استفاده می بردند ومنبر او را قدر می دانستند. نمونه ای را در این باره می آوریم: سالی در کربلا، در منزل مرحوم آیه الله العظمی حاج آقا حسین قمی منبر می رفت. روزی سخنش به درازا کشید و ظهر نزدیک شد، ایشان خواست منبر را خاتمه دهد. آیه الله قمی فرمودند: به بیانات خود ادامه دهید، امروز نماز نمی رویم. و این امر از شخصی زاهد و متقی مانند مرحوم آیه الله قمی بسیارعجیب بود. یکی از شاگردان حوزه نجف می فرمود: ایشان سالی در ماه مبارک رمضان، در نجف اشرف در مسجد شیخ انصاری به منبر می رفت. آیه الله العظمی خویی(ره) هم شب ها درمسجد خضرا درس می فرمود. ما به ایشان می گفتیم: آقا، درس را کمی زودتر تعطیل کنید تا به منبر آقای انصاری هم برسیم. ایشان پرسیدند: مگر آقای انصاری در منبر چه می گوید که شما می خواهید از درس من کم کنید؟ گفتیم: آقا! منبر ایشان گفتنی نیست، دیدنی است. ایشان، شبی درس را زودتر تعطیل کرده و به مجلس آقای انصاری،حاضر شد و از کثرت نقل احادیث در شگفت آمد و فرمود: آری! شما حق دارید. این مجلس خیلی قابل استفاده است. و از آن روز به بعد، هر شب درس را کمی زودتر تعطیل می فرمود. برکات معنوی و مادی موعظه های مرحوم انصاری قمی او به هر جا قدم می گذارد منشا خیر و برکت می شد. چه بسیارگنهکارانی به محضر ایشان آمدند و توبه کردند و از کارهای زشتشان به یکباره دست کشیدند. او خود در این باره گفته بود: زمانی در شبهای محرم، در تهران پس از نماز مغرب و عشا سه مجلس را اداره می کردم. طیب خان - رضایی - پیش من آمد و مرا برای مجلس بارفروشان میدان شوش دعوت کرد. عذر آوردم و گفتم: طیب خان! من پس از نماز سه مجلس دارم و دیگر به مجلس شمانمی رسم. وانگهی ساعت از نیمه شب هم می گذرد. او گفت: آقای انصاری! ما ده بیست نفر بودیم که همه جور کارهای خلاف را انجام می دادیم و در اثر منبرهای پارسال شما از همه آن ها دست کشیدیم. من شما را - چه دعوت ما را قبول کنی و چه قبول نکنی - می آیم ومی برم. من هم قبول کردم و فکر می کردم که مجلسم بسیار خلوت است. امادیدم مجلس مالامال از جمعیت است و از بهترین مجالس من در تهران شد. مرحوم حجه الاسلام حاج شیخ محمدعلی انصاری می نویسد: در زمان رضاخان سواد کوهی و پس از آن، رشت و بندر انزلی دراثر استیلای حزب توده، مرکز فحشا و منکرات بود و زن و مرد درانواع تمایلات نفسانی آزاد بودند. در چنین شرایط سختی عده ای ازمتدینین بندر به فکر افتاده و از مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری دعوت کردند که دو ماه محرم و صفر برای تبلیغ به آن شهر برود. وی آن سال را بدان شهر رفت و تبلیغات دینی را آغاز کرد. می گفت: دیدم نامه های زیادی نوشته می شود و از گرانی پول حمام شکایت دارند. در منبر پرسیدم: آقایان! گرانی پول حمام به من چه ربطی دارد؟ گفتند: آقا تا وقتی شما به این شهر نیامده بودید، غالب مردم نماز نمی خواندند و برای غسل به حمام نمی رفتند. اکنون مردم اهمیت نماز را یافته و نیازمند حمام و غسل هستند و حمام کم وگران است. از این رو ایشان دو باب حمام ساختند و مساجد متروکه و مخروبه را تعمیر و آباد کردند و دو مسجد جدید نیز ساختند. واقعه مدرسه فیضیه پس از شکست خفت بار رژیم شاه در طرح انجمن های ایالتی و ولایتی،شاه به تصویب لوایح ششگانه و رفراندوم قلابی 6 بهمن 1341 روی آورد که این بار هم مراجع عالیقدر تقلید به همراه حضرت امام خمینی(ره)، به میدان آمدند و مردم مسلمان و غیور ایران برمخالفت و اعتراض بر علیه آن برانگیختند و موج تظاهرات واعتراضات در کشور به راه افتاد و به دنبال آن بسیاری از مساجدو درس های حوزه های علمیه به تعطیلی کشیده شد و روحانیون و علمابه زندان ها و سیاه چال ها روانه شدند و در پی آن، عید نوروز سال 1342، از سوی مراجع تقلید و علمای شهرستان ها روز عزا اعلام شد. با حلول فروردین 1342، که همزمان با ایام شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفرصادق(ع) بود، رژیم شاه برای حمله به حوزه علمیه قم آماده شده بود. در آن روز، میدان آستانه و خیابان های اطراف حرم حضرت معصومه(س) مالامال از کماندوها و نیروهای ارتشی بود وکامیون های مملو از سربازان مسلح در خیابان های قم ترددمی کردند. در قم یک حکومت نظامی اعلام نشده برقرار شده بود. نویسنده کتاب بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(ره) دراین باره می نویسد: «... عصر روز جمعه دوم فروردین (25 شوال 1382 ق) به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) از سوی مرحوم آیه الله العظمی گلپایگانی در مدرسه فیضیه، مجلس عزاداری برقرار بود. ازدحام جمعیت -که تمام صحن حیاط، بالکن های طبقه دوم وشبستان های مدرسه آکنده از مردم بود بسیار زیاد و چشمگیر بود. پس از سخنرانی حجه الاسلام حاج سیدمحمد آل طه، مرحوم آقای انصاری برفراز منبر قرار گرفت و درباره زندگی امام صادق(ع) و کوشش های دامنه دار آن حضرت در آگاه ساختن مردم به حقایق قرآن و مکتب تشیع و کار شکنی های شدید مخالفین و معاندین در مقابل آن حضرت داد سخن داد، آن گاه از حوزه علمیه قم به عنوان «دانشگاه امام صادق(ع)» و «سربازخانه امام زمان()ع » سخن به میان آورد ورشته سخن را به نقش آن حوزه در حفظ و حراست احکام اسلام واستقلال ایران کشانید که یکباره صدای پر مهیب صلوات در فضای مدرسه پیچید و سخن او را قطع کرد. او بی اعتنا به این صلوات بی مورد خواست به سخنان خود ادامه دهد که باردیگر صدای صلوات،او را از سخن گفتن باز داشت. در این هنگام آقای سیدرضا موسوی اردستانی -که نزدیک منبر نشسته بود- مرد نابکاری را دید که مرتب صلوات می فرستد، به او حمله کرد و مشت محکمی به دهان اوکوبید که یک باره صدها مشت از چپ و راست به سر و صورت آن سیدروحانی فرود آمد و او را به کلی گیج و از خود بی خود ساخت. مردم که متوجه روی دادن حادثه ای درپای منبر شده بودند، از هرطرف سر می کشیدند تا ببینند چه خبر است؟ و برخی از جای خودبرخاسته می کوشیدند خود را به محل حادثه نزدیک کنند. ولی آقای انصاری که سخت کوشش داشت آرامش مجلس به هم نخورد، کوشید که باشوخی و بذله گویی جریان را به اصطلاح «ماست مالی » نماید ازاین رو مردم را دعوت به آرامش کرد و اظهار داشت: «بنشینید، چیزی نیست، چند نفر پای منبر ما سر یک دانه سیگارکشمکش داشتند، تمام شد» و از آن جا که دریافت تمام افرادی که دور منبرش نشسته و با چشمان شرارت بار به او خیره شده اند، به گفته خودش عوضی هستند که برای برهم زدن مجلس و آشوبگری بدان جاآمده اند، لحن سخن خود را عوض کرد و با زبان نرم خواست آن دژخیمان وحشی را رام و آرام ساخته و از شرارت باز دارد، ازاین رو با لحنی ملایم اظهار داشت: «ما که با کسی سرجنگ نداریم، مادر اینجا جمع شده ایم تا برای ششمین پیشوای شیعیان ذکر مصیبتی بکنیم و اگر حرفی می زنیم،سخنی می گوییم جز نصیحت مشفقانه منظوری نداریم، ما و ظیفه داریم خیر و صلاح ملک و ملت را...» که صدای صلوات باردیگرطنین افکند و یکی از آن ها از منبر بالا آمد تا بلندگو را ازجلو او بکشد، آقای انصاری هم یک پله پایین آمد و بلندگو را ازدست او کشید و فریاد برآورد: «آی مردم! آی مسلمان هایی که از صدها فرسخ راه به این شهرمقدس آمده اید، به شهر و دیار خود که بازگشتید به همه برسانیدکه دیگر به روحانیت اجازه ذکر مصیبت برای رئیس مذهب جعفری هم نمی دهند...» که باردیگر صدای صلوات رشته سخن را از کفش ربود. او که می دیدبه هیچ وجه نمی تواند سخن بگوید و اوضاع وخیم تر از آن است که فکر می کرد فورا سروته مطلب را هم آورد و از منبر پایین آمد ورفت کنار آیه الله گلپایگانی(ره) نشست » (9) ، اما در همین لحظه صدها کماندوی گارد با دستور سرهنگ مولوی به مردم و روحانیون حمله ور شدند و به قصد کشت، آنان را با سبعیت و درندگی هرچه تمام تر می زدند، حمله دژخیمان با شدت هرچه تمام تر تا پاسی ازشب ادامه داشت، در حین زد و خورد، بستگان آیه الله گلپایگانی وعده ای از طلاب خرم آبادی و دیگران، معظم له و آقای انصاری را به اتاق دوم مت شرقی مدرس می برند. کماندوها -که از منبرهای آقای حاج انصاری در صبح و عصر در مدرسه حجتیه و فیضیه، سخت عصبانی بودند و قصد کشتن او را داشتند- که متوجه شدند آیه الله گلپایگانی و آقای انصاری در آن اتاق هستند به آن جا حمله بردندو در و پنجره اتاق را درهم شکستند و خرد کردند و به دنبال آن وارد اتاق شدند و با محافظین که شمارشان بیش از پنجاه نفربود. به زد و خورد پرداختند...» (10) . پس از خروج آیه الله گلپایگانی و مردم و روحانیون از مدرسه فیضیه، آقای انصاری هم از طریق رودخانه متواری شد و تا مدت 40روز مخفیانه زندگی می کرد. بناهای خیریه مرحوم انصاری همت والایی در تشویق مردم به ایجاد بناهای خیریه داشت از نمونه های مشهود آن در قم، تعمیر مسجد امام حسن عسکری و مسجد جامع می باشد. او هر شب در مسجد امام به منبر می رفت ومردم را برای آبادی مسجد تشویق می کرد. پس از چند شب، به آجرپزها دستور داد تا هر شب چند ماشین آجر و قزاقی و نظامی درمدخل ورودی مسجد بریزند و در منبر گفت: هر کس وارد مسجد می شودیک دانه آجر با خود بیاورد و به این ترتیب شبی چند ماشین مصالح ساختمانی وارد مسجد می شد. یکی از محلات قم به نام کوچه حاج زینل، بدون مسجد بود. ایشان در منبر پرسید: این کوچه را چه نام است؟ گفتند: کوچه حاج زینل. ایشان پسران آن مرحوم را تشویق کرد و آنان مسجدی بزرگ ساختندکه اکنون هم برپا است. نیز وی، زمانی در ماه مبارک رمضان در مسجد ارک تهران منبرمی رفت. کثرت جمعیت شرکت کننده به حدی بود که مسجد با تمام بزرگی اش کوچک می نمود. او در منبر گفت: این درست نیست که خانه خدا (مسجد ارک) کوچک باشد و خانه دولت - اداره رادیو - بزرگ باشد و با پرورش و پیگیری این موضوع و مکاتبات با نخست وزیری،موفق شد تا بخشی از حیاط اداره رادیو و تبلیغات را داخل مسجدارک کند. مبارزه با مظاهر فساد مرحوم حجه الاسلام انصاری، در مبارزه با فساد و منکرات بسیارمی کوشید و هر جا قدم می نهاد در اولین مرحله به تبلیغ علیه مظاهر گناه برمی خاست. و با تشویق مردم این مراکز را از بین می برد و یا بعضا به مراکز فرهنگی تبدیل می کرد. داستانی را در این باره می آوریم: در زمان متفقین (1321 ش) چند باب مغازه شراب فروشی، در خیابان حضرتی باز شده و اشاعه فساد می کردند. از طرفی هم بارندگی بسیار کم و خشکسالی سختی شد و اغلب زراعات مردم قم بی آب ماند. مردم دو قریه محلات و نیماورد به پشتیبانی قدرت نخست وزیر وقت صدرالاشراف محلاتی - عهدنامه هزار ساله قم را نادیده انگاشته وآب رودخانه را به روی مردم قم بستند. فریاد مردم به گوش دولت- که نخست وزیرش مالک آن قرا بود- نرسید. زارعین به ستوه آمدندو ماشین هایی تهیه کردند و با چوب و چماق و تفنگ بر آن شدند تابه محلات رفته و سدها را بشکنند و آب را به طرف قم جاری کنند،بیم فتنه ای بزرگ و کشتاری بسیار می رفت. آقای انصاری در آن زمان بر فراز منبر، به آیات مبارکه سوره واقعه: (افرایتم ما تحرثون اانتم تزرعونه ام نحن الزارعون افرایتم الماء الذی تشربون اانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون لو نشاء جعلناه اجاجا فلولا تشکرون). استناد کرده و پس از شرح و تفسیر آن ها فرمودند: مردم چرا جماعت ها را به هم می زنید؟ اگر می خواهید انقلاب کنیدکه نتیجه بگیرید پس بریزید شراب فروشی ها را به هم بزنید که دراین شهر دینی و مذهبی، علیه قرآن و مقدسات مذهبی اشاعه منکرات نکنند. شما در این مغازه ها را ببندید، من از آسمان به شما آب می دهم، جنگ کردن لازم نیست. صبح روز بعد جوانان و روحانیون و مردم، همه جمع شدند و بادامن های پر از سنگ و چوب به طرف مشروب فروشی ها روان شده، زدندو شکستند و سوختند و از آنجا به طرف شهر نو رفته و عمده فروشی مسکرات و خانه های فواحش را به آتش کشیدند. شگفت آنکه در کنار مغازه های مشروب فروشی، یک دکان نجاری و یک مغازه لباس فروشی بود و با این که شعله های فروزان مشروبات الکلی به آسمان می رفت، اما به قدرت الهی به آن دو مغازه زیانی نیامد. عصر روز بعد، ابرهایی در آسمان پدیدار شد و باران شدیدبارید که در رودخانه سیل جاری شد و زراعات و باغات مشروب گردید. (11) انتقاد از حکام جور او هماره بر فراز منبر، از اوضاع بد اجتماع و اقتصاد و فرهنگ مملکت و کارهای دولت انتقاد می کرد و حقایق را می گفت، از این رو چندین بار به کلانتری احضار شد و پرونده برایش ساختند. از جمله در یکی از سال ها، در ماه مبارک رمضان در مسجد ارک تهران منبر می رفت. در شب نوزدهم ماه که شب قدر بود، وزرای وقت در کاخ گلستان - مقابل مسجد - مجلس شب نشینی و زیبایی اندام تشکیل داده بودند - در آن شب، اشرف پهلوی جایزه 200 هزارتومانی را از آن خود کرد - روز بعد که مرحوم انصاری باخبر شد،از شدت خشم چشمانش سرخ و رنگش برافروخته شد و به منبر رفت ودودمان کثیف پهلوی را به باد انتقاد گرفت و گفت: یک مشت فاحشه بی بند و بار از جان این ملت مسلمان چه می خواهند؟ شب قدر، شب ضربت خوردن امیرالمؤمنین، رجال دولت مشغول عیش ونوش و بدمستی اند؟ و تا پایان منبر با حرارتی هر چه تمام تر، در حالی که صدایش علاوه بر مسجد، به تمام خیابان های اطراف می رسید و جمعیت زیادی در مسجد و اطرافش اجتماع کرده بودند، این گونه سخن گفت. مجلس که تمام شد، پلیس انصاری را بازداشت کرده و به شهربانی بردند.که با اقدامات مرحوم آیه الله میرسیدمحمد بهبهانی، آزاد گردید. تالیفات از آن مرحوم، یازده دفتر پر برگ در تنظیم احادیث و آیات وروایات و اشعار باقی مانده، که یکی از آن ها تفسیر سوره والعصر- به طور کامل - می باشد. وفات سرانجام آن خطیب شهیر عالم اسلام، پس از عمری موعظت و ارشاد وپس از یک دوره بیماری در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد ماه 1350 ش(26 جمادی الاول 1391 ق) (12) در 70 سالگی بدرود حیات گفت. پیکر پاکش، صبح روز پنجشنبه 28 مرداد از مسجد رفعت به سوی حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)، با حضور یکپارچه علما و روحانیون و قاطبه اصناف و اهالی قم تشییع و پس از نماز مرحوم آیه الله العظمی نجفی مرعشی بر آن، در مقابر اشعریین - قبرستان شیخان روبه روی مرقد جناب زکریا بن آدم اشعری به خاک سپرده و مراسم متعددی از سوی مراجع و بزرگان برای ایشان برگزار شد. به هنگام تشییع جنازه اش، بازار قصد قم تعطیلی داشت اما چون روز 28 مرداد بود، شهربانی قم با اعزام پلیس به بازار و تهدیدبازاریان، آنان را مجبور به باز کردن مغازه ها و چراغانی کردند. همچنین تشییع جنازه آن مرحوم، باعث شد تا مراسم جشن و رژه 28مرداد بر هم زده شود. و روز بعد برخی از متصدیان تشییع را به ساواک و شهربانی احضار و تحت بازجویی قرار دادند. پی نوشت ها: 1. مجله معارف جعفری، سال دوازدهم (اسفند 1350/ محرم الحرام 1392 ق)، ص 291-292 نیز ببینید: مجله مکتب اسلام، ش 141 (مهرماه 1350)، ص 16، روزنامه کیهان مورخ 1 شهریور 1350، ص 3. 2. رجال قم، 158، گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340. 3. الذریعه، ج 26، ص 20. 4. مقدمه دیوان انصاری، ص 129، دایره المعارف تشیع، ج 2، ص 200. 5. گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340; رجال قم، ص 158; آثارالحجه،ج 2، ص 144; مجله معارف جعفری، ص 291; آینه دانشوران. 6. گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340; رجال قم، ص 158. 7. مقدمه دیوان انصاری، ص 138. 8. دایره المعارف تشیع، 2/200. 9. بررسی و تحلیلی از نهظت امام خمینی(ره)، سید حمید روحانی،ج 1، صص 339-337 . 10. نهضت روحانیون ایران، ج 3، صص 266-265; از فیضیه 42 تافیضیه 57، صص 79-78; خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت، ص 85. 11. مقدمه دیوان انصاری، صص 131-133; آثار الحجه، ج 1، ص 121;قم از نظر اجتماعی و اقتصادی، ص 412. 12. میراث اسلامی ایران، ج 9، ص 402; (حوادث الایام)، روزنامه کیهان، اول شهریور 1350، ص 3.
اسدالله امرایی در سال 1339 در شهرری تهران در صفائیه؛ محله معروف به خط آهن به دنیا آمد پدرش کارگر کارخانه چیت ممتاز بود و او کودکی خود را در خانوادهای پر جمعیت گذراند. پدرش اولین شخصی بود که روی اسدالله بیشترین تاثیر را گذاشت. در واقع پدر اولین معلمش بوده و او را با خواندن آشنا کرده است. در نوجوانی با مطالعه نشریات روز آن موقع به خواندن علاقمند شد و با تشویقهای معلمی که در همسایگی آنها زندگی میکرد، به ادبیات علاقمند شد و نوشتن را از سال 1355 آغاز کرد. اسدالله امرایی که از جمله روزنامهنگاران و مترجمان پرکار کشورمان به حساب میآید، اولین مطلب قلمی خود را با نام «سیگار خاموش» در پیک نوجوان به چاپ رساند و اولین جایزه ادبی خود را نیز به دست آورد. در مقطع دبیرستان با تشخیص دبیر زبان انگلیسی، مبنی بر اینکه وی در این زمینه شاگرد ممتازی است، به ترجمه رو آورد و همان زمان چند داستان کوتاه ترجمه کرد. وی فارغالتحصیل رشته زبان و ادبیات انگلیسی است و نخستین ترجمه خود را تحت عنوان؛ داستان امتحان رانندگی از آنجلیکا گیبز، نویسنده آفریقایجنوبی، در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند. امرایی جوانی خود را با اکبر عبدی، ساعد باقری، محمد آقازاده، محمدرضا گودرزی، انوشه مرادی، احمد ارژنگی و برخی دیگر از چهرههای ادبی و فرهنگی گذراند. وی چندی بعد به استخدام سازمان هواشناسی کشور درآمد و در بخش روابط بینالملل مشغول به فعالیت شد. امرایی بالاخره اولین کتاب خود را با عنوان خوش خنده و داستانهای دیگر در سال 1368 به چاپ رساند. وی به عنوان روزنامهنگار حدود 3 دهه سابقه قلمفرسایی در روزنامهها و نشریاتی چون؛ کیهان، اطلاعات، کیهان فرهنگی، سروش، کتاب هفته، همشهری، گردون، تکاپو، روزگار وصل، کارنامه، گلستانه، شوکران، زمان، پروین، آدینه، آفتاب، جامعه، آینده، ایران، ایران جوان و بسیاری دیگر، دارد. برخی از ترجمههای اسدالله امرایی: · خوش خنده و داستانهای دیگر، نشر نجوا، 1368 · مردان بدون زنان، ارنست همینگوی، نشر آهنگ، 1370 · 20 نویسنده 60 داستان، نشر آمیتیس · اسطوره عصیان، نشر گل آذین · انجیل سفید، توبیاس ولف، نشر ثالث · با چشمان شرمگین، طاهر بن جلون، نشر مروارید · بدون هماهنگی شعر نگویید: مجموعه شعرهای آمریکای لاتین، نشر گل آذین · برج بلور، نشر کتابسرای تندیس · حریر مهتاب: مجموعه شعر جهان، نشر مینا · بهترین بچه عالم، نشر رسانش · بیست بیست، نشر گل آذین، 1389 · جزایر خرد، نشر کتابسرای تندیس، 1384 · چهگوارا به زبان ساده، سرخیوسینای، 1385 · خانه خیابان مانگو، ساندرا سیسنروس، 1383 سهگانه آلنده: · شهر جانوران، آیزابل آلنده، نشر کتابسرای تندیس · سرزمین آژدهای طلایی، ایزابل آلنده، 1384 · جنگل کوتولهها، ایزابل آلنده، نشر کتابسرای تندیس داستانهای پنج قاره: · مرد دربند (اروپا)، 1387 · زن وسطی (آمریکای لاتین)، نشر افراز، 1386 · زن و شوهر واقعی (آفریقا)، نشر آفراز، 1387 · خانه روبهرویی (آسیا)، نشر آفراز، 1385 · مردی که کشتمش! (آمریکا)، نشر افراز · پلک، 1387 · داستان ناگهان، رابرت شپرد، 1381 · داستانهای با اجازه، 1389 · داستانهایی به زبان نامادری، نشر لحن نو · دختر بخت، آیزابل آلنده، نشر کتابسرای تندیس · دریا، جان بنویل، نشر افق، 1386 · دیوار بزرگ چین، کافکا، فرانتس، نشر کتابسرای تندیس · راز قتل پالومینو مولرو، ماریو وارگاس یوسا، نشر علم · راههای میانبر، ریموند کارور، نشر نقش و نگار · زندگی من در سیا، داوین کلاریج، انتشارات روزنامه اطلاعات، 1378 · شبح آنیل، مایکل اونداتیه، نشر نیلوفر، 1380 · شوکران شیرین، نشر مروارید · ظلمت در نیمروز، کستلر، آرتور، نشر نقش و نگار · عطر پنهان در باد، نشر نقش و نگار · کلیسای جامع (دو روایت)، ریموند کارور، نشر نقش و نگار · کوتاهترین داستانهای کوتاه جهان، استیو ماس، نشر سالی، 1382 · کوری، ژوزه ساراماگو، نشر مروارید · گارسیا مارکز به زبان ساده، ماریانا سولانت، نشر رسپینا · گلوله (مجموعه داستان)، نشر مشکی · گلهای میخک و دو نمایشنامه دیگر، ریموند کارور، نشر افراز · لائورادیاس، کارلوس فوئنتس، نشر کتابسرای تندیس، 1380 · اینس، کارلوس فوئنتس، نشر مروارید · مکانیک شبکار، جی بویر، نشر ایشیق، 1386 · مهتاب روی تاب خالی، نشر معیار · نامههای میلاد، نشر نگاه · هر وقت کارم داشتی تلفن کن، ریموند کارور نشر نقش و نگار · پرده نقرهای، نشر مروارید · آدم برفی، نشر ایران · تلخ عین عسل، نشر ایران · ما یک نفریم، نشر ایران · پیشی و شیطانک، جیمز جویس، نشر رسانش منتشر نشده: · کودکی، ژوزه ساراماگو، نشر مروارید · خزان خودکامه، گابریل گارسیا مارکز، نشر ثالث · آن سوی رودخانه میان درختان، ارنست همینگوی، نشر افق · زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست، ارنست همینگوی، افق
ديپلم رياضى را در1359 اخذ کردم ،شروع تحصيلات حوزويم تابستان 1359 بود البته از دو سال قبل در تابستانها نزد يكى از طلابى كه دانشجوى رشته فيزيك بود ادبيات عرب مى خواندم
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 23:29  توسط ابو عارف
|
بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی در شعر فارسی میدانند.[۱] او در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگساری توبه کرد و در مشهد ساکن شد.[۲] بابا فغانی در ۹۲۵ هجری قمری درگذشت. اواخر زندگی او مقارن با سلطنت شاه اسماعیل صفوی بود. نمونه اشعار [ویرایش]
از شعرا و فضلای گوشه گیر شیراز بود. وی قصیده مصنوع سلمان ساوجی را تتبع نمود و چند صفت زیاد کرده است و امیر علیشیر خود اعتراف کرده که اهلی از او بهتر گفته است. وفات او در سال 942 اتفاق افتاد و در جوار تربت حافظ به خاک سپرده شد که هنوز سنگ قبرش معلوم است. اشعار زیر نمونه ای از آثار اوست:
مهرداد اوستا ( محمد رضا رحماني ياراحمدي) از ده سالگي به سرودن شعر پرداخت. بعد از پايان دوره ي دبستان در سال 1321، براي تحصيلات متوسطه به تهران آمد و پس از تحصيل در يكي از دبيرستان هاي شبانه، در سال 1327 ديپلم ادبي گرفت. در همان سال همكاري با آموزش و پرورش را ( به عنوان مسئول سامان دادن به كتابخانه هاي موجود در اين وزارتخانه و تاسيس كتابخانه هايي در شهرستان ها، اصلاح متون و مقالات و كتب ادبي اين وزارتخانه، تدريس در چند دبيرستان) آغاز و هم زمان وارد دانشگاه شد و در سال 1330 از دانشكده ي معقول و منقول (دانشكده ي الهيات و معارف اسلامي تهران) موفق به دريافت مدرك كارشناسي شد و سپس به ادامه ي تحصيل در رشته ي فلسفه ي تحليلي در دانشگاه تهران پرداخت و كارشناسي ارشد خود را در همين رشته گرفت. در شهريور 1332 به سبب طرفداري از دكتر محمد مصدق، مخالفت با شاه و سخنراني هاي انقلابي در جريان كودتاي 28 مرداد دستگير و به مدت هفت ماه زنداني شد. ضمنا همان سال اوستا به تصحيح و چاپ ديوان سلمان ساوجي اقدام نمود. در سال 1333 رساله اي در فلسفه، منطق و روان شناسي و اخلاق را منتشر ساخت و شروع به تدريس در دانشگاه تهران نمود. سپس كتاب فلسفي عقل و اشراق و پس ار آن رسايل خيام (نوروزنامه رساله ي موجود) را با مقدمه و تحقيق در زندگي خيام تحقيق و منتشر نمود. در سال 1335 با سباستين مونه، فيلسوف و شرق شناس فرانسوي، آشنا شد و نزد ايشان شروع به تحصيل فلسفه ي تكميلي نموده و در مقابل، عرفان مشرق زمين و آثار عرفاني اسلامي از جمله مولوي و عطار نيشابوري را به مونه درس مي داد. اين ارتباط تا سال 1339 ادامه داشت. در اين سال اولين مجموعه ي شعر خود را به نام از كاروان رفته را منتشر ساخت. سال ها بعد پاليزبان، حماسه ي آرش و از امروز تا هرگز را منتشر ساخت. در تابستان 1346 براي نخستين بار براي مدت يك ماه به كشورهاي فرانسه، انگلستان و ايتاليا سفر كرد. دو سال بعد كتاب اشك و سرنوشت كه گزيده اي از شاهكارهاي ادبي جهان است و سپس روش تحقيق در دستور زبان فارسي و شيوه ي نگارش را منتشر كرد. در سال 1349 براي بار دوم به اروپا سفر كرد و در مدت اقامت يك ماهه اش در فرانسه و سوييس با ژان پل سارتر ارتباط برقرار كرد. اين ارتباط چندين سال ادامه داشته است. در تير 1351 مجموعه ي شعر شراب خانگي ترس محتصب خورده را به رشته ي تحرير درآورد كه در همان سال توقيف شد. در خرداد 1352 كتاب انتقادي تيرانا را منتشر كرد كه اين كتاب هم توقيف شد. ضمنا به سبب طرح پاره اي از مسايل از جمله ذكر نام آيت اله خميني در اين كتاب به مدت يك سال ممنوع القلم گرديد. در تابستان 1356 به فرانسه و سوييس رفت و با سيد محمدعلي جمال زاده در ژنو ديداري داشت. در شهريور 1359 نيز يك ماهي در فرانسه اقامت گزيد و در دانشگاه ها و مراكز فرهنگي اين كشور سخنراني نمود. در سال 1360 مجموعه ي شعر امام و حماسه ي ديگر را منتشر ساخت. در سال 1362 جهت معالجه ي بيماري قلبي و بازگرداندن چند كتاب ارزشمند خطي كه در سال هاي انقلاب به فرانسه منتقل شده بود، براي مدت يك ماه به فرانسه رفت. در زمستان 1367 به پاكستان رفت و چندين سخنراني درباره ي شخصيت حافظ و آثار او ياد نمود. دز سال 1369 نيز دوباره به پاكستان سفر كرد و در مراسم بزرگداشت خليل اله خليلي، قصيده سراي افغاني سخنراني نمود. استاد اوستا طي سال هاي تدريس در مراكزي چون دانشگاه هاي تهران، مدارس عالي ترجمه و پارس، دانشكده ي هنرهاي تزييني، دانشگاه تربيت مدرس، مجتمع عالي هنر، رشته هاي ادبيات پارسي، فلسفه، تاريخ هنر، فلسفه ي تاريخ هنر، تاريخ اجتماعي هنر، روش تحقيق هنر در اروپا، روش تحقيق هنر در شرق، ادبيات جهان، ادبيات نمايشي، زيبايي شناسي، روش تحقيق در زيبايي شناسي، به تدريس تاريخ موسيقي اشتغال داشت. آخرين سال هاي تدريس اوستا 1369 و 1370 بود كه در دانشكده ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران تاريخ موسيقي تدريس مي كرد. وي همچنين مشاور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود. مهرداد اوستا با اينكه بيشتر به قصيده سرايي مايل بود در زمينه هاي ديگر شعر همانند غزل، مثنوي، دوبيتي هاي پيوسته، رباعي و غيره نيز تسلط داشته است. از نظر قالب به شيوه ي شعراي خراساني و بيشتر پيرو ناصر خسرو، خاقاني و مسعود سعد بود و در انديشه هاي شاعرانه اش قالبا دقايق فلسفي و تفكرات حكيمانه را مي پروراند. وي معتقد بود كه يك هنرمند بايد فرزند زمان خود باشد و اگر احيانا خود نيازمندي هاي زيادي از نظر مادي ندارد آنقدر روحيه ي حساس و تاثير پذيري داشته باشد كه دردها و نيازمندي هاي اكثريت مردم را درك كند و آينه ي گوياي رنج و شادي مردم زمان باشد. مهرداد اوستا سرانجام روز 17 اردي بهشت 1370 در ساعت 1:30 بعد از ظهر درگذشت. پيكر وي در بهشت زهرا در مقبره ي مشاهير فرهنگ، ادب و هنر ايران در كنار مجتبي مينوي و مشايخ فريدني (حجره ي 953) به خاك سپرده شد.
فهرست آثار مهرداد اوستا
شیخ المحدثین، مرحوم حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ مرتضی انصاری قمی، یکی از مبلغین نستوه دین به شمار می رفت. مرحوم آیه الله بروجردی در باره ایشان می فرمود: زبان انصاری و قلم سیدشرف الدین، هر دو خدمتگزار واقعی اسلام اند. (1) ولادت ایشان، در سال 1321 یا1323 ق در قم، در خانواده ای پرفضیلت که نسب شان به شیخ الطایفه جناب سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، صحابی جلیل القدر حضرت امام حسن عسکری(ع) می رسدزاده شد. (2) پدرش (3) «العبدالصالح العابد المتهجد» مرحوم آقا شیخ محمدحسین زاهد، یکی از عباد و زهاد پایین شهر قم و از معتمدین و ثقات حضرات آیات: آقاشیخ ابوالقاسم قمی و آقا شیخ مهدی حکمی قمی بوده است. وی و برادرش مرحوم حاج شیخ علی زاهد، در تابستان های سخت و گرم ماه رجب و شعبان را روزه گرفته و به ماه رمضان متصل می کردند و در دوره عمرشان کمتر اتفاق افتاد که نماز شبشان ترک شده باشد. آنان در امر به معروف و نهی از منکر بسیار کوشابودند و مرتکبین امور خلاف شرع را شخصا توبه می دادند. (4) تحصیلات مرحوم انصاری در اوان تاسیس حوزه علمیه قم در سال 1340 ق 1300 ش - به تحصیل علوم دینی روی آورد و مقدمات و ادبیات رانزد مرحوم علامه ادیب تهرانی و سطوح را نزد حضرات آیات: میرزامحمد همدانی و آخوند ملاعلی همدانی و حاج شیخ محمدعلی حائری قمی و آیه الله حاج سید محمدتقی خوانساری فرا گرفت و پس از آن در سال 1347 ق، به درس خارج فقه و اصول آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری حاضر شد و به زودی در زمره یکی ازشاگردان مبرز وی در آمد. (5) او در همان زمان، سخت مورد توجه استادش قرار گرفته بود، داستان زیر گواهی بر این مدعا است: پیش از آنکه معمم شود، روزی در تیمچه بزرگ بازار، بر فرازمنبر بود که مرحوم آیه الله حائری وارد مجلس شد و زمانی که منبر شیرین وی را مشاهده کرد، او را به نزد خود طلبیدند وفرمود: نام شما چیست و چرا تاکنون معمم نشده ای؟ مرحوم انصاری گفت: آقا! نام من شیخ مرتضی است و تاکنون درخودم اهلیت و صلاحیت معمم شدن را ندیده ام آیه الله حائری فرمود: ان شاءالله که شیخ مرتضی انصاری بوده باشی (و از همان زمان نام خانوادگی اش در میان علما و مردم به «انصاری » معروف شد)، توبهترین کسی هستی که شایستگی عمامه نهادن را دارد. فردا من به حجره ات - در مدرسه فیضیه - می آیم و عمامه بر سرت می گذارم. روز بعد که مردم و بازاریان و طلاب باخبر شده بودند که آقای حاج شیخ به مدرسه فیضیه برای عمامه گذاری بر سر شیخ مرتضی می رود همه به مدرسه فیضیه رفته بودند. هجرت وی از بنیان گذاران هجرت برای تبلیغ در ماه مبارک رمضان و ماه محرم به همراه دوستانش مرحوم آیه الله محقق داماد و آیه الله شیخ محمدرضا طبسی بود. آیه الله طبسی در مصاحبه اش با مجله «حوزه » شماره 34 می گوید: دهه آخر صفر، من به ساوه رفتم و دوستان هم نقاط دیگر را برای امر تبلیغ انتخاب کردند. مثلا مرحوم آقای سید محمد داماد،آشتیان را انتخاب کردند و مرحوم آقای انصاری، یزد را انتخاب کردند. مرحوم آقای انصاری، حسب الامر آیه الله حائری چندین سال برای اقامه جماعت و ترویج دین به قصبه گرکان -دو فرسخی آشتیان- رفت و مردم آن سامان را با مواعظ و خطابه های خود ارشاد کرد. (6) درحقیقت دین مردم گرکان و آشتیان، مرهون اقامت چندین ساله وی وزحمات بی دریغ و شبانه روزی اش بوده است. تسلط و آگاهی بر روایات استاد علامه مرحوم حجه الاسلام سید عبدالعزیز طباطبایی می فرمودند: «آقای انصاری در این مدت نهایت بهره و استفاده را از اوقات خویش برد. هم نسلی متدین تربیت کرد و هم با مطالعه دقیق بحارالانوار، آن را از حفظ کرد و بر آن مسلط شد، او به اندازه ای در حدیث شناسی متبحر و چیره دست بود که هر حدیثی را ازاو می پرسیدند با ذکر دقیق منبع آن - که در چه جلد و چه بابی است- پاسخ می داد». او پس از حدود 10 سال توقف در آن منطقه، به زادگاهش بازگشت وبه فعالیت های دینی پرداخت. او خطیبی رشید و سخنوری فصیح و بلیغ و واعظی دلسوز برای جامعه بود. محبت و اخلاص وی به ائمه اطهار(علیهم السلام)- به حد کمال و راوی روایات و احادیث آنان بود. او مردی روان شناس بود واغلب مطالب روز را با احادیث و روایات تطبیق و تلفیق می کرد وبا شیرینی و ملاحتی که داشت آن ها را به جامعه تفهیم می کرد. تخصص وی بیشتر در نشر احادیث و اخبار بود، مطلبی را که باآیه ای از قرآن عنوان می کرد در باره آن تا آخر منبر، ده ها حدیث و روایت می آورد و آن را با اشعار و امثال و حکایت های دلنشین می آمیخت...». (7) او حافظ بیش از سی هزار دیث بود (8) و از این گنجینه گرانبها، در منبرهایش به خوبی استفاده کرد. آیه الله العظمی صافی گلپایگانی (دام ظله) می فرمودند: در یک مجلس شمردم تا هفتاد حدیث در یک موضوع خواند. آیه الله مشکینی در خطبه های نماز جمعه قم - 22 رجب 1418 ق فرمودند: زمانی که ما وارد قم شدیم، آقای انصاری بسیار مشهوربود. او در هر منبرش بیش از یک صد حدیث می خواند، من از صدا وسیما می خواهم نوارهای ایشان و امثال او را پیدا کنند و برای مردم پخش کنند. اینها به گردن مردم حق دارند. اینها بودند که دین مردم را حفظ کردند.... آیه الله سبحانی می فرمودند: در یک شب اربعین، پای منبر او بودم. او چهل حدیث با لفظ اربعین خواند و همه را توضیح داد. منبری گرانقدر و مفید منبرش به قدری مفید و باارزش بود که همه - از عالی و دانی واز فقیه و مجتهد تا آدم های عادی - از منبرش استفاده می بردند ومنبر او را قدر می دانستند. نمونه ای را در این باره می آوریم: سالی در کربلا، در منزل مرحوم آیه الله العظمی حاج آقا حسین قمی منبر می رفت. روزی سخنش به درازا کشید و ظهر نزدیک شد، ایشان خواست منبر را خاتمه دهد. آیه الله قمی فرمودند: به بیانات خود ادامه دهید، امروز نماز نمی رویم. و این امر از شخصی زاهد و متقی مانند مرحوم آیه الله قمی بسیارعجیب بود. یکی از شاگردان حوزه نجف می فرمود: ایشان سالی در ماه مبارک رمضان، در نجف اشرف در مسجد شیخ انصاری به منبر می رفت. آیه الله العظمی خویی(ره) هم شب ها درمسجد خضرا درس می فرمود. ما به ایشان می گفتیم: آقا، درس را کمی زودتر تعطیل کنید تا به منبر آقای انصاری هم برسیم. ایشان پرسیدند: مگر آقای انصاری در منبر چه می گوید که شما می خواهید از درس من کم کنید؟ گفتیم: آقا! منبر ایشان گفتنی نیست، دیدنی است. ایشان، شبی درس را زودتر تعطیل کرده و به مجلس آقای انصاری،حاضر شد و از کثرت نقل احادیث در شگفت آمد و فرمود: آری! شما حق دارید. این مجلس خیلی قابل استفاده است. و از آن روز به بعد، هر شب درس را کمی زودتر تعطیل می فرمود. برکات معنوی و مادی موعظه های مرحوم انصاری قمی او به هر جا قدم می گذارد منشا خیر و برکت می شد. چه بسیارگنهکارانی به محضر ایشان آمدند و توبه کردند و از کارهای زشتشان به یکباره دست کشیدند. او خود در این باره گفته بود: زمانی در شبهای محرم، در تهران پس از نماز مغرب و عشا سه مجلس را اداره می کردم. طیب خان - رضایی - پیش من آمد و مرا برای مجلس بارفروشان میدان شوش دعوت کرد. عذر آوردم و گفتم: طیب خان! من پس از نماز سه مجلس دارم و دیگر به مجلس شمانمی رسم. وانگهی ساعت از نیمه شب هم می گذرد. او گفت: آقای انصاری! ما ده بیست نفر بودیم که همه جور کارهای خلاف را انجام می دادیم و در اثر منبرهای پارسال شما از همه آن ها دست کشیدیم. من شما را - چه دعوت ما را قبول کنی و چه قبول نکنی - می آیم ومی برم. من هم قبول کردم و فکر می کردم که مجلسم بسیار خلوت است. امادیدم مجلس مالامال از جمعیت است و از بهترین مجالس من در تهران شد. مرحوم حجه الاسلام حاج شیخ محمدعلی انصاری می نویسد: در زمان رضاخان سواد کوهی و پس از آن، رشت و بندر انزلی دراثر استیلای حزب توده، مرکز فحشا و منکرات بود و زن و مرد درانواع تمایلات نفسانی آزاد بودند. در چنین شرایط سختی عده ای ازمتدینین بندر به فکر افتاده و از مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری دعوت کردند که دو ماه محرم و صفر برای تبلیغ به آن شهر برود. وی آن سال را بدان شهر رفت و تبلیغات دینی را آغاز کرد. می گفت: دیدم نامه های زیادی نوشته می شود و از گرانی پول حمام شکایت دارند. در منبر پرسیدم: آقایان! گرانی پول حمام به من چه ربطی دارد؟ گفتند: آقا تا وقتی شما به این شهر نیامده بودید، غالب مردم نماز نمی خواندند و برای غسل به حمام نمی رفتند. اکنون مردم اهمیت نماز را یافته و نیازمند حمام و غسل هستند و حمام کم وگران است. از این رو ایشان دو باب حمام ساختند و مساجد متروکه و مخروبه را تعمیر و آباد کردند و دو مسجد جدید نیز ساختند. واقعه مدرسه فیضیه پس از شکست خفت بار رژیم شاه در طرح انجمن های ایالتی و ولایتی،شاه به تصویب لوایح ششگانه و رفراندوم قلابی 6 بهمن 1341 روی آورد که این بار هم مراجع عالیقدر تقلید به همراه حضرت امام خمینی(ره)، به میدان آمدند و مردم مسلمان و غیور ایران برمخالفت و اعتراض بر علیه آن برانگیختند و موج تظاهرات واعتراضات در کشور به راه افتاد و به دنبال آن بسیاری از مساجدو درس های حوزه های علمیه به تعطیلی کشیده شد و روحانیون و علمابه زندان ها و سیاه چال ها روانه شدند و در پی آن، عید نوروز سال 1342، از سوی مراجع تقلید و علمای شهرستان ها روز عزا اعلام شد. با حلول فروردین 1342، که همزمان با ایام شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفرصادق(ع) بود، رژیم شاه برای حمله به حوزه علمیه قم آماده شده بود. در آن روز، میدان آستانه و خیابان های اطراف حرم حضرت معصومه(س) مالامال از کماندوها و نیروهای ارتشی بود وکامیون های مملو از سربازان مسلح در خیابان های قم ترددمی کردند. در قم یک حکومت نظامی اعلام نشده برقرار شده بود. نویسنده کتاب بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(ره) دراین باره می نویسد: «... عصر روز جمعه دوم فروردین (25 شوال 1382 ق) به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) از سوی مرحوم آیه الله العظمی گلپایگانی در مدرسه فیضیه، مجلس عزاداری برقرار بود. ازدحام جمعیت -که تمام صحن حیاط، بالکن های طبقه دوم وشبستان های مدرسه آکنده از مردم بود بسیار زیاد و چشمگیر بود. پس از سخنرانی حجه الاسلام حاج سیدمحمد آل طه، مرحوم آقای انصاری برفراز منبر قرار گرفت و درباره زندگی امام صادق(ع) و کوشش های دامنه دار آن حضرت در آگاه ساختن مردم به حقایق قرآن و مکتب تشیع و کار شکنی های شدید مخالفین و معاندین در مقابل آن حضرت داد سخن داد، آن گاه از حوزه علمیه قم به عنوان «دانشگاه امام صادق(ع)» و «سربازخانه امام زمان()ع » سخن به میان آورد ورشته سخن را به نقش آن حوزه در حفظ و حراست احکام اسلام واستقلال ایران کشانید که یکباره صدای پر مهیب صلوات در فضای مدرسه پیچید و سخن او را قطع کرد. او بی اعتنا به این صلوات بی مورد خواست به سخنان خود ادامه دهد که باردیگر صدای صلوات،او را از سخن گفتن باز داشت. در این هنگام آقای سیدرضا موسوی اردستانی -که نزدیک منبر نشسته بود- مرد نابکاری را دید که مرتب صلوات می فرستد، به او حمله کرد و مشت محکمی به دهان اوکوبید که یک باره صدها مشت از چپ و راست به سر و صورت آن سیدروحانی فرود آمد و او را به کلی گیج و از خود بی خود ساخت. مردم که متوجه روی دادن حادثه ای درپای منبر شده بودند، از هرطرف سر می کشیدند تا ببینند چه خبر است؟ و برخی از جای خودبرخاسته می کوشیدند خود را به محل حادثه نزدیک کنند. ولی آقای انصاری که سخت کوشش داشت آرامش مجلس به هم نخورد، کوشید که باشوخی و بذله گویی جریان را به اصطلاح «ماست مالی » نماید ازاین رو مردم را دعوت به آرامش کرد و اظهار داشت: «بنشینید، چیزی نیست، چند نفر پای منبر ما سر یک دانه سیگارکشمکش داشتند، تمام شد» و از آن جا که دریافت تمام افرادی که دور منبرش نشسته و با چشمان شرارت بار به او خیره شده اند، به گفته خودش عوضی هستند که برای برهم زدن مجلس و آشوبگری بدان جاآمده اند، لحن سخن خود را عوض کرد و با زبان نرم خواست آن دژخیمان وحشی را رام و آرام ساخته و از شرارت باز دارد، ازاین رو با لحنی ملایم اظهار داشت: «ما که با کسی سرجنگ نداریم، مادر اینجا جمع شده ایم تا برای ششمین پیشوای شیعیان ذکر مصیبتی بکنیم و اگر حرفی می زنیم،سخنی می گوییم جز نصیحت مشفقانه منظوری نداریم، ما و ظیفه داریم خیر و صلاح ملک و ملت را...» که صدای صلوات باردیگرطنین افکند و یکی از آن ها از منبر بالا آمد تا بلندگو را ازجلو او بکشد، آقای انصاری هم یک پله پایین آمد و بلندگو را ازدست او کشید و فریاد برآورد: «آی مردم! آی مسلمان هایی که از صدها فرسخ راه به این شهرمقدس آمده اید، به شهر و دیار خود که بازگشتید به همه برسانیدکه دیگر به روحانیت اجازه ذکر مصیبت برای رئیس مذهب جعفری هم نمی دهند...» که باردیگر صدای صلوات رشته سخن را از کفش ربود. او که می دیدبه هیچ وجه نمی تواند سخن بگوید و اوضاع وخیم تر از آن است که فکر می کرد فورا سروته مطلب را هم آورد و از منبر پایین آمد ورفت کنار آیه الله گلپایگانی(ره) نشست » (9) ، اما در همین لحظه صدها کماندوی گارد با دستور سرهنگ مولوی به مردم و روحانیون حمله ور شدند و به قصد کشت، آنان را با سبعیت و درندگی هرچه تمام تر می زدند، حمله دژخیمان با شدت هرچه تمام تر تا پاسی ازشب ادامه داشت، در حین زد و خورد، بستگان آیه الله گلپایگانی وعده ای از طلاب خرم آبادی و دیگران، معظم له و آقای انصاری را به اتاق دوم مت شرقی مدرس می برند. کماندوها -که از منبرهای آقای حاج انصاری در صبح و عصر در مدرسه حجتیه و فیضیه، سخت عصبانی بودند و قصد کشتن او را داشتند- که متوجه شدند آیه الله گلپایگانی و آقای انصاری در آن اتاق هستند به آن جا حمله بردندو در و پنجره اتاق را درهم شکستند و خرد کردند و به دنبال آن وارد اتاق شدند و با محافظین که شمارشان بیش از پنجاه نفربود. به زد و خورد پرداختند...» (10) . پس از خروج آیه الله گلپایگانی و مردم و روحانیون از مدرسه فیضیه، آقای انصاری هم از طریق رودخانه متواری شد و تا مدت 40روز مخفیانه زندگی می کرد. بناهای خیریه مرحوم انصاری همت والایی در تشویق مردم به ایجاد بناهای خیریه داشت از نمونه های مشهود آن در قم، تعمیر مسجد امام حسن عسکری و مسجد جامع می باشد. او هر شب در مسجد امام به منبر می رفت ومردم را برای آبادی مسجد تشویق می کرد. پس از چند شب، به آجرپزها دستور داد تا هر شب چند ماشین آجر و قزاقی و نظامی درمدخل ورودی مسجد بریزند و در منبر گفت: هر کس وارد مسجد می شودیک دانه آجر با خود بیاورد و به این ترتیب شبی چند ماشین مصالح ساختمانی وارد مسجد می شد. یکی از محلات قم به نام کوچه حاج زینل، بدون مسجد بود. ایشان در منبر پرسید: این کوچه را چه نام است؟ گفتند: کوچه حاج زینل. ایشان پسران آن مرحوم را تشویق کرد و آنان مسجدی بزرگ ساختندکه اکنون هم برپا است. نیز وی، زمانی در ماه مبارک رمضان در مسجد ارک تهران منبرمی رفت. کثرت جمعیت شرکت کننده به حدی بود که مسجد با تمام بزرگی اش کوچک می نمود. او در منبر گفت: این درست نیست که خانه خدا (مسجد ارک) کوچک باشد و خانه دولت - اداره رادیو - بزرگ باشد و با پرورش و پیگیری این موضوع و مکاتبات با نخست وزیری،موفق شد تا بخشی از حیاط اداره رادیو و تبلیغات را داخل مسجدارک کند. مبارزه با مظاهر فساد مرحوم حجه الاسلام انصاری، در مبارزه با فساد و منکرات بسیارمی کوشید و هر جا قدم می نهاد در اولین مرحله به تبلیغ علیه مظاهر گناه برمی خاست. و با تشویق مردم این مراکز را از بین می برد و یا بعضا به مراکز فرهنگی تبدیل می کرد. داستانی را در این باره می آوریم: در زمان متفقین (1321 ش) چند باب مغازه شراب فروشی، در خیابان حضرتی باز شده و اشاعه فساد می کردند. از طرفی هم بارندگی بسیار کم و خشکسالی سختی شد و اغلب زراعات مردم قم بی آب ماند. مردم دو قریه محلات و نیماورد به پشتیبانی قدرت نخست وزیر وقت صدرالاشراف محلاتی - عهدنامه هزار ساله قم را نادیده انگاشته وآب رودخانه را به روی مردم قم بستند. فریاد مردم به گوش دولت- که نخست وزیرش مالک آن قرا بود- نرسید. زارعین به ستوه آمدندو ماشین هایی تهیه کردند و با چوب و چماق و تفنگ بر آن شدند تابه محلات رفته و سدها را بشکنند و آب را به طرف قم جاری کنند،بیم فتنه ای بزرگ و کشتاری بسیار می رفت. آقای انصاری در آن زمان بر فراز منبر، به آیات مبارکه سوره واقعه: (افرایتم ما تحرثون اانتم تزرعونه ام نحن الزارعون افرایتم الماء الذی تشربون اانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون لو نشاء جعلناه اجاجا فلولا تشکرون). استناد کرده و پس از شرح و تفسیر آن ها فرمودند: مردم چرا جماعت ها را به هم می زنید؟ اگر می خواهید انقلاب کنیدکه نتیجه بگیرید پس بریزید شراب فروشی ها را به هم بزنید که دراین شهر دینی و مذهبی، علیه قرآن و مقدسات مذهبی اشاعه منکرات نکنند. شما در این مغازه ها را ببندید، من از آسمان به شما آب می دهم، جنگ کردن لازم نیست. صبح روز بعد جوانان و روحانیون و مردم، همه جمع شدند و بادامن های پر از سنگ و چوب به طرف مشروب فروشی ها روان شده، زدندو شکستند و سوختند و از آنجا به طرف شهر نو رفته و عمده فروشی مسکرات و خانه های فواحش را به آتش کشیدند. شگفت آنکه در کنار مغازه های مشروب فروشی، یک دکان نجاری و یک مغازه لباس فروشی بود و با این که شعله های فروزان مشروبات الکلی به آسمان می رفت، اما به قدرت الهی به آن دو مغازه زیانی نیامد. عصر روز بعد، ابرهایی در آسمان پدیدار شد و باران شدیدبارید که در رودخانه سیل جاری شد و زراعات و باغات مشروب گردید. (11) انتقاد از حکام جور او هماره بر فراز منبر، از اوضاع بد اجتماع و اقتصاد و فرهنگ مملکت و کارهای دولت انتقاد می کرد و حقایق را می گفت، از این رو چندین بار به کلانتری احضار شد و پرونده برایش ساختند. از جمله در یکی از سال ها، در ماه مبارک رمضان در مسجد ارک تهران منبر می رفت. در شب نوزدهم ماه که شب قدر بود، وزرای وقت در کاخ گلستان - مقابل مسجد - مجلس شب نشینی و زیبایی اندام تشکیل داده بودند - در آن شب، اشرف پهلوی جایزه 200 هزارتومانی را از آن خود کرد - روز بعد که مرحوم انصاری باخبر شد،از شدت خشم چشمانش سرخ و رنگش برافروخته شد و به منبر رفت ودودمان کثیف پهلوی را به باد انتقاد گرفت و گفت: یک مشت فاحشه بی بند و بار از جان این ملت مسلمان چه می خواهند؟ شب قدر، شب ضربت خوردن امیرالمؤمنین، رجال دولت مشغول عیش ونوش و بدمستی اند؟ و تا پایان منبر با حرارتی هر چه تمام تر، در حالی که صدایش علاوه بر مسجد، به تمام خیابان های اطراف می رسید و جمعیت زیادی در مسجد و اطرافش اجتماع کرده بودند، این گونه سخن گفت. مجلس که تمام شد، پلیس انصاری را بازداشت کرده و به شهربانی بردند.که با اقدامات مرحوم آیه الله میرسیدمحمد بهبهانی، آزاد گردید. تالیفات از آن مرحوم، یازده دفتر پر برگ در تنظیم احادیث و آیات وروایات و اشعار باقی مانده، که یکی از آن ها تفسیر سوره والعصر- به طور کامل - می باشد. وفات سرانجام آن خطیب شهیر عالم اسلام، پس از عمری موعظت و ارشاد وپس از یک دوره بیماری در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد ماه 1350 ش(26 جمادی الاول 1391 ق) (12) در 70 سالگی بدرود حیات گفت. پیکر پاکش، صبح روز پنجشنبه 28 مرداد از مسجد رفعت به سوی حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)، با حضور یکپارچه علما و روحانیون و قاطبه اصناف و اهالی قم تشییع و پس از نماز مرحوم آیه الله العظمی نجفی مرعشی بر آن، در مقابر اشعریین - قبرستان شیخان روبه روی مرقد جناب زکریا بن آدم اشعری به خاک سپرده و مراسم متعددی از سوی مراجع و بزرگان برای ایشان برگزار شد. به هنگام تشییع جنازه اش، بازار قصد قم تعطیلی داشت اما چون روز 28 مرداد بود، شهربانی قم با اعزام پلیس به بازار و تهدیدبازاریان، آنان را مجبور به باز کردن مغازه ها و چراغانی کردند. همچنین تشییع جنازه آن مرحوم، باعث شد تا مراسم جشن و رژه 28مرداد بر هم زده شود. و روز بعد برخی از متصدیان تشییع را به ساواک و شهربانی احضار و تحت بازجویی قرار دادند. پی نوشت ها: 1. مجله معارف جعفری، سال دوازدهم (اسفند 1350/ محرم الحرام 1392 ق)، ص 291-292 نیز ببینید: مجله مکتب اسلام، ش 141 (مهرماه 1350)، ص 16، روزنامه کیهان مورخ 1 شهریور 1350، ص 3. 2. رجال قم، 158، گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340. 3. الذریعه، ج 26، ص 20. 4. مقدمه دیوان انصاری، ص 129، دایره المعارف تشیع، ج 2، ص 200. 5. گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340; رجال قم، ص 158; آثارالحجه،ج 2، ص 144; مجله معارف جعفری، ص 291; آینه دانشوران. 6. گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 340; رجال قم، ص 158. 7. مقدمه دیوان انصاری، ص 138. 8. دایره المعارف تشیع، 2/200. 9. بررسی و تحلیلی از نهظت امام خمینی(ره)، سید حمید روحانی،ج 1، صص 339-337 . 10. نهضت روحانیون ایران، ج 3، صص 266-265; از فیضیه 42 تافیضیه 57، صص 79-78; خورشید آسمان فقاهت و مرجعیت، ص 85. 11. مقدمه دیوان انصاری، صص 131-133; آثار الحجه، ج 1، ص 121;قم از نظر اجتماعی و اقتصادی، ص 412. 12. میراث اسلامی ایران، ج 9، ص 402; (حوادث الایام)، روزنامه کیهان، اول شهریور 1350، ص 3.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 23:28  توسط ابو عارف
|
بیژن ترقی، ترانه سرا، شاعر و مدیر انتشارات خیام 12 اسفند سال 1308 در تهران متولد شد. پدرش محمد علی ترقی از جمله ناشران شناخته شده زمان خود بود که انتشارات خیام را بنا گذاشت که در زمان خود آثار فراوانی در حوزه فرهنگ و هنر را به بازار کتاب ایران عرضه کرد. پدر بزرگ بیژن، حاج باقر کتابفروش، هم در کتاب و نسخه شناسی فردی خبره بود و از جمله نخستین ناشران زمان ناصرالدین شاه به شمار میرفت که در زمان خود با امکانات چاپ سنگی به چاپ کتابهای فراوانی دست یازید. بیژن در چنین فضای فرهنگی رشد یافت و در سال 1318 درس و مکتب را در مدرسه اقدسیه آغاز کرد. از سال 1320 به دلیل آنکه خانه پدرش محل رفت و آمد شاعران بنامی چون گلچین معانی، امیری فیروزکوهی، استاد شهریار و ... شد ، ذوق فرهنگی وی هم به سمت شعر و شاعری سوق پیدا کرد. در سال 1324 استاد امیری فیروزکوهی وی را تشویق میکند مطالعه نسخه خطی دیوان صائب تبریزی را آغاز کند. یک سال بعد وی سرودن شعر در قالبغزل و مثنوی را می آغازد. از سالهای میانی دهه 30 وی با جمعی از اهل موسیقی، همانند مرحومان علی تجویدی، غلامحسین بنان، روح الله خالقی، پرویز یاحقی و ... آشنا میشود و همین آشنایی اسبابی را فراهم میآورد تا وی برای آهنگهای این بزرگان ترانه بسراید. برخی از ماندنیترین ترانههای این دوران، که به دوران طلایی گلها معروف است، حاصل همکاری ترقی با موزیسنهای نامدار آن دوران است. ترانههایی چون آتش کاروان، برگ خزان، تا بهار دلنشین، گل اومد بهار اومد و... از جمله کارهای درخشان وی در این دوره به شمار میرود. خود وی در مصاحبهای گفته است که صدها ترانه وتصنیف را در این دوره ساخته است. ترقی در سال 1350 نخستین مجموعه اشعار خود را با عنوان «سرود برگریزان» منتشر کرد و در همین سالها پژوهش خود روی دیوان حزین لاهیجی راهم به بازار کتاب عرضه کرد. در این کتاب همچنین برخی اظهار نظرات اهل فرهنگ و شاعران و هنرمندان درباره جایگاه ترقی در شعر و موسیقی و ترانه سرایی آمده است. کتاب «از پشت دیوار خاطره» هم دیگر کتابی است که مجموعهای از خاطرات ترقی را شامل می شود. ترقی در سالهای پایانی عمر خود یکی از ترانههای ماندگارش را سرود تا نشان دهد که دود همچنان از کنده بلند میشود، این ترانه ایران جوان نام دارد که با رهبری پیمان سلطانی بر روی آهنگی از مسیولومر، نخستین سرود ملی ایران، اجرا شد.[اختلاف صهبایی و سلطانی بر سر نخستین سرود ملی ایران] ترقی در سالهای آخر عمر به بیماری قلبی دچار شد و روز جمعه، چهارم اردیبهشت سال 1388 دار فانی را وداع گفت.
مصاحبه با حاج سید مجید بنی فاطمه
جلالالدین محمد درششم ربیعالاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذکرهنویسان وی درهنگامی که پدرش بهاءالدین از بلخ هجرت میکرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین رااز بلخ در سال 617 هجری بدانیم، سن جلالالدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است. جلالالدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت کوتاهی درک محضر آن عارف بزرگ را کرد.
چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نکرد و روز چهارم بار سفر به عزم زیارت بیتاللهالحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به ارزنجان رفت. ملک ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منکوجک بودوفخرالدین بهرامشاهنام داشت، واو همان پادشاهی است حکیم نظامی گنجوی کتاب مخزنالاسرار را به نام وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یکسال بود.
بازبه قول افلاکی، جلالالدین محمددرهفده سالگی درشهرلارنده بهامرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالای سمرقندی را که مردی محترم و معتبر بود به زنی گرفت و این واقعه بایستی در سال 622 هجری اتفاق افتاده باشد و بهاءالدین محمد به سلطان ولد و علاءالدین محمد دو پسر مولانا از این زن تولد یافتهاند.
مولانا و خانواده او
مولانا جلال الدین محمد مولوی در سال 604 روز ششم ریبع الاول هجری قمری متولد شد.هر چند او در اثر خود فیه مافیه اشاره به زمان پیش تری می کند ؛ یعنی در مقام شاهدی عینی از محاصره و فتح سمرقند به دست خوارزمشاه سخن می گوید .در شهر بلخ زادگاه او بود و خانه آنها مثل یک معبد کهنه آکنده از روح ،انباشته از فرشته سر شار از تقدس بود .کودک خاندان خطیبان محمد نام داشت اما در خانه با محبت و علاقه ای آمیخته به تکریم و اعتقاد او را جلال الدین می خواندند –جلال الدین محمد .پدرش بهاء ولد که یک خطیب بزرگ بلخ ویک واعظ و مدرس پر آوازه بود از روی دوستی و بزرگی او را ((خداوندگار)) می خواند خداوندگار برای او همه امیدها و تمام آرزوهایش را تجسم می داد .با آنکه از یک زن دیگر ـدختر قاضی شرف – پسری بزرگتر به نام حسین داشت ،به این کودک نو رسیده که مادرش مومنه خاتون از خاندان فقیهان وسادات سرخس بود ـ ودر خانه بی بی علوی نام داشت- به چشم دیگری می دید.خداوندگار خردسال برای بهاءولد که در این سالها از تمام دردهای کلانسالی رنج می برد عبارت از تجسم جمیع شادیها و آرزوها بود .سایر اهل خانه هم مثل خطیب سالخورده بلخ ،به این کودک هشیار ،اندیشه ور و نرم و نزار با دیده علاقه می نگریستند .حتی خاتون مهیمنه مادربهاء ولد که در خانه ((مامی)) خوانده می شد و زنی تند خوی،بد زبان وناسازگار بود ،در مورد این نواده خردسال نازک اندام و خوش زبان نفرت وکینه ای که نسبت به مادر او داشت از یاد می برد. شوق پرواز در ماورای ابرها از نخستین سالهای کودکی در خاطر این کودک خاندان خطیبان شکفته بود .عروج روحانی او از همان سالهای کودکی آغاز شد –از پرواز در دنیای فرشته ها ،دنیای ارواح ،و دنیای ستاره ها که سالهای کودکی او را گرم وشاداب و پر جاذبه می کرد . در آن سالها رؤیاهایی که جان کودک را تا آستانه عرش خدا عروج می داد ،چشمهای کنجکاوش را در نوری وصف ناپذیر که اندام اثیری فرشتگان را در هاله خیره کننده ای غرق می کرد می گشود .بر روی درختهای در شکوفه نشسته خانه فرشته ها را به صورت گلهای خندان می دید . در پرواز پروانه های بی آرام که بر فراز سبزه های مواج باغچه یکدیگر را دنبال می کردند آنچه را بزرگترها در خانه به نام روح می خواندند به صورت ستاره های از آسمان چکیده می یافت .فرشته ها ،که از ستاره ها پائین می مدند با روحها که در اطراف خانه بودند از بام خانه به آسمان بالا می رفتند طی روزها وشبها با نجوایی که در گوش او می کردند او را برای سرنوشت عالی خویش ،پرواز به آسمانها ،آماده می کردند –پرواز به سوی خدا .
موقعیت خانواده و اجتماع در زمان رشد مولانا
-پدر مولانا بهاء ولد پسر حسین خطیبی در سال (546) یا (542)هجری قمری در بلخ خراسان آنزمان متولد شد.خانواده ای مورد توجه خاص و عام و نه بی بهره از مال و منال و همه شرایط مهیای ساختن انسانی متعالی .کودکی را پشت سر می گذارد و در هنگامه بلوغ انواع علوم و حکم را فرا می گیرد .محمد بن حسین بهاء الدین ولد ملقب به سلطان العلما (متولد حدود 542ق/1148میا کمی دیر تر )از متکلمان الهی به نام بود . بنا به روایت نوه اش ؛شخص پیامبر (ص)این اقب را در خوابی که همه عالمان بلخ در یک شب دیده بودند ؛به وی اعطا کرده است .بهاء الدین عارف بود و بنا بر برخی روایات ؛او از نظر روحانی به مکتب احمد غزالی (ف.520ق/1126م)وابسته است .با این حال نمی توان قضاوت کرد که عشق لطیف عرفانی ؛ آن گونه که احمد غزالی در سوانح خود شرح می دهد ؛چه اندازه بر بهاءالدین و از طریق او بر شکل گیری روحانی فرزندش جلال الدین تاثیر داشتهاست .اگر عقیده افلاکی در باره فتوایی بهاء الدین ولد که: زناءالعیون النظر صحت داشته باشد ؛ مشکل است که انتساب او به مکتب عشق عارفانه غزالی را باور کرد حال آنکه وابستگی نزدیک او به مکتب نجم الدین کبری ؛موسس طریقه کبرویه به حقیقت نزدیکتر است .بعضی مدعی شده اند که خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابو بکر ؛خلیفه اول اسلام هستند .این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد درباره پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست .نیز گفته شده که زوجه بهاءالدین ؛از خاندان خوارزمشاهیان بوده است که در ولایات خاوری حدود سال 3-472ق/1080م حکومت خود را پایه گذاری کردند ولی این داستان را هم می توان جعلی دانست و رد کرد .او با فردوس خاتون ازدواج می کند ،که برخی به علت اشکال زمانی در این ازدواج شک نموده اند .
او برای دومین بار به گفته ای ازدواج می کند .همسر او بی بی علوی یا مومنه خاتون است که او را از خاندان فقیهان و سادات سرخسی می دانند .
از این بانو ،علاو الدین محمد در سال 602 و جلال الدین محمد در سال 604 روز ششم ریبع الاول هجری قمری متولد شدند.بهاء الدین از جهت معیشت در زحمت نبود خالنه اجدادی و ملک ومکنت داشت .در خانه خود در صحبت دوزن که به هر دو عشق می ورزید ودر صحبت مادرش((مامی))و فرزندان از آسایش نسبی بر خورداربود ذکر نام الله دایم بر زبانش بود ویاد الله به ندرت از خاطرش محو می شد با طلوع مولانا برادرش حسین و خواهرانش که به زاد از وی بزرگتر بودند در خانواده تدریجاً در سایه افتادندوبعدها در بیرون از خانواده هم نام ویاد آنها فراموش شد .جلال که بر وفق آنچه بعدها از افواه مریدان پدرش نقل میشد ؛ از جانب پدر نژادش به ابوبکر صدیق خلیفه رسول خدا می رسید و از جانب مادر به اهل بیت پیامبر نسب میرسانید .
پدر مولانا:
پدرش محمدبن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولدبلخی وملقب به سلطانالعلماءاست که ازبزرگان صوفیه بود و به روایت افلاکی احمد دده در مناقبالعارفین، سلسله او در تصوف به امام احمدغزالی میپیوست و مردم بلخ به وی اعتقادی بسیار داشتند و بر اثر همین اقبال مردم به او بود که محسود و مبغوض سلطان محمد خوارزمشاه شد.
گویند سبب عمده وحشت خوارزمشاه ازاوآن بودکه بهاءالدین ولدهمواره برمنبربه حکیمان وفیلسوفان دشنام میداد و آنان را بدعتگذار میخواند.
گفتههای اوبر سر منبر بر امام فخرالدین رازی که سرآمد حکیمان آن روزگار و استاد خوارزمشاه نیز بود گران آمد و پادشاه را به دشمنی با وی برانگیخت.
بهاءالدین ولد از خصومت پادشاه خود را در خطر دیدو برای رهانیدن خویش از آن مهلکه به جلاء وطن تن در داد و سوگندخوردکه تا آن پادشاه برتخت سلطنت نشسته است بدان شهر باز نگردد. گویندهنگامیکه اوزادگاه خود شهر بلخ را ترک میکرد از عمر پسر کوچکش جلالالدین بیش از پنج سال نگذشته بود.
افلاکی در کتاب مناقبالعارفین در حکایتی اشاره میکند که کدورت فخر رازی با بهاءالدین ولداز سال 605 هجری آغاز شدومدت یک سال این رنجیدگی ادامه یافت و چون امام فخر رازی در سال 606 هجری از شهر بلخ مهاجرت کرده است، بنابرایننمیتوان خبردخالت فخررازی رادردشمنی خوارزمشاه با بهاءالدین درست دانست. ظاهرا رنجش بهاءالدین ازخوارزمشاه تا بدان حدکه موجب مهاجرت وی از بلاد خوارزم و شهر بلخ شود مبتنی بر حقایق تاریخی نیست.
تنها چیزی که موجب مهاجرت بهاءالدین ولدوبزرگانی مانند شیخ نجمالدین رازی به بیرون از بلاد خوارزمشاه شده است، اخباروحشت آثارقتلعامها و نهب و غارت و ترکتازی لشکریان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر بوده است، که مردم دوراندیشی را چون بهاءالدین به ترک شهر و دیار خود واداشته است.
این نظریه را اشعار سلطان ولد پسر جلالالدین در مثنوی ولدنامه تأیید میکند. چنانکه گفته است:
کرد از بلخ عزم سوی حجاز زانکه شد کارگر در او آن راز
بود در رفتن و رسید و خبر که از آن راز شد پدید اثر
کرد تاتار قصد آن اقلام منهزم گشت لشکر اسلام
بلخ را بستد و به رازی راز کشت از آن قوم بیحد و بسیار
شهرهای بزرگ کرد خراب هست حق را هزار گونه عقاب
این تنها دلیلی متقن است که رفتن بهاءالدین از بلخ در پیش از 617 هجری که سال هجوم لشکریان مغول و چنگیز به بلخ است بوقوع پیوست و عزیمت او از آن شهر در حوالی همان سال بوده است.
جوانی مولانا:
پس از مرگ بهاءالدین ولد، جلالالدین محمدکه درآن هنگام بیست و چهار سال داشت بنا به وصیت پدرش و یا به خواهش سلطان علاءالدین کیقباد بر جای پدر بر مسند ارشاد بنشست و متصدی شغل فتوی و امور شریعت گردید. یکسال بعدبرهانالدین محقق ترمذی که از مریدان پدرش بود به وی پیوست. جلالالدین دست ارادت به وی داد و اسرار تصوف وعرفان را ازاوفرا گرفت. سپس اشارت اوبه جانب شام وحلب عزیمت کردتا در علوم ظاهر ممارست نماید. گویند که برهانالدین به حلب رفت وبه تعلیم علوم ظاهر پرداخت و در مدرسه حلاویه مشغول تحصیل شد. در آن هنگام تدریس آن مدرسه بر عهده کمالالدین ابوالقاسم عمربن احمد معروف به ابنالعدیم قرار داشت و چون کمالالدین از فقهای مذهبی حنفی بودناچاربایستی مولانا درنزد او به تحصیل فقه آن مذهب مشغول شده باشد. پس از مدتی تحصیل در حلب مولانا سفردمشق کردواز چهار تا هفت سال در آن ناحیه اقامت داشت و به اندوختن علم ودانش مشغول بودوهمه علوماسلامی زمان خودرا فرا گرفت. مولانادرهمین شهربهخدمت شیخ محییالدین محمدبن علی معروف به ابنالعربی (560ـ638)که ازبزرگان صوفیه اسلام وصاحب کتاب معروف فصوصالحکم است رسید. ظاهرا توقف مولانا در دمشق بیش از چار سال به طول نیانجامیده است، زیرا وی در هنگام مرگ برهانالدین محقق ترمذی که در سال 638 روی داده در حلب حضور داشته است.
مولانا پس از گذراندن مدتی درحلب وشام که گویامجموع آن به هفت سال نمیرسد به اقامتگاه خود، قونیه رهسپار شد. چون بهشهرقیصریه رسیدصاحب شمسالدین اصفهانیمیخواست که مولانارابه خانه خودبرداماسید برهانالدین ترمذی که همراه او بود نپذیرفت و گفت سنت مولای بزرگ آن بوده که در سفرهای خود، در مدرسه منزل میکرده است.
سیدبرهانالدیندرقیصریه درگذشت وصاحب شمسالدین اصفهانی مولاناراازاین حادثه آگاه ساخت ووی به قیصریه رفت و کتب و مرده ریگ او را بر گرفت و بعضی را به یادگار به صاحب اصفهانی داد و به قونیه باز آمد.
پس ازمرگ سیدبرهانالدین مولانا بالاستقلال برمسندارشادو تدریس بنشست و از 638 تا 642 هجری که قریب پنج سال میشود به سنت پدر و نیاکان خود به تدریس علم فقه و علوم دین میپرداخت.
اوضاع اجتماع و حکومت در دوره مولانا
مولانا در عصر سلطان محمد خوارزمشاه به دنیا آمد . خوارزمشاه در سال 3(-602ق) موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد .مولوی خود در اشعارش ،آنجا که کوشیده است شرح دهد که هجران چگونه او را غرقه در خون ساخته است ...به خونریزی جنگ میان خوارزمشاهیان و غوریان اشاره می کند. در آن هنگام که خداوندگار خاندان بهاء ولد هفت ساله شد (611-604) خراسان وماوراء النهر از بلخ تا سمرقند و از خوارزم تا نیشابور عرصه کروفر سلطان محمد خوارزم شاه بود .ایلک خان در ماوراءالنهر وشنسبیان در ولایت غور با اعتلای او محکوم به انقراض شدند.اتابکان در عراق و فارس در مقابل قدرت وی سر تسلیم فر.د آوردند .در قلمرو زبان فارسی که از کاشغر تا شیراز و از خوارزم تا همدان و ان سو تر امتداد داشت جز محروسه سلجوقیان روم تقریباً هیچ جا از نفوذ فزاینده او بر کنار نمانده بود . حتی خلیفه بغداد الناصرین الله برای آنکه از تهدید وی در امان ماند ناچار شد دایم پنهان و آشکار بر ضد او به تجریک و توطئه بپردازد . توسعه روز افزون قلمرو او خشونت و استبدادش را همراه ترکان و خوارزمیانش همه جا برد.
یک لشکر کشی او بر ضد خلیفه تا همدان و حتی تا نواحی مجاور قلمرو بغداد پیش رفت فقط حوادث نا بیوسیده و حساب نشده اورا به عقب نشینی واداشت .لشکر کشی های دیگرش در ماوراء النهر وترکستان در اندک مدت تمام ماوراءالنهر وترکستان در اندک مدت تمام اوراءالنهر و ترکستان را تا آنجا که به سرزمین تاتار می پیوست مقهور قدرت فزاینده او کرد .قدرت او در تمام این ولایات مخرب ومخوف بود و ترکان فنقلی که خویشان مادرش بودند ستیزه خویی وبی رحمی و جنگاوری خود را پشتیبان آن کرده بودند .مادرش ترکان خاتون ،ملکه مخوف خوارزمیان ،این فرزند مستبد اما عشرتجوی ووحشی خوی خویش را همچون بازیچه یی در دست خود می گردانید .خاندان خوارزمشاه در طی چندین نسل فرمانروایی ،خوارزم و توابع را که از جانب سلجوقیان بزرگ به آنها واگذار شده بود به یک قدرت بزرگ تبدیل کرده بود نیای قدیم خاندان قطب الدین طشت دار سنجر که خوارزم را به عنوان اقطاع به دست آورده بود ،برده ایی ترک بود و در دستگاه سلجوقیان خدمات خود را از مراتب بسیار نازل آغاز کرده بود .در مدت چند نسل اجداد جنگجوی سلطان اقطاع کوچک این نیای بی نام و نشان را توسعه تمام بخشیدند و قبل از سلطان محمد پدرش علاءالدین تکش قدرت پرورندگان خود ـسلجوقیان ـرا در خراسان و عراق پایان داده بود .خود شاه با پادشاه غور و پادشاه سمرقند جنگیده بود.حتی با قراختائیان که یک چند حامی و متحد خود وپدرش در مقابل غوریان بودند نیز کارش به جنگ کشیده بود.
تختگاه او محل نشو ونمای فرقه های گوناگون ومهد پیدایش مذاهب متنازع بود. معتزله که اهل تنزیه بودند در یک گوشه این قلمرو وسیع با کرامیه که اهل تجسیم بودند در گوشه دیگر ،دایم درگیری داشتند .صوفیه هم بازارشان گرم بود و از جمله در بین آنها پیروان شیخ کبری نفوذشان در بین عامه موجب توهم و نا خرسندی سلطان بود .اشعریان که به علت اشتغال به ریزه کاریهای مباحث مربوط به الهیات کلام به عنوان فلاسفه خوانده می شدند هم نزد معتزله و کرامیه و هم نزد اکثریت اهل سنت که در این نواحی غالباًحنفی مذهب بودند و همچنین نزد صوفیه نیز که طرح این گونه مسائل را در مباحث الهی مایه بروز شک و گمراهی تلقی می کردند مورد انتقاد شدید بودند .وعاظ صوفی و فقهای حنفی که متکلمان اشعری و ائمه معتزلی را موجب انحراف و تشویش اذهان عام می دیدند از علاقه ای که سلطان به چنین مباحثی نشان میداد نا خرسند بودند و گه گاه به تصریح یا کنایه نا خرسندی خود را آشکار می کردند.
دربار سلطان عرصه بازیهای سیاسی قدرتجویان لشکری از یک سو و صحنه رقابت ارباب مذاهب کلامی از سوی دیگر بود .در زمان نیاکان او وجود این منازعات بین روسای عوام در دسته بندی های سیاسی هم تاثیر گذاشته بود چنانکه خوارزمشاهان نخستین ظاهراً کوشیده بودند از طریق وصلت با خانواده های متنفذ مذهبی احساسات عوام را پشتیبان خود سازند ونسبت خویشی که بعدها بین خاندان بهاء ولد با سلاله خوارزمشاهیان ادعا شد ظاهراً از همین طریق بوجود آمده بود .با آنکه صحت این ادعا هرگز ازلحاظ تاریخ مسلم نشد احتمال آنکه کثرت مریدان بهاءولد ؛موجب توهم سلطان و داعی الزام غیر مستقیم او به ترک قلمرو سلطان شده باشد هست .
معهذا غیر از سلطان تعدادی از فقها ئ قضات و حکام ولایات هم ؛ به سبب طعنهایی که بهاءولد در مجالس خویش در حق آنها اظهار می کرد بدون شک در تهیه موجبات نارضایتی او از اقامت در قلمرو سلطان عامل موثر بود.
در قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه که بلخ هم کوته زمانی قبل از ولادت خداوندگار به آن پیوسته بود (603) تعداد واعظان بسیار بود .و بهاءولد از واعظانی بود که از ارتباط با حکام و فرمانروایان عصر ترفع می ورزید و حتی قرابت سببی را که بر موجب بعضی از روایات با خاندان سلطان داشت _اگر داشت-وسیله ای برای تقرب به سلطان نمی کرد .از سلطان به سبب گرایشهای فلسفی وی ناخرسند بود .فلسفه بدان سبب که با چون و چرا سر وکار داشت با ایمان که تسلیم و قبول را الزام می کرد مغایر می دید .لشکر کشی سلطان بر ضد خلیفه بغداد بی اعتنایی او در حق شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام او به قتل شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام او به قتل شیخ مجد الدین بغدادی صوفی محبوب خوارزم که حتی مادر سلطان را ناخرسند کرد ؛ در نظر وی انعکاس همین مشرب فلسفی و بی اعتقادی او در حق اهل زهد و طریقت بود . در آن زمان بلخ یکی از مراکز علمی اسلامی بود .این شهر باستانی در دوره پیدایش تصوف شرق سهم مهمی را ایفا کرده ،موطن بسیاری از علمای مسلمان در نخستین سده های هجری بوده است .ازآنجائیکه این شهر پیش از این مرکز آیین بودا بوده است احتمال دارد ساکنانش _یا جوش_واسطه انتقال پاره ای از عقاید بودایی که در افکار صوفیان اولیه منعکس است قرار گرفته باشد:مگر ابراهیم بن ادهم ((شاهزاده فقیر روحانی))از ساکنان پاکژاد بلخ نبوده که داستان تغییر کیش او در هیأت افسانه بودا نقل شده است ؟
فخر الدین رازی فیلسوف و مفسر قرآن که نزد محمد خوارزمشاه محبوبیتی عظیم داشت ،در دوران کودکی جلال الدین یکی از علمای عمده شهر بود.گفته می شد که او حکمران را علیه صوفیان تحریک کرد و سبب شد که مجد الدین عراقی عارف را در آمودریا (سبیحون)غرق کنند (616ق/1219م)بهاءالدین ولد نیز همان گونه که از نوشته هایش بر می آید ظاهراً با فخرالدین رازی مناسبات دوستانه نداشته است:این متکلم الهی پرهیزگار و عارف که (..از کثرت تجلیات جلالی ،مزاج مبارکش تند و باهیبت شده بود...)قلباً با فلسفه و نزدیکی معقولات با دین مخالف بود این نگرش را که پیش از این ،در یک سده قبل ،در اشعار سنایی آشکارگشته بود ، جلال الدین هم به ارث برد . دوستش شمس الدین رازی را ((کافر سرخ))می خواند ،این طرز فکر را قویتر ساخت .نیم سده بعد از مرگ رازی مولانا جلال الدین از سرودن این بیت پرهیز نکرد که:
اندر این بحث ار خرد ره بین بدی
فخر رازی راز دار دین بدی
به هر تقدیر تعریض و انتقاد بهاءولد در حق فخر رازی(تعرضهای گزنده وانتقادهای تندی که او در مجالس وعظ از فخررازی و حامیان تاجدار او می کرد البته خصومت انان را بر می انگیخت) و اصحاب وی شامل سرزنش سلطان در حمایت آنها نیز بود .از این رو مخالفان از ناخرسندیی که سلطان از وی داشت استفاده کردند و با انواع تحریک و ایذا ؛زندگی در بلخ ؛ در وخش ؛در سمرقند و تقریباً در سراسر قلمرو سلطان را برای وی دشوار کردند.بدین سان توقف او در قلمرو سلطان موجب خطر و خروج وی را از بلخ و خوارزم متضمن مصلحت ملک نشان دادنددر آن زمان تهدید مغولان در آسیای مرکزی احساس می شده است خوارزمشاه خود با کتن چند تاجر مغول مهلک ترین نقش را در داستان غم انگیزی که در خلال سالهای بعد ،به تمام خاور نزدیک .و دور کشیده شد ،بازی کرد .دلایل سفر بهاءالدین به سرزمینهای بیگانه هر چه بود او همراه مریدانش (که سپهسالار ،تعداد سان را 300نفر می گوید)در زمانی که مغولان شهر را غارت کردند ،از موطن خود بسیار فاصله گرفته بودند.بلخ در سال 617ق/1220م به ویرانه هایی بدل شد و هزاران نفر به قتل رسیدند .
چون تو در بلخی روان شو سوی بغداد ای پدر
تا به هردم دورتر باشی ز مرو و ازهری
مقارن این احوال قلمرو سلطان خاصه در حدود سمرقند و بخارا و نواحی مجاور سیحون بشدت دستخوش تزلزل و بی ثباتی وبود .از وقتی قراختائیان و سلطان سمرقند ؛قدرت و نفوذ خود را در این نواحی از دست داده بودند .اهالی بسیاری از شهرهای آن حدود به الزام عمال خوارزم شاه شهر ودیار خود را رها کرده بودند و خانه های خود را به دست ویرانی سپرده بودند.در چنین احوالی شایعه احتمال یا احساس قریب الوقوع یک هجوم مخرب و خونین از جانب اقوام تاتار اذهان عامه را به شدت مظطرب می کرد .بهاءولد که سالها در اکثر بلاد ماوراءالنهر و ترکستان شاهد ناخرسندی عامه از غلبه مهاجمان بود و سقوط آن بلاد را در مقابل هجوم احتمالی تاتار امری محقق می یافت خروج از قلمرو خوارزمشاه را برای خود و یاران مقرون به مصلحت و موجب نیل به امنیت تلقی می کرد .در آن ایام بلخ یکی از چهار شهر بزرگ خراسان محسوب می شد که مثل سه شهر دیگر آن مرو و هرات و نیشابور بارها تختگاه فرمانروایان ولایت گشته بود .با آنکه طی نیم قرن در آن ایام ؛ معروض ویرانیهای بسیار شده بود در این سالها هنوز از بهترین شهرهای خراسان و آبادترین پرآوازه ترین آنها به شمار می آمد غله آن چندان زیاد بود که از آنجا به تمام خراسان و حتی خوارزم غله می بردند .مساجد و خانقاهها ی متعدد در انجا جلب نظر می کرد .مجالس وعظ وحدیث در آنجا رونق داشت وشهر به سبب کثرت مدارس و علما وزهاد ((قبة الاسلام ))خوانده می شد .از وقتی بلخ به دست غوریان افتاد و سپس به قلمرو خوارزمشاهیان الحاق گشت شدت این تحریکات عامل عمده ای در ناخرسندی بهاء ولد از این زاد بوم دیرینه نیاکان خویش بود.در قلمرو خوارزمشاه که مولانا آن راپشت سر گذاشت همه جا از جنگ سخن در میان بود .از جنگهای سلطان با ختائیان ،از جنگهای سلطان با خلیفه و از جنگهای سلطان در بلاد ترک و کاشغر .تختها می لرزید و سلاله هایی فرمانروایی منقرض میگشت .آوازه هجوم قریب الوقوع تاتار همه جا وحشت می پراکند و شبح خان جهانگشای از افقهای دور دست شرق پیش می آمد و رفته رفته خوازمشاه جنگجوی مهیب را هم به وحشت می انداخت .از وقی غلبه بر گور خان ختایی (607)قلمرو وی را با سرزمینهای تحت فرمان چگیز خان مغول همسایه کرده بود وحشت از این طوایف وحشی و کافر در اذهان عا مه خلق خاصه در نواحی شرقی ماوراء النهر احساس می شد .حتی در نیشابور که از غریبترین ولایات خراسا ن محسوب میشد در این اوقات دلنگرانی های پیش از وقت بود که بعدها از جانب مدعیان اشراف بر آینده به صورت یک پیشگوئی شاعرانه به وجود آمد و به سالها ی قبل از وقوع حادثه منسوب گشت.آوازه خا ن جهانگشای ،چنگیز خان مغول تمام ماوراءالنهر وخراسان را به طور مبهم و مرموزی در آن ایام غرق وحشت می داشت . جنگهای خوارزمشاه هم تمام ترکستان وماوراءالنهر را در آن ایام در خون و وحشت فرو می برد .مدتها بعد جاده ها آکنده از خون وغبار بود و سواران ترک و تاجیک مانند اشباح سرگردان در میانه این خون وغبار دایم جابه جا می شدند.خشم وناخرسندی که مردم اطراف از همه جا از خوارزمیان غارتگر و ناپروای سلطان داشتند از نفرت و وحشتی که آوازه حرکت تاتار یا وصول طلایه مغول به نواحی مجاور به ایشان القا میکرد کمتر نبود .این جنگجویان سلطانی که بیشتر ترکان فنقلی واز منسوبان مادر سلطان بودند در کرو فر دایم خویش ، کوله بار ها و فتراکهاشان همواره از ذخیره ناچیز سیاه چادر ها ی بین راه یا پس انداز محقر آنها در جاده ها و حوالی مرزها آؤامس روستاها ، امنیت شهر ها و حتی آرامش شبانان بیابانها را به شدت متزلزل می ساخت .تمام قلمرو سلطان طی سالها تاخت وتاز خوارزمیان و ترکان فنقلی در چنگال بیرحمی و نا امنی و جنگ و غارت دست وپا میزد . در خوارزم نفوذ ترکان خاتون مادر سلطان و مداخله دایم اودر کارها مردم را دستخوش تعدی ترکان فنقلی می داشت .خود سلطان جنون جنگ داشت و جز جنگ که هوس شخصی او بود تقریبا تمام کارهای ملک را به دست مادرش ترکان خاتون و اطرافیان نا لایق سپرده بود . در سالهایی که خانواده بهاء ولد به سبب ناخرسندی از سلطان خوارزم یا به ضرورت تشویش از هجوم تاتار ،در دنبال خروج از خراسان مراحل یک مهاجرت ناگزیر را در نواحی شام وروم طی می کرد خانواده سلطان خوارزم هم سالهای محنت و اضطراب دشواری را پشت سر می گذاشت .
علاء الدین محمد خوارزمشاه بزرگ و سلطان مقتر عصر آخر ین سالهای سلطنت پرماجرای خویش را در کشمکش روحی بین حالتی از جنگبارگی لجاجت آمیز و جنگ ترسی بیمارگونه و مالیخولیایی سر میکرد.بیست ویک سال فرمانرایی او از مرده ریگ پدرش علاء الدین تکش تدریجا یک امپراطوری فوق العاده وسیع را بوجود آورد پس از او پسرش جلال الدین مینکبرنی که برای نجات ملک از دست رفته پدرش طی سالها همچنان دربدر با مغول میجنگید موفق به اعاده سلطنت از دست رفته نشد .عادت به عیش ومستی او را از تامل در کارها مانع می امد .بدین سان از سی سال جنگهای او وپدرش جز بدبختی پدر و قتل یا درویشی پسر چیزی حاصل نشد .دروازه روم هم که با شکست یاسی چمن بر روی خوارزمشاه بسته ماند بر روی واعظ بلخ که با حسرت قلمرو پادشاه خوارزم را ترک کرده بودگشوده ماند .در همان اوقات که خوارزمشاه جوان در آنسوی مرزهای روم طعمه گرگ شد یا به درویشی گمنام تبدیل گشت مولانای جوان که او هم مثل شاهزاده خوارزم جلال الدین خوانده می شد ، در دنبال مرگ پدر در تمام قلمرو روم به عنوان مفتی و واعظ نام آوری مورد تعظیم و قبول عام واقع بود و بعدها نیز که طریقه صوفیه را پیش گرفت درویشی پر آوازه شد ووقتی سلاله سلطان محمد خوارزم شاه در غبار حوادث ایام محو شد سلاله بهاء ولد در روشنی تاریخ با چهره نورانی مجال جلوه یافت.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 23:27  توسط ابو عارف
|
پیروز سیّار،مترجم و محقق ایرانی سال 1339 در تهران متولد شد.سیّار بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در رشته کارگردانی سینما از کشور فرانسه فارغالتحصیل شد.او نخستین مترجم آثار کریستیان بوبن به زبان فارسی است و او بود که بوبن را به جامعه فارسی زبان معرفی کرد. همچنان که کتاب رفیق اعلی فرانچسکوی قدیس هم نخستین بار از سوی او ترجمه و نویسنده این کتاب هم از طرف او به جامعه فارسیزبانان معرفی شد و پس از آن کتابهای فرسودگی، نور جهان و کتاب بیهوده این نویسنده را نیز به فارسی برگرداند.سیّار همچنین با ترجمه کتاب شادی در آسمان اثر شارل فردینان رامو، این نویسنده بزرگ سویسی را نیز در ایران معرفی کرد.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تن آدمی شریفست به جان آدمیت |
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت | |
|
اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی |
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت | |
|
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت |
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت | |
|
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد |
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت | |
|
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی |
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت |
نمونه هایی از اشعار سعدی [ویرایش]
|
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی |
که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی | |
|
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو |
که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی | |
|
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان |
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی | |
|
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم |
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی | |
|
مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم |
تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی | |
|
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد |
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی |
*
|
بهجهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست |
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست | |
|
به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح |
تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست | |
|
نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل |
آنچه در سرّ سویدای بنیآدم از اوست | |
|
به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست |
به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست | |
|
زخم خونینم اگر به نشود، به باشد |
خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست | |
|
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ |
ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست | |
|
پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است |
چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست | |
|
سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر |
دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست |
شعر بنیآدم [ویرایش]
شعر «بنیآدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیامهای فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شدهاست این شعر به عنوان پیام برگزیده شدهاست.[۸] (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وبگاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.[۹]
|
که در آفرینش ز یک گوهرند | ||
|
چو عضوی بدرد آورد روزگار |
دگر عضوها را نماند قرار |
و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.[۱۳] اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفتوگو میان تمدنها به سازمان ملل اهدا شد بافته شدهاست.[۱۴] این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمیگذارددر محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان میگویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بودهاست.[۱۵]
این شعر همچنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز یونسکو نقش بستهاست.[۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱] ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد.[۲۲][۲۳] از جمله، موسس مرکز سعدیشناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد میکند و معتقد است: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچکس باور نمیکند و مردم واقعاً فکر میکنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شدهاست حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»[۲۴]
چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناسهای یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنشهای رسانهای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.[۲۵][۲۶]
سعدی از نگاه دیگران [ویرایش]
آنچه که سعدی، در مورد خویش میسراید [ویرایش]
|
در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر |
خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری | |
|
هفت کشور نمیکنند امروز |
بی مقالات سعدی انجمنی | |
|
منآن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت |
هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم | |
|
هر متاعی ز مخزنی خیزد |
شکر از مصر و سعدی از شیراز | |
|
منم امروز و تو انگشتنمای همه خلق |
من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور | |
|
اگر شربتی بایدت سودمند |
ز سعدی ستان تلخداروی پند | |
|
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس |
حد همین است سخندانی و زیبایی را | |
|
سعدی اندازه ندارد که په شیرین سخنی |
باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند | |
|
خانه زندان است و تنهایی ضلال |
هرکه چون سعدی گلستانیش نیست | |
|
درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید |
که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل | |
|
هنر بیار و زبانآوری مکن سعدی |
چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم | |
|
قلم است این به دست سعدی دُر |
یا هزار آستین دُرّ دَری | |
|
دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی |
که یحتمل که اجابت بود دعایی را | |
|
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید |
هزار سال پس از مرگ او گرش بویی |
دیگران در وصف سعدی [ویرایش]
|
از سعدی مشهور سخن شعر روان جوی |
کاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزم |
|
سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ |
یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟ | |
|
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟ |
هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست | |
|
« مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست |
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست » | |
|
لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس |
به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس | |
|
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس |
موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس | |
|
« به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس |
که به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست » |
|
همام راسخن دلفریب و شیرین است |
ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی |
|
نمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادن |
به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن | |
|
چو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشم |
که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن | |
|
حدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبت |
به آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادن | |
|
ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جانپرور |
برٍ ِاو جرعهای نتوان از این ساغر فرستادن | |
|
تو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر |
چه خوش باشد چنین لشگر به هر کشور فرستادن |
|
شاعر اگر سعدی شیرازی است |
بافته های من و تو بازی است |
|
صبر بسیار بباید پدر پیر جهان را |
که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید |
زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شدهاست، از آنجا که به نظر میرسد نوشتههایش از طرفی بسیار آساناند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.
تا گوش بر نغمهٔ خوشآهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،
بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...[۳۲]
در نقد سعدی [ویرایش]
آرامگاه [ویرایش]
نوشتار اصلی: آرامگاه سعدی
آرامگاه سعدی شیراز.
سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذرانده و سپس در همانجا دفن شدهاست. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع میشد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق میشد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبهروی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۳۹]
سکه های پانصد ریالی برنزی ایران از سال 1387 خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شده است .
روز سعدی [ویرایش]
مرکز سعدی شناسی ایران از سال ۱۳۸۱ روز اول اردیبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز اردیبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به عنوان روز سعدی نامگذاری شد.[۴۰]
محمد علی سپانلو در سال 1319 در تهران به دنیا آمد
وی دوره دبستان و دبیرستان را در تهران به پایان برد وارد دانشگاه تهران شد و در رشته حقوق فارغالتحصیل شد.
محمدعلی سپانلو شاعر، منتقدادبی، مترجم، بیش از 50 جلد کتاب در زمینههای شعر و داستان و تحقیق، به صورتِ تالیف و یا ترجمه، منتشر کرده است.
بسیاری از آثار او به زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسه، هلندی، عربی، و سوئدی ترجمه شده است.
سپانلو از معدود شاعران و نویسندگانِ ایرانی است که در دنیایِ ادبیات غرب نیز شناخته شده است و توانسته است نشان شوالیهٔ نخلِ آکادمیِ فرانسه (بزرگترین نشانِ فرهنگی کشور فرانسه) و جایزهٔ ماکس ژاکوب (بزرگترین جایزهٔ شعر فرانسه) را دریافت کند.
سپانلو جدا از سرودن، در عرصههای دیگر چون قصه، پژوهش و بررسی و ترجمه نیز صاحب چندین اثر است.
وی در سال 1382 در مراسمی با حضور هنرمندان ایرانی و هنر دوستان فرانسوی در منزل سفیر فرانسه در تهران نشان نخل آکادمیک را دریافت کرد.
برخی از آثار محمدعلی سپانلو:
شعر:
· فیروزه در غبار
· ژالیزیانا
· پیادهروها
· خانم زمان
· آه بیابان
· خاک
· رگبارها
· سندباد غایب
· هجوم
· نبض وطنم را میگیرم
· ساعت امید
حمید سبزواری، شاعر اشعار مختلف حماسی، عرفانی اعم از قصیده، غزل، دوبیتی، رباعی و شعر نو است.
پدرش ،«عبد الوهاب، پیشهور سادهای بود که قریحه شعری داشت. مادر او، شاید اولین استادش بوده باشد.
او جامع المقدمات را نزد میرزا حبیب جوینی خوانده است. حاج آقا محمد علی محمدی نیز ازدیگر استادان وی بود.
در اثر کودتای 28 مرداد 1332 وی متواری و مخفی شد. لیکن بعدا خود را به شهربانی سبزوار معرفی کرد و 4 سال در وضعیت بلاتکلیفی و تعلیق طی کرد تا سرانجام تبرئه شد.
حمید سبزواری ابتدا به شغل معلمی مشغول شد، سپس کارمند بانک بازرگانی در تهران شد و بعد به شاعری وری آورد.
وی در رشته ادبیات تحصیل کرده و سالها سابقه تدریس در همین رشته را در کارنامه دارد.
سبزواری دارای مدال درجه یک هنر در رشته ادبیات است و اولین شاعری مییاشد که کتاب شعرش با عنوان(سرود درد) در سال 1375 کتاب سال شناخته شد.
برخی از آثار حمید سبزواری:
· سرود درد
· سرود سپیده
· سرود دیگر
· کاروان سپیده
· یاد یاران
· گزیده ادبیات معاصر
ابـوعبدالله جعفربن محمد معروف به رودکی نخستین شاعر بزرگ زبان فارسی است
رودکی در سـال 250 شمسی در رودک سمرقند چشم به جهان گشود و در 69 سالگی در سال 319 زندگی را بدرود گـفـت.
وی در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.
رودکی که از شعرا و سخن سرایان بزرگ و نامدار است از نعمت بینایی بیبهره بود و لیـکن روحی با عظمت و اندیشهای بلند و طبعی عالی داشت. [رودکی و تکریم زبان فارسی]
رودکی چنـگ را نــیز نیکو مینواخت، نوایی گرم داشت و قصیده و غزل و مثنوی شیوا میسرود و بــه سبـک خراسانی مدیحه سرایی میکرد.
او شاعر دربار نصربن احمد سامانی بود که در اثر جلب رضایت او صاحب مکنت فراوان شد، ولی در تهی دستی روزهای پـایان زندگی را گذراند.
رودکی با وجود تقدم نسبت به شاعران بزرگ ایران زمین از پرکارترینها نیز بشمار میرود.
تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانستهاند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعهای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر میگیرد.
از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است.
مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست.
در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و به همین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.
|
| ||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||
سلمان ساوجي گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي گرايش : شعر تاريخ تولد : 0
سعید نفیسی، فرزند میرزا علیاکبر ناظمالاطبا (معروف به "ناظمالاطبا کرمانی") در ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. تحصیلات سهسالهٔ ابتدایی را در مدرسهٔ شرف، یکی از نخستین مدارس جدید که پدرش تأسیس کرده بود گذراند و تحصیلات متوسطه را در مدرسهٔ علمیه، تنها مدرسهای که دورهٔ متوسطه داشت، در بهار ۱۲۸۸ در تهران به پایان رساند. پانزده ساله بود که برادر بزرگترش دکتر اکبر مؤدب نفیسی او را برای ادامهٔ تحصیل به اروپا برد. نفیسی تحصیلات خود را در شهر نوشاتل سویس و دانشگاه پاریس انجام داد و در سال ۱۲۹۷ به ایران بازگشت. ابتدا در دبیرستانهای تهران به تدریس زبان فرانسه پرداخت و بعد در وزارت فواید عامه مشغول خدمت شد. در سال ۱۲۹۷ به گروه نویسندگان مجلهٔ دانشکده پیوست و در مدت یک سالهٔ فعالیت این مجله با ملکالشعرا بهار همکاری داشت. در سال ۱۳۰۸ خورشیدی به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و علاوه بر تدریس زبان فرانسه در دبیرستانها، به کار آموزش در مدارس علوم سیاسی، دارالفنون، مدرسه عالی تجارت و مدرسه صنعتی پرداخت. در سالهای بعد به تدریس در دانشکدههای حقوق و ادبیات پرداخت و به عضویت فرهنگستان ایران درآمد. سعید نفیسی از بیماری آسم رنج میبرد و سالهای آخر عمر را در پاریس بهسر میبرد. زمانی که برای شرکت در نخستین کنگرهٔ ایرانشناسان به تهران آمدهبود در ۲۲ آبان ۱۳۴۵ در تهران درگذشت. وی را در تهران در کنار قبر پدرش و در بقعه ای به نام سر قبر آقا (ظهیر الاسلام) دفن نمودند. ارزیابی آثار [ویرایش] تسلط نفیسی به تاریخ و ادبیات ایران، باعث شده بود تا آثار تازه و پژوهشگرانهای پدید آورد و تعداد بسیاری از متنهای منثور و منظوم فارسی را به شیوهای علمی منتشر کند و از گمنامی بیرون آورد. کتابخانه شخصی و کممانندی که به مرور زمان فراهم ساخته بود به او این امکان را میداد که به مهمترین مآخذ تاریخی و ادبی دسترسی داشته باشد. دکتر صادق رضازاده شفق در باره سعید نفیسی مینویسد:
|
|||||||||||||||||||||||||||||
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال 1318 ﻫ. ش در کدکن از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه به دنیا آمد.
او تحصیلات ابتدایی و دوره متوسطه را در مشهد گذراند و از آن پس وارد دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد شد و به تحصیل پرداخت و لیسانس خود را در این رشته دریافت کرد.
دکتر شفیعی، همزمان با تحصیلات متوسطه و دانشگاهی در حوزه علمیه مشهد به تحصیل علوم ادبی و عربی پرداخت و ادبیات عرب را نزد اساتید معظم این حوزه فراگرفت.
او در زمانی که در مشهد به تحصیل اشتغال داشت از اعضای موثر و فعال انجمنهای ادبی به شمار می رفت و از همان آغاز نوجوانی آثارش در مطبوعات خراسان با نام مستعار ش م سرشک به چاپ می رسید.
در سالهای بعد از 1332 ﻫ. ش با همکاری تنی چند از جوانان شاعر و اهل ادب انجمن ادبی تشکیل دادند که بیشتر طرفداران شعر نو و ادبیات داستانی و ترجمه ادبیات فرنگی بودند که دکتر علی شریعتی نیز از جمله اعضای آن انجمن بودند.
شفیعی پس از عزیمت به تهران در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دوره فوق لیسانس خود را گذراند و سپس دوره دکترای زبان و ادبیات عرب را نیز پشت سر گذاشت.
او مدتی در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا به کار اشتغال ورزید و سپس به عنوان استاد دانشکده ادبیات تهران در رشته سبک شناسی و نقد ادبی به کار مشغول شد.
دکتر شفیعی همچنین مدتی را بنا به دعوت دانشگاههای آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا و ژاپن به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت.
دکتر شفیعی از استادان بارز و متبحر ادبیات معاصر ایران و از محققین بزرگ به شمار میرود که در نقد شعر و ادب فارسی صاحب نظر است و در شعر و شاعری نیز مقام والایی دارد و صاحب سبک و شیوه خاصی است که او را به عنوان شاعری پیشرو میشناسند.
آنچه که از آثار و تاألیفات دکتر شفیعی به چاپ رسیده است عبارتند از: زمزمه ها، شب خوانی، از زبان برگ، در کوچه باغهای نیشابور، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران، بوی جوی مولیان، صور خیال در شعر فارسی، موسیقی شعر، ادوار شعر فارسی، شعر معاصر عرب، گزیده غزلیات شمس، حزین لاهیجی زندگی و زیباترین غزلهای او، شاعر آینه ها، بیدل و سبک هندی، اسرار التوحید از محمد بن منور، حالات و سخنان ابو سعید، ابو روح میهنی، مختار نامه، مجموعه رباعیات عطار، مرموزات اسدی در مرموزات داودی نجم الدین رازی، ترجمه تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا از نیکلسون ،مختار نامه، الهی نامه، مصیبت نامه، اسرار نامه و منطق الطیراز شیخ عطار، نقد و تحلیل شیخ محمود شبستری، خواجه عبدالله انصاری، ابوالحسن خرقانی، قلندریه در تاریخ و...
عباس یمینی شریف در سال 1298 در تهران به دنیا آمد
وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان انتصاریه و شاهپور تجریش فرا گرفت و دوره متوسطه را در دارالفنون و دانشسرای مقدماتی به پایان رساند.
از آن پس وارد دانشکده ادبیات شد و به تحصیل ادامه داد و به اخذ لیسانس توفیق یافت و دوره دکترای ادبیات را نیز دنبال کرد و فارغ التحصیل شد.
در سال ۱۳۳۲ یمینی شریف با بورس دولتی به امریکا اعزام شد و یک سال در دانشگاه کلمبیا به تحصیل دوره تخصصی در آموزش کودکان پرداخت و درجه فوق لیسانس دریافت کرد.
وی در سال ۱۳۱۷ در دانشسرای مقدماتی به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۲۱ اولین شعرش برای کودکان در مجله نونهالان منتشر شد.
در سال ۱۳۲۴ اشعار او در کتابهای درسی دوره ابتدائی ایران وارد شد. یمینی شریف در سال ۱۳۲۸ به مدیریت مجلات دانش آموز درآمد.
در سال ۱۳۳۴ دبستان روش نو را با همسرش توران مقومی پایه گذاشت که بعدها با گسترش فعالیت به مجموعه آموزشی از کودکستان تا پایان دوره راهنمائی تبدیل شد.
در سال ۱۳۳۵ به پیشنهاد عباس یمینی شریف و جعفر بدیعی اولین شماره مجله کیهان بچهها از طرف مؤسسه کیهان انتشار یافت.
جعفر بدیعی صاحب امتیاز و یمینی شریف سردبیر این نشریه انتشار آن را تا سال ۱۳۵۸ ادامه دادند.
کتاب کلاس اول ابتدائی تألیف او به کتاب «دارا و آذر» معروف است و سالها اولین کتاب آموزشی کودکان ایران بود. همچنین او به نگارش کتاب سواد آموزی به بزرگسالان برای کلاسهای پیکار با بیسوادی نیز پرداخت.
وی از بنیانگزاران شورای کتاب کودک نیز بود. بیش از 30 اثر شعر و داستان او در دوران حیاتش به انتشار رسید و برنده جوایز متعدد در ادبیات کودکان شد.
دکتر عباس یمینی شریف به دلیل کمبود کتب نظم و نثر کودکان، به سرودن شعر برای کودکان پرداخت و هنر خود را وقف آن کرد.
دکتر عباس یمینی شریف در 28 آذر سال 1368 به سبب بیماری درگذشت.
برخی از آثار عباس یمینی شریف:
· باغ دوستی
· پلنگ یکه تاز
· شعر با الفبا
· سیاهک و سفیدک
· خانه بابا علی
· نیم قرن در باغ شعر کودکان(خاطرات)
· شهر ناپدیدان
· گلهای گویا
· آوای نوگلان
· جزیره مرجان
احمد شاملو، ۲۱ آذر سال ۱۳۰۴ در تهران به دنیا آمد
وی دوره کودکی را به خاطر شغل پدرش که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی ماموریت میرفت، در شهرهایی چون رشت، سمیرم، اصفهان، آباده و شیراز گذراند.
شاملو شاعر، نویسنده، فرهنگنویس، ادیب، مترجم و روزنامهنگار بود و تخلص وی الف. بامداد بود.
شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالبهای کهن نظیر قصیده و نیز ترانههای عامیانه است.
شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو روی آورد، اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و بهصورت پیشرو، سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد.
از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کردهاند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور میدانند.
شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناختهشدهای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران است.
آثار وی به زبانهای: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شدهاست.
احمد شاملو دوم مرداد سال ۱۳۷۹ درگذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
برخی از آثار احمد شاملو:
· آهنگ های فراموش شده
· آهنها و احساس
· قطعنامه
· هوای تازه
· باغ آینه
· آیدا در آینه
· آیدا درخت و خنجر و خاطره
· ققنوس
· مرثیههای خاک
· شکفتن در مه
· ابراهیم در آتش
· دشنه در دیس
· ترانههای کوچک غربت
· مدایح بی صله
· برآستانه
سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) است. حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود، عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمانهای متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.
مادر او فخرعظما ارغون (۱۳۱۶ ه.ق - ۱۳۴۵ ه.ش) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه (فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطنخواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت میکرد.
نشسته از چپ (ردیف اول): سیمین بهبهانی، مهدی اخوان ثالث، ابوالحسن نجفی، محمدعلی سپانلو و شهرزاد سپانلو؛ ایستاده: اسماعیل نوری اعلا؛ نشسته از چپ (ردیف دوم): نعمت آزرم، حسن پستا، محمود مشرف آزاد تهرانی، ۱۳۵۹
پدر و مادر سیمین که در سال ۱۳۰۳ ازدواج کرده بودند، در سال ۱۳۰۹ از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد.
سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی با منوچهر کوشیار ازدواج نمود. او سالها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.
او در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد، حال آنکه در رشته ادبیات نیز قبول شده بود. در همان دوران دانشجویی بود که با منوچهر کوشیار آشنا شد و با او ازدواج کرد.
سیمین بهبهانی سی سال-از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰- تنها به تدریس اشتغال داشت و حتی شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد.
در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد . سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رویایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره میکردند . در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت .
در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد . در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان نظارت بر حقوق بشر (HRW) به وی اعطا کرد.
بهبهانی، در روز دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ هنگامی که قرار بود برای سخنرانی درباره درباره فمینیسم در روز جهانی زن به پاریس برود، با ممانعت ماموران امنیتی روبرو شد. ماموران با توقیف گذرنامه بهبهانی، به او اعلام کردند که ممنوع الخروج است.[۳] [۴]
شعر معروف دوباره میسازمت وطن در سال پنجاه و نه توسط وی سروده شد.این ترانه توسط داریوش اقبالی خواننده سرشناس ایرانی اجرا شد.
باراک اوباما در پیام خود به مناسبت نوروز ۱۳۹۰، ضمن اشاره به ممنوع الخروج بودن وی، قسمتی شعر دوباره می سازمت وطن را خواند.
آثار به یاد گار مانده از این شاعر غزل سرا عبارت است از دیوان اشعار وی مشتملبر غزل، قصیده ،رباعی و یک مثنوی به سبک گلشن راز شیخ محمود شبستری.
● زندگی نامه : محمد حسین صفای اصفهانی متخلص به صفا شاعر توانای دوره قاجاریه، در سال۱۲۶۹ هجری قمری در شهر فریدن از توابع اصفهان به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات مقدماتی که در زادگاه خود انجام داد در جوانی به تهران رفت و به تصوف و عرفان گرائید. صفا پس از چندی با میرزا محمد رضا مستشار الملک وزیر خراسان آشنا شد وهمراه وی به مشهد رفت و در این شهر سکونت گزید. اقامت طولانی مدت صفا در مشهدتا زمان مرگ ادامه یافت و پس از درگذشت مستشار الملک، فرزندش میرزا علی محمد مؤتمن السلطنه که به حکومت خراسان رسیده بود همچنان صفا را گرامی داشت.صفا درطول زندگی خود گوشه نشینی و عزلت پیشه نمود و در سراسر عمر تجرد اختیار کرد. این شاعر توانا در اواخر عمر حافظه خود را به کلی از دست داد و اغلب اوقات از خود بیخود بود و در آن حال جذبه و استغراق ، خود را جلوه گاه حق می پنداشت; با این حال زیباترین غزلهای خود را در همین دوره بیخبری سرود. صفا در سال ۱۳۱۴ بیمار شد و این بیماری که تا زمان مرگش بطور انجامید در دوسه سال آخر عمر عقل او را بکلی زایل کرد.وی در سال ۱۳۲۲ ه.ق درگذشت. شهرت صفای اصفهانی در غزل های زیبا و دلکش اوست که دارای وزن خاصی است و بههمین سبب چهره مشخصی به این شاعر صوفی مسلک بخشیده است. در اشعار صفا رگههایی قوی از تصوف و عرفان نیز مشاهده می شود که از روحیه گوشه نشینی و درویشانه شاعر نشأت می گیرد.
زندگینامه
میرزا محمد علی فرزند میرزا عبدالرحیم بازرگان تبریزی متخلص به صائب و معروف به میرزا صائب بین سالهای 1000-1007 هجری در تبریز به دنیا آمد.
صائب از خاک پاک تبریز است ----- هست سعدی گر از گل شیراز
در 1012 هجری که شاه عباس قلعه تبریز را فتح کرد،پدرش همراه عده ای از بازرگانان ثروتمند از تبریز به اصفهان آمد تا سیاست جدید شاه عباس را که می خواست پایتخت تازه بنیان صفوی را با ثروت و فعالیت بازرگانان رونق
دهد، تحقق یابد. محمد علی در این شهر پرورش یافت و بزرگ شد، در آغاز جوانی به سفر حج مشرف شد و پس از زیارت خانه خدا به آستان بوسی حضرت رضا علیهالسلامتوفیق پیدا کرد.
شکرالله که بعد از سفر حج صائب ----- عهد خود تازه به سلطان خراسان کردم
وقتی به اصفهان برگشت و مدتی در آنجا اقامت کرد،قصد سفر هند کرد. بر خلاف میل پدر و خانواده پایتخت ایران را ترک و راهی هند شد.
در سال 1034 از اصفهان بیرون رفت. آنچه با خود از وطن می برد دفتر شعری بود که وقتی به کابل رسید ،به خدمت ظفر خان والی آنجا رسید و در سایه دوستی و اکرام او آرامش یافت ،به مرتب کردن آن پرداخت و اولین دیوان اشعار خود را سامان داد.
چو زلف سنبل اوراق من پریشان بود
نداشت طره شیرازه روی دیوانم
تو غنچه ساختی اوراق باد برده من
و گرنه خار نمی ماند از گلستانم
در سال 1042 که ظفرخان به امر شاهجهان به نیابت پدرش حاکم کشمیر شد، هنوز صائب و پدرش در هند بودند و ظفرخان را در کشمیر همراهی می کردند، آنان پس از مدتی اقامت در کشمیر عازم ایران شدند. اقامت او در هند حدود نه سال طول کشید.
صائب شهرهای مشهد، قم، کاشان، اردبیل، تبریز را سیاحت کرد، سفری هم در رکاب شاه عباس ثانی به مازندران رفت و صفای این ناحیه بخصوص شهر اشرف (بهشهر) را ستود. در قم به دیدن مولی عبدالرزاق لاهیجی متخلص به فیاض رفت و این دیدار به دوستی انجامید و در سفر کاشان با ملا محسن فیض کاشانی ملاقات و مشاعره کرد.
سال های عمر او به استناد این بیت هشتاد یا متجاوز از هشتاد سال بود.
دو اربعین بسر آمد ز زندگانی من
هنوز در خم گردون شراب نیم رسم
سال وفاتش به نقل از محمد بدیع سمرقندی که سه سال پس از وفات او به اصفهان آمده و قبرش را زیارت کرده است 1087 هجری قمری می باشد. قبر صائب در باغچه ای در اصفهان -در خیابانی که به نام او نامگذاری شده است -قرار دارد.
ویژگیهای فردی
صائب مردی دیندار و معتقد به فرایض و سنن اسلامی بوده است. مذهب او شیعه دوازده امامی است. بعیدنیست که به جهت علاقه و ارادت شدید به مولانا جلال الدین بلخی که در حدود صد غزل به استقبال وی رفته است دچارشور و حالی آشکارشده و از مولانا به «ساغر روحانی»، «آدم عشق»، «مرشد روح»، «شمس حقیقت» و امثال اینها تعبیر کرده است. مثل این بیت:
از گفته مولانا مدهوش شدم صائب
این ساغر روحانی صهبای دگر دارد
در اینکه صائب با آن همه ابیات بلند عارفانه مرد روشن بینی است شکی نیست ولی آیا او صوفی بوده و طریقه ای هم داشته است، نمی توان نظری ابراز کرد زیرا سندی در دست نیست. تنها می گوییم که عرفان صائب، عرفان الهی است.
شماره ابیات او را به اختلاف از هشتاد تا سیصد هزار نوشته اند به علاوه که بیست هزار بیت ترکی هم به او منسوب می دانند.
صائب به شهادت اشعار خود و قول معاصرانش مردی فرشته خو، کم آزار و متواضع بوده، تمام تذکره نویسان از محامد او سخن گفته اند. خوش طینتی او بقدری است که همه شعرای معاصر را در اشعار خود به نحوی مورد ستایش و تشویق قرار داده است و در دیوان وی شاید به بیش از نام پنجاه شاعر برسیم که شعرشان را استقبال کرده و از آنان با تجلیل و محبت نام برده است.
صائب از معدود شاعرانی است که در زمان حیات، آوازه ی سخنش قلمرو زبان دری (ایران، هندوستان، عثمانی) را فتح کردو مشتاقان سخنش از دور و نزدیک و برخی پای پیاده به اصفهان می شتافتند تا به دیدار او برسند. نویسندگان تذکره های نصرآبادی، قصص خاقانی، سرو آزاد، کلمات الشعرا همه استادی او را ستوده اند.
ویژگی سخن
صائب تنها شاعری است که پس از حافظ طریقه ای مستقل و ممتاز دارد.او نماینده کامل سبک زمان و زبان مردم خویش است، محال است بتوان جای او را در این سبک- که دویست سال زبان ادبی ایران و هند و عثمانی بود و بر ذوق و حال مردم بسیاری از این سرزمین ها حکومت می کرد- با سبکی دیگر پر کرد، به عبارت دیگر تمام محسنات سخن شعرایی چون نظیری، طالب آملی و کلیم که هر کدام از جهتی مورد توجه اند در صائب یکجا وجود دارد، پس می توانیم اگر او را فرد اعلای سبک هندی یا اصفهانی و مقتدای شعرای این سبکبدانیم.
از این سبک که قبل از او همه جا به طرز تازه برده می شد پس از او به طرز صائب نام برده شد و تذکره نویسان همه شعرای این شیوه را پیروان طرز صائب بشمار آوردند.
در دوره صفویه شاید هیچ شاعری به اندازه صائب تبریزی نتوانسته است در شعر، مضمون آفرینی کند و شیوه ای نو چه از جهت محتوا و چه از لحاظ ترکیب کلمات و شکل ظاهری شعر و تعبیرات و تشبیهات بیافریند. از این رو صائب را می توان نماینده واقعی شعر دوره صفویه و سبک هندی دانست. او در قالبهای گوناگون، شعر می سراید اما غزل را بیش از انواع دیگر می پسندد.
به نظر او در شعر اصالت با معنی است شاعر باید حرفی برای گفتن داشته باشد و این سخن باید همچون کشف تازه ای اعجاب انگیز باشد. آسان نگری و آسان گذری سخن را بی قدر می سازد. برای یافتن مضمون در جهانی که همه چیز کهنه و مکرر است راهی نیست جز اینکه روش نگریستن و برداشتن نو شود، آن وقت است که از هر حقیقت خارجی و هر دریافت وجدانی مضامین متعدد بدست خواهد آمد.
یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است
منابع مضمون های صائب انسان است و جهان، خلقیات آدم که خلقت دوگانه دارد، نیمی فرشته و نیمی اهریمن، و جهان که مجموعه ایست از تضادها، جمع نور است و ظلمت و حیات است و ممات، ذهن او مدام می کوشد که نسبتی و رابطه ای بین انسان و طبیعت و طبیعت و انسان برقرار کند. تجربه او در میدان زندگی شخصی و انفرادی نیست تجربه ای کلی است. مثلاً با اینکه آن سیاح تذکره نویس سمرقندی در وصف عمارت و باغ او در عباس آباد اصفهان نوشته است: «رفیع ترین عمارات و وسیع ترین این سراها دولتخانه میرزا صائب است که زبان گفتار از عهده بیان کرد آن بر نمی آید مگر کار شنودن را به دیدن رسد.» سروده است:
دل دشمن به تهی دستی من می سوزد
برق ازین مزرعه با دیده تر می گذرد
چون داغ لاله سوخته نانیست روزیم
آنهم فلک که به خون جگر می دهد مرا
تضادی که در گفته های صائب می بینیم ،حاکی از کوشش او برای یافتن مضامین نو است. این نوع سخن که نمونه کاملش غزل سبک هندی است به سالهای بسیار قبل از صائب حتی به زمانی قبل از خواجه و در حقیقت بعد از سعدی بر می گردد و در عصر صفوی حسن غزل در اختصاص داشتن هر بیت آن یک معنی و اندیشه خاص است.
بیهوده است اگر عشق و شیدایی را در دیوان صائب جستجو کنیم، شور عاشقی سعدی و شیدایی مولانا ابداً در غزل های او نیست.
از موضوعات رایج غزل صائب حسب حال است، حساسیت شدید و بیقراری و شیدایی، مردم گریزی، حیا و نرم خویی، فرار از تقلید و تعریف از خود ،از مشخصه های روحیه صائب است.
آرامگاه صائب تبریزی
عنصر خیال در شعر صائب و شاعران سبک هندی از مهمترین عناصر سبکی است و حضوری گسترده و متنوع در شعر این شاعران دارد.
صورتهای گوناگون بیانی تخیل، همچون تشبیه، استعاره، کنایه و تمثیل به وفور در آثار صائب و ... به چشم میخورد.
ارسال المثل از صنایع مورد توجه صائب و شاعران سبک هندی بود. اما نکته جالب این است که بسیاری از مصرعهای برجسته این گروه از شاعران و به ویژه صائب به خاطر دلنشینی و مقبولیت خاصش در بین مردم در زمان شاعر و پس از او به صورت ضرب المثلهای رایج زبانزد مردم میشد.
.
تمثیل که از ویژگیهای عمده این سبک به شمار میرود، این است که شاعر در یک مصرع، مطلب و مضمونی اخلاقی یا عرفانی است، بیان میکند و در مصرع دوم با ذکر مثالی از طبیعت، اشیا و یا آوردن تصویری محسوس، دلیلی برای اثبات آن میآورد.
. تمثیلات شعر صائب کلیم و بیدل از معروفترین تمثیلات شعر فارسی است:
من از بیقدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد از این بالانشینیها
•
ظالم به ظلم خویش گرفتار میشود
از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را
•
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
•
جسم خاکی مانع عمر سبک رفتار نیست
پیش این سیلاب کی دیوار میماند به جا
تعداد بالای ردیفهای اسمی در شعر صائب، از دیگر ممیزات شعر او به سبک هندی است. ردیفهای اسمی از علل عمده توسعه خیال در شعر است؛ چرا که شاعر ناچار میشود در هر بیت تصویری بسازد که به نوعی با ردیف ارتباط دارد، ردیفهایی نظیر: رقص، خط، شمع، حرف، گل، صبح، رنگ و آفتاب مکرر مورد استفاده صائب است .
مطالعه آثار متقدمین گاه به نوعی داد و ستد ادبی (و یا گفتگو) منجر میشود. جواب دادن به شعر یکدیگر داد و ستدی ازاین نوع بود .
نظری گذرا به دیوان صائب نشان میدهد که این شاعر بزرگ چه مقدار تتبع و تأمل در آثار شاعران متقدم و معاصر خود داشته است:
فتاد تا به ره طرز مولوی، صائب
سپند شعله فکرش شدهست کوکبها
•
این جواب آن غزل صائب، که میگوید کلیم
هر چه جانکاه است در این راه، دلخواه من است
•
ز بلبلان خوش الحان این چمن صائب
مرید زمزمه حافظ خوش الحان باش
•
صائب از درد سر هر دو جهان باز رهی
سر اگر در ره عطار نشابور کنی
•
این غزل را از حکیم غزنوی بشنو تمام
تا بدانی نطق صائب پیش نطقش الکن است
صائب به تماشا و تفریح جهان آمده است و در این تماشا، دیدنیهای طبیعت را با برخی از مفاهیم و مضامین موجود در زندگی انسانی بیان می کند.
شعر وی با عموم مخاطبان ارتباط برقرار میکند و این ارتباط به قدری صمیمی است که مخاطب احساس میکند به مضمون اندیشه شاعر قبلا اندیشیده ؛ اما توان بیان آن را در خود نمییافته است.
نمونه اثر
از بس مکدرست در این روزگار صبح
از دل نمیکشد نفس بیغبار صبح
رخسار نو خط تو خوش آمد به دیدهاش
از شب کشیده سرمه دنبالهدار صبح
گلدسته بهشت برین، روی تازه است
برگ شکوفهای است از این شاخسار صبح
تر میکند به خون شفق نان آفتاب
از راستی، چه میکشد از روزگار صبح
شهید آیتالله محمدعلی قاضی طباطبایی، در سال 1293 شمسی در تبریز متولد شد.
وی در سال 1316 هنگام قیام مردم تبریز به اتفاق پدرش، به خاطر مبارزه، به تهران تبعید شد و پس از چند ماه تبعید در تهران و ری به تبریز بازگشت.
آیتالله قاضی طباطبایی در سال 1318 جهت ادامه تحصیل علوم دینی به قم عزیمت کرد و درسال 1328 راهی نجف شد و در این دو شهر از محضر علما و بزرگان کسب فیض نمود.
شهید قاضی طباطبایی در سال 1341، با شروع نهضت اسلامی، به علت فعالیت علیه رژیم، توسط مأموران دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل و سپس به شهرهای بافت و کرمان و زنجان و پس از آن به عراق تبعید شد. ولی پس از یک سال به ایران بازگشت و به هدایت مردم و روشنگری و تبلیغ اسلام پرداخت و تا پیروزی انقلاب اسلامی به مبارزات خود و ارشاد مردم ادامه داد.
شهید قاضی طباطبایی اولین شهید محراب در دهم آبان 1358 شمسی، مصادف با عید قربان، نماز عید را اقامه کرد و در همان شب در راه مراجعت به منزل توسط منافقین مورد اصابت گلوله قرار میگیرد و به فیض شهادت نایل میشود.
فردای آن روز هم بنیانگذار جمهوری اسلامی[ امام خمینی ره] پیام تسلیتی صادر کردند.
در پیام ایشان آمده بود: ملت عزیز و برومند ایران و آذربایجانیان غیرتمند عزیز باید در این مصیبتهای بزرگ که نشانه شکست حتمی دشمنان اسلام و کشور و عجز و ناتوانی و خود باختگی آنان است، هرچه بیشتر مصمم و در راه هدف اعلای اسلام و قرآن مجید بر مجاهدات خود افزوده و از پای ننشینید تا احقاق حق مستضعفین از جباران زمان بنمایند.
عزیزان من در انقلابی که ابر قدرتها را به عقب رانده و راه چپاولگری آنان را از کشور بزرگ بسته است، این ضایعات و ضایعات بالاتر اجتنابناپذیر است.
ما باید از کنار این وقایع با تصمیم و عزم و خونسردی بگذریم و به راه خود که راه جهاد فی سبیلالله است، ادامه دهیم. شهادت در راه خداوند، زندگی افتخارآمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملتهاست.
ملتهای مسلمان از فداکاری مجاهدین ما در راه استقلال و آزادی و اهداف توسعه اسلام بزرگ الگو بگیرند و با پیوستن به هم سد استعمار و استثمار را بشکنند، تاپیش به سوی آزادگی و زندگی انسانی بروند.
امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی در سال 1306 در رشت به دنیا آمد
ابتهاج متخلص به «ه.الف سایه»، شاعر متخلص به سایه است و موسیقی پژوه نیز میباشد.
وی دوره دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران تحصیل کرد و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمهها منتشر کرد.
ابتهاج مدتی به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت و از سال1350 تا 1356 برنامه گلهای تازه و گلچین هفته رادیو ایران را سرپرستی میکرد.
ابتهاج با سرودن شعرهای احساسی آغاز کرد اما با کتاب شبگیر خود که حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از سال 1332 است به شعر اجتماعی روی آورد.
برخی از آثار هوشنگ ابتهاج:
· نخستین نغمهها، ۱۳۲۵
· سراب، ۱۳۳۰
· سیاه مشق، فروردین ۱۳۳۲
· شبگیر، مرداد ۱۳۳۲
· زمین، دی ۱۳۳۴
· چند برگ از یلدا، آبان ۱۳۴۴
· یادنامه، مهر ۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)
· تا صبح شب یلدا، مهر ۱۳۶۰
· یادگار خون سرو، بهمن ۱۳۶۰
· حافظ به سعی سایه (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج)
· تاسیان مهر ۱۳۸۵ (اشعار ابتهاج در قالب نو)
مرحوم آیتالله طالقانی در سال ١۲٨٩ هجری شمسی دیده به جهان گشود
او در خانوادهای اهل علم و فضیلت و دارای روحیات انقلابی و ضد ظلم رشد نمود و برای نخستین بار در مکتب پدرش ابوالحسن آغاز به یادگیری مفاهیم اسلامیو درس تقوا کرد. همان کس که امام خمینی (ره) از او به سرآمد پرهیزکاران یاد میکند.
او تحصیلات دینی خود را در مدارس رضویه و فیضیه قم به پایان رساند. آیت الله طالقانی در زمان طلبگی آشنایی فراوانی با امام (ره) داشت و روابط متقابل آن دو، بسیاری را در شگفتی افکنده بود.
مرحوم آیت الله طالقانی موفق به کسب اجازه نامه اجتهاد از مرجع بزرگ آن روز آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی شده و بعد از اتمام تحصیلات به تهران آمده و در مدرسه شهید مطهری (سپهسالار سابق) به تدریس علوم دینی مشغول شد. در سال 1318 برای اولین بار خشم خویش را نسبت به رژیم و دستگاه حکومتی، با دادن یک اعلامیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد و در پی آن دستگیر و زندانی شد.
پس از شهریور 1320، با تشکیل گروههای گوناگون سیاسی، مبارزه را به طور رسمیآغاز کرد، اما طولی نکشید که این دوران را وقفهای پیش آمد؛ چرا که پس از کودتای 28 مرداد[تصاویر منتشر نشده از کودتای 28 مرداد] ساواک، مرحوم طالقانی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه اش، دستگیر، و به زندان افکند، اما این دستگیری کوتاه و موقت بود و بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد.
آیت الله طالقانی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران مبارزات ارزندهای داشت و تلاشهای فراوانی در جهت رهانیدن حقوق ملت مسلمان ایران از چنگال استعمارگران چپاول پیشه انجام داد.
آیتالله طالقانی در سال 1342 در ارتباط با وقایع 15 خرداد دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد. آیت الله طالقانی در زندان نیز دست از مبارزه و ارشاد برنداشت، رفتار و گفتار مناسبش حتی روی ماموران زندان اثر مثبت گذاشت و در پی همین تلاشهای فرهنگی و تبلیغی بود که در زندان، با نوشتن تفسیر «پرتوی از قرآن» سعی در آشنا کردن افراد به عظمت و سازندگی قرآن کرد.
[نقش آیتالله طالقانی در همراهسازی دین و سیاست] [تبشیر و انذار پیامبرانه]
[ابوذر زمان] [او انسان میخواست] [معلم «تبشیر و انذار»] [شاگرد بزرگ مکتب قرآن]
ایشان درباره خود میگوید: «من پیش از این که در کسوت یک سیاستمدار متعارف و معمول باشم یک شاگرد کوچک مکتب قرآن و معلم قرآنم». زندانی شدن مرحوم آیت الله طالقانی در این مرحله بیش از 4 سال طول نکشید و در سال 1346 به واسطه فشارهای داخلی و خارجی بر رژیم شاه از زندان آزاد شد و بعد از آزادی مبارزه را همچون گذشته ادامه داد و در آستانه سال 1350 همزمان با برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی دستگیر و به مدت سه سال در زابل و 18 ماه در بافت کرمان در بدترین شرایط به حالت تبعید بسر برد. در سال 1354 مجدداً به دست ساواک گرفتار شد و به 10 سال زندان محکوم شد.
آیت الله طالقانی در دوران انقلاب اسلامی، پس از آزادی از زندان نهایت تلاش خود را در جهت پیروزی انقلاب نمود و پس از پیروزی به ریاست شورای انقلاب اسلامیبرگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانونگذاری (12 مرداد 1358) از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد.
در اوایل مرداد 1358 از سوی امام خمینی «ره» مأمور تشکیل نماز جمعه تهران شد و اولین و با شکوهترین نماز جمعه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در پنجم مرداد به امامت ایشان در دانشگاه تهران برگزار شد. [آشنایی با تاریخچه نماز جمعه در انقلاباسلامی]
بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران، موفق به برگزاری پنج نماز جمعه شد که آخرین نماز جمعه به مناسبت فرا رسیدن سالگرد جمعه خونین 17 شهریور در بهشت زهرا و کنار مزار شهدا برگزار شد.
سرانجام در سحرگاه نوزدهم شهریور سال 1358 این عالم مجاهد پس از سالها فعالیتهای علمیو مبارزات سیاسی علیه رژیم ستمشاهی و عمری تلاش خستگیناپذیر در راه پیاده کردن احکام اسلام، در اثر سکته قلبی دار فانی را وداع گفت و به دیدار معبود شتافت. روحش شاد.
|
خلاصه : دكتر سيد جعفر شهيدي ، فرزند سيدمحمد در سال 1297 شمسي در شهرستان بروجرد متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در مكتب خانه هاي بروجرد به انجام رسانيد و براي فراگرفتن دروس نحو و منطق و مقدمات فقه و اصول فقه به درك محضر علماي بروجرد پرداخت. پس از آن عازم نجف اشرف شد و به مدت هفت سال در آنجامشغول تكميل علوم ديني شد. با گذراندن اين دوره به ايران بازگشت و يك سال بعد از سوي علامه دهخدا براي همكاري در لغت نامه دعوت شد و در ضمن آن ، به تدريس در دبيرستان هاي تهران و اخذ كارشناسي از دانشكده هاي ادبيات و الهيات پرداخت. در سال 1340 موفق به گرفتن درجه ي دكتراي ادب فارسي دانشگاه تهران شد. تدريس در دانشكده ادبيات و همكاري با مؤسسه ي لغت نامه دهخدا و از جمله مهمترين فعاليتهاي فرهنگي اين استاد به شمار مي آيد . |
|
تولد و دوران كودكي:
|
سفرهاي زيارت
حج سال 1340 ق. از باشكوهترين مراسم حج بود كه تاريخ به ياد دارد. حضور شرف الدين در اين كنگرة عظيم جهاني مسلمانان، جلوه و صفاي ديگري به آن داده بود. به تقاضاي ملك حسين، نماز جماعت در مسجد الحرام به امامت شرف الدين برپا شد. به احتمال زياد اين اولين نماز جماعتي بود كه به امامت يك عالم شيعه در مسجد الحرام برگزار ميشد.[3]
پس از پايان مراسم حج، شرف الدين به هموطنانش و در ميان مشايعت، احترام و اكرام دولتمردان عربستان، به جبل عامل عزيمت كرد.
در اواخر سال 1355 ق. پا در ركاب سفر نهاد و به عراق رفت. ابتدا وارد بغداد شد و سپس براي زيارت امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ عازم نجف، كاظمين، سامرا و كربلا شد.
در واپسين روزهاي سال 1355 ق. مقارن 1315 ش. شرف الدين از عراق راهي ايران شد تا مرقد هشتمين پيشواي شيعيان حضرت ابو الحسن علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ را زيارت كند. در تهران عدة زيادي از علما، روحانيون و شخصيتهاي علمي و ديني از او استقبال كردند. هم چنين مردم ديندار، عالمان شهر به ديدار و زيارت او شتافتند و به اكرام و احترام همت گماشتند.
شرف الدين از تهران به قم عزيمت كرد تا مرقد پاك حضرت فاطمة معصومه ـ عليها السلام ـ ، دخت والا گهر امام موسي كاظم ـ عليه السلام ـ را زيارت كند و از نزديك با حوزة علميه و علما و فقهاي قم كه به سختي تحت فشار اختناق و استبداد رضا خاني بودند، آشنا شود. پس از اين زيارت و ديدار، رخت سفر به ديار خراسان كشيد و عازم شهر شهادت، مشهد مقدس شد و بوسه بر آستان قدسي حضرت امام رضا ـ عليه السلام ـ زد... و به آرزوي ديرين خويش دست يافت.
سفر شرف الدين به ايران، نزديك به يك ماه طول كشيد و در اوايل سال 1356 ق. به وطن خود بازگشت.[4]
سرچشمههاي هدايت
شرف الدين براي مقابله با وضع آشفته و نابسامان فرهنگي و آموزشي در لبنان كه در اثر گسترش و تحكيم سلطة خيانت آميز استعمارگران غربي در اين ديار به وجود آمده بود، تصميم به اصلاح دستگاههاي آموزش و پرورش جامعة خود گرفت. وي تصميم گرفت مدرسهاي در صور بسازد. در اين كار از تمام كساني كه امكان كمك مادي داشتند، دعوت به همكاري كرد.
ابتدا در سال 1357 ق. مدرسهاي ابتدايي براي آموزش و پرورش دانش آموزان مسلمان با نام المدرسة الجعفرية بنا نهاد. اين مدرسه به طور رايگان اداره ميشد و علاوه بر تعليم درسهاي جديد، از درسهاي معارف و اخلاق اسلامي نيز بهره ميجست.[5]
شرف الدين در مقام يك مصلح دلسوز و آگاه، باشگاه مجلل و زيباي نادي الامام الصادق ـ عليه السلام ـ را تأسيس كرد تا بدين طريق از شركت جوانان در محافل دشمنان و بدخواهان جلوگيري كند. علاوه بر آن، مسجدي در نزديكي مدرسة جعفريه و باشگاه امام صادق ـ عليه السلام ـ ساخت تا دانش آموزان و كساني كه به باشگاه ميآيند، فرائض ديني خود را در مسجد انجام دهند.[6]
شرف الدين خوب ميدانست كه دختران امروز، مادران فردايند و در تربيت فرزندان مسلمان نقشي اساسي دارند. با احساس اين نياز و پس از تهيه مقدمات، در سال 1361 ق. مدرسه دختران «الزهرا» را تأسيس كرد. پس از مدتي، مخالفان سياسي او كه از دست نشاندگان فرانسه بودند، با توسل به زور و كمك دولت وابستة لبنان و سربازان دولتي، مدرسة الزهرا را بستند! اما شرف الدين بدون هيچ ترس و يأسي، كلاسهاي آن سال را در خانة خود برپا كرد و تا آخر ادامه داد و سال بعد، مجدداً مدرسه بازگشايي شد و در كنار مدرسة جعفريه، كار خود را آغاز كرد.[7] بعدها دانشكدة جعفريه را نيز تأسيس كرد.[8]
شرف الدين به اندازة توان مادي خويش همواره در جهت رفع نياز فقرا و مستمندان ميكوشيد. خانهاش در صور پناهگاه تهيدستان و حاجتمندان بود. وي در ادامة راه اصلاح و سازندگي اجتماعي خويش، مؤسسه خيريهاي را به نام «انجمن نيكوكاري و احسان» به همين منظور در سال 1365 ق. تأسيس كرد.[9] تأسيس اين مؤسسه از كارهاي بسيار درخشان، كارساز و اساسي شرف الدين در سالهاي آخر عمرش بود.
اجتهاد در مقابل نص
كار علمي و تحقيقي مهم ديگري كه شرف الدين در واپسين سالهاي عمرش به انجام آن موفق شد نوشتن كتاب مشهور و شگفت انگيز النص و الاجتهاد بود. اين كتاب يكي ديگر از آثار وحدت آفرين شرف الدين است.
در اين كتاب، وي حدود صد مورد اجتهاد در مقابل نص (اعمال نظر شخصي در مقابل كلام صريح پيامبر) را كه خلفا، حاكمان و برخي از بستگان آنان، در زمان رسول خدا يا بعد از رحلت آن حضرت مرتكب شدند، براساس كتابهاي معتبر اهل سنت بر ميشمارد و در مورد هر يك، نظرات علمي، تحقيقي و منتقدانة خود را بيان ميكند.[10]
نوشتن چنين كتاب ارزشمندي، در ادامة راه اصلاح و سازندگي فرهنگي امت جدش، آخرين كار جاودان و حسن ختام يك عمر تلاش او براي خوشبختي و سعادت و وحدت مسلمانان جهان محسوب ميشود.
در انتهاي راه
شرف الدين هيچ گاه ناتوانيهاي جسمي و بيماريهاي مربوط به دوران سالخوردگي را بهانه قرار نداد و شانه از زير بار مسؤوليتهاي شرعي و اجتماعي خالي نكرد. هنگامي كه در بيمارستان بيروت بستري بود، هر روز مردم بسياري از اقشار مختلف و از همة شهرهاي لبنان، براي عيادتش ميآمدند.
روزها در بيم و اميد و اضطراب ميگذشت تا اين كه در صبح روز دوشنبه 8 جمادي الثاني سال 1377 ق.، آن شعلة فروزان و آن چشم هميشه بيدار، پس از 87 سال درخشش خيره كننده خاموش شد.
خبر درگذشت شرف الدين در دنياي اسلام، انعكاس غم انگيزي داشت و مردم صور براي هميشه در حسرت ديدن دوباره آن چهرة درخشان الهي و اميد دلها، سوختند.
سرانجام دو روز پس از وفات و تشييع مجلل و چشمگير در بيروت، بغداد، كاظمين و نجف، پيكر پاك شرف الدين در سمت جنوبي صحن امام علي ـ عليه السلام ـ و مجاور آرامگاه استادش، فقيه بزرگ سيد محمد كاظم يزدي به خاك سپرده شد.[11]
آثار
گفتيم كه بسياري از آثار خطي شرف الدين، در كشاكش مبارزه و هجرت، به دست فرانسويان به آتش كشيده شد و از بين رفت. با اين حال، آثار قلمي كم نظير و جاوداني از او مانده است كه از شاهكارهاي علمي و ديني و ادبي و تاريخي و پر افتخار تشيع بلكه جهان اسلام به شمار ميرود.
ما در اين جا به معرفي اجمالي[12] آنها ميپردازيم:
1. الفصول المهمة؛ به فارسي هم ترجمه و تحت عنوان «در راه تفاهم» چاپ شده است.
2. الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء، دربارة بانوي بانوان عالم حضرت فاطمة زهراست.
3. المراجعات، درباره اين كتاب سخن گفتيم. شايان ذكر است كه اين كتاب در سال 1365 ق. در حالي سيد خود حيات داشت به قلم فرزانة بزرگ علامه «حيد قلي سردار كابلي» به فارسي ترجمه و در تهران چاپ شد.
4. النص و الاجتهاد، دربارةاين كتاب هم سخن گفتيم. به قلم علي دواني به فارسي هم ترجمه و تحت عنوان «اجتهاد در مقابل نص» چاپ شده است.
5. ابوهريره، كتابي است تحقيقي دربارة ابوهريره.
6. المجالس الفاخره في مأتم العترة الطاهرة، مقدمهاي بوده است بر كتابي به همين نام در چهار جلد، كه در آتش افروزي فرانسويان فرهنگ ستيز، سوخته و فقط همين مقدمه مانده است.
7. فلسفه الميثاق و الولاية، بحثي پيرامون ميثاق الهي ازلي.
8. اجوبة مسائل جار الله، پاسخي است علمي و مستند به 20 سؤال كه «موسي جار الله» از علماي شيعه كرده بود.
9. مسائل فقهيه، مسائلي است براساس فقه مذاهب اسلامي.
10. كلمة حول الرؤية، در مسائل اعتقادي.
11. الي المجمع العلمي العربي بدمشق، پاسخهايي است علمي به تهمتهايي كه مجمع علمي دمشق در آن ايام نسبت به شيعه روا داشته بود.
12. ثبتُ الاَثبات في سلسلة الرواة، رسالهاي است در ذكر استادان و مشايخِ مؤلف از علماي مذاهب اسلامي.
13. مؤلفوا الشيعة في صدر الاسلام، دربارة مولفان و كتاب نويسان شيعه از عصر نبوت تا عصر امام هادي ـ عليه السلام ـ .
14. زينب الكبري.
15. بُغية الراغبين في احوال آل شرف الدين، كتابي است ادبي، تاريخي و رجالي در شرح حال عالمان خاندان شرف الدين و صدر.
فرود
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلي، ز آفتاب لعل گردد در برخشان، يا عقيق اندر يمن
عمرها بايد كه تا يك كودكي از روي طبع عالمي نيكو شود، يا شاعري شيرين سخن
قرنها بايد كه تا از لطف حق پيدا شود بو سعيدي در خراسان يا اُويسي در قَرُن
حكيم سنائي
پی نوشت
[1] . حياة الامام شرف الدين، ص 115.
[2] . ر.ك: شرف الدين، ص 226ـ228.
[3] . المراجعات، شرف الدين، مقدمة شيخ مرتضي آل ياسين، ص 19.
[4] . حياة الامام شرف الدين، ص 109.
[5] . همان، ص 88.
[6] . النص و الاجتهاد، ص 33.
[7] . شرف الدين، ص 225.
[8] . حياة الامام شرف الدين، ص 91.
[9] . همان، ص 101.
[10] . لنص و الاجتهاد، شرف الدين، ص 132ـ137.
[11] . نقباء البشر، ج 3، ص 1085 و 1086؛ النص و الاجتهاد، ص 39.
[12] . براي آشنايي بيشتر با آثار به جا مانده و از بين رفتة شرف الدين، علاوه بر آثار چاپي او ترجمههاي آنها، مراجعه شود به: شرف الدين، ص 103ـ139 و النص و الاجتهاد، مقدمه.
مرحوم آیتالله حاج شیخ هاشم قزوینی(1339-1270) از بزرگان علما و مدرسین حوزه علمیه مشهد بود.
او پس از آن که مقدمات و قسمتی از سطح را در قزوین (زادگاهش) و تهران فرا گرفت، عازم نجف شد. او از محضر آیتالله حاج میرزا آقازاده و آیتالله میرزا مهدی غروی اصفهانی خوشهچینی کرد و بهنوبه خود شاگردان بسیاری را تربیت کرد. از شاگردان وی میتوان رهبر معظم انقلاب؛ آیتالله خامنهای، آیتالله سیستانی، آیتالله میرزا جواد آقا تهرانی، آیتالله واعظ طبسی، آیتالله حاج میرزا مهدی نوقانی و آیتالله مروارید را نام برد.
آیتالله حاج شیخ هاشم قزوینی رسائل، مکاسب، کفایه و خارج اصول را بسیار مسلط تدریس میکرد. وی در طول حیاتش، در جریانهای مهم سیاسی و اجتماعی زمان خود شرکت فعال داشت، از جمله در واقعه گوهرشاد در شمار مجتهدینی بود که پیش از این واقعه، به رضاخان تلگراف زد و عمل وی را در زمینه کشف حجاب نکوهید.
به همین دلیل، آیتالله قزوینی به همراه برخی دیگر از علما به تهران اعزام شد و تا شهریور 1320 اجازه بازگشت به مشهد را پیدا نکرد. وی پس از سقوط رضاخان به مشهد بازگشت و تدریس را ادامه داد. از این رو، قرار است فردا، 19 اردیبهشتماه همایشی در بزرگداشت جایگاه و نقش مرحوم آیتالله شیخ هاشم قزوینی در ارتقای حوزه علمیه مشهد، در تالار قدس کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی برگزار شود.مطلب حاضر، نگاه برخی از دانشمندان و پژوهشگران به شخصیت علمی و اخلاقی وی است که میخوانید.
آن شب، هلال سقف کهنه یکی از چند خانه کاه گلی قلعه هاشم خان؛ آبادی کوچک آن سوی بوئینزهرا زیر نور کم فروغ فانوسی نقرهای برق چشمان نوزاد تازه از راه رسیدهای را به تماشا مینشست که کمتر کسی میدانست دیری چند پرتو دانشش تلالو خورشید فردا را شرمنده خواهد کرد. کودکی که حاج مهدی مدرس، هاشم نامیدش و از همان اوان طفولیت دستان کوچکش را در دستان ملاموسی سپرد و سفارش کرد تا او را عم جزء و کتب دینی بیاموزد.
روزهای نوجوانی هاشم در آمد و رفت توأمانش به مکتبخانه به آموختن مقدمات و ادبیات گذشت و اندکی بعد کفشهای همت و ارادهاش را پشت در مدرسه حاج ملا علی طارمی و آخوند ملاعلی اکبر جفت کرد تا فقه و اصول فرابگیرد. آخرین روزهای حضور طلبه جوان در قزوین پر خاطره در کلاس فلسفه اشراق و مشاء مرحوم سید موسی زرآبادی گذشت. از آن پس بود که اصفهان 6 سال تمام میزبانش شد تا مدارج عالیه استنباط را نزد دو استوانه فقه شیعه ؛ مرحوم کلباسی و فشارکی تکمیل کند.
چندی بعد تلخی غربت و جلای وطن را با حلاوت و عطش سیریناپذیر آموختن علم در هم آمیخت و روانه نجف شد تا محضر درس بزرگانی چون مرحوم آیتالله نایینی، عراقی و اصفهانی را نیز درک کند. و اینک شیخ هاشم گرد سفر از تن نسترده راهی وطن و این بار مشهد میشود تا با بهره جستن از محضر بزرگان دیگری همچون آیتالله حاج آقا حسین قمی، و آیتالله میرزا محمد آقازاده خراسانی و آیتالله میرزا مهدی اصفهانی در فقه و اصول کسب معارف و کمال کند و در همین میان اجازه اجتهاد بگیرد.
ایشان که از بزرگان و مدرسان قرن چهاردهم هجری حوزه علمیه مشهد بود در مدت زمانی اندک توانست با پرورش شاگردانی نامدار، تأثیری انکارناپذیر بر فضای علمی و معنوی حوزه علمیه مشهد بگذارد.
رسائل، مکاسب، کفایه و خارج اصول را در مدرسه فاضل خان و مدرسه نواب تدریس میکرد و به تعبیر رهبر معظم انقلاب، حلقات درس او از لحاظ کم و کیف بینظیر بود. آیتالله خامنهای، آیتالله حاج میرزا مهدی نوقانی، آیتالله میرزا جواد آقا تهرانی، آیتالله مروارید، آیتالله سیستانی، آیتالله واعظ طبسی، آیتالله وحید خراسانی و... از شاگردان مکتب مرحوم قزوینی به شمار میروند. [فقیه زمانشناس]
مدرس قزوینى از بیان روان برخوردار بود. به نوشته استاد محمد رضا حکیمى: « در بیان مطالب علمى و عمیق، با روانى و سلاست، نمونه بود. گویى کلمات و جملات مانند جویبارى نرم و تند از دهان او سیلان مىیافت. نمونه برجسته یک عالم دینى و یک روحانى اسلامى واقعى بود؛ مردى خردمند، وارسته، متواضع، هوشیار، متعهد، شجاع، روشن بین و بیزار از عوام فریبى و انحطاط پراکنى و ارتجاع گرایى.»
آیتالله سید محمد خامنهای نیز شجاعت مثال زدنی استاد را این گونه شرح میدهد: «آن روزها خواندن روزنامه جرم بود. کسی که روزنامه میخواند مثل این بود که تاری، تنبوری و... به دست گرفته باشد. ما گاهی مجله و روزنامهای میخریدیم، آن را مچاله کرده و به خانه میبردیم که کسی متوجه نشود، چون باید میگفتیم که سبزی خریدیم و سبزی داخلش بوده است؛ اما ایشان ترسی از این مسئله نداشت روزنامه میخواند و با علوم روز در حد همان روزنامه آشنا شده بود و معلوماتی داشت که گاه آنها را بروز میداد.
خصیصه دیگر فضل ایشان است ؛ مرحوم آیتالله هاشم قزوینی آدم فاضلی بود. آدم درس خواندهای بود و به درس و طلبه پروری علاقه داشت. یکی دیگر از جنبههای ایشان این بود که استاد خوبی بود. معلمی یک فن و یک هنر است. چه بسیار کسانی که فاضلاند؛ اما نمیتوانند تدریس کنند. نمیدانند باید از کجا آغاز و به کجا ختم کنند، وقتی که وارد درس میشوند مثل کسی هستند که درون آب افتاده و دائما دست و پا میزند. یک شناگر میداند که باید از کجا آغاز کند، چه حرکاتی را انجام دهد بنابراین حرکت اضافه انجام نمیدهد ایشان نیز مصداق همین مسئله بود.»
توصیههاى اخلاقى استاد درعین تدریس نقطه اشتراکی است که بسیاری از شاگردانش بر آن صحه میگذارند.
آیتالله صالحى مازندرانى این خصیصه استاد را اینگونه روایت میکند: «شیخ هاشم از اخلاق بسیار عالى برخوردار بود، بهطورى که ما را تحتتأثیر قرار مىداد. ایشان همیشه ما را به اخلاق خوب و پسندیده سفارش مىکرد. وقتى که در سر درس، مسائل اخلاقى عنوان مىکردند همه شروع به گریه مىکردند و واقعا طوفان به پا مىکرد، بهگونهاى که گاهى درس تعطیل مى شد.»
آیتالله شیخ هاشم قزوینی در طول حیات خود، در جریانهای مهم سیاسی خراسان شرکت فعال داشت. ایشان از نقش آفرینان واقعه گوهرشاد بود و در شمار مجتهدینی قرار داشت که پیش از واقعه در منزل مرحوم آیتالله سید یونس اردبیلی، طی تصمیم شجاعانهای به رضاخان تلگراف زد و عمل وی را در زمینه کشف حجاب نکوهید.
به همین دلیل صبح روز یکشنبه 12 ربیع الثانی 1314 ه.ش همراه امضاکنندگان دیگر، یعنی آیات و حجج اسلام؛ سید یونس اردبیلی، سید هاشم نجف آبادی، سید علی اکبر خویی پدر سید ابوالقاسم خویی، حاجمیرزا حبیب ملکی، سید علی سیستانی، شیخ آقا بزرگ شاهرودی، شیخ علی اکبر آشتیانی و سیدعبدالله شیرازی بازداشت و پس از 8 روز، شب هنگام به تهران اعزام شدند. آیتالله قزوینی تا شهریور 1320 اجازه بازگشت به مشهد را نداشت و بعد از سقوط رضاخان با توصیه آیتالله میرزا مهدی اصفهانی و در خواست عدهای از فضلا، مجددا به مشهد آمد و به تدریس پرداخت.
مرحوم استاد کاظم مدیر شانه چی در ذکر مناقب ایشان اینگونه میگفت:...در حرکات و مجالستهای رسمی با افراد در عین حالی که نسبت به طلاب خیلی خودمانی و رئوف بودند و مثل یک پدر رفتار میکردند اما در عین حال بسیار با وقار بودند. گاهی من و مرحوم زاهدی که خیلی به استاد علاقه داشتیم، به منزل ایشان میرفتیم. یک روز که به منزل ایشان میرفتیم دیدیم آقا شیخ بزرگ تهرانی صاحب «الذریعه» از منزل ایشان بیرون میآیند. مرحوم حاج شیخ هاشم که خود مجتهد مسلم بود کفش آقا بزرگ تهرانی را جفت کرد و با لبه قبا یا عمامه اش گرد و غبار آن را پاک کرد؛ یعنی با آن مقام علمی این بزرگوار که خود پیری وارسته بود در مقابل عالم دیگری که سالخوردهتر از ایشان بود چنین خضوع کرد و ما خودمان دیدیم که کفش آقا شیخ بزرگ را با لباسش گردگیری کرد و این نهایت بزرگواری حاج شیخ هاشم را میرساند.»
دکتر مهدی محقق رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در وصف او چنین میگوید: «با چند جلسه حضور در درس حاج شیخ هاشم قزوینی و جسته و گریخته که او را در برخی از مجامع و مجالس میدیدم یا وصف او را از شاگردانش میشنیدم میتوانم صفات و سجایای او را در چند جمله خلاصه کنم ؛ روانی بیان و موشکافی و دقت علمی و قرار دادن سخن بر مقتضای حال مجلس درس و استعداد طلاب، نظم و ترتیب و رعایت دقت و نظم منطقی دادن به قسمتهای مختلف درس و موشکافی در مباحث علمی، ادب و احترام نسبت به طلاب و دلگرم ساختن آنان نسبت به آینده شان و محبت پدرانه درباره آنان، توجه تام و کامل به سرو وضع خود و رعایت نظافت و نزاکت و آداب نشستن و برخاستن و حسن سلوک با عالم و عامی، مطالعه دقیق درس پیش از تدریس و پربار ساختن درس و بر سر ذوق آوردن طلاب.»
آیتالله دهشت نیز در وصف ایشان میگوید: «حسن بیان بینظیر ایشان نیز یکی دیگر از خصوصیات ایشان است.
باوجود اینکه ایشان اصالتا قزوینی بود اما بیان شیوا، روان و جذاب فارسی او در بین استادان دیگر معروف بود. تواضع و فروتنی ایشان نکته برجسته دیگر زندگی آیتالله هاشم قزوینی است. ابتدای آشنایی ایشان با مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی ، مرحوم اصفهانی بهصورت ناشناس در کلاس درس مرحوم شیخ هاشم نشسته بودند و بهاصطلاح طلبهها اشکال میکردند.مرحوم حاج شیخ هاشم پس از رد و بدل شدن اشکال از صندلی پایین میآید و میگوید شایسته است تا شما استاد باشید و من شاگرد و مرحوم میرزا را به بالای منبر میفرستد و خود پای منبر او مینشیند.»
مرحوم شیخ هاشم عاشق درس بود و تا روز آخر یا ما قبل آخر زندگىاش درس مىگفت. استاد محمد رضا حکیمى در این مورد مىنویسد:«...این مربى گرانقدر، صبحهاى زود ـ آن هم در زمستانهاى سرد مشهد ـ پیاده به راه مىافتاد و براى تدریس حاضر مىشد، در مدرسه نواب، روى فرشهاى حصیرى مندرس، بدون وسیله گرمکن و در عین حال با چه علاقه و نشاطى درس مىگفت و اداى تکلیف مى کرد و به پرورش طلاب همت مىگماشت. طلاب نیز با شوقى وافر در آن درس ها حاضر مىشدند؛ خارج اصول، سطح کفایه، مکاسب، رسائل... قامت رسا و هیکل درشت و چهره پر هیبت و نگاه بسیار نافذش مانع از آن نبود که انسان با او احساس پیوستگى کند و قلب خود را از محبت سرشار بیند.
تصور مىکنم ما طلبهها را خیلى دوست مى داشت، چون ما طلبهها نیز او را خیلى دوست مىداشتیم. به جز لحظاتى که درس مىگفت، سکوت عمیق، وقار سنگین و قیافه پر معنى و با تأملش انسان را خودبهخود به تأمل وامىداشت و به عمق ها مىبرد.» سرانجام مدرس والامقام حوزه علمیه مشهد، آن عالم مزکّى و مربى، پس از 69 سال عمر با برکت، 40 سال تدریس و تربیت شاگردان برجسته و وارسته در تاریخ 22 مهر ماه 1339 ه.ش همزمان با بیستم ربیع الآخر 1381 ه. ق درگذشت و در مدخل ورودى حرم مطهر رضوى، از طرف ضلع شمالى صحن آزادى (صحن نو) کفشدارى شماره 7، به خاک سپرده شد.
به قول دکتر مهدی محقق اکنون آن استاد بزرگوار مفضال سالهاست که روی در نقاب خاک کشیده ولی سیمای نجیب و آرام و تلاطم امواج علمی در وجود ذی وجود او خاطره شیرینی در ذهن شاگردانش باقی گذاشته تا همه شاگردانش یاد او را گرامی دارند و از خداوند بخواهند که شآبیب رحمت و مغفرت خود را بر آن استاد علامه فروریزاند و او را در بهشتهای برین خود جای دهد.
آیةالله شیخ حسن سعید در زمره عالمان سخت کوش و دانشوران دردشناسی است که عمر با برکت خود را وقف تحصیل علم و معرفت، گسترش دین و دفاع از حریم تشیع کرد. او عطش انسانهای تشنه حق را که در اقصی نقاط عالم بودند، به خوبی درک می کرد. با وجود کسالتی که چندین سال متوالی دامنگیرش بود، مشکلات جهان اسلام را به خوبی احساس می کرد. ناملایماتی که به خواسته صورتهای گوناگون برای امت به پا شیعه بروز می یافت، قلب بیمارش را در فشاری جانکاه قرار می داد، خود می گفت:
«آنچه که گهگاهی به گوشم می رسد و مطالبی را که از خارج و داخل، بر حسب اتفاق، آگاهی پیدا می کنم همه دست به دست می دهند و قلب مجروح مرا آزار داده و راحتی را از من سلب می کنند گویی در میان آتش می سوزم و چاره ای جز دریدن نیست. تنها یاد خداست که در تمام موارد پشتیبان و نگهبان است و نیرو می بخشد(1).»
صفحه 154
او نسبت به امور مسلمین احساس مسؤولیت می کرد. لحظه ای از دفاع، نسبت به مقدسات و شعائر مذهبی و مسئله ولایت غافل نماند و شاید بتوان زندگی و مرگ او را در عبارت «عاش سعیدا و مات سعیدا» خلاصه کرد. آیت الله حسن سعید همواره به نیازهای فرهنگی و اجتماعی زمانی که در آن می زیست، توجه داشت و مصداق سخن امام صادق(ع) بود که می فرماید: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس» همت او بر این بود که در اندیشه های التقاطی غریقی را نجات دهد و در این مسیر رنج فراوانی تحمل کرد و بارها تحسین علما و اهل پژوهش را، به خاطر سخنرانی ها و نوشته های آموزنده اش برانگیخت.
اجداد و خاندان
جد وی، میرزا مسیح مجتهد تهرانی استرآبادی (1193 - 1263 ه'.ق) با مجاهدتی توان فرسا در زمره کاروان فقاهت قرار گرفت و گروه زیادی از شیعیان نقاط شمالی، غربی و مرکزی ایران او را به عنوان مرجع خویش پذیرفتند. میرزا مسیح ضمن آن که راهنمای مسایل دینی و احکام شرعی و گشاینده گره های اجتماعی جامعه بود، چون احساس کرد «دیو سلطه» می خواهد فرشته عزّت شیعیان را در چنگال خود نابود کند، رهبری قیام پرخروش را به دوش گرفت و بر علیه سیاستمداران روس در جامعه ستم زده عصر قاجاریه به پا خاست. بنا به توصیه وی مردم تهران در شعبان 1244 ه'.ق، به سفارت روس یورش بردند تا «گریبایدوف» - وزیر مختار روس - را از برخی خلاف کاری و اجحاف هایی که بر شیعیان روا می داشت، برحذر دارند. در این ماجرا عده ای از مردم به شهادت
صفحه 155
رسیدند. «گریبایدوف» و مقداری از همراهان او نیز به هلکت رسیدند. البته میرزا مسیح فرمان به کشتن کسی را نداده بود بلکه رفتار ناهنجار وزیر مختار چنین حادثه ای را پدید آورد(2).
فضل و کمال این مرجع عالیقدر و مجتهد مبارز، از طریق یکی از فرزندانش، میرزا ابوالحسن ادامه یافت و از او به حاج «میرزا آقا بزرگ» و پس از وی به حاج میرزا عبدالله تهرانی، پدر آیةالله حسن سعید، منتقل شد(3).
آیةالله حاج میرزا عبدالله، از علمای طراز اول تهران، به سال 1305 ه'.ق، در این دیار دیده به جهان گشود و مدتی در تهران نزد علمایی چون؛ شیخ علی نوری، میرزا سیدمحمد تنکابنی، حاج میرزا مسیح طالقانی، میرزا هاشم شفتی، حاج آقا بزرگ ساوجی و آقا شیخ باقر معزالدوله به تحصیل علوم دینی پرداخت. در سال 1330 ه'.ق، در بازگشت از مکه به نجف اشرف رفت و در آن سامان از محضر آیات عظام نائینی، شریعت، آقاضیاءالدین عراقی و سیداحمد کربلایی استفاده کرد و در سال 1333 ه'.ق، به تهران بازگشت. بعد از ارتحال پدرش چند سالی امامت مسجد جامع تهران را به عهده گرفت و در سال 1342 ه'.ق که مراجع عالیقدر شیعه از عراق به ایران تبعید شدند، او به استقبال شتافت و همراه آنان به قم آمد. در این شهر مقدس در مکتب آیةالله حائری و آیةالله حاج شیخ ابوالقاسم کبیر حاضر شد. به سال 1356 ه'.ق و پس از رحلت آیةالله حائری، به تهران بازگشت و تا آخرین سال حیات، سال 1391 ه'.ق، به اقامه نماز جماعت، تدریس و انجام وظایف دینی، شرعی و اجتماعی پرداخت. میرزاعبدالله در عرصه سیاسی
صفحه 156
نیز از خود فعالیت هایی بروز داد. وقتی امام خمینی(قدس سره) به ترکیه تبعید شد، تلگرافی به رئیس جمهور این کشور مخابره کرد و از آن دولت خواست در رعایت احترام و تجلیل از مقام امام خمینی نهایت اهتمام را داشته باشد و موجبات خشنودی امت مسلمان و روحانیت را فراهم سازد(4).
جنازه حاج میرزا عبدالله تهرانی، پس از فوت به سال 1350 ه'.ش به شهر ری حمل شد و به امانت به خک سپرده شد. وی کتابهای کتابخانه اش را وقف کتابخانه چهل ستون مسجد جامع تهران کرد(5) و آثاری چون؛ حاشیه بر مکاسب، هفت رساله در مبداء، معاد، جمع کتاب و سنت و عقل و تفسیر، اصول فلسفه و سنن النبی از او برجای ماند(6).
از حاج میرزا عبدالله چهار پسر و دو دختر باقی ماند که آیةالله حسن سعید به کسوت روحانیت درآمد و فعالیت علمی تبلیغی پدر را پی گرفت (7).
تحصیلات
آیةالله حسن سعید به سال 1338 ه'.ق (1298 ه'.ش) دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را زیر نظر پدرش گذراند. او با توصیه پدر و بر حسب ذوق درونی و استعداد ذاتی، علوم مقدماتی را در حوزه های علمیه قم و تهران آموخت (8) آنگاه راهی حوزه مقدسه نجف اشرف شد و از محضر علمای این حوزه نیز بهره برد. اساتید وی عبارتنداز:
صفحه 157
1 - آیةالله سیدمحسن حکیم (1306 - 1390 ه'.ق)
این شخیصت برجسته جهان تشیع از شاگردان مرحوم سیدمحمد کاظم یزدی، میرزای نائینی، آقاضیاءالدین عراقی و سیدابوتراب خوانساری است و نسب شریفش با سی واسطه به حضرت علی(ع) می رسد. آیةالله حکیم افرادی را که همچون حسن سعید استعداد نویسندگی داشتند، تشویق می کرد و بر مقداری از مجلات مهم اسلامی (اضواء رسالةالاسلام، الایمان) و نیز جزواتی تحت عنوان (من هدی النجف) اشراف و نظارت داشت (9).
2 - آیةالله العظمی سیدابوالقاسم خویی (1317 - 1413 ه'.ق)
این فقیه بزرگوار متجاوز از نیم قرن به تلاش علمی در عرصه فقه مشغول بود و هزاران عالم و مدرس را تربیت کرد. آثار ممتاز وی در فقه، اصول، رجال و تفسیر همواره مورد استفاده علمای اعلام و حوزه های علمیه بوده و خواهد بود.(10)
3 - آیةالله حسین بن علی بن حسین حلی (1309 - 1394 ه'.ق)
وی فقیهی اصولی، عالمی ادیب و مورخی بصیر بشمار می رفت و احاطه ای وافر به تاریخ، ادب و لغت داشت، از آثارش «اخذالاجرة علی الواجب» را می توان نام برد(11) آیةالله سعید تقریرات او را تحت عنوان «شرح مکاسب» به رشته تحریر درآورد(12) آیةالله حسین حلی در تقریظی که بر این اثر نگاشته، از او به عنوان عالم محقق و مورد وثوق و خودش نام قرةالعین برد(13) ذکاوت و نبوغ علمی آیةالله سعید او را مورد نظر و علاقه اساتید خود و علمای طراز اول حوزه نجف قرار داد و پس از اتمام تحصیلات به تهران بازگشت.
صفحه 158
تلاش های فرهنگی
آیةالله حسن سعید در سال 1380 ه'.ق، اقدام به تأسیس کتابخانه چهل ستون مسجد جامع تهران کرد. بخش اول ساختمان این کتابخانه در سال 1386 ه'.ق تکمیل شد و اینک با داشتن بیش از چهل هزار جلد کتاب و نیز گنجینه عظیمی از قرآن کریم، یکی از ذخایر بسیار نفیس و گرانبهای کتب اسلامی در این سرزمین به شمار می رود. امروزه ارسال کتاب به دیگر نقاط ایران و برخی کشورهای جهان به زبان های گوناگون، از دیگر فعالیتهای مهم این کتابخانه است (14).
آیةالله حسن سعید وقتی از نجف به تهران بازگشت، برای جلوگیری از تبلیغات مسموم که مغزهای جوانان را در زمان رژیم طاغوت به سوی خود جلب می کرد، مدرسه ای در کنار مسجد بنا کرد که از سال 1386 ه'.ق دوره های تحصیل در آن آغاز شد. او از بهترین مدرسان تهران و قم و اساتیدی چون حاج آقا نقوی و آیةالله سبحانی دعوت کرد تا طلاب جوان و نیروهای دانشگاهی را با مبانی اسلام آشنا کنند.
آیةالله سعید با طلاب و دانشجویان چون پدری دلسوز رفتار می کرد و اگر مایه ای از ذوق و علاقه در شاگردان می یافت، آنان را تشویق می کرد و برای شکوفایی استعداد مشتاقان علم و معرفت آنان را به کوشش افزونتر، از راه برگزاری مسابقات علمی به مقاله نویسی تشویق می نمود و با اعطای جوایز ارزنده برندگان دلگرمشان می ساخت. برای اینکه جوانان متوجه نیروی پرقدرت خود گردند، مجله ای تحت عنوان «بررسی جوانان درباره مسائل اسلامی» به راه انداخت که خود جوان ها، خصوصا طلاب
صفحه 159
و دانشجویان، با همکاری برخی اساتید به نام خود مقاله تهیه می کردند. متأسفانه در شماره ششم آن که آیةالله شهید مطهری نیز مقاله عالمانه ای مرقوم داشته بود، مجله توقیف شد و از آن پس انتشار نیافت (15) استاد شهید مطهری می نویسد:
«من این ابتکار جناب آقای سعید را که با وارد کردن جوانان در بررسی مسایل اسلامی گام مثبت و مفیدی در راه نشر تعالیم اسلامی برداشته اند، به معظّم له تبریک می گویم (16).»
آیةالله مکارم شیرازی می گوید:
«به اعتقاد من تأسیس کتابخانه تنها یکی از کارهای ایشان و تقریبآ بهانه ای برای گسترش فعالیت های فرهنگی بود. یادم نمی رود در این مکان و در زمان طاغوت، کلاس های درس آبرومندی برای نسل جوان که آن روزگار به شدت در معرض خطر بود، تشکیل می شد، حتی خود من در بعضی از آن جلسات شرکت و مطالبی ایراد می کردم. کلاسهای درس و ارتباط گسترده نسل جوان با کتابخانه ایشان از سالیان دراز پیش از انقلاب اسلامی و بدون مبالغه آن چنان چشمگیر و قابل ملاحظه است که نمی توان به سادگی از کنارش گذشت (17).»
به موازات تلاش های ارزنده مذکور ایشان متوجه این واقعیت شد که باید جوانان خارج از کشور را نیز به معارف اسلامی آشنا ساخت تا با سرمایه ای معنوی به کشور بازگردند. برای رسیدن به این مقصود کتابهایی تألیف و چاپ کرد و آنچه دیگران بر ضد اسلام گفته یا نوشته بودند با منطقی مستدل و سخنانی متین جواب داده شد. انتشار وسیع و گسترده
صفحه 160
مسائل اسلامی به صورت نشریات متعدد و به زبانهای مختلف برای کشورهای آسیایی، آفریقایی، اروپایی و خاور دور در جهت ارائه سیمای تشیّع به جهانیان، از کوششهای وی در این راستا بود که با استقبال بی حدّ روبرو شد(18).
بر ساحل قرآن و عترت
آیةالله سعید برای مقابله با حریه مخالفان که موضوع تحریف قرآن را به شیعه نسبت دادند، نسخه هایی از تمام قرآن های موجود در ایران، پکستان، هندوستان، کشورهای عربی و اروپایی و با ترجمه های گوناگون فارسی، اردو، انگلیسی، فرانسه، آلمانی و... را جمع آوری کرد و گنجینه قرآنی تشکیل داد. در این مجموعه حدود هزار نسخه قرآن کریم از سراسر دنیا جمع آوری شد که برخی از آنها خطی است. در این گنجینه اولین قرآن چاپ شده در ایران، اولین قرآن به طبع رسیده در جهان، قرآن علی بن هلال معروف به ابن بوّاب، قرآن چاپ بمبئی که تمامی سطور آن در همه صفحات با حرف الف شروع شده است، نگهداری می شود. همچنین نیمی از کتابهای کتابخانه چهل ستون مسجد جامع به تفسیر و علوم قرآنی اختصاص دارد. یکی از محصولات پرفایده این جایگاه، تهیه «دائرةالمعارف قرآن کریم» است که در آن آثار شیعه، کتابهای قرآنی و مقالات دینی نشر یافته و در دوازده جلد گرد آمده است (19) در ایام غدیر، از چهاردهم ذی الحجه تا روز عید غدیر، تمامی قرآن ها با شناسنامه روی میز قرار داده می شوند تا علاقه مندان از نزدیک با این مجموعه گران سنگ آشنا شوند. همچنین قرآن حامد که مورد
صفحه 161
توجه بلاد اسلامی است، با قطع جیبی به مناسبت اعیاد بزرگ اسلامی در چهارده شکل برای جوامع اسلامی، به عنوان هدیه، ارسال شده است (20).
مرحوم آیةالله سعید همراه با قرآن نهج البلاغه را مورد بررسی قرار داد و بسیاری از مسائل بنیادی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مورد نیاز جامعه و جوانان را از آن استخراج کرد. او به مناسبت چهاردهمین قرن ولادت امیرالمؤمنین(ع) نامه ای همراه با ترجمه انگلیسی نهج البلاغه، به جوامع فرهنگی غرب ارسال کرد و در آن خاطرنشان ساخت که این کتاب از بهترین دست آوردهایی است که از عالم وحی گرفته شده و پیشوایی الهی آن را به عنوان دروس انسان ساز مکتب تشیع به جامعه بشریت ارزانی داشته است (21).
آیةالله سعید علاقه و ارادت عجیبی به ائمه معصومین(ع) و به مقام مقدّس ولایت امر حضرت ولی عصر(عج) داشت. او می کوشید مردم را به مسایل ولایت و فرهنگ ائمه علاقه مند سازد و بدون هیچ ادعایی برای احقاق حقوق اهل بیت(ع) با اغلب علمای اهل سنت مکاتبه داشت. خود به تنهایی یک دارالتقریب بود و هنر نویسندگی را به عنوان وسیله ای برای بیان حقایق و نشر فضایل خاندان عصمت و طهارت(ع)، به خدمت گرفت و تا آخرین لحظه به این برنامه التزام داشت. می گفت: «شاید خدا خواسته که در این برهه از زمان یادداشت هایی سودمند به یادگار بگذارم و در پیشرفت مکتب تشیع و آثار ستارگان درخشان آسمان امامت بدون سر و صدا کاری انجام دهم. امیدوارم خدای متعال تا آخرین لحظه حیات این توفیق را از من نگیرد و در راه نشر معارف این خاندان جان دهم و خدمتگزاری باشم که در حال انجام وظیفه جان تسلیم نموده و به
صفحه 162
لقاء حق پیوسته است. او کمال مطلوب را در خدمت به قرآن و اهل بیت می دانست و با کسالت و دستهای لرزانی که حتی استکان چای را به زحمت نگه می داشت، می کوشید پایه ها و ستون های فرهنگ اهل بیت را استوار و برافراشته نگاه دارد(22) او یک لحظه از دفاع نسبت به ولایت و شعائر مذهبی غافل نماند و کتابهای بسیاری در مناقب و فضائل اهل بیت(ع) از گوشه و کنار جهان فراهم کرد. در مجالس عزای این خاندان شرکت می کرد و در ایام عاشورا و سایر مناسبت های سوگ ائمه و نیز اعیاد اسلامی در منزل، کتابخانه و مدرسه مجلس سوگواری یا جشن برپا می نمود(23).
تحقیقات ارزشمند
سخت کوشی در راه مطالعه و افزایش دانش، آشنایی با نظرات مشاهیر و آگاهی از نظرات دینی و فلسفی دیگر مسلمانهای جهان از خصوصیات بارز آیةالله سعید بود. وی از بیست و سه سالگی به تحقیق و تألیف روی آورد(24) بهترین زمان عمرش را صرف نگارش مقاله و کتاب کرد. در نوشتن بسیار سریع بود و زیاد زحمت می کشید. از هر کس که در موضوع مورد تحقیق وی اطلاعاتی داشت، استمداد می طلبید؛ حتی در بستر بیماری دست از کار و تلاش برنداشت و در مدت چهل ماه، با وجود بیماری چشم، کتابی تحت عنوان «اسلام از دیدگاه قرآن و عترت» به نگارش درآورد(25) از نخستین فعالیت های وی، مبارزه با انحرافات کسروی بود. کسروی می خواست با سخنان فریبنده جوانان را اغوا کند. استاد می فرمود: در رد انحرافات کسروی مقالاتی نوشتم و به استادم،
صفحه 163
مرحوم علاّمه محمود شهابی (متوفی 1365 ه'.ش) دادم تا بعد از مطالعه دستور چاپ آنها را صادر فرماید. ایشان آن مقالات را دید و آن را در مجله خودشان به نام «ایمان» چاپ نمودند.
آن مرحوم آثاری در دفاع از حقیقت دین و مسایل مذهبی انتشار داد و مراقب بود تا اگر کسی در جایی به مذهب حمله کرد یا اشتباهاتی صورت گرفت، به دفاع برخیزد و نابسامانی ها را سامان دهد(26) از این که کتابهایی ناپسند در برخی نقاط جهان بر علیه شیعه انتشار می یافت، به شدت ناراحت می شد، برمی خروشید و می گفت:
«برماست که با جان و دل و تمام توان بکوشیم و این چنین آثار مخرّب را خنثی کنیم و معارف ناب تشیع را به سلامت به دست نسل های دیگر و سایر ملل جهان برسانیم (27)»
در سال 1396 ه'.ق (مطابق سال 1976م) وزارت معارف کشور عربستان سعودی کتابی به نام «التاریخ» برای تدریس در دبیرستانهای آن کشور چاپ و منتشر کرد که ضمن آن مذهب شیعه در ردیف مذاهب شرک قلمداد شده بود. از جمله شخصیت های شیعه که علیه انتشار این گونه مطالب به مبارزه ای پیگیر در سطح جهان اسلام، آیةالله حسن سعید بود که علاوه بر ترتیب دادن اجتماعی در مسجد جامع تهران (سال 1356 ه'.ش) و ارسال نامه هایی برای دولت و رجال وقت ایران، مبارزه را به خارج از کشور کشانید و با نوشتن نامه هایی مکرر به مراجع نجف و مجلس اعلای شیعیان لبنان و رئیس جامع الازهر و اعلام رونوشت این نامه به دولت و سفارتخانه عربستان، قاطعانه جمع آوری کتاب مذکور و منبع تکرار انتشار این گونه مطالب را خواستار شد و چون آیةالله حسن
صفحه 164
سعید در این ارتباط نامه ای به امام موسی صدر نوشته بود تا ایشان با اقتداری که دارد. مانع این روند ضد شیعه گردد، امام موسی صدر با مقامات عربستان مذکره کرد و آنان دستور صریح برای جلوگیری از طبع مجدّد کتاب؛ مگر با تصحیح را صادر کردند(28).
آیةالله سعید هنوز از مبارزه با این کتاب ضد شیعه فارغ نشده بود که کتاب دیگری به نام «منکرةالتوحید» برای تدریس در کلاسهای دوره دوم مدارس متوسطه، در کشور مصر چاپ و توزیع شد و مؤلف آن کتاب ضمن بحث پیرامون تشیع اهانت های وارده در کتاب «التاریخ» را تکرار کرد. سرانجام پس از مکاتبات و مباحثات پی گیر شیخ عبدالحلیم محمود، رئیس جامع الازهر، و عده اصلاح کتاب یاد شده را داد(29).
آیةالله حسن سعید بیش از چهل کتاب و مقاله در باب معارف اسلامی، قرآن و اهل بیت، به زبان عربی و فارسی نوشته، فهرست اهم آثار وی به شرح ذیل است:
1- تقریرات بحث آیةالله شیخ حسین حلّی دماء ثلاثه 2- دماء ثلاثه قسمتی از حج (تقریرات بحث آیةالله حکیم) 3- اصول فقه تقریرات (بحث آیةالله خویی) 4- الرسول و الشیعه 5- موسوعةالمکاسب 6- شیعتنا 7- الرسول یحدثنا 8- الی علماءالاسلام 9- الرسول یدعوکم 10- رسالة فی الولایة ولاضرر 11- محاضرة حول الامام المهدی(عج) 12- فاطمه دژ شکست ناپذیر وحی 13- حسین(ع) از دیدگاه وحی 14- همه در انتظار اویند 15- حکومت از دیدگاه قرآن و عترت 16- مهدی(عج)، راهگشای عالم غیب 17- شرح قصیده بُرده 18- در مکتب امام حسین(ع) 19- در مکتب امام حسن مجتبی(ع) 20- اصول دین 21-
صفحه 165
ولایت فقیه 22- شناخت شیعه 23- نموداری از حکومت حضرت علی(ع) 24- پیک رمضان 25- نگهبان مکتب توحید (کتابنامه امام مهدی«عج») 26- دائرةالمعارف قرآن کریم در دوازده مجلّد 27- اسلام از دیدگاه قرآن و عترت 28- شناخت قرآن (گزیده مقالات درباره قرآن کریم) 29- افکار پریشان یا مقالات سعید 30- ترجمه نورالابرار من حکم امیرالمؤمنین(ع) 31- حیات یابی (ترجمه احیاالمیت به فضایل اهل البیت) 32- ما با خدا کار داریم 33- سیره رسول الله(ص) سنت الهی است 34- غدیر پیوند ناگسستنی رسالت و امامت 35- مبعث بیانگر رسالت و امامت در مکتب تشیع 36- مسؤولیت 37- خدا و اولی الامر 38- نگهبان مکتب ما 39- الفقه فی تشریعه و تبیینه و استنباطه 40- مالکیت الاراضی 41- پیغمبر با شما سخن می گوید 42- علی از دیدگاه وحی 43- امامت و ولایت از نظر علی بن موسی الرضا(ع) 44- امام صادق(ع) 45- پیام امام عسکری(ع)(30).
خصوصیات اخلاقی
آیةالله حسن سعید با امام خمینی مکاتبات متقابل داشت. امام خمینی در یکی از مکتوبات خود می فرماید: خدمت جناب مستطاب عمادالاعلام و حجةالاسلام، آقای حاج حسن آقای سعید دامت افاضاته: به عرص می رساند، مرقوم شریف واصل، سلامت و سعادت جنابعالی را خواستار است. این جانب، به حمدالله تعالی مزاجا سلامت، امید است به برکت ادعیه حضرات اعلام موجبات آسایش روحی نیز فراهم شود. خدمت حضرت آقای والد و جناب آقای اخوی سلام مخصوص،
صفحه 166
موکول به لطف عالی است و السلام علیکم.
روح الله الموسوی الخمینی (31).
حضرت آیةالله العظمی مرعشی نجفی در مرقومه ای اظهار داشته است: حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج حسن آقا سعید آیةالله زاده تهرانی (دامت برکاته)؛ به عرض عالی می رساند، امید است وجود شریف ترین صحت و عافیت بوده باشد. غرض از تصدیع آن که به کمال افسردگی و حزن و اندوه این عریضه عرض می شود، امروز صبح دفعا مدرستین مبارکتین فیضیه و دارالشفاء را تصرف و طلاب را بیرون کردند و این بیچاره ها با حال گریه و تأثرات شدید، پرکنده شدند. اجمالا چنانچه بشود با حضرات آیات تهران و حجج اسلام و علماء اعلام مذکره بنمائید که بلکه فرجی به جهت طلاب قم بشود و بیش از این مزاحمت ندارم (32).
آیةالله العظمی میلانی نیز طی نامه ای تأثر خودرا از وضع اسف آور عراق و فشار به حوزه های علمیه و شیعه، در آن کشور اعلام کرده است. آیت الله حسن سعید این عالم با همت، مکتوباتی برای آیةالله العظمی گلپایگانی فرستاد و آن مرجع عالیقدر نیز در نامه هایی ایشان را مورد لطف قرار داد. امام موسی صدر در نامه ای که برای آیةالله حسن سعید نوشت، از او با عنوان، برادر مکرّم و دوست محترم، دانشمند مجاهد و گل بی خار جهان، چراغ محفل گرفتاران و مرهم دل های پریشان نام می برد(33) آیةالله مکارم شیرازی درباره فضایل اخلاقی وی اینگونه اظهار داشته است: یکی از امتیازات این مرد روحانی کار کردن مخلصانه بود. هیچ گونه تظاهری نداشت و همیشه به نتیجه عملش می اندیشید؛ نه به
صفحه 167
این که به نام چه کسی تمام شود و پای چه کسی در میان باشد. آیةالله موسوی اردبیلی هم خاطرنشان کرده است: خصیصه بارز این مرحوم که خیلی برجسته می نمود، خدمت به خلق بود و در این راه هیچ چیز مانع او نمی شد... به هیچ وجه تکبّر و خودبینی و منیّت نداشت. ویژگی دیگر ایشان که بسیار جالب می نمود، ارادت مخلصانه به اهل بیت(ع) بود(34).
آیةالله صافی ویژگی های اخلاقی آیةالله حسن سعید را چنین وصف کرده است: اخلاق حسنه و وارستگی و فروتنی که در ایشان به چشم می خورد، به گونه ای بود که وقتی این وارستگی و اخلاق را در ایشان می دیدند، مجذوب می شدند و هم به رجال دین و هم به تربیت دینی حسن ظن پیدا می کردند. در برآوردن حوائج مؤمنان بسیار ساعی بودند. تا می توانستند به بندگان خدا خدمت می کردند. مراقب بودند تا اگر کسی در جایی به مذهب حمله کرد و اشتباهاتی صورت گرفت، به دفاع برخیزند و نابسامانی ها را سامان دهند.
یکی از رموز موفقیت و محبوبیت آیةالله سعید، داشتن اخلاق الهی، فروتنی و عدم ادعای او در تلاشهای گوناگون علمی، فرهنگی و اجتماعی بود. او از مردم دور نبود. در روابط خود با جامعه اسلامی و مردم کوچه و بازار، چنان گرم و صمیمی و مهربان رفتار می کرد که برای افراد چون برادری شفیق، مهربان، پدری عطوف، معلمی غم خوار و اهل سخاوت بود و چنان با مردم صمیمیت داشت که آنان بین خود و او فاصله ای احساس نمی کردند. حافظه ای «خارق العاده» داشت و تمام مذکراتی که با اشخاص مختلف طی سالیانی انجام داده بود، لفظ به لفظ به یادش مانده بود، آنچه بر لطف محضر وی می افزود. حُسن بیان و تقریرش بود که
صفحه 168
اغلب به صورت هنری خاص جلوه می کرد، چنان شیرین گفتار بود که هرگز احدی را از شنیدن گفتار او ملال دست نمی داد و هیچ کس از همنشینی با او سیر نمی شد و همگان تا آخرین لحظه با کمال دلبستگی و اشتیاق به گفتارش گوش دل می سپردند.
عروج از این خکدان
سرانجام آیةالله حسن سعید پس از عمری مجاهدت بی دریغ در مسیر نشر فرهنگ تشیع، سر اخلاص به مقدم مبارک مولایش نهاد و در ساعت پنج و نیم بعد از ظهر چهارشنبه، هیجدهم شعبان المعظم 1416 ه'.ق، پس از تحمّل بیماری به دیدار معبود شتافت. پیکرش با حضور نماینده مقام معظم رهبری، حضرت آیةالله خامنه ای و جمع کثیری از حضرات آیات و حجج اسلام و مسؤلان کشوری پس از تشییعی شکوهمند در تهران و قم، در مزار شیخان قم (حوالی مقبره میرزای قمی) به خک سپرده شد. رحمت خداوند بر او باد.
حضرت آیةالله العظمی خامنه ای به مناسبت ارتحال این عالم سخت کوش تلگرام تسلیتی به شرح ذیل صادر فرمود:
درگذشت عالم جلیل مرحوم مغفور آیةالله آقای حاج حسن آقا سعید(ره) را به جنابعالی و خاندان محترم ایشان تسلیت می گویم، خداوند آن مرحوم را مشمول فضل و رحمت واسعه خود قرار دهد
تحصیلات [ویرایش]
وی علوم مقدماتی را در زادگاه خود از علمای آن شهر، بهویژه آیتالله حاج سید محمدحسن و آیتالله حاج سید علی اکبر خوانساری فرا گرفت. سپس به حوزه علمیه اصفهان رفت و از درس آیات عظام حاج میر محمد صادق مدرس، آخوند ملاعبدالکریم جزی و میرزامحمدعلی تویسرکانی استفاده کرد.
آنگاه جهت تکمیل معلومات خود رهسپار نجف شد و از محضر علمایی چون آخوند خراسانی و آیتالله آقا ضیاء عراقی در فقه و اصول و از اساتید دیگر در فلسه و ریاضیات بهره برد.
آیتالله خوانساری در سال ۱۳۳۵ هجری قمری (۱۲۹۶ خورشیدی) به ایران بازگشت و در شهر اراک اقامت گزید و از محضر آیتالله عبدالکریم حائری یزدی نیز بهره برد.
مهاجرت به قم [ویرایش]
پس از آنکه در سال ۱۳۴۰ هجری قمری (۱۳۰۰ خورشیدی) آیتالله حائری یزدی، حوزه علمیه قم را بنا کرد، آیتالله خوانساری نیز به شهر قم مهاجرت کرد و به تدریس علومی چون فقه و فلسفه در آن حوزه پرداخت.
مهاجرت به تهران [ویرایش]
در محرم ۱۳۷۰ هجری قمری (۱۳۳۰ خورشیدی) بنابر درخواست آیتالله بروجردی، آیتالله خوانساری به شهر تهران مهاجرت کرد. او در تهران ضمن اقامهٔ نماز جماعت، به تدریس فقه و اصول پرداخت و تا پایان عمر در آن شهر ساکن بود.
--۹۶.۱۲۷.۱۴۹.۱۲۲ ۲۲ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۲:۵۳ (UTC)=== شاگردان === طی سالیان متمادی تدریس آیتالله خوانساری در حوزههای علمیه، تعداد زیادی از علما و فقهای بزرگ از محضر او بهرهمند شدند، که از آن میان میتوان به آیتالله العظمی سید محمد علی موحد ابطحی، آیتالله العظمی حسینعلی منتظری، آیتالله العظمی حاج شیخ ابوالفضل خوانساری آیتالله العظمی سید عبد الکریم موسوی اردبیلی آیتالله علی پناه اشتهاردی آیت الله سید مهدی غضنفری خوانساری اشاره کرد.
مرجعیت [ویرایش]
پس از درگذشت آیتالله العظمی بروجردی، جمع کثیری از مردم ایران و برخی از کشورهای مجاور، به آیتالله العظمی خوانساری مراجعه و از رساله ایشان استفاده کردند. همچنین ادارهٔ مالی برخی از حوزههای علمیه ایران و خارج از ایران برعهده ایشان بود.
وفات [ویرایش]
سرانجام پس از ۹۶ سال در نخستین ساعات بامداد روز شنبه مورخ ۳۰ دی ۱۳۶۳ خورشیدی، درگذشت و در شهر قم به خاک سپرده شد. پس از وفات او بسیار به علی صافی گلپایگانی اصرار شد که به جای ایشان به تهران بیایند اما وی نپذیرفت.
عبدالحسین زرینکوب در سال ۱۳۰۱ هجری خورشیدی در بروجرد متولد شد . تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خویش به پایان برد. تحصیل در دوره متوسطه را تا پایان سال پنجم متوسطه در بروجرد ادامه داد و به دنبال تعطیلی کلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر برای ادامه تحصیل به تهران رفت. این بار رشته ادبی را برگزید و در سال ۱۳۱۹ تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد. سال بعد به بروجرد بازگشت و به تدریس در دبیرستانهای خرمآباد و بروجرد پرداخت. در این دوران درسهای مختلف از تاریخ و جغرافیا وادبیات فارسی تا عربی و فلسفه و زبان خارجی را تدریس میکرد. در همین دوره نخستین کتاب او به نام «فلسفه، شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری درایران» در بروجرد منتشر شد.
در سال ۱۳۲۴ پس از آنکه در امتحان ورودی دانشکده علوم معقول و منقول و دانشکده ادبیات حایز رتبه اول شده بود، وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۲۷ با رتبه اول دورهٔ لیسانس ادبیات فارسی را به پایان رساند، و سال بعد وارد دوره دکتری رشته ادبیات دانشگاه تهران گردید. درسال ۱۳۳۴ از رساله دکتری خود با عنوان (نقدالشعر، تاریخ و اصول آن) که زیر نظر بدیعالزمان فروزانفر تالیف شده بود با موفقیت دفاع کرد. دکتر زرینکوب در سال ۱۳۳۰ در کنار عدهای از فضلای عصر همچون محمد معین، پرویز ناتل خانلری، غلامحسین صدیقی و عباس زریاب برای مشارکت در طرح ترجمه مقالات دایرهالمعارف اسلام (طبع هلند)، دعوت شد .
از سال ۱۳۳۵ با رتبه دانشیاری کار خود را دانشگاه تهران آغاز کرد و عهدهدار تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و تاریخ تصوف در دانشکدههای ادبیات و الهیات شد. دکتر زرینکوب چندی نیز در دانشسرای عالی تهران و دانشکده هنرهای دراماتیک به تدریس پرداخت. در سالهای ۱۳۴۷ تا سال ۱۳۴۹ در آمریکا به عنوان استاد میهمان در دانشگاههای کالیفرنیا و پرینستون به تدریس پرداخت.[۲]
دکتر عبدالحسین زرینکوب در ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.
انتقاد از زرین کوب [ویرایش]
نگاه زرین کوب مبتنی بر «دوره سکوت» ایرانیان را می توان ناشی از تعصب ملی گرایانه مدرن به ایران دانست که هما کاتوزیان آن را در تضاد با حقایق تاریخی می داند. بگفته کاتوزیان اگر چه درست است که حکومت مستقل ایرانی در این دو قرن وجود نداشت و تقریبا شاهدی از ادبیات نوشتاری در زبانهای مختلف فارسی وجود ندارد، اما این زبانها توسط ایرانیان استفاده میشده و اگر ایرانیان شهرنشین عربی یاد میگرفتند، اعراب ساکن ایران نیز فارسی میآموختند. کاتوزیان با بیان اینکه از همان ابتدا ایرانیان در رژیم جدید مشارکت داشتند، و با ذکر مثالهایی معتقد است که ایرانیان در همان دو قرن نقش خیلی برجستهای در رشد فرهنگ اسلامی و بین المللی شدن آن بازی کردند.[۳]
ریچارد فرای تاثیرات اسلام (که آن را «مذهب برابری» میخواند) بر ایران شگرف میداند. این تأثیر علیرغم زیاده رویها و سواستفاده اعرابی که آن را به ایران آورده بودند، اتفاق افتاد. بگفته او تاکید مورخان اخیر بر عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در حملات اعراب، باعث کم توجهی به قدرت و تاثیرگذاری ایدولوژی جدید اسلام بر ایران شدهاست. ریچارد فرای معتقد است که تعامل و یکی شدن حوزههای فرهنگی شرق و غرب ایران تحت اسلام اتحادی ایجاد کرد که از زمان هخامنشیان در ایران وجود نداشت و بعلاوه پیوستگی زمان هخامنشیان با اتحاد همه مشمول تحت اسلام در ایران قابل مقایسه نیست. بگفته فرای «فقط تحت اسلام بود که ادبیات حماسی کلی ایرانیان، ترکیبی از داستانهای قهرمانانه شرقی و تاریخ نثری اکثر غرب ایران، شکل گرفت. فقط تحت اسلام بود که درک اتحاد و هویت ایرانیان، متمایز از اعراب، بوجود آمد. میتوان فرض کرد که در قرن پنجم میلادی یک ایرانی تحصیل کرده در فارس یک سغدی از دره فرغانه را کاملا بیگانه محسوب میکرد. پنج قرن بعد یک ایرانی تحصیل کرده در فارس یک سغدی از دره فرغانه را کاملا همخویش خود محسوب میکرد، در حالی که اعراب از متمایز از خود.»[۴]
ریچارد ایتون مینویسد که تعامل و انتظارات جمعیت تحت حکومت اعراب تأثیر زیادی در جهش اعراب از صحرانشینی به حاکمان امپراتوری داشت. به مدت پانزده سال اعراب ضرب سکه به شیوه ساسانی و با عکس پادشاه ایران در یک سمت سکه را ادامه داده؛ خلفای عرب القاب پادشاهان ایران مانند «سایه خدا در روی زمین» را اخذ کرده و سیاست ساسانیان در حمایت از مذهب حکومتی را (با تغییر زرتشتیت به اسلام) به اجرا گذاشتند. حمایت افراطی خلفای عرب از هنر و صنایع دستی ادامه سیاستهای ساسانیان بود. این پیوستگی پیشزمینه رشد و شکوفایی سریع شهرها که بزودی پس از فتوحات اتفاق افتاد، میباشد.[۵] بگفته لاپیداس، علیرغم نیتهای محافظه کارانه، فتوحات اعراب و مهاجرت تعداد زیادی از آنها به سرزمینهای فتح شده تأثیرات زیادی در بازرگانی، تجارت و کشاورزی داشت. اتحاد سرزمینهای ساسانی و بخشهایی از امپراتوری روم شرقی در یک واحد سیاسی مرزهای تجاری سابق را برداشته و این اتحاد نقش استراتژیکی در رونق تجارت داشت (البته سوریه و آناتولی که قبلا به هم پیوسته بودند از هم جدا شدند). ملاحظات تجاری باعث فتوحات بیشتر به سمت آسیای مرکزی، و همچنین توسعه شهرها شد. در ایران، فتوحات اعراب و مهاجرتها به توسعه شهری و کشاورزی کمک کرد. امنیت، بازرگانی، جمعیت جدید، و سیاستهای اعراب در مورد اسکان، شهرسازی، و آبیاری باعث تشویق رشد اقتصادی شد. البته در ایران اعراب شهرهای جدیدی نساختند، اما در محلهای قبلا برپا شده ساکن شدند.[۶]
سید محمد عزالدین حسینی زنجانی در سال 1300 در زنجان به دنیا آمد
وی تحت تربیت والد بزرگوارشان حضرت آیت الله العظمی آقا میرزا محمود حسینی- امام زنجانی- مدارج علمی را طی کرد و همزمان به تحصیلات کلاسیک و فراگیری زبان فرانسه نزد استاد میرزا مهدی خان وزیری پرداخت.
وی دوران مقدمات، سطح و مقداری از درس خارج را در حوزه زنجان گذرانده است.
پس از ورود به قم به درس خارج مرحوم آیت الله العظمی حجت در فقه و اصول حاضر شد. پس از گذشت چند سال، آیت الله بروجردی در قم اقامت میکنند، آیت الله زنجانی در دروس وی شرکت میکنند.
آیت الله العظمی زنجانی پس از سالها تحصیل و تدریس در حوزه علمیه قم به نجف اشرف عزیمت میکند و ماه ها در دروس آیات عظام سید عبد الهادی شیرازی و سید ابوالقاسم خوئی و خصوصاً سید محسن حکیم شرکت می کند.
وی پس از فوت پدر، در سال ۱۳۳۵ به جهت اداره مسجد جامع که به مسجد و مدرسه سید معروف است، در زنجان مستقر شد.
برخی از آثار و تالیفات آیت الله العظمی زنجانی:
· رساله عملیه
· راه رستگاری در اخلاق
· تفسیر سوره حمد
· شرح زیارت عاشورا
· مناسک حج و ترجمه ی فارسی آن
· شرح خطبه حضرت زهرا (س)
· زندگینامه علامه فرزانه شیخ محمد جواد بلاغی
· کتاب مطارحات حول معیار الشرک فی القرآن(به زبان عربی و ترجمه فارسی)
یکصد و ده سوال (که مشتمل بر ۱۱۰ عدد از استفتائاتی است که از معظم له پرسیده شده)
· تقریرات اصول و فقه مرحوم آیه الله العظمی حجت کوه کمرهای
· تقریرات اصول و فقه مرحوم آیه الله العظمی بروجردی
· فیض العلیم فی شرح تحفه الحکیم
· شرح زیارت آل یاسین
· تعلیقه بر وسیله النجاه آیت الله العظمی اصفهانی
· رساله فی حقیقه الایمان
منبع مورد استفاده برای این مدخل
زندگینامه [ویرایش]
روحالله کمالوند در سال ۱۳۱۹ قمری در خانوادهای کشاورز در خرمآباد به دنیا آمد. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در زادگاهش گذراند و علوم اسلامی را نزد ابوتراب جزایری آموخت. سپس در سن هفده سالگی به بروجرد رفت تا در محضر آیتالله حسین بروجردی فقه بیاموزد. پس از آن به سلطانآباد یا اراک امروزی رفت و شاگرد عبدالکریم حائری یزدی شد. در اراک وی همدرس روح الله موسوی خمینی شد که وی نیز از شاگردان آیتالله حائری بود. با مهاجرت آیتالله حائری به قم، کمالوند نیز همراه وی به این شهر روانه شد. بعدها با مهاجرت آیتالله بروجردی از بروجرد به قم، روح الله کمالوند فرصت دوباره یافت تا در درس وی حاضر شود و یکی از شاگردان برجسته و بعدها از یاران نزدیک وی شد.
بازگشت به خرمآباد [ویرایش]
گروهی از مردم خرمآباد در سال ۱۳۲۹ خورشیدی به قم آمدند و ضمن دیدار با آیتالله بروجردی که در آن زمان مرجع تقلید بزرگ شیعیان شده بود، از او خواستند روح الله کمالوند را برای ارشاد دینی به خرمآباد بفرستد. با موافقت آیتالله بروجردی، کمالوند به همراه گروهی از روحانیون و طلبههای جوان، راهی زادگاه خود شد و به تاسیس و رونق حوزه علمیه آن شهر همت گماشت که امروزه با نام حوزه علمیه کمالیه شناخته میشود. در خرمآباد به فراخواندن مردم به مبارزه علیه حزب توده پرداخت.
انقلاب سفید [ویرایش]
با اعلام طرح اصلاحات اجتماعی و اقتصادی محمدرضا شاه و مردم معروف به «انقلاب سفید»، روحانیون ایرانی به مخالفت با این طرح پرداختند. آیتالله کمالوند به دلیل داشتن ارتباط با افرادی در دستگاه حاکمه، نقش واسطه را در تبادل نظرات روحانیون و شاه داشت. وی به نمایندگی از طرف روحانیون قم، پیام مخالفت روحانیت با طرح انقلاب سفید را به محمدرضا شاه رساند.
مرگ [ویرایش]
روحالله کمالوند در سال ۱۳۴۳ دچار سکته قلبی شد و برای درمان روانه تهران شد. اما در همین شهر درگذشت. جنازه وی در مسجد بالاسر قم در مجاورت آرامگاه آیتالله بروجردی به خاک سپرده شد.
محمد محمدى نیک مشهور به رى شهرى در آبان 1325 در شهر رى در خانوادهاى متدیّن به دنیا آمد
وى پس از پایان تحصیلات ابتدائى در سال 1339 وارد حوزه علمیه شهررى (مدرسه برهان) شد و در سال 1340 براى ادامه تحصیل به قم رفت و تا پیروزى انقلاب اسلامى مدارج تحصیلى و تدریس را در حوزه علمیه قم طى کرد.
وى سطوح عالیه را نزد اساتید بزرگى همچون حضرات آیات عظام حاج میرزا على مشکینى، حاج شیخ محمد فاضل لنکرانى، حاج سید محمدباقر طباطبائى، حاج شیخ محمدعلى اراکى، حاج شیخ حسین وحید خراسانى، حاج شیخ جواد تبریزى، حاج سید محمدرضا گلپایگانى و مرحوم حاج شیخ مرتضى حائرى تلمّذ نمود.
رى شهرى از ابتداى نهضت اسلامى بویژه تحت تأثیر جریانات 15خرداد 1342 با اهداف و دیدگاههاى حضرت امام(ره) آشنا شد.
وى در تاریخ 20/4/1344 توسط ساواک مشهد دستگیر و به زندان محکوم شد و در سال 1345 ضمن تمرّد از شرکت در جلسه دادگاه تجدید نظر ساواک به نجف اشرف رفت.
وى در سال 1346 به ایران بازگشت و حدود 18ماه در حوزه علمیه مشهد به تحصیل پرداخت. در همین مدت مجدداً تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و در دادگاه تجدید نظر بار دیگر به زندان محکوم شد.
علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی
تبار علم
تبار آیة اللّه رفیعی قزوینی از خاندانهای علمی شیعه در قزوین است. آنان از سادات حسینی به شمار میآیند و از ذریه سید میرزا محمد زمان طالقانی قزوینی، از اکابر علمای عصر خویش و از شاگردان ملا خلیلا قزوینیاند.(1)
سید میرزا رفیع ( متوفی 1272ه.ق) از فرزندان سید محمد باقر، از مجتهدان و حکمای الهی عصر خویش بود که نامش عنوان این خاندان جلیل گشت. بدین ترتیب این سلسله به « آل رفیعی» شهرت یافتند.
نسب آیة اللّه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی با یک واسطه به سید میرزا رفیع میرسد و سیادت و علم را از این تبار پاک به ارث برده است.
« سید میرزا رفیع - سید ابراهیم - سید ابوالحسن رفیعی قزوینی.»
نسب مادریش نیز به واسطه آیة اللّه حاج سید علی مجتهد قزوینی به « آیة اللّه سید ابراهیم» میرسد.(2)
تولد ابوالحسن
واژه خجسته ابوالحسن، کنیه پنج تن از امامان شیعه (ع) است که به ترتیب عبارتند از: -1امام علی -2 (ع)امام سجاد -3 (ع)امام کاظم -4 (ع)امام رضا -5 (ع)امام هادی.(ع)(3)
لذا وقتی خانوادهای نام « ابوالحسن» را بر فرزند خویش مینهد، به یادکرد پنج تن از ائمه(ع) این نام را انتخاب میکند. آل رفیعی نیز که از سادات پاک سرشت قزوین هستند، پس از تولد « سید ابوالحسن» در سال 1310ه.ق برابر 1268ه.ش با انتخاب این نام، یاد پیشوایان علم و تقوا را پاس میدارند.
تربیت فرزند
پدر سید ابوالحسن که از خاندان علم و از پارسایان عصر خویش است، تربیت آغازین فرزند را خود بر عهده میگیرد و با نام خدا « گوهر معرفت» را به وی میآموزد و جان ابوالحسن را با خالق هستی بخش آشنا میسازد.
آقا سید ابراهیم تصمیم میگیرد تا فرزند را پیش از آموزش الفبای نگارشی و علم آموزی از طریق کتاب و کتابخوانی، با پدیدههای جهان خلقت آشنا سازد و او را به پدیدآورنده بزرگ آنها رهنمون باشد.(3)
حوزه قزوین
حوزه علمیه قزوین که سابقه تاریخی آن به قرن سوم هجری میرسد از باشکوهترین حوزههای جهان تشیع که با تربیت فرزانگان نامدار چون ؛ احمد بن ابراهیم قزوینی و حسین بن ابراهیم قزوینی (5)بر تارک جهان علم میرخشد و در طول تاریخ صدها دانشمند را در خود جای داده و به تربیت دانش پژوهان و دانشجویان پرداخته است.
سید ابوالحسن با راهنمایی پدر به تحصیل دانشهای رایج میپردازد. دانش پژوه آل رفیعی درصدد است تا با فراگیری آنها جامع علوم عقلی و نقلی شود. از این رو در مکتب درسی فقیهان، اصولیان، ریاضیدانان، حکیمان و عارفان حاضر میآید.
وی پس از تحصیل کتب ادبی و بلاغی در مدرسه صالحهیه قزوین سطوح علمی و کتب فقهی و اصولی را نزد فرزانگان قزوین، حاج ملا علی طارمی و آیة اللّه ملا علی اکبر تاکستانی آغاز نمود.(7) لیکن تشنه معارف الهی بر آن است تا علوم عقلی را نیز بیاموزد.
حوزه علمیه تهران
حوزه علمیه تهران یکی از پربارترین حوزههای فلسفی جهان اسلام است و سابقه درخشانی دارد. سید ابوالحسن قزوینی در سال 1333هجری قمری به مجلس درس آیةاللّه حاج شیخ عبدالنبی نوری راه مییابد و علوم عقلی و عرفانی را از او فرا میگیرد. البته وجود فرزانگان دیگری چون؛ حاج میرزا مسیح طالقانی، آیة اللّه سید محمد تنکابنی و آیة اللّه شیخ محمد رضا نوری را هم مغتنم شمرده و دانش فقهی و اصولی خویش را تکمیل میکند.
دانشجوی حکمت و عرفان و ریاضیات در حوزه تهران حکیمان دیگری را مییابد و با حضور در مکتب حکیم متأله میرزا حسن کرمانشاهی، حاج فاضل تهرانی شمیرانی، میرزا محمود رضوان قمی، حکیم محمد هیدجی زنجانی، حاج شیخ محمد رضا مسجدشاهی اصفهانی و آقای میرزا هاشم اشکوری در فلسفه و عرفان بهرههای فراوان میبرد و علوم ریاضی را از میرزا ابراهیم زنجانی و شیخ علی رشتی میآموزد.(6)
آیة اللّه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در طی آموزش علوم عقلی در حوزه علمیه تهران، در مدرسه صدر ساکن و پس از فراغت از تحصیل به قزوین باز میگردد و مدّت یک سال در زادگاه خود توقف میکند.
معظم له پس از بازگشت به حوزه تهران در مدرسه عبداللّه خان به تدریس کتب فقهی و اصولی چون شرح لمعه و قوانین میپردازد و از تدریس کتب فلسفی غفلت نمیورزد و شرح منظومه حکیم سبزواری و اشارات شیخ الرئیس ابو علی سینا را تدریس میکند. حوزه درسی وی چنان شهرت مییابد که شاگردان مدارس دیگر نیز در درس آیة اللّه رفیعی حاضر میشوند.(8)
هجرت به قم
در سال 1340هجری قمری، حضرت آیة اللّه شیخ عبدالکریم حائری یزدی به قم آمد و حوزه قم را رونق دوباره بخشید. آیة اللّه رفیعی با هجرت به قم قصد دارد تا هم دانش فقهی و اصولی خویش را در مکتب آیة اللّه حائری به کمال رساند و هم علوم عقلی را در حوزه علمیه قم رواج دهد. لذا به دارالعلم قم هجرت میکند و به تدریس کفایة الاصول، رسائل، مکاسب شیخ انصاری، اسفار اربعه و شرح منظورمه میپردازد و در محضر فقیه و اصولی فرهیخته آیة اللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی و آیة اللّه شیخ ابوالقاسم کبیر قمی حاضر میگردد.
آن جناب مورد عنایت مؤسس حوزه علمیه قم قرار میگیرد و به امر ایشان در ماه رمضان 1344هجری قمری در مسجد بالاسر بر کرسی تدریس مینشیند و همزمان با تدریس، به تحریر تعلیقاتی بر شرح منظومه و رسائل همت میگمارد.
آیة اللّه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در سال 1348هجری قمری با اجازه صریح مراجع تقلید به مقام اجتهاد نایل میآید. علاوه بر آیةاللّه العظمی حائری یزدی در قم، آیةاللّه العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی از نجف اشرف و آیةاللّه شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی هم به ایشان اجازه اجتهاد و نقل روایت میدهند.(9)
زیارت خانه خدا
علامه رفیعی قزوینی پس از اخذ درجه اجتهاد در سال 1348هجری قمری، در همان سال به زیارت خانه خدا میشتابد تا شکرگزار نعمت حق باشد. او، تاریخ سفر حج را بر پشت جلد کتاب منظومه سبزواری( ره) چنین یادداشت کرده است:
« یوم حرکت عصر از قزوین به عزم زیارت مکه معظّمه زادها اللّه شرفا یکشنبه بیست و یکم شهر شوال هزار و سیصد و چهل و هشت 1348هجری، دوم برج حمل 1309شمسی.
مراجعت از مکه معظمه و ورود به قزوین، عصر یوم سه شنبه دهم شهر صفر من شهور 1349تقریبا چهار ماه طول مسافرت بوده است...»(10)
ایشان پس از مراجعت از قم و زیارت خانه خدا در قزوین اقامت میگزیند.
مجتهد قزوین
آیة اللّه رفیعی با اخد درجه اجتهاد به حوزه علمیه قزوین بازگشته و با تدریس متون فقهی و حکمی و سطوح عالی فقه و اصول به عنوان مجتهد قزوین، مرجع خاص و عام در عقد و حلّ امور و علوم و معارف الهی شناخته میشود و در مسجد سلطانی قزوین به اقامه نماز جماعت پرداخت و بر فعالیت اجتماعی مردم نظارت میکند.
در ایام اقامت سی و دو سالهاش در قزوین، گروهی از طلاب علوم عقلی و پژوهندگان حکمت به قزوین مهاجرت کرده و از مکتب فلسفی وی بهره میبرند، تا اینکه در سال 1380قمری حکیم متأله به قم رفته و با برپایی حوزه درسی در علوم فقه، اصول و فلسفه به رونق حوزه قم میافزایند؛ لیکن این اقامت بیشتر از دو ماه به طول نمیانجامد و در مراجعت به قزوین با اصرار مشتاقان معارف، در حوزه تهران به تدریس میپردازد.
شاگردان حکیم
آیةاللّه رفیعی قزوینی، ترجمان حکمت و علوم الهی است و چون نسیم سحرگاهان اهل معرفت را به وادی عرفان هدایت میکند و با معارف حقه الهی و لطایف قرآنی آشنا میسازد، او چون دریایی پر جنب و جوش در حرکت از شهری به شهری و تدریس در حوزههای گوناگون است از این شاگردان مکتب آیةاللّه رفیعی در حوزههای قزوین، قم و تهران پراکندهاند، از آن جمله:
امام خمینی (ره)حسن زاده آملی، محی الدین انواری، سید رضی شیرازی، شاهچراغی، مصطفی امام جمعهای، حکیم ذهبی شیرازی، مهدوی کنی، میرزا عبدالحسین ابن الدین، سید مهدی کشفی، شیخ شعبان لنگرودی، سید جلال الدین آشتیانی، سید محمد یزدی، سید مصطفی خوانساری، شیخ محمد ابن الشیخ قمی، سید مرتضی مبرقعی، علاء الدین کرمانشاهی، سید احمد قمی، حاج میرزا محمد ثقفی تهرانی، میرزا حسین نوری، سید محمد رضایی، محمدرضا ربانی تربتی، شیخ محمد حسین اویسی، میرزا ابوالقاسم خرمشاهی، مهدی باقری کنی، دکترغلامحسین دینانی، امامی کاشانی، شیخ محمد تقی شریعتمداری، نجم الدین اعتمادزاده، نظام الدین قمشهای، دکتر سید حسین نصر، سید محمد مهدی تقوی، شیخ هادی سلمانی، غلامرضا رضانژاد، سید محسن رفیعی ( فرزند آیةاللّه رفیعی) ، ذوالمجد طباطبایی، حاج احمد سیاح، سید ابوترب ابوترابی قزوینی.
سجایای اخلاقی و اسلوب تدریس
شاگردان حکیم الهی حضرت آیةاللّه رفیعی قزوینی که سالها با وی معاشرت داشتند، او را در عین کمال و فضیلت به فروتنی و بزرگداشت اهل علم یاد میکنند.
آیةاللّه حسن زاده آملی که با رشادات آیةاللّه شعرانی، در درس آیةاللّه رفیعی حاضر میشود، میفرماید:
« ... در جلسه درس آن جناب شرکت کردم، دو درس میفرمود یکی معقول که کتاب اسفار بود و دیگری درس خارج فقه. چون شروع به تقریر درس فرمود، گویی دریای متلاطم و بحر زخاری به حرف آمد. در اثنای تقریر چه کلیدها و مفاتیح علمی که امهات معارف اصیل انسانی و قرآنیاند از بیانات و ارشادات او استفاده میکردیم، و همچنین از دقت و باریکبینی و نازکبینی ایشان در مسائل فقهی.
در این اندیشه افتادم که این بزرگمرد چرا قبلا در قزوین بسر میبرده - « نهنگ آن به که با دریا ستیزد» - باید در آنجا چه شاگردانی داشته باشد و چه کسانی را تربیت کرده باشد که از این شخصیت جهانی بهرهها بردهاند.
جلسه درس آن روز به پایان رسید و به مدرسه مروی برگشتیم و درسها را نوشتیم و یادداشت کردیم. روز بعد که به محضر استاد علامه شعرانی رسیدیم، پرسیدند: به درس آقای قزوینی شرکت کردید؟ عرض کردم در کنار دریای دیگری نشستهام. فرمودند: آن محضر را مغتنم بدار.
هفتهای به سر نیامد که بعد از درس به من ( آیةاللّه رفیعی) اشاره فرمود: شما باشید، آقایان همدرس رفتند و بنده برخاستم به نزدیکش آمدم و خم شدم و زانویش را بوسیدم و گفتم آقاجان امری دارید؟
فرمود: خواستم از شما حال بپرسم و از درسها و اساتید شما با خبر باشم... هفته دوم آمد و یک دو روزی بگذشت و باز بعد از درس به من اشاره کرد که شما باشید، من نشستم و رفقا رفتند. فرمود: شما اظهار داشتید که شرح قیصری بر فصوص الحکم را محضر آقای فاضل تونی درس خواندهاید، گفتم آری، فرمود: مصباح الانس را درس خواندهاید؟ گفتم: خیر. فرمود: حاضر هستید که مصباح الانس را با هم - مشروط به اینکه دو به دو من و شما باشیم، مباحثه کنیم؟ دو زانویش را بوسیدم و اشک شوق در چشمم حلقه زد و عرض کردم:
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت، تاج سرم
خود آن جناب مصباح الانس را در محضر آقامیرزا هاشم اشکوری که محشی مصباح الانس است تلمذ کرده بود... ببینید آیةاللّه رفیعی( رفع اللّه درجاته) از تعلیم و تعلّم و مقام معلم چه خبرها دارد که با طلبهای از آمل برای تحصیل علم به تهران آمده و هیچ آشنایی و خویشاوندی با او ندارد، اینگونه رفتار میکند، این اولیای الهی چه دیدهاند و چه چشیدهاند؟» (11)
آیة اللّه حسن زاده آملی در ادامه سخن میفرماید:
« حضرت آیةاللّه رفیعی کسی بوده است که پیش از ما مرحوم امام خمینی (ره)در محضر انورش زانو زده است و معارف اندوخته است. یک روز در درس مصباح الانس به مناسبتی سخن از آن جناب به میان آورد و فرمود: آقای خمینی خیلی با هوش بود.»
باری حضرت آیةاللّه رفیعی نابغهای جامع معقول و منقول بود و حقیقت امر در وصف و تعریفش چنان است که عارف رومی گفته است:
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام (12)
آقای غلامحسین رضانژاد مینویسد:
« در این اواخر که علی الاصول استاد بیهمتای حکمت اسلامی، به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت، در حوزه درس وی در مسجد جامع تهران، یکی از پربرکتترین و بارآورترین حوزههای علمی در شمار میآمد.
این بی بضاعت، چون ابتهاج ایشان را در تدریس فقه و پاسخ به پرسشهای فقهی میدانستم با چند سؤال فقهی، یکی از مباحث حکمی را میآمیختم تا از پاسخ دادن بدان سؤال فلسفی طفر نروند، و هرگاه ایراد به نظرم میرسید و آن را بیان میکردم، با جمله « چقدر فطن!» مرا در پرسش و تعلّم تشویق و تفقد میکرد.
از بر عکس ظواهرش از بهجت علمی خاصی برخوردار بود و قدر علوم الهی را خیلی خوب میدانست و از تعلیم آن به نااهل برحسب وصیّت بوعلی سینا و تکرار خواجه طوسی، خودداری میکرد و آن را به هر کسی تعلیم نمیداد.
به خاطر دارم، آنگاه که در بیماری سکته مغزی که او را تقریبا زمین گیر کرده بود، احوال ایشان را پرسیدم، با دو کلمه « فی الجمله بد نیستم» پاسخ گفت و من قصیدهای که در تجلیل و بزرگداشت او سروده بودم، برایش قرائت کردم، وقتی بدین ابیات رسیدم:
سلمان روزگارا، پرهیزت
بخشید روح، قالب تقوا را
بنشین یکی به مسند و فتوا ده
کامروز نیست، غیر تو فتوا را
به بنده فرمودند: « چرا هست، دیگران هم هستند» و سپس اضافه نمود: « من شصت و پنج سال عمر خود را در فقه و اصول و حکمت و کلام و عرفان گذراندم، و امروز که به خود نگاه میکنم، میبینم که نه مرا فقیه و اصولی میتوان گفت و نه حکیم و عارف» و یاللعجب از این همه فروتنی و خضوع» .(13)
این فروتنی موجب شد تا حکیم قزوینی در شبهای جمعه خطاب به عامّه مردم و بازاریان سخن به موعظه گشاید و لطایف عرفانی و براهین عقلی را به زبانی ساده بیان دارد و آیات قرآنی و احادیث معصومین را به مردم القاء نماید و رابطه قرآن و برهان و عرفان را در سلوک علمی خویش بنمایاند.
حکیم متأله
استاد علامه حضرت آیةاللّه رفیعی از افراد نادری است که علوم عقلی و نقلی اعم از فقه و اصول و فلسفه و حکمت را به خوبی فرا گرفته، مدارج عالی کمال را میپیماید. لذا وقتی کتاب نفیس حضرت آیةاللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری چاپ میشود، آن فقیه بزرگ و حیکم متأله بر « دُرَر الاصول» وی مقدمهای وزین در و در خور مینگارد. لیکن او بیش از هر علمی با حکمت متعالیه مأنوس بود و به راستی وی را باید ترجمان حکمت متعالیه خواند.
ایشان در مورد کتاب « اسفار اربعه» صدرالمتألهین میفرمود:
« این کتاب اسفار( حکمت متعالی) به لحاظ حجمش، لفظش، متنش، یک جائیش، قضائیش، حکمت متعالیه است و به لحاظ تفسیرش، شرحش، بسطش، اسفار است، چنانکه لفظ اسفار هم مؤید این گفتار است» .(14)
علامه رفیعی بر این باور بود که عرفان و قرآن و حدیث و حکمت از یکدیگر جدایی ندارند و اگر کتب حکمی و عرفانی به دست انسان زبان فهم بیفتد، آن را تفسیر انفسی قرآن مجید میبیند.(15) لذا وقتی شاگردان فرزانه مکتب فلسفی و عرفانی خویش را میبیند که به سبب علاقه به علوم ریاضی به استخراج تقویم همت گمارده، میفرماید:
« از این که رشتههای ریاضی را تحصیل کردهاید بسیار کار خوبی کردهاید، و لکن شما در علوم دیگر هم زحمت کشیدهاید و این عمل شما سبب میشود که در عرف عام به سمت یک منجّم شناخته شوید و همه کمالات دیگر شما نادیده گرفته شوند» .(16)
او همانند بنیانگذار این مکتب فلسفی صدرالمتألهین شیرازی سیر علمی را با سلوک عملی هماهنگ ساخته بود. چنانکه بر پشت جلد دوم اسفار طبع قدیم خود، تحت عنوان فائدة علویة، اشاره میکند که در مبحث، لذت کتاب اسفار، و تعریف آن که آیا « لذت عین ادراک ملایم است یا امر دیگر بر آن مترتّب است؟» اشکال کردم و نفس خویش رإے؛ّّ مضطرب یافتم آنگاه به سوی امام و مولایم سید الحکما الراسخین، امیرالاولیاء الموحدین امیرالمؤمنین (ع)توجه تام کردم که با افاضه ربانی به درستی کلام صدرالمتألهین یقین پیدا کردم.(17)
آیة اللّه رفیعی به موجز نویسی شُهره است. با این حال ایجاز به اتقان بحث لطمهای وارد نمیسازد. وی در مسائل کلامی، فلسفی و اثبات عقاید شیعه و معارف اهل بیت(ع) آثاری را از خود به ارث نهاده که مورد توجه اهل معرفت است.
این رسائل و حواشی عبارتند از:
1شرح دعای سحر 2رساله معراج 3رساله اسفار اربعه 4رساله در بیان قوه مولده 5 رجعت 6 تخلیه و تجلیه و تحلیه 7 حرکت جوهریه 8 اتحاد عاقل و معقول ( فارسی) 9 اتحاد عاقل و معقول ( عربی) 10 رساله در وحدت وجود 11رساله در حقیقت عقل 12رساله در شب قدر 13سخن در معاد 14مقاله در وجود 15 تفسیری در دو آیه از سوره یونس 16مقاله در تشریح اجزاء حملیّه و اجزاء حدّیه 17مقاله در قضایای ضروریّه ازلیه 18رساله در حدوث دهری 19مقاله در اراده و مشیت 20 مقاله در مسح رأس و وضوء 21 مقاله در شرح زندگی ملاصدرا 22 بحث شریف معاد 23حاشیه بر شرح منظومه حکیم سبزواری 24 حواشی بر اسرار الحکم سبزواری 25 حواشی بر شرح الاسماء الحسنی، سبزواری 26 حواشی بر کتاب اسفار الاربعة صدرالمتألهین شیرازی 27 حواشی بر مشاعر 28 حواشی بر عرشیه ملاصدرا 29 حواشی بر تعلیقات ملاصدرا بر کتاب شفای بوعلی سینا 30 حواشی بر شرح اصول کافی ملاصدرا 31 حواشی بر مفاتیح الغیب ملاصدرا 32 حواشی بر کتاب شفای ابن سینا 33 حواشی بر کتاب شرح الاشارات و التّنبیهات 34 حواشی بر شوارق الالهام فیاض لاهیجی 35 حواشی بر گوهر مراد شرح حکمةالاشراق قطب الدین شیرازی 38 حواشی بر مقدمه فصوص الحکم قیصری 39 تعلیقات بر الشواهد الربوبیّة صدر المتألهین 40 تعلیقات بر اسرارالآیات صدرالمتألهین 41 حواشی بر شرح مطالع در منطق 42 حواشی بر شرح تجرید قوشچی در کلام 43 تعلیقات بر مصباح الانس ابن فناری در عرفان 44 کتابی در حول عقاید امامیّه در ردّ « جبّانی» از نویسندگان کویت 45 تقریرات درسی اصول عقاید.
معظم له در فقه استدلالی نیز تألیفاتی داشتهاند که عبارتند از:
1کتاب صلوة 2 کتاب خمس 3 کتاب حج 4 کتاب میراث 5 کتاب نکاح 6 کتاب طلاق 7 کتاب مکاسب و بیع و تجارت 8 در قاعده لا ضرر 9 توضیح المسائل 10 هدایة الانام 11 حواشی بر عروة الوثقی 12رساله مناسک حج -13اسرار حج 14حواشی بر کفایة الاصول 15تعلیقات بر رسائل شیخ انصاری 16حاشیه بر وسیلة النجاة آقا سید ابوالحسن اصفهانی.(18)
وفات
علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی پس از سالها مجاهدت، نیمه شب سهشنبه 24دی ماه 1353شمسی، برابر اول محرم 1395قمری در سن 85سالگی در تهران به لقاءاللّه شتافت و در مسجد بالاسر آستان قدس فاطمی، کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س)به خاک سپرده شد.(19)
عبارت زیر بر روی سنگی تحریر و حک شده و بر دیوار روبروی قبر آن حکیم نصب گردیده است:
«قد لبّی ربّه الجلیل، سیّدالعلماء المجتهدین، جامع المعقول و المنقول استاد الفقهاء و المحققین و الحکماء المتألهین، مرجع العوام و الخواص، علّامه الزمان، آیةاللّه العظمی الحاج سیّد ابوالحسن الحسینی، المشتهر بالرفیعی القزوینی - اعلی اللّه مقامه الشریف - فی عاصمة تهران، غرّة محرم الحرام فی سنة 1396(20) من الهجرة النبویّة صلی اللّه علیه و آله و سلم» .
آخرین سفارش
آن جناب پس از ارتحال با چهرهای نورانی و مسرور از لذات معنوی به خواب برخی از شاگردانش آمده و اهتمام به قرآن کریم و نماز اوّل وقت را سفارش کرده است.
پي نوشت :
1- درباره علمای این خاندان، ر. ک به: دایرة المعارف تشیع؛ ج 1ص 173مینودر؛ ص .325 - 324تقریرات « آیةاللّه رفیعی» .
2- آیةاللّه سید ابراهیم معروف به «صاحب ضوابط الاصول» و «دلائل الاحکام» است. و فرزند او «آیةاللّه سید علی مجتهد قزوینی» که پدر مادر آیةاللّه رفیعی و صاحب حاشیه بر «قوانین اصول» است شاگرد مبرز شیخ انصاری قدس سره است. آرامگاه این دو جد مادری در صحن بزرگ حضرت ابا عبداللّه الحسین (ع) در کربلا واقع است. «رسائل فلسفی»، ص .5 3- در کتب رجال شیعه و زندگینامههای ائمه(ع) هرگاه ابوالحسن مطلق یا با صفت «اول» بیاید مقصود امام موسی کاظم (ع) و با صفات «ثانی» مقصود امام رضا(ع) و با صفت «ثالث» مراد امام هادی(ع) است.
4- آیةاللّه حسن زاده آملی فرماید:
وقتی پیرمردی هم سن و سال استاد بزرگوار جناب آیةاللّه حاج میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی(رفع اللّه درجاته) حکایت میکرد که ما در اوان خردسالی در قزوین همین آقا سید ابوالحسن رفیعی را صدا میزدیم که بیا بازی، ایشان تا میدان با ما همراهی میکرد، ولی با ما بازی نمیکرد، در گوشهای میایستاد، یا به نبش دیواری تکیه میداد و دلنشین پیرمرد به یاد حضرت یحیی پیامبر(ع) افتادم که خدای سبحان در آیه سیزدهم سوره مریم قرآن فرموده است: «یا یحیی خذ الکتاب بقوّة و آتیناه الحکم صبیّا» حکم، امر حکیم محکم و متین و رصین است که بر اساس استوار حق و حقیقت قرار گرفته است و ریشه دوانده و پایدار است. «یس و القرآن الحکیم» . آسمان معرفت؛ ص .383
5- طبقات اعلام الشیعه، ج 2ص 13و .57
6- آئینه دانشوران، ص 183و رسائل فلسفی، ص .6
7- استاد سید جلال الدین آشتیانی در خصوص اساتید آیةاللّه رفیعی گوید: ایشان«سفر نفس اسفار» و «الهیات شفا» را نزد آقا میرزا حسن کرمانشاهی آموخته بود و «منظومه» را نزد حاج فاضل تهرانی و «مقدمه قیصری» و قسمتی از « فص آدمی» را نزد آقا میرزا محمود قمی فراگرفته بود.
احاطه او بر آثار ملاصدرا ظاهر و بارز بود. کتاب اسفار و حواشی ملاصدرا و مفاتیح الغیب و حواشی ملاصدرا بر حکمت الاشراق را در حافظه داشت. و خداوند گویا او را برای تدریس اسفار خلق کرده بود.
کیهان فرهنگی؛ سال دوم، شهریور 1364ش 6ص .17
8- رسائل فلسفی؛ ص 6و .7
9- رسائل فلسفی؛ ص .7
10- همان، ص .13
11- آسمان معرفت؛ ص .289 - 287
12- همان، ص .291
13- رسائل فلسفی، ص 14و .15
14- آسمان معرفت؛ ص .61
15- همان؛ ص .56
16- همان؛ ص .398
17- رسائل فلسفی، ص .19
18- در آسمان معرفت؛ ص 284 - 282و رسائل فلسفی، ص 25و .26
19- معظم له چهارده فرزند دارند؛ اولاد ذکور آنها عبارتند از: -1شهاب الدین -2ضیاءالدین -3محسن -4حسن -5کاظم -6رضا -7عبداللّه -8مهدی -9مصطفی -10صادق. جناب آقای محسن رفیعی قزوینی روحانی و مدرس سطوح عالی فقهی است. «رسائل فلسفی» ص .63
20- سال وفات که روی سنگ قبر حک شده اشتباه است.
نويسنده: سید علی رضا سیّد کباری
|
تولد و دوران كودكي: |
دکتر رضا اکبریان، عضو گروه حکمت و فلسفه دانشگاه تربیت مدرس در سال 1332 در همدان به دنیا آمد.
وی دارای کارشناسی مهندسی مکانیک از دانشگاه تهران در سال 1357، کارشناسی ارشد الهیات و معارف اسلامی از دانشگاه قم در سال 1370، خارج فقه و اصول، و فلسفه و عرفان در سال 1371 از حوزه علمیه قم و دکتری (Ph. D) فلسفه و کلام اسلامی در سال 1377 از دانشگاه تربیت مدرس تهران است.
سوابق شغلی دکتر اکبریان عبارتند از:
· مدرس دانشگاه بوعلی سینا، همدان، (از سال 1361 تا 1363)، گروه معارف اسلامی.
· مدرس دانشگاه قم، قم، (از سال 1363 تا 1371)، گروه فلسفه و کلام.
· مربی دانشگاه تربیت مدرس، تهران، (از سال 1370 تا 1377)، گروه فلسفه و حکمت.
· استادیار دانشگاه تربیت مدرس، تهران، (از سال 1377 تا 1384)، گروه فلسفه و حکمت.
· استاد مدعو دانشگاه های تهران، شهید بهشتی، امام صادق (ع)، تربیت مدرس قم، شهید مطهری و انجمن فلسفه و حکمت، (از سال 1370 به بعد).
· تحقیق در دانشگاه جرج تاون، امریکا، (از سال 2001 تا 2002).
· تحقیق و تدریس در دانشگاه جرج واشنگتون، (از سال 2002 تا 2004).
· دانشیار دانشگاه تربیت مدرس، تهران، (از سال 1384 به بعد)، گروه فلسفه و حکمت.
· رئیس هیئت مؤسس و عضو هیئت امنای مؤسسه آموزش عالی صدرالمتألهین
· رئیس دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس
وی همچنین با سازمانها و مجامع علمی تحقیقاتی از قبیل: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، مؤسسه توسعه دانش و پژوهش، انجمن فلسفه و حکمت، بنیاد حکمی - فلسفی دکتر فردید، انجمن بینالمللی ملاصدرا، بنیاد حکمت اسلامی صدرا همکاری داشته است.
برخی از کتابهای تألیفی دکتر رضا اکبریان عبارتند از:
1) اخلاق و عرفان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
2) فلسفه و دین، موسسه توسعه دانش و پژوهش ایران، انتشارات بقعه، 1380.
3) سازگاری و ناسازگاری علم و دین، جنگ اندیشه، انتشارات موسسه توسعه دانش و پژوهش ایران، 1381.
4) اسفار اربعه (جلد 9)، تصحیح، مقدمه و تحقیق، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1382.
سید ابوالقاسم خویی فرزند سید علیاکبر بن میرهاشم موسوی خویی در سال 1271 در خانواده علم و تقوا در شهر خوی به دنیا آمد
وی از مفاخر بزرگ جهان تشیع و از مشاهیر فقه و اصول و از مدرسان پرآوازه حوزه علمیه نجف اشرف و از مفسران و قرآنپژوهان عالیقدر اسلام است.
پدرش؛ آیتالله حاج سیدعلیاکبر فرزند سیدهاشم موسوی خویی، از شخصیتهای برجسته خوی بود که به سال 1285 قمری در خوی زاده شده و به سال 1371قمری درگذشته است.
او بدنبال اختلاف علما در جریان نهضت مشروطیت به نجف اشرف مهاجرت کرد و در آنجا رحل اقامت گزید.
سیدابوالقاسم، دوران کودکی و نوجوانی را زیر نظر پدر گذراند و مقدمات علوم عربی و صرف و نحو و قرآن را از وی آموخت.
در سال 1330 قمری به همراه برادرش سیدعبدالله خویی، رهسپار نجف اشرف شد و به پدرش پیوست. او جوانی باهوش بود و استعدادش مایه شگفتی و اعجاب استادان حوزه علمیه نجف گردید.
برخی از استادان مشهور آیتالله خویی، عبارتند از آیات عظام؛ شیخ فتحالله شریعت اصفهانی (م 1339ه)؛ حاج شیخ مهدی مازندرانی (م 1342ه)؛ میرزا حسین نائینی (م 1352ه)؛ شیخ محمدجواد بلاغی (م 1352ه)؛ میرزا علیآقا شیرازی فرزند میرزای شیرازی (م 1355ه)؛ سیدحسین بادکوبهای (م 1358ه)؛ آقا ضیاءالدین عراقی (م 1361ه)؛ شیخ محمدحسین غروی اصفهانی.
تحصیل آیتالله خویی بیشتر در محضر درس میرزای نائینی و کمپانی بودهاست و همواره در جلسات درس آن دو شرکت میجست و آنگاه که شنید جلسات درس میرزای نائینی آغاز شده، سفری را که به ایران داشت، ناتمام گذاشت و دوباره به نجف بازگشت.
وی پس از 20 سال تحصیل در نجف اشرف، به درجه اجتهاد رسید و جمعی از علمای بزرگ به اجتهادش شهادت دادند.
حوزه درسش تا پایان عمر ادامه داشت و چنان شهره یافت که در دو دهه آخر عمرش، در حوزههای علمیه عراق، بلکه جهان اسلام بینظیر بود و صدها نفر از جویندگان علوم و معارف اسلامی در درسش حضور مییافتند.
بسیاری از فقها و فضلای امروز، خوشهچین دانش بیکران این استاد والامقام میباشند. برخی از شاگردانش عبارتند از: آیتالله میرزا جواد تبریزی، آیتالله سیدابوالحسن شیرازی، آیتالله سید جمالالدین خویی، آیتالله باقرشریف قرشی، آیتالله باقر ایروانی، سید محمدباقر حکیم.
آیتالله خویی آثار ارزشمند و کمنظیری به جهان اسلام ارائه داده که در زمینه تأسیس مراکز فرهنگی و تبلیغی و خدمات اجتماعی، موارد زیر قابل ذکر است:
· مدرسه و کتابخانه حضرت آیتالله خویی در مشهد؛
· مدینة العلم حضرت آیتالله خویی در قم؛
· مدرسة دارالعلم آیتالله خویی در نجف اشرف
همچنین در بمبئی، بانکوک، داکا، پاکستان، مالزی، بیروت، نیویورک، لندن، اندونزی، فرانسه، لوسآنجلس و دیگر نقاط جهان، مراکز فرهنگی و پژوهشی مشابهی تأسیس کرده که در تبلیغ مذهب تشیع در جهان بسیار موثر و کارآمد بودهاند.
برخی از آثار سید ابوالقاسم آیتالله خویی:
· «معجم رجال حدیث»؛ در بیستودو جلد که فرهنگ بزرگی در زمینه شناخت بیش از 15670 نفر از رجال و راویان احادیث است؛
· «فقه الشیعه»، در 5 جلد، در فقه؛
· «مصباح الاصول»، در 2 جلد، در اصول استدلالی؛
· «اجود التقریرات»، در تقریرات دروس مرحوم میرزای نائینی، در 2 جلد؛
· قصیده در مدح امیرالمومنین (ع) در 900 بیت؛
· اضاء القلوب (خطی)؛
· آثار العقول3
آیتالله العظمی خویی که عمر ارزشمند خویش را در راه نشر معارف اسلام و قرآن گذراندند، سرانجام در پی یک بیماری قلبی، در روز شنبه 17 مرداد 1371 (مطابق با 8 صفر 1413 قمری) در کوفه دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
آثار علمی ارزشمند این مرد بزرگ به دهها جلد کتاب در فقه و اصول و تفسیر و رجال منحصر نمیشود. هزاران تربیت یافته در حوزه دروس غنی و سرشار او هم اکنون در همه بلاد اسلامی پراکندهاند.
این بزرگوار، یکی از نخستین کسانی بود که پس از شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (رض) حوزه علمیه نجف را به اهمیت حوادث ایران متوجه ساخت و سعی و کوششی ارجمند در همراهی با حرکت عظیم روحانیت و مردم در ایران، مبذول داشت.
در نهضت خونین مردم عراق در رمضان سال 1412 قمری قطب اصلی نهضت و مرکز صدور حکم قیامت اسلامی بود و به همین دلیل پس از سرکوب این نهضت به واسطه رژیم خونخوار بعثی، اینکهن مرد دانشمند، مورد آزار و شکنجه و اهانت مأموران سنگدل بعثی قرار گرفت و در معرض خطر جدی واقع شد و پس از آنکه به فضل الهی از خطر، نجات یافت تا مدتها زیر نظر مأموران بعثی در شرایط سخت قرار داشت.
آیتاللهالعظمی خویی در زمینه علوم قرآن و تفسیر، سه اثر ارزشمند، تألیف کردهاند که عبارتند از:
· نفحات الاعجاز فی رد حُسن الایجاز
· البیان فی تفسیر القرآن
· فقه القرآن علی المذاهب الخمس
|
حاج آقا حسين قمي شخصيت والا مقام حضرت آية الله العظمي حاج آقا حسين طباطبايي قمي - قدس سره - از مراجع وارسته اي است كه در مقاطع مختلف - بخصوص در دوران خفقان رضاخاني - بپاخاست و شجاعانه به ستيز با دشمن پرداخت و دخالت عملي در سياست را با حضور در صحنه هاي مختلف سياسي بخوبي نشان داد بحق او را مي توان ((قامت قيام )) ناميد. اين نوشتار به اختصار به بررسي دوره هاي مختلف زندگي و ابعاد اخلاقي ، سياسي ، مبارزاتي و علمي آن مرجع و فقيه بزرگوار مي پردازد. باشد كه مطالعه اين اثر مشعلي فرا راه آيندگان و پويندگان قرار دهد. پينوشتها: 1- عنصر فضيلت و تقوا، عباس حاجياني ، ص 13؛ فوائدالرضويه ، شيخ عباس قمي ، ص 3. |
|
|
تولد و دوران كودكي
آيةالله حاج شيخ حسين مظاهري، در سال 1312 هجري شمسي در «تيران» يكي از شهرستانهاي استان اصفهان و در خانوادهاي مذهبي و روحاني و دوستدار خاندان پيامبر گرامي اسلام(ص) پا به عرصة وجود نهاد. تقيد به شريعت و كوشش براي انجام واجبات و ترك محرمات الهي از ويژگيهاي برجستة خانوادة آيةالله مظاهري به ويژه والد معظم له، مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن مظاهري بود كه اين مسأله، سهم بسزايي در رشد و تعالي روح ايشان و علاقهمندي به تحصيل در حوزة علميه داشت.
دوران تحصيل
آيةالله مظاهري، با پايان دادن به تحصيلات غير حوزوي، در سال 1326 هجري شمسي براي تحصيل علوم ديني وارد حوزه علميه اصفهان شد. حوزة علميه اصفهان در دورههاي قبل، بويژه در عصر صفوي، با ظهور عالماني برجسته و سترگ، و برپايي جلسات علمي درخششي فراوان داشت. در دورهاي كه آيةالله مظاهري به تحصيلات حوزوي روي آورده بود، حوزه اصفهان اگرچه درخشش پيشين را نداشت؛ اما همچنان از استادان بزرگ و حوزههاي بحث و درس خالي نبود. ايشان در ابتدا به مدرسة مسجد سيد اصفهان، كه مقبرة مرحوم سيد شفتي نيز در آنجاست، وارد شده و مشغول به تحصيل شدند.
آيةالله مظاهري دروس دورة ادبيات و نيز بخشي از دروس دوره سطح را در اصفهان، در نزد استادان بزرگ آن ديار، فرا گرفته و در سال 1330 هجري شمسي، به منظور تكميل تحصيلات خود و بهرهمندي از محضر استادان حوزة علمية قم، به اين حوزة سترگ پاي نهادند و پس از پايان تحصيلات سطح، در درس خارج فقه و اصول اعاظم حوزة علميه قم شركت جسته و در كنار آن به فراگيري دروس فلسفه، همانند اسفار و شفا و نيز دروس تفسير و كلام پرداختند.
ايشان در طي اين سالها، از تدريس دروس حوزوي نيز غافل نمانده و از آغاز تحصيل، دروس فرا گرفته را تدريس ميكردند. ايشان، عوامل كاميابي خود در زمينههاي علمي را انتخاب استادان و هم مباحثههاي خوب، تلاش براي مانع نشدن امور دنيوي در تحصيل، منظم بودن و تقويت دروس پايه ميدانند.
اساتيد
آيةالله مظاهري، با ورود به حوزة علمية اصفهان، دروس ادبيات را خدمت دو عالم اديب، مرحوم حاج آقا جمال خوانساري و حاج آقا احمد مقدس فرا گرفته و دروس سطح را نزد حضرات آيات خادمي، فياض، طيب، اديب و مدرس و منظومه حاجي سبزواري را در محضر مرحوم آيةالله حاج شيخ محمود مفيد آموختند.
با ورود به حوزة علميه قم، كتاب مكاسب و كفايةالاصول را نزد مرحوم آيةالله حاج شيخ عبدالجواد جبل عاملي و مرحوم آيةالله مرعشي نجفي و مرحوم آيةالله مجاهدي و مرحوم آيةالله حاج شيخ مرتضي حائري و مرحوم آيةالله سيد محمد باقر سلطاني(ره) خواندند و آنگاه بيش از هشت سال در دروس خارج فقه حضرت آيةالله بروجردي و ده سال در دروس خارج فقه و اصول حضرت امام خميني(ره) و بيش از دوازده سال در دروس خارج فقه و اصول آيةالله محقق داماد حاضر گشتند. همچنين اسفار ملاصدرا، شفاي بوعلي سينا و دروس تفسيري و اعتقادي را نزد علامه طباطبايي فرا گرفتند.
فعاليتهاي علمي و فرهنگي
حضرت آيةالله مظاهري، در سالهاي زندگي پربركت خود خدمات علمي، فرهنگي و اجتماعي فراواني را به انجام رسانيدهاند كه تا هم اكنون نيز ادامه دارد. از جمله خدمات وي كه تحول بزرگي در حوزههاي علميه ايجاد كرد، اهتمام ويژه به درس اخلاق و پرورش روحية معنوي فضلا و طلاب جوان بود. ايشان پيش از انقلاب با اصرار و استقبال فضلا و طلاب، درس اخلاق خود را ابتداء در مدرسة فيضية قم آغاز كردند و اكنون بيش از چهل سال است كه اين دروس به طور مداوم تشكيل ميگردد و از اين رهگذر، شاگردان و طلاب فاضلي به مكتب شيعه تقديم شده است.
آيةالله مظاهري در امر سامان دادن به حوزههاي علميه نيز در پيش و پس از انقلاب خدمات شاياني داشتهاند. از جمله، در پيش از انقلاب، به همراه بزرگاني چون آيةالله مصباح يزدي و آيةالله خرازي در تنظيم و تدوين برنامههاي علمي و آموزشي مؤسسة در راه حق شركت جستند كه بركات بسيار عظيمي را به همراه داشت. در سال 1374 هجري شمسي نيز با هجرت ايشان از حوزه علميه قم به شهر اصفهان، حوزة علمية اصفهان استقلال يافت. در دورة حضور ايشان در اصفهان نيز خدمات فراواني به آن حوزة كهن ارزاني گشته كه از جمله ميتوان به تأسيس «مركز مديريت حوزه علميه اصفهان»، «مركز آموزشهاي تخصصي حوزة علميه اصفهان»، «مركز مشاوره حوزه عملهيه اصفهان»، «مركز خدمات حوزه علميه اصفهان با بخشهاي مختلف بيمه، مسكن، قرض الحسنه و...»، «مركز تحقيقات رايانهاي حوزة علمية اصفهان» و نيز «مركز رسيدگي به امور مساجد استان اصفهان» اشاره كرد.
تدريس و تأليف
آيةالله مظاهري، ساليان بسياري در حوزههاي علميه علاوه بر دروس اخلاق به تدريس دروس مختلف فقهي، اصولي، فلسفي، اقتصادي و... پرداختهاند. ايشان چندين بار، شرح منظومه، نهايةالحكمه و بخشهايي از اسفار اربعه را تدريس نموده و از سال 1356 تاكنون به تدريس دروس خارج فقه و اصول اشتغال داشتهاند. استاد طي اين سالها بسياري از ابواب فقهي همانند طهارة، صوم، خمس، زكوة، حجّ، امر به معروف و نهي از منكر، بيع، اجاره، مضاربه، شركت، ضمان، حواله، كفالت، صلح، حجر، قرض، فلس، قضا، ولايت فقيه و... و همچنين بيش از پنج دورة كامل مباحث علمي اصول فقه را در حوزة علميه قم و اصفهان تدريس فرمودهاند.
حضرت آيةالله مظاهري در ضمن تدريس از تأليف و پژوهش نيز غافل نبوده و كتابهاي فراواني را به ميراث مكتوب شيعه افزودهاند؛ از آن جمله ميتوان به كتب زير اشاره كرد:
الف) در زمينه فقه:
1ـ الحاشية علي العروة الوثقي.
2ـ توضيح المسائل.
3ـ مناسك حجّ.
4ـ ولايت فقيه و حكومت ديني.
ب) در زمينه اخلاق:
1ـ دراسات في الاخلاق و شئون الحكمة العلميه.
2ـ عوامل كنترل غرايز در زندگي انسان.
3ـ جهاد با نفس.
4ـ اخلاق فرماندهي.
5ـ اخلاق در خانه.
6ـ اخلاق در اداره.
7ـ تربيت فرزند.
8ـ جبهه و جهاد اكبر.
9ـ خانواده در اسلام.
10ـ به سوي حق.
11ـ ويژگيهاي معلم خوب.
12ـ شرح و تفسير اخلاقي دعاي كميل.
13ـ شرح و تفسير اخلاقي دعاي سحر.
14ـ شرح و تفسير اخلاقي مناجات شعبانيه.
ج) در زمينه اقتصاد:
1ـ احكام اقتصادي در مورد زمين.
2ـ مقايسهاي بين سيستمهاي اقتصادي.
3ـ التوازن الاسلامي بين الدنيا و الاخرة (با همكاري حضرات آيات خرازي، مصلحي، شهيد سلطاني و استادي).
د) در زمينه اعتقادات:
1ـ معارف اسلامي در سورة يس.
2ـ معاد در قرآن.
3ـ الامامه و الولاية في القرآن الحكيم (با همكاري حضرات آيات محمدي گيلاني، مصباح يزدي و موسوي يزدي).
4ـ برنامة زندگي.
ه) در زمينههاي گوناگون:
1ـ چهارده معصوم.
2ـ الحكومة الاسلامية في احاديث الشيعة الاماميه (با همكاري حضرات آيات خرازي، مصلحي، شهيد سلطاني و استادي).
همچنين ايشان در زمينههاي ديگر اسلامي نيز تحقيقات و كتب فراواني نگاشتهاند كه تاكنون به چاپ نرسيده است كه از آن جمله ميتوان به تقريرات فقه و اصول اساتيد ايشان، كتب و رسالههاي متعدد فقهي و اصولي، كتابي در علم رجال، كتاب ولايةالفقيه، دورة كامل اصول فقه، رسالة في العرفان، رسالة في المعاد، المالكيه في الاسلام و... اشاره كرد.
فعاليتهاي سياسي
آيةالله مظاهري، در كنار فعاليتهاي علمي و فرهنگي، از فعاليتهاي سياسي باز نمانده و در پيش و پس از انقلاب اسلامي، همگام با ديگر مردم ايران براي نابودي رژيم پهلوي و استقرار حكومت اسلامي تلاش كردند. ايشان از اعضاي با سابقه و عالي رتبة جامعه مدرسين حوزة علميه قم بوده و در زمان مبارزه بر ضد رژيم شاه، با همكاري ديگر اعضاي آن جامعه، به صدور اعلاميه و بيانيه بر ضد شاه و عوامل او و نيز به افشاگريهاي فراوان ميپرداختند. امضاي ايشان در ذيل بسياري از اعلاميههاي مهم آن زمان به چشم ميخورد. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، معظم له با برقراري دروس اخلاق عمومي براي همة مردم، بويژه نسل جوان و بسيجيان و نيز برگزاري اين دروس در جبهههاي نبرد حق عليه باطل، و با پيروي تامّ از فرمانهاي امام راحل عظيم الشأن حضرت امام خميني(ره) ياوري صديق و شاگردي مطيع در خدمت آن امام(ره) بودند.
هجرت به اصفهان
حوزة علمية اصفهان، در طول تاريخ عالمان فرزانهاي را به عالم اسلام تقديم كرده بود. عالماني چون شيخ بهايي، علامه مجلسي، ميرداماد، سيد شفتي و جهانگيرخان قشقايي. اين حوزة با سابقه، در دهههاي اخير به سبب نبود ستارگان درخشان علم و فقاهت و نارساييهاي موجود، رو به افول نهاده بود. از اينرو علماي آن ديار سالها بود كه به دنبال راهكاري مناسب براي جبران اين خسارت بودند؛ اما اين حركت نيازمند محوريت كارآمد و مركزيت استوار بود. پس از ارتحال مرحوم آيةالله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني «رضوان الله عليه» علماي حوزة علميه اصفهان در آبان ماه سال 1374 طي نامهاي مفصل به مقام معظم رهبري خواستار هجرت آيت الله مظاهري به آن ديار شدند. پس از اين نامه، مقام معظم رهبري در تاريخ نهم آذر ماه 1374 در نامهاي از آيةالله مظاهري خواستند كه به شهر اصفهان عزيمت فرموده، درخواست مردم و علماي آن ديار را اجابت فرمايند. دو روز پس از اين نا مه، يعني يازدهم آذرماه 1374 و در سالروز تولد حضرت جوادالائمه(ع) حضرت آيةالله مظاهري با استقبال فراوان مردم، مسؤولين و علماي بزرگوار اصفهان، وارد اين شهر شده و در آن رحل اقامت افكندند.
آيةالله مظاهري، هم اكنون در اصفهان حضور داشته و به ادارة حوزة علمية اصفهان و تربيت طلاب شايسته و رسيدگي به امور مردم مؤمن و مسلمان آن شهر ميپردازند.
زندگی نامه استاد حسین انصاریان
شمه اى از زندگانى استاد
قرنهاست که شهرستان خوانسار چهره هاى بزرگ علمى و ادبى و هنرى و چهره هایى بس ماندگار را به جامعه بشرى تحویل داده است .
چهره هاى عالم و ملکوتى مانند مرحوم آیة الله العظمى آقا حسین خوانسارى (رحمه الله) ، مرحوم آیة الله العظمى آقا جمال خوانسارى (رحمه الله) ، مرحوم آیة الله العظمى سید محمد تقى خوانسارى (رحمه الله) ، مرحوم آیة الله العظمى سید احمد خوانسارى (رحمه الله) و هزاران عالم دیگر همگى برخاسته از این قطعه ایران اسلامى مى باشند .
دانشمند معظم ، استاد حسین انصاریان در آبان ماه سال 1323 در این شهر عالم پرور متولد شد .
پدر او از خاندان حاج شیخ مى باشد . این خاندان از خانواده هاى شناخته شده و خدمتگذار به دین بوده اند و عالمان باعظمتى در این خاندان بزرگ به چشم مى خورد . مرحوم آیة الله العظمى شیخ موسى انصاریان ( خوانسارى ) (رحمه الله) که شخصیت علمى و دینى او بر اهل فن پوشیده نیست نیز از همین خانواده بود .
مرحوم امام خمینى رضوان الله تعالى علیه مى فرمودند : بهترین کتاب صلاة در فقه شیعه ، کتاب مرحوم آیة الله انصاریان مى باشد . او دهها اثر علمى از خود بجا گذاشت که منیة الطالب که تقریرات درس مرحوم نائینى است از آثار علمى آن بزرگوار مى باشد .
در شهر نجف قاطبه علما به مرجعیت آن مرحوم ـ بعد از آیة الله العظمى اصفهانى ـ اعتقاد داشتند ، اما عمر او کفاف نداد و قبل از مرحوم سید از دار دنیا رفت .
خانواده مادرى استاد ، از سادات مصطفوى آن شهر مى باشند که جد مادرى استاد از چهره هاى شناخته شده و امین آن شهر بوده و بارها اتفاق مى افتاد که علماى زیادى که از نجف و قم به خوانسار مى آمدند به منزل او وارد مى شدند .
ولادت
حضرت آيت الله سيد حسين خادمي در سوم شعبان سال 1319 هـ . ق. (زادروز تولد امام حسين ـ عليه السلام ـ) در شهر اصفهان و در خاندان علم و تقوا چشم به جهان گشود. پدرش به ميمنت روز تولد امام حسين ـ عليه السلام ـ نام «حسين» بر او نهاد و مادرش با ايمانش از همان روز نخست، وي را براي «خادمي» مكتب امام حسين در دامان خويش پرورش داد.
آيت الله خادمي در اوان كودكي، پدر خويش را (آقا سيد جعفر خادم الشريعه) را از دست داد و تربيت اسلامي او تحت نظارت مادري آغاز شد كه او نيز از خانداني بزرگ به شمار ميرفت. مادرش دختر مرحوم حاج ميرزا فضل الله صدر الشريعه بود. خاندان مادرش همچون خاندان پدرش، مبلغان بزرگي راتقديم مكتب تشيع كرده بود. از آن روي كه آيت الله خادمي وابسته به دو خاندان اصيل و سادات كه در كشورهاي لبنان، سوريه، عراق و ايران پراكندهاند و آوازة فضل و شرف و علمشان عالمگير شده، لازم است در آغاز شمهاي در خصوص اين دو خاندان بزرگ: «صدر» و «شرف الدين» سخني گفته شود، تا زمينه براي معرفي و شناخت وي فراهم آيد.
تحصيل
اين عالم وارسته پس از فراگيري خواندن و نوشتن، علوم حوزوي را نزد علماي بزرگ حوزة علمية اصفهان، نظير شيخ علي مدرس يزدي، آقا ميرزا اردستاني، ميرزا احمد مدرس اصفهاني و مير محمد صادق خاتون آبادي آغاز كرد و رسائل شيخ انصاري را نزد آخوند، ملا عبدالكريم گزي و مير سيد علي مجتهد نجف آبادي و كفاية الاصول آخوند خراساني را نزد سيد محمد نجف آبادي آموخت.
هجرت به نجف اشرف -
جاذبة نجف وي را به هجرتي انفسي و آفاقي سوق داد و نقطة عطفي را در زندگي وي نهاد.
وي در اين دوره، ضمن صيقل دادن روح و روانش با زيارت امام علي ـ عليه السلام ـ و عرضه كردن خويش بر بزرگان عرفان و سير و سلوك، در درس ميرزا محمد حسين نائيني، آقا ضياء الدين عراقي، سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ محمد بلاغي و سيد ابوتراب خوانساري شركت كرد.
تلاش فوق العاده و استعداد سرشار وي در اندك زماني، آيات عظام حوزة علمية نجف را، كه استادان وي نيز بودند، بر آن داشت كه تا قوة استنباط و اجتهاد وي را گواهي كنند و به او اجازة روايت دهند.[1]
آيت الله خادمي در خلال تصحيل با آيات عظام: ميلاني (ره)، علامه طباطبايي (ره)، خوئي (ره)، شيخ محمد علي كاظمي خراساني (ره) و سيد عبدالحسين طيب هم مباحثه بود.
بازگشت به اصفهان -
دغدغة تعطيل شدن حوزة علمية بزرگ و كهن اصفهان توسط رضاخان و تلاش نظام ستم شاهي در زدودن دين وآثار ديني در اين شهر مذهبي، وي را بر آن داشت تا به اصفهان باز گردد و اندوختههاي علمي و معنوي خود را در اختيار اشخاصي قرار دهد كه از هر سو در تهاجم التقاط و ابتذال بودند. دعوت علماي اصفهان از ايشان براي بازگشت به اصفهان بيتأثير نبود. آيت الله خادمي پس از ورود به اصفهان، در مدرسة صدر به درس و بحث پرداخت و حوزة علمية اصفهان را كه به دست رضاخان از هم گسيخته شده بود، مجدداً احيا و تحكيم بخشيد و با تلاش شبانه روزي خود آن را رونق و جهت داد.
تدريس
وي كه در فقه، اصول، رجال، تفسير، معارف وعلوم عقلي و نقلي، سرآمد استادان عصر خود در حوزة علمية اصفهان بود، توانست در مدتي كوتاه، حال و هوايي ديگر بر حوزة درس اصفهان حاكم كند، به گونهاي كه جلسات درس او به پر جمعيتترين و پرمايهترين مجالس درس مبدل گرديد. وي اين روند تعليم و تعلم را با وجود كهولت سن، تا آخر عمر پربركتش هم چنان دنبال ميكرد.
آثار
1. رسالة في ارث الزوجة.
2. حواشٍ علي كتاب الطهارة و الصلوة و الزكوة من كتاب مصباح الفقيه للشيخ رضا الهمداني.
3. تقريرات اصول از ابتداي مباحث الفاظ تا آخر معناي حرفي و از خاتمه برائت تا آخر تراجيح.
4. تقريرات فقه مرحوم نائيني در نماز و روزه.
5. رسالهاي در لباس مشكوك تا قواطع نماز.
6. رسالهاي در عموم شمول حق الارث زوجه به غير منقول
7. حواشي به كتب اصول.
8. رهبر سعادت يا عظمت دين محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ كه در دو جلد به زبان فارسي چاپ شده است.
سيرة عملي
سيرة عملي آيت الله خادمي از عوامل مهم نفوذ اجتماعي وي در بين عامة مردم بود. او كه عارفي زاهد بود، در برابر عام و خاص متواضع و فروتن بود، كمتر كسي است كه به ملاقات آن مرحوم رفته باشد و در خصوص زندگي بسيار ساده و زاهدانهاش سخن نگفته باشد. تا اوايل انقلاب، با وجود ابتلا به پا درد و كهولت سن، از داشتن اتومبيل بيبهره بود؛ تا اين كه يكي از دوستانش اتومبيلي به ايشان اهدا كرد.
آيت الله خادمي مانند بسياري از اولياي خدا، به تهجد و شب زنده داري ميپرداخت. از ديگر خصال پسنديدهاي كه در ذهن و انديشة تاريخ به يادگار مانده است، ميتوان به شكيبايي، حلم، توكل، ايمان قلبي، دورانديشي، وارستگي از وابستگيهاي مادي و دنيايي و گشادهرويي او اشاره كرد و در يك كلمه، ميتوان گفت كه گويي حضرت آيت الله خادمي هر روز گفتار و كردار و پندار خويش را بر خطبة همام اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ عرضه ميداشت.
تواضع و فروتني او زبانزد عام و خاص بود. او از كساني كه به هر دليل به ملاقات ايشان ميرفتند، به گرمي استقبال ميكرد و با مزاحهاي شيرين و مليح و رفتار صميمانه آنان را مسرور و فضا را براي بيان مطالب گوناگون و پاسخ به سؤالات آنان فراهم ميكرد.
فعاليتهاي سياسي
1. دورة سلطنت رضا پهلوي
آيت الله خادمي در مقطعي از تاريخ به اصفهان بازگشت كه استبداد رضاخاني با همه توان خود، كمر به دين زدايي و دين ستيزي بسته و با بستن درب حوزهها و گشودن مراكز فساد، مؤمنين را در موضعي انفعالي قرار داده بود. ايشان دراين برهه، در مقابل اقدامات رضاخان قد برافراشت و به تغيير لباس و متحدالشكل كردن لباس مردان، كشف حجاب بانوان و جلوگيري از برگزاري مراسم عزاداري حضرت سيد الشهداء ـ عليه السلام ـ اعتراض نمود. اين اعتراضات باعث شد تا مأمورن حكومت رضاخاني مدتي منزل او را تحت نظر قرار دادند به طوري كه خروج وي از خانه ممكن نبود. در آن ايام كه روحانيون فقط با شرايط و قوانين رضاخاني ميتوانستند از لباس روحانيت استفاده كنند، «آقا حسين خادمي نيز در اصفهان از كساني بود كه در سال 1345 هـ . ق از علماي نجف اجازة اجتهاد داشت، ولي حكومت از دادن جواز استفاده از لباس روحانيت به ايشان خودداري كرد.»[2]
عشق به حضرت اباعبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ و زنده نگهداشتن شعائر محرم و عاشورا آيت الله خادمي (ره) را بر آن داشت تا در آن دوران خفقان و سخت رضاخاني، نيمههاي شب عدهاي از خواص را به منزل دعوت كند و به عزاداري حضرت سيد الشهداء ـ عليه السلام ـ بپردازند.
2. دورة سلطنت محمد رضا پهلوي -
از آن جاي كه انديشة سياسي آيت الله خادمي از فقه و ديانت برخاسته بود، دخالت در امور اجتماعي و سياسي مردم را وظيفة خود تلقي مينمود و بدان عمل ميكرد و به همين جهت، مبارزه با هجوم گستردة فرهنگي، سياسي و اجتماعي رژيم پهلوي را در سرلوحة كار خود قرار داد و با فعال كردن «هيأت علمية اصفهان»، زمينههاي مبارزه را فراهم آورد و با جلسات مستمر اين هيأت در منزل خود يا ساير علما، هماهنگي مناسب را در بين آنان به وجود آورد و جبههاي گسترده با حضور نظام طاغوت ايجاد و همه را وارد اين صحنه نمود.
آيت الله خادمي با آيت الله كاشاني در جريان نهضت ملي شدن همكاري داشت. پس از كودتاي 28 مرداد 1332، با آن كه فضاي خفقان بر جامعه حاكم بود، آيت الله خادمي با فدائيان اسلام ارتباط برقرار ساخت و در جهت اهداف آنان، گامهاي مثبتي برداشت. نواب صفوي و ياران در سفري كه به اصفهان داشتند به ديدار آيت الله خادمي رفتند و با او گفت و گو كردند.
ساواك هماره در پي به دست آوردن اطلاعات از فعاليتهاي سياسي آيت الله خادمي بود. آيت الله خادمي با آغاز نهضت امام خميني (ره) در سال 1342، به مخالفت با انجمنهاي ايالتي و ولايتي برخاست. شروع قيام در سال 1342 و هم زمان شدن آن با ايام عزاداري سالار شهيدان، موجب گشت تا آيت الله خادمي اين مراسم را مبدل به يك راهپيمايي با شكوه در جهت حمايت از قيام حضرت امام (ره) نمايند.
با شروع نهضت، آيت الله خادمي گمشدة خود را در وجود يار ديرينهاش، امام خميني (ره) يافت و با تلاشهاي مستمر خويش، هرگونه اقدام و حركت امام (ره) را مورد تأييد و حمايت قرار داد و با صدور اعلاميه، مدارس علمية اصفهان، بازار، نمازهاي جماعت و... را به عنوان اعتراض تعطيل مينمود.
وي در آن دوران كه حتي ياد نام امام خميني (ره) جرم محسوب مي شد در منابر و محافل از امام ياد مينمود.
با اوج گيري مبارزات در سال 1342 عدهاي از مبارزين اصفهان با نظارت ايشان چند دستگاه تكثير تهيه كرده و اعلاميههاي حضرت امام (ره) و ساير علما را با نامهاي مختلف چاپ ميكردند و در سطح وسيعي از تهران، اصفهان و ساير شهرستانها پخش ميكردند.
در ادامة همين فعاليتهاي زيرزميني، گروههاي تحت امر او كه در تشكلهاي 3 ـ 4 نفري فعاليت ميكردند، در سالهاي 1347 و 1354 توسط ساواك ضربه خورد.
با شروع انقلاب اسلامي در سال 1357 وبالا گرفتن آن، آيت الله خادمي براي آن كه نهضت از مسير اصيل خود منحرف نشود و مجالس، راهپيماييها و تظاهرات در بر گيرندة اهداف حضرت امام (ره) باشد، با همفكري يارانش، به سازماندهي آن پرداخت و تمامي مراحل را تحت نظر گرفت و در بسياري از آنها شركت جست. نقش محوري آيت الله خادمي دراين مقطع حساس، آن جا خود را مينماياند كه تحصن 15 روزة مادران و خواهران زندانيان سياسي در منزل ايشان و با محاصرة نيروهاي امنيتي شكل گرفت.
پی نوشت
[1] . آيات عظام ميرزا محمد حسين نائيني، سيد ابوالحسن اصفهاني، اصطهباني، آقا ضياء الدين عراقي و محمد كاظم شيرازي.
[2] . اسناد سازمان ملي اسناد ايران، اسناد كامپيوتري، 3003/ 10 پاكت 3342.
حسن حبیبی در سال 1316 در تهران به دنیا آمد.
وی کلاس اول و دوم را در 1سال خواند و در سالهای بعد در کنار درس مدرسه، درسهای دیگر را که در حوزههای علمیه معمول بود، بخصوص در تابستان نزد پدرش و یکی دو تن از مدرسان حوزهها فراگرفت.
حبیبی نوجوان بود که پدرش ضمن تشویق به درس خواندن، از او خواست تا حرفهای نیز بیاموزد تا در صورت لزوم برای گذراندن زندگی خود کاری بلد باشد. از این رو قرار شد که جوراببافی یاد بگیرد و تابستانها به آن کار مشغول شود.
از آنجا که مادر و پدرش جوراببافی میدانستند، یادگیری کار آسان بود، محل کار نیز خانه بود و برای تهیه نخ و رنگ کردن آنها و باز کردن کلافها، بافتن جورابها و به بازار بردن آنها و... باید کارهایی را میآموخت و اطلاعاتی بدست میآورد. این تجربه باعث گردید که از آغاز نوجوانی با محیط کار و برخی از انواع آن، روابط و برخی از دشواریها آشنا شود.
وی دارای مدرک دکتری حقوق و جامعهشناسی است و در تاریخ 2/5/1369 به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.
سوابق اجرایی:
· وزیر فرهنگ و آموزش عالی،
· نخستین رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی،
· وزیر دادگستری
· معاون اول رئیسجمهوری،
· عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی،
· عضو هیئتامنای فرهنگستانهای جمهوری اسلامی ایران،
· عضو هیئتامنای کتابخانه مجلس شورای اسلامی،
· عضو کمیسیون ملّی یونسکو (ایران)،
· عضو دیوان داوری (لاهه).
· دریافتکنندۀ نشان استقلال 2/4/1376،
· سمت فعلی: رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، مدیر گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، رئیس بنیاد ایرانشناسی.
برخیاز آثار:
· دیالکتیک یا سیر جدالی و جامعهشناسی،1351؛
· افضلالجهاد،1351؛
· دیالکتیک و روششناسی،1352؛
· مبادی جامعهشناسی حقوقی،1352؛
· جبرهای اجتماعی و آزادی یا اختیار انسانی،1353؛
· یادی از یار و دیار،1355؛
· عهدین، قرآن و علم،1357؛
· اسلام و مسلمانان در روسیه، 1357؛
· دو سرچشمۀ اخلاق و دین، 1358؛
· اخلاق نظری و علم آداب، 1359؛
· تقسیم کار اجتماعی، 1359؛
· هنر جنگ، 1359؛
· خدا،1360؛
· جامعه، فرهنگ، سیاست، 1363؛
· اسلام و بحران عصر ما، 1363؛
· در آیینۀ حقوق: مناظری از حقوق بین الملل، حقوق تطبیقی و جامعهشناسی (تألیف و ترجمه)، 1367؛
· در جستوجوی ریشهها (تألیف و ترجمه)، 1373؛
· حسب حال یک دانشجوی کهنسال، 1376؛
· یک حرف از هزاران (2جلد)، 1377ـ1380؛
· حقوق بینالمللی عمومی (2 جلد)، 1382.
شيخ عارف، کامل مکمّل، واصل به مقام منيع قرب فريضه، حضرت راقی به قله های معارف الهی، و نائل به قلّه بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه، صاحب علم و عمل، و طود عظيم تحقيق و تفکير، حِبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم علم، عارف مکاشف ربانّی، فقيه صمدانی عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه، عالم به علوم غريبه و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه، مفسِّر تفسير انفسی قرآن فرقان، استاد اکبر، معلم اخلاق، مراقب ادب مع الله و مکمل نفوس شيّقه الی الکمال، آيه الله العظمی حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن بن عبدالله طبری آملی (حفظه الله تعالی) که به «حسن زاده» شهرت دارند، در اواخر سال 1307 هجری شمسی در روستای ايرای لاريجان آمل متولد و در حجر کفالت و تحت مراقبت پدر و مادری الهی، بزرگوار و اهل يقين، تربيت و از پستان پاک مادری عفيفه صديقه طاهره و پاک از ارجاس حين الولادهکه پستان معرفت و اخلاص و صداقت بود، شير نوشيدند و پرورش يافتند. که شش ساله بودند، به مکتبخانه خدمت يک معلم روحانی شرفياب شدند و پيش او خواندن و نوشتن ياد گرفتند و تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانه های آن زمان را خواندند، تا اينکه در خردسالی تمام قرآن را به خوبی ياد گرفتند.
پس از آن وارد دوره ابتدايي شدند. تاريخ ورود حضرت استاد (حفظه الله تعالی) به مدرسه روحانی (حوزه علميه) مهرماه سال 1323 هجری شمسی مطابق با شوال المکرم سال 1363 هجری قمری بود.
در حالی تحصيلات کتب ابتدائيه را که در ميان طلّاب علوم دينيّه معمول و متداول است از نصاب الصبيان و رساله عمليه فارسی آيه الله سيد ابوالحسن اصفهانی (چون ايشان مرجع علی الاطلاق در آن زمان بودند) و کليات سعدی، گلستان سعدی و جامع المقدمات و شرح الفيه سيوطی و حاشيه ملا عبدالله بر تهذيب منطق و شرح جامی بر کافيه نحو و شمسيه در منطق و شرح نظام در صرف، مطوّل در معانی و بيان و بديع و معالم در اصول، تبصره در فقه و قوانين در اصول تا مبحث عام و خاص را در آمل که همواره از قديم الدهر واجد رجال علم بوده، از محضر مبارک روحانيين آن شهر آيات عظام و حجج اسلام: محمد آقا غروی و آقا عزيزالله طبرسی و آقا شيخ احمد اعتمادی و آقا عبدالله اشراقی و آقا ابوالقاسم رجائی و غيرهم که همگی از اين نشأه رخت بربسته اند و به رياض قدس در جوار رحمت ربّ العالمين آرميده اند، فرا گرفتند و نيز از حضرت آيه الله عزيزالله طبرسی تعليم خط می گرفتند تا اينکه خود حضرتش در آمل چند کتاب مقدماتی را تدريس می کردند.
مهاجرت به تهران
پس از آن در شهريور 1329 هجری شمسی به تهران آمدند و چند سالی در مدرسه مبارک حاج ابوالفتح (رحمه الله عليه) به سر بردند و باقی کتب شرح لمعه از عام و خاص قوانين تا آخر جلدين آنرا در محضر شريف مرحوم آيه الله آقا سيد احمد لواسانی (رضوان الله تعالی عليه) درس خواندند.
و بعد از آن چندين سال در مدرسه مبارک مروی به سر بردند. و به ارشاد جناب آيه الله حاج شيخ محمد تقی آملی (قدس سره) به محضر مبارک علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی (اعلی الله مقامه) رسيدند و آن بزرگوار چون پدری مهربان، ساليانی دراز در کنف عنايتش، همّ خويش را به تربيت و تعليم ايشان مصروف داشت – به مدت 13 سال – و از فنونی چند دری بروی ايشان گشود.
از منقول تمام مکاسب و رسائل شيخ انصاری (قدس سره) و جلدين کفايه آخوند خراسانی (قدس سره) و پس از آن کتاب طهارت و کتابهای صلوه و خمس و زکات و حج و ارث جواهر را به صورت درس فقه خارج استدلالی محققانه، تا اينکه مطمئن شد و باور نمود که بر استنباط فروع از اصول تواناست. آنگاه حضرتش را به تصديق مُنّه استنباط و قوه اجتهاد مشرف ساخت.
از معقول اکثر شرح خواجه طوسی (قدس سره) بر اشارات ابن سينا (قدس سره) و اکثر اسفار ملاصدرا (قدس سره) و کتاب نفس و حيوان و نبات و تشريح شفای شيخ الرئيس که از کتاب نفس تا آخر طبيعيات شفاء است. از تفسير تمام دوره تفسير مجمع البيان طبرسی از بدو تا ختم آن.
از کتب قرائت و تجويد:
شرح شاطبيه به نام «شراج المبتدی و تذکار المقری المنتهی» که شرح علامه شيخ علی بن قاصح عذری بر قصيده لاميه منظومه علامه شيخ قاسم بن فيره رعينی شاطبی در علم قرائات است. اين قصيده 1375 بيت دارد که قافيه همه ابيات فقط «لام» است. مطلع اين ابيات:
بَدَأتَ ببسم الله فی النّظم اوّلا
تبارک رحمانا رحيما و موئلاً
و مختوم اين ابيات:
و تبدی علی اصحابها نفحاتها
بغير تناهِ زربنا و قرنفلا
می باشد. شرح شاطبيه (در علم قرائات و معرفت قاريان) از کتابهای درسی بود که در مراکز علمی خوانده می شد و استاد علامه شعرانی (قدس سره) آنرا پيش پدرش خوانده بود.
از کتب رياضی و نجوم:
1. رساله فارسی ملاعلی قوشچی در علم هيئت
2. شرح قاضی زاده رومی بر «الملخّص الهيه» از مؤلفات محمّد بن محمود خوارزمی چغمينی معروف به «شرح چغمينی».
3. استدراک بر تشريح الافلاک شيخ بهايي تأليف علامه شعرانی
4. کتاب «الاصول» مشهور به اصول اقليدس صوری به تحرير خواجه طوسی که حاوی پانزده مقاله در حساب و هندسه است که همه مسائلش به براهين رياضی مبرهن است.
5. اُکَرمالاناوس به تحرير خواجه طوسی
6. اُکَر ثاوذوسيوس در مثلثات و اشکال کروی به تحريرخواجه طوسی
7. شرح علامه خفری بر «تذکره فی الهيه» محقق طوسی در علم هيئت که شرحی استدلالی است بر مسائل هيئت. بعد از تعلّم شرح خفری بر تذکره به زيج بهادری که اتمّ و ادقّ و اجدّ زيجات است، پرداختند.
8. تعليم کتاب کبيرمجسطی تأليف بطليموس قلوذی به تحرير طوسی در علم هيئت است و شريفترين مصنف در اين علم است و نيز مقصد اسنی و مطلب اعلی و نهايه النهايات در درس هيئت استدلالی می باشد، همانگونه که شرح خفری ياد شده و اُکَر ثاوذسيوس و اُکَر مالاناوؤس و کتاب «الکره المتحرکه» تأليف اوطوقوس به تحرير خواجه طوسی و رساله قسطابن لوقا در عمل به کره ذات الکرسی و نظاير اين کتاب از متوسطات و اصول اقليدس و کتابهای پايين تر از آن در حساب و هندسه و هيئت از بدايات در اين رشته طبق مراتب درجاتی که نزد اهل هيئت معمول است می باشند.
9. استخراج تقويم نجومی که چهار سال تعليم آن در محضر علامه شعرانی طول کشيد حضرت استاد علامه حسن زاده (مدّ ظله العالی) به غوص در مسايل آن تا آنجا متبحر شدند که بر استخراج آن متمهّر گشتند و آنرا به طور کامل شرح کردند که هنوز چاپ نگشته است. از اين زيج نه سال استخراج تقويم کردند که چاپ و منتشر شد.
در عمل به آلات رصدی:
اسطرلاب و ربع مجيّب به نحو کمال و معرفت آلاتی که در کتابهای ياد شده مذکور است.
از کتب طبّ:
1. قانونچه محمد بن محمود چغمينی
2. شرح الاسباب نفيس بن عوض بن حکيم طبيب
3. تشريح کليات قانون شيخ الرئيس
در علم درايه و رجال:
دوره کامل رساله استاد علامه شعرانی که تاکنون چاپ نگشته است و دوره کامل «جامع الرواه اردبيلی» عليه الرحمه
در حديث و روايت:
جامع وافی فيض کاشانی (رضوان الله تعالی عليه)
پس از خواندن جامع وافی به انخراط در سلک روات دين و انسلاک درسلسله حمله احاديث صادره از اهل بيت عصمت و وحی مشرف گشته است که دستخط شريف علامه شعرانی در کتاب «درآسمان معرفت» حضرت مولی آمده است.
در محضر علامه رفيعی قزوينی
در آن سنوات استاد آيه الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعی قزوينی (قدس سره) از قزوين به تهران تشريف فرما شدند و اقامت فرمودند که به هدايت جناب استاد شعرانی به حضور شريفش تشرّف يافتند و چند سالی (5 سال) در محضر مبارکش نيز به تحصيل علوم عقلی و نقلی و عرفانی از اسفار صدر اعظم فلاسفه و شرح علامه محمد بن حمزه مشهور به ابن فناری بر مصباح الانس صدر الدين قونوی و خارج فقه (طهارت و صلوه و اجاره از روی متن عروه الوثقی فقيه آقا سيد محمد کاظم يزدی) و خارج اصول (از متن کفايه الاصول آخوند خراسانی) مشتغل بودند و به «فاضل آملی» از زبان مبارک ايشان وصف می شدند.
در محضر درس آيه الله حکيم الهی قمشه ای (رضوان الله تعالی عليه):
تمام حکمت منظومه متأله سبزواری و مبحث نفس اسفار و حدود نصف شرح خواجه بر اشارات شيخ رئيس را تلمذ نمودند. و نيز در مجلس تفسير قرآن آن جناب خوشه چين بودند که همه درسها بيش از ده سال در بيت شريف حکيم متأله الهی قمشه ای (رضوان الله تعالی عليه) بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار می شد.
و نيز مدتی مديد در تهران در درس خارج فروع فقهيه و اصول علامه جناب آيه الله آشيخ محمد تقی آملی شرکت فرمودند.
و همچنين از اعاظمی که در تهران به ادراک محضرشان بهره مند بودند، جناب حکيم الهی و عارف صمدانی استاد محمد حسين فاضل تونی (رحمه الله تعالی عليه) است که قسمتی از طبيعيات شفا و شرح علامه قيصری بر فصوص شيخ اکبر محی الدين عربی را نزد ايشان تلمذ نمودند.
و قسمتی از طبيعيات شفا را در محضر مبارک جناب آيه الله حاج ميرزا احمد آشتيانی (قدس سره) خوانده اند. و يکی از آن بزرگواران شيخ جليل مفضال و خدوم علم و کمال و بارع در علوم عقليه و نقليه حاج شيخ علی محمد جولستانی (رحمه الله تعالی عليه) بود که در فراگيری لئالی منتظمه در منطق تصنيف متأله سبزواری پيش ايشان شاگردی نمودند.
تدريس همراه تحصيل
در مدت اقامت حضرتش در تهران در طی سيزده سال يا بيشتر همراه با اشتغال به تحصيل علوم از آن محاضر عاليه طبق روش معهود و سيره جاريه بين علمای روحانی به تعليم و تدريس در مدارس (حوزه علميه) روحانی نيز اشتغال داشتند و کتابهای ذيل را تدريس فرمودند:
1. معالم الاصول
2. مطوّل تفتازانی, « حضرت مولی شش دوره به تدريس مطوّل توفيق داشت » و معانی مطوّل از اول تا آخر و قسمت زيادی از بيان بديع آنرا تحشيه فرمودند که بسيار گرانقدر و شريف است.
3. کشف المراد فی شرح تجريد الاعتقاد در علم کلام که اينک با تصحيح و تعليقات حضرتش به طبع رسيد.
4. قوانين در اصول
5. شرح محقق طوسی بر اشارات شيخ رئيس در حکمت مشائيّه
6. شرح لمعه در فقه
7. ارث جواهر در فقه
8. لئالی منتظمه
9. جوهر نضيد
10. حاشيه ملاعبدالله
11. شرح شمسيه
اين چهار کتاب اخير در علم منطق است.
12. هيئت فارسی در قوشچی
13. شرح چغمينی
14. تشريح الافلاک شيخ بهايي
15. اصول اقليدس
16. زيج بهادری
اين پنج کتاب در رياضيات: هيئت و حساب و هندسه است و همچنين موفق به يادگيری زبان فرانسه گرديدند.
مهاجرت از دارالعلم تهران به شهر مقدّس قم
در دوشنبه 25 جمادی الاول/ سال 1383 هجری قمری برابر با 22 مهر 1342 هجری شمسی به قصد اقامت در قم، تهران را ترک گفته اند.
بعد از ورود به قم، تدريس معارف حقّه الهی و تعليم فنون رياضی را شروع کردند.
برخی از دروسی که حضرت استاد (حفظه الله تعالی) تدريس فرمودند، از شرح دفتر دل باب يازدهم جلد 2 شارح حضرت استاد صمدی آملی (حفظه الله تعالی) به شرح ذيل می باشد:
1. تدريس چهار دوره اشارات با شرح خواجه که در هر دوره ای با تصحيح دقيق و تعليقات وشرحی محققانه همراه بوده است.(صفحه 253)
2. تدريس مصباح الانس به مدت هشت سال در حوزه علميه قم برای چندين نفر از عزيزان به خصوص جناب عارف واصل حضرت حجه الاسلام سمندری نجف آبادی و جناب عارف واصل حضرت آقای دکتر امامی نجف آبادی و دوره دوم تدريس آن نيز در تاريخ 24/7/1370 برابر هفتم ربيع الثانی 1412 قمری آغاز شد که تا صفحه 49 اين کتاب به طبع انتشارات فجر در طی 184 جلسه ادامه يافت و در تاريخ 26/11/71 با کسالت حضرت مولی تعطيل شد. (صفحه 255)
3. تدريس شرح فصوص الحکم قيصری چهار دوره که برای شاگردان املاء می فرمود و آنان مينوشتند. (صفحه 255)
4. تدريس يک دوره کامل شفا شيخ رئيس که در ضمن تدريس از روی چندين نسخه تصحيح شده و تعليقات و حواشی نمودند. (صفحه 254)
5. تدريس چهار دوره تمهيد القواعد در حوزه علميه قم که هر دوره اش حدود چهار سال به طول انجاميد. (صفحه 254)
6. تدريس « اُکَر مانالاؤس » که مدت سه سال در حوزه علميه قم بطول انجاميد. (صفحه 256)
7. تدريس دو کتاب « اُکَر ثاوذوسيوس و مساکن » به تحرير خوجه طوسی. (صفحه 257)
8. تدريس اصول اقليدس. (صفحه 257)
9. تدريس دروس هيئت و ديگر رشته های رياضی. (صفحه 263)
و ..............
ادراک محضر علامه طباطبائی (رحمه الله عليه)
حضرت استاد علامه، يگانه عصر به مدت 17 سال از محضر قدسی علامه طباطبائی (ره) بهره بردند. در خدمت ايشان کتابهای زير را خواندند:
1. کتاب «تمهيد القواعد» صائن الدين علی بن ترکه، که شرحی است شريف بر « قواعد التوحيد » ابن حامد ترکه و تدرّس آن شب جمعه 12 شعبان المعظم سنه 1383 هجری قمری به اتمام رسيد.
2. کتاب برهان منطق شفاء شيخ رئيس. تاريخ شروع آن شعبان المعظم 1386 هجری قمری مطابق با آذر ماه 1347 هجری شمسی بوده است.
3. جلد نهم اسفار صدرالمتألهين به چاپ جديد که از اول باب هشتم کتاب نفس تا آخر آن می باشد و درس آن در روز يکشنبه 23 شعبان المعظم مطابق با پنجم آذر ماه 1346 هجری شمسی بطور کامل پايان پذيرفت.
4. کتاب توحيد بحار مجلسی. تاريخ شروع آن: شب پنجشنبه 14 شوال المکرم 1394 هجری قمری بوده است.
5. جلد سوم بحار که در مورد معاد و مطالب ديگر آن است و آنرا به تمامی خواندند.
از جمله چيزهايي که از محضر قدسی او استفاده کردند، تحقيق در مورد شعب علم، بحث از واجب تعالی و صفات او، تفسير آيات قرآنی و تنقيب در عقايد حقّه جعفری بوده است.
حضرتش سوگند ياد کرده و می فرمايند: « به جانم سوگند مهمترين چيزی که در محضر شريف او جوهر عاقل را مبتهج می کرد، اصول علميّه و امهّات عقليه ای بود که القاء می فرمود و هر يک از آنها دری بود که درهای ديگری از آن گشوده می شد. به خداوند سوگند از محضر روحانی او علم و عمل فيضان می کرد؛ حتی سکوتش نطقی بود که هيمانی ملکوتی را حکايت می کرد. »
در محضر علامه محمد حسن الهی طباطبائی (ره)
از جمله کسانی که در عتبه عليای او اعتکاف داشتند، زبده علمای عامل و عمده عرفای شامخ، عروج کرده به مطالع يقين، حکيم متفقه، فقيه متأله، استاد علامه مکاشف و بحر معارف مولای حضرتش حاج سيد محمد حسن الهی طباطبائی تبريزی – برادر علامه استاد حاج سيد محمد حسين طباطبائی تبريزی – بود که در فنون علوم غريبه اوفاق، جفر، رمل علم حروف، علم عدد و زُبُر و بيّنات و ديگر شعب ارثماطيقی از محضرشان بهره مند گرديدند.
در محضر حاج سيد مهدی قاضی تبريزی (ره)
حضرت آقا به مدت چهار سال يا بيشتر جهت تعلم علوم ارثماطيقی در محضر گرانقدر عالم وفیّ زکیّ تقیّ، صاحب خط ممتاز، دوحه شجره قرآن و عرفان و برهان، فرزند صاحب کمالات و خوارق عادات، عالم کامل، مکمّل مکاشف، حضرت آيه الله العظمی حاج سيد علی قاضی تبريزی مصداق « اَلوَلَدُ سِرُّ اَبيه» اعنی الحجه سيد مهدی قاضی مشرف بوده اند. به فرمايش حضرت آقا: «ايشان در تعليم من بذل جهد فرمود و او را بر من حقی است عظيم.»
به خداوند سوگند قلم و زبان به ادای شکر محشار نيکی هايي که اين مشايخ عظام در حقّ ما نموده اند وافی نيست؛ اگر چه عله العلل و مفيض علی الاطلاق، الله ربّ العالمين است.
سید حسن نصرالله در سال 1960 در شهرک البازوریه واقع در 10 کیلومتری شرق بیروت به دنیا آمد
و به دلیل فشارهای اقتصادی جنوب لبنان به همراه خانواده به بیروت مهاجرت کرد و در حاشیه پایتخت در محله کرنتینا سکنی گزید.
خودش میگوید در کودکی شال مشکی و بلند مادر بزرگش را دور سر میپیچانده و به حاضران میگفته من روحانی هستم، پشت سرم نماز بخوانید. شخصیت نصرالله در محله کرنتینا شکل گرفت.
وی در نوجوانی در نزد پدرش در مغازه میوهفروشی کار میکرده. سید برخلاف دوستانش که همیشه راهی زمینهای فوتبال و سواحل توریستی بیروت بودند، به مناطق مجاور کرنتینا همانند، النبعه، سن الفیل و برج حمود میرفت تا از فضای معنوی مساجد آنها استفاده کند.
سیدحسن از کودکی علاقه فراوانی به مطالعه داشت و در زمینه دین مطالعات زیادی انجام داده است. او تحصیلات ابتدایی را در مدرسههای کوی النجاح و سن الفیل پشتسر گذاشت و همزمان با جنگهای داخلی لبنان به اتفاق خانواده به بازوریه زادگاه خود بازگشت و در شهر صور دوران دبیرستان را تمام کرد.
جنبشهای چپ مارکسیستی و کمونیستی در آن دوران در البازوریه بسیار فعال بودند اما وی به جنبش اسلامی امل که امام موسیصدر آن را در لبنان پایهریزی کرده بود، پیوست. دیری نگذشت که سیدحسن به عنوان نماینده امل در البازوریه فعالیت سیاسیاش را گسترش داد.
او در مسجد صدر شهر صور با یک روحانی مدرس علوم دینی به نام سیدمحمد الغروی آشنا شد و با کمک او برای ادامه تحصیلات حوزوی به نجف رفت. در آنجا نصرالله سراغ آیتالله سیدمحمد باقر صدر را گرفت اما او را به شخصی به نام سیدعباس موسوی معرفی کردند و در اولین دیدارش با موسوی در ابتدای گفتوگو سعی کرد از لهجه لبنانی دوری کند و با عربی فصیح صحبتش را آغاز کرد.
نصرالله تحصیلاتش را در نجف نزد موسوی و آیتالله صدر ادامه داد و در سال 1978 مقدمات را به پایان رساند. در این دوران در کشور عراق تحولات سیاسی و امنیتی فراگیر شدهبود. در این تحولات طلاب علوم دینی حوزه نجف همواره تحت تعقیب بودند. طلبههای لبنانی نیز در این دوران با اتهامات مختلفی از جمله همکاری با حزب الدعوه عراق، همکاری با جنبش امل در لبنان و یا ارتباط با حزب بعث حاکم بر سوریه مواجه بودند.
نصرالله به دلیل فشارهای موجود در عراق به لبنان برگشت و در حوزه علمیه بعلبک مشغول به تحصیل و تدریس شد. در کنار تحصیلات حوزوی، سید از آموزشهای نظامی غافل نماند و دورههای مختلف چریکی را پشتسر گذاشت. سیدحسن به دلیل توانایی در مدیریت و فرماندهی، به عنوان نماینده جنبش امل در دره بقاع منصوب شد.
در سال 1982 با آغاز اشغال لبنان، جنبش امل به 2 جریان تقسیم شد، جریان اول به رهبری نبیه بری، خواهان قرارگرفتن نیروهای جنبش در کنار جبهه نجات ملی بود و جریان دوم که سیدعباس موسوی و سیدحسن نصرالله آن را رهبری میکردند، خواستار حفظ نیروهای اصولگرای شیعی و سازماندهی آنها برای رویارویی با اشغالگران اسرائیلی بود.
مهمترین دلیل نیروهای اصولگرای شیعی در ملحق نشدن به نیروهای جبهه نجات ملی وجود شخصیتی چون بشیر جمیل بود. چرا که بشیر جمیل در کنار روابطش با اسرائیل به دنبال ریاست جمهوری لبنان بود. از اینجا بود که هستههای اولیه حزبالله شکلگرفت و با ملحق شدن نیروهای اصولگرا به تشکیلات جدید، این سازمان در ساختار سیاسی - نظامی لبنان عرض اندام کرد.
در ابتدای تشکیل حزبالله، سیدحسن 22 ساله بود و به عنوان یک نیروی تبلیغاتی برای جذب جوانان شیعی برای پیوستن به حزب کار می کرد. پس از مدتی وی به سمت معاون دفتر حزب در بیروت در کنار ابراهیم امین السید ایفای مسئولیت کرد تا اینکه معاونت اجرایی حزب که به منظور تنفیذ مصوبات شورای مرکزی حزب الله ایجاد شده بود، تأسیس شد.
نصرالله در این زمان به سمت معاون اجرایی حزب مشغول به کار شد. پس از آن برای ادامه تحصیلات حوزوی راهی قم شد و پس از مدتی به دلیل اختلافات تنشزای جنبش امل و حزبالله دوباره به لبنان برگشت.
در سال 1992 سیدعباس موسوی دبیرکل حزب الله و استاد سیدحسن به دست صهیونیستها ترور شد. با آمدن نصرالله به صدر حزب، تشکیلات شیعه لبنان از جرگه دفاعی و نظامی امنیتی فراتر رفت و حوزه جدیدی برای حضور حزب الله در ساختار سیاسی لبنان تعریف کرد. به گونهای که در انتخابات پارلمانی لبنان در سالهای 1996، 2000 و 2005 همواره بر حضور نمایندگان جنبش حزبالله در پارلمان افزوده شده است.
پیروزی چشمگیر حزبالله به رهبری سیدحسن و اخراج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان در سال2000 هیچ وقت از خاطرهها فراموش نخواهد شد.
سید حسن نصر الله پس از صبحی الطفیلی و سیدعباس موسوی، سومین دبیرکل حزبالله لبنان است و همواره یکی از اهداف اصلی سرویسهای جاسوسی و تروریستی رژیم صهیونیستی به حساب میآید. وی در سال 1997 سیدهادی پسر ارشدش را در رویارویی با نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان از دست داد.
آيت الله حاج شيخ مهدي حائري تهراني 1374 – 1304 هـ ش[1]
آيه الله حاج شيخ مهدي حائري تهراني فرزند مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ عباس حائري تهراني در سال 1304 هـ ش در كربلاي معلا در حائر حضرت اباعبدالله الحسين (ع) متولد گرديد. تحصيلات علوم جديد در دبستان و دبيرستان را در زمان والدش ادامه داد و در سال 1320 شمسي كه مرحوم والدش رحلت فرمودند تا وي به دكترا در علوم جديد و مرحله اجتهاد در فقاهت رسيد.
دروس قديمه از عربي و ادبيات را نزد والد بزرگوارش فرا گرفت و از سن پانزده سالگي پس از فوت مرحوم والدش علوم ديني را در مدرسه مروي كه تصدّي و توليت آن در آن زمان با مرحوم آيت الله حج ميرزا احمد آشتياني بود ادامه داد.[2] در كنار تحصيلات علوم قديمه و فراگيري ادبيات و عربي و مقدمات فقه و اصول و منطق به تدريج علوم جديد را نيز فرا گرفت و با ورود به دانشكده الهيات و معارف اسلامي در طول سالهاي 1327 تا 1330 موفق به اخذ درجه دكترا در رشته الهيات و معارف اسلامي شد.
ادبيات و عربي را نزد مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد حسين زاهد و استاد حجت الاسلام و المسلمين آيه الله حاج محسن قلهكي تهراني فرا گرفت و درس فقه را نزد مرحوم آيت الله حاج ميرزا باقر آشتياني و درس منطق و كلام را نزد مرحوم آيت الله حاج سيد صمدالدين جزايري و نيز درس فلسفه و دوره شرح تجريد را در محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا مهدي آشتياني در مدرسه مروي فرا گرفت و از سال 1327هش به مدت هفت سال در تهران مشغول علوم قديمه بود. در سال 1327 هـ ش با اينكه در دانشگاه تهران مشغول تحصيل بود جهت تكميل تحصيلات و طي مدارج علمي به حوزه علميه قم مشرف شد ادامة درس مكاسب را نزد مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني و مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري يزدي و كفايه را در محضر مرحوم آيت الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي قدس سرهم و آيت الله العظمي حاج سيد محمد باقر طباطبائي سلطاني قدس سره به اتمام رساند در سال 1330 هـ ش در درس خارج فقه و اصول مرحوم آيت الله العظمي آقاي بروجردي قدس سرهم حضور يافت و همچنين در درس خصوصي خارج اصول مرحوم آيت الله علامه طباطبايي و درس شرح منظومه ايشان شركت نمود. آيت الله العظمي امام خميني قدس سره و آيت الله العظمي حاج شيخ محمد علي اراكي قدس سره الشريف بهرههاي فراوان برد. البته استاد خصوصياش مرحوم آيت الله علامه طباطبايي رحمه الله عليه بودند كه تفسير و فلسفه و اخلاق را به طور خصوصي در محضر ايشان تلمذ كرد و استاد عنايات خاصي به ايشان داشتند. در سال 1335 هـ ش به نجف اشرف و محضر مبارك مولاي متقيان حضرت علي (ع)، مشرف گرديده تا از حوزه علميه نجف اشرف و بوستان پربركت مراجع بزرگوار نجف خوشه برچيدند دوره خارج اصول فقه مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد ابوالقاسم خويي و خارج فقه مرحوم آيت الله العظمي آقاي سيد جمال گلپايگاني و مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد ابوالقاسم عبدالهادي حسيني شيرازي كه هر سه از مراجع بزرگ و استوانههاي علمي حوزه مباركة نجف اشرف بودند را سپري نمودند، تا حدي كه با عنايات الهي به اجازه اجتهاد به خط مبارك دو نفر از مراجع فوق آيات الله عظام آقا سيد جمال گلپايگاني و حاج سيد عبدالهادي شيرازي نايل گرديد.
و نيز به اجازه روايت و نقل حديث از مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ آقا بزرگ تهراني مفتخر گرديد.
پس از نيل به درجات عالي اجتهاد به قم مراجعت و در جوار بارگاه با عظمت حضرت معصومه (س) به تدريس و مباحثات فقهي و اجتهادي و نيز خدمات ديني، فرهنگي و اجتماعي اشتغال يافت. در سال 1355 هش در جهت گسترش دامنه خدمات و فعاليتهاي اجتماعي خود به تهران آمد و ضمن پذيرفتن امامت جماعت مسجد ارك كه مهمترين مسجد در تهران ميباشد به برنامه ريزيهاي گستردهاي در پياده نمودن طرحها و نظرات و خدمات اجتماعي خود دست زد.
در سالهاي بعد به تكميل بناي مسجد الغدير در خيابان ميرداماد تهران پرداخت و امامت جماعت آن مسجد را كه از نظر سبك معماري و اسلوب ساخت نه تنها در ايران كه در جهان كم نظير است به عهده گرفت و در ارائه خدمات ديني را از همان سالها دوران تحصيل و تدريس و نيل مدارج علمي در قم و نجف اشرف در جهت تأسيس كتابخانهها و گسترش فرهنگ كتاب خواني و نيز چاپ و انتشار كتب سودمند و همچنين فراهم نمودن امكانات آموزشي و رفاهي براي طلاب و تأسيس مدارس و نوسازي اماكن قديمي، اقدامات زيادي انجام دادند. به جهت آشنايي بيشتر خوانندگان محترم به اختصار گوشهاي از فعاليتها و خدمات ذكر ميگردد. تاليفات و آثار علمي 1- تاريخ علوم قرآن 2-تاريخ فقه 3- تاريخ اديان 4- تاريخ فلسفه5- تاريخ و سير كتابخانه6- درس فقه براي تربيت معلم و مبلغ تهران قلهك 7- اصول لفظيه و عقليه براي تربيت معلم و مبلغ تهران قلهك 8- درس فلسفه و حكمت نظري و عملي براي تربيت معلم و مبلغ تهران قلهك 9- درس اخلاق نظري و عملي براي دانشجويان رشته پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي 10- يك دوره علوم قرآن براي دانشجويان رشته الهيات و معارف اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي قلهك 11- درس اخلاق براي مدرسه علوم ديني حقاني، قم
12- كتاب بنيادهاي اخلاق اسلامي همراه با اخلاق مرحوم شبّر 13- كتاب شخصيت استان 14-اصول عقايد و آفريدگار جهان. 15- سه مقاله در اخلاق به ضميمه مقاله آقاي فلسفي 16- راز خوشبختي 17- پندهاي معصومين 17- منتخب ادعيه و زيارت 18- بشارات غيبي 19- اخلاق از نظر قرآن 20- مقدمه بر شرح نهج البلاغه خويي در 21 جلد 21- مقدمه بر نهضت و روحانيون ايران در 12 جلد 22- تجديد نظر و اضافات خلاصه التفاسير مرحوم آيت الله حاج شيخ محمود ياسري 23- تنظيم و تدوين سخنرانيهاي مرحوم آقاي حسينعلي راشد تربتي در چهارده مجلد. 24- مقالات متعدد در مجله مكتب تشيع 25- مقالات متعدد در مجله مكتب اسلام 26-مقالات متعدد در جمله معارف جعفري وابسته به مسجد اعظم قم. 27- تقريرات درس فقه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي چاپ نشده 28- تقريرات خارج اصول و كفايه الاصول مرحوم علّامه حاج سيد محمد حسين طباطبائي تبريزي چاپ نشده
29- تقريرات دروس خصوصي فلسفه مرحوم علامه طباطبايي چاپ نشده 30- تقريرات دروس خصوصي تفسير مرحوم علامه طباطبائي چاپ نشده./
وي در تاريخ 18/12/1374هش دعوت حق را لبيك گفت و از مسجد امام حسن عسكري (ع) به سوي حرم حضرت معصومه (س) تشييع شد. پس از اقامه نماز به وسيله حضرت آيت الله آقا سيد رضي شيرازي دامت بركاته در جوار بارگاه ملكوتي كريمه اهل بيت، حضرت فاطمه معصومه (س) به خاك سپرده شد. در واقع با دفن اين محقق فرزانه، كتابخانهاي وسيع در قبرستان قم مدفون گشت. اجازات از مراجع عاليقدر و آيات عظام
1- سيد عبدالهادي حسيني شيرازي (ره) اجازه اجتهاد و امور حسبيه 2- سيد جمال الدين گلپايگاني اجازه اجتهاد و امور حسبيه 3- از حاج شيخ آقا بزرگ تهراني اجازه حديث و روايت.4- از حاج سيد محسن حكيم اجازه امور حسبيه و نمايندگان در امور شرعيه 5- حاج آقا روح الله امام خميني قدس سره اجازه امور حسبيه و نمايندگي در امور شرعيه.6- حاج سيد محمد حجت كوه كمرهاي اجازه امور حسبيه و نمايندگي در امور شرعيه.
7- حاج سيد محمد هادي حسيني ميلاني اجازه امور حسبيه و نمايندگي در امور حسبيه 8- حاج سيد محمدرضا گلپايگاني قدس سره 9- حاج سيد احمد خوانساري 10- حاج سيد علي سيستاني از نظر قرآن و عترت 11- حاج شيخ حسين وحيد خراساني 12- آيت الله العظمي ولي فقيه رهبر معظم انقلاب امام حاج سيد علي خامنهاي (مدظله)و...
صندوقهاي قرض الحسنه
همكاري با صندق هاي الغدير-رضوي- كوثر- قبا- حضرت امام رضا (ع)
تاسيس صندوق قرض الحسنه. براي طلاب مدرسه معصوميه قم.
صندوق الحسنه كاركنان بنياد فرهنگ امام مهدي (ع) در قم
صندوق قرض الحسنه براي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شمال
تاسيس صندوق قرض الحسنه براي دانشكده الهيات و معارف اسلامي قلهك.
تاسيس صندوق الحسنه براي طلاب مدرسه حضرت بقية الله (ع) در مشهد.
تاسيس صندوق الحسنه براي طلاب مازندراني مستقر در مشهد
تاسيس صندوق الحسنه براي مدرسه امام مهدي (ع) در مشهد.
تاسيس صندوق قرض الحسنه براي مدرسه بقيه الله (ع) در مشهد
تاسيس صندوق در بنياد ازدواج كوثر در مشهد
امور اجتماعي و بهداشتي و اداره بيمارستانها
1- سرپرستي شوراي عالي مشاركتهاي مردم با بهزيستي كه ايتام و معلولين و مهد كودكهاي سراسر ايران را كمك و مساعدت مينمايد و با معاضدت مستقيم با سازمان بهزيستي به رياست جناب آقاي دكتر محمدي در هر سال با جذب كمكهاي مردمي و تدارك بيش از پنج ميليارد ريال در هر سال با جذب كمكهاي مردمي و تدارك بيش از پنج ميليارد ريال در سال و تنظيم دقيق موارد مصرف به عنوان بازوي قوي در كنار سازمان محترم بهزيستي و در خدمت به نيازمندان جامعه است.
2- سرپرستي هيئت امناي دانشگاه دكتر بهشتي به رياست دكتر نديمي كه بنا به ضرورت ايجاد ساختمانهاي جديد جهت خوابگاه دانشجويان را به عهده گرفته است و تا به حال صرف مبالغي بيش از چهار ميليارد ريال جهت دو هزار و پانصد دانشجو خوابگاه آماده شده و تا پانزده هزار دانشجو برنامه ساعت خوابگاه وجود دارد.
3- عضويت شورايعالي پزشكي دكتر بهشتي به رياست جناب آقاي طباطبايي براي تنظيم برنامهها و اداره بيمارستانهاي تحت پوشش دانشگاه شهيد بهشتي.
4- عضو هيئت امناي بيمارستان قلب شهيد رجايي كه مهمترين بيمارستان قلب در تهران و ايران از خيابان ولي عصر ارواحنا فداه است.
5- عضو هيئت امناي بيمارستان كودكان مفيد تهران كه مجهزترين و بزرگترين بيمارستان در تهران خيابان دكتر شريعتي است.
6- عضويت هيئت امناي بيمارستان حضرت علي اصغر (ع) در خيابان ظفر
7- بنيانگذاري درمانگاه حضرت سجاد (ع) در شهرك كاروان كه روزي پانصد نفر مراجعه كننده رايگان در شبانه روز دارد و داراي بخشهاي پزشكي، داروسازي زايمان، آزمايشگاه است و داروي مجاني داده ميشود.
8- سرپرستي دفتر امور خيريه و مؤسسه خيريه درماني و بهداشتي در جنب مسجد الغدير.
9- تأسيس مؤسسه خيريه حضرت سجاد در جنب مسجد براي ايتام امكانات مناسب جهت حمايت از ايتام در تهران و نيز در قريه فشم، كه باغ بزرگ مشجر با تمام امكانات است ودر فصول و زمانهاي مناسب از ايتام تهران و امكاناً شهرستانها به صورت اردويي پذيرايي مينمايد.
10- عضويت در مؤسسه حمايت از بيمرستان جذامي ايران كه دفترش جنب مسجد الغدير است و تمام جذاميهاي ايران تحت پوشش آن ميباشند.
11- عضويت در مؤسسه مدارس استثنا و نابينايان زير پوشش اين مؤسسه هستند
12- تاسيس بنياد ازدواج كوثر در مشهد با مساعدت عدهاي از اخيار مشهد.
[1] . مصاحبه ايشان با مركز اسناد انقلاب اسلامي
[2] . استاد فقه حقير در مدرسه مروي ساعت 9-10 صبح بود.
آيت الله العظمي حاج شيخ عباس حاﺌﺭﻯ تهراني با مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي همدوره تحصيلي و هم مباحثه در كربلاي معلّا و نجف اشرف بودند و در سن 27 سالگي به افتخار اجازه اجتهاد از مرحوم آيت الله العظمي حاج ميرزا محمدتقي شيرازي و مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد اسماعيل صدر و سه نفر ديگر از مراجع نجف اشرف نائل گرديدند.
ايشان در درس مرحوم آيت الله العظمي سيد محمد فشاركي اصفهاني و مرحوم آيت الله العظمي آخوند خراساني همراه با مرحوم آيت الله العظمي حائري يزدي شركت داشتند كه تقريرات دروس فقه و اصول آن دو مرجع بزرگ را نوشته و به آنها اشاره داشتهاند.
مرحوم آيت الله حاج آقا بزرگ تهراني در كتاب الذريعه و در كتاب نقباء البشر في القرآن الرابع عشر مينويسد كه:آيه الله حاج شيخ عباس حائري تهراني را مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي در احتياطات و مسائلي كه فتوا نداشتند به ايشان ارجاع ميدادند و دست خط ﭐن مرحوم به همين عنوان وجود دارد.[1]
در ايامي كه مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي به قم مشرف شدند و بناي حوزه علميه را نهادند از ايشان دعوت كردند تا از عتبات عاليات به قم مراجعت نمايند و براي فضلاي حوزه درس خارج فقه و اصول بگويند و تقريراتشان در فقه و اصول چاپ شود همچنين ايشان در مواقع بسياري كه مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي براي نماز نميآمدند به جاي ايشان اقامه جماعت ميكردند.[2]
مرحوم آيه الله العظمي حاج شيخ عباس حائري تهراني در آن سالها بر عروه الوثقي حاشيه زدند و رساله عمليه داشتند.
سپس با دعوت شخصيتهاي بزرگ و بازاريان محترم تهران بدرخواست آنها از مرحوم آيت الله حائري تهراني خواستند به تهران كه موطن اصل شان بود و به وجود ايشان بسيار نياز داشتند مراجعت نمايند. مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري اين تقاضا را اجابت كردند و از جمله مرحوم آيت الله العظمي حائري تهراني خواستند كه براي تدريس و اقامه جماعت و رسيدگي به امور متدينين و مسلمين، در تهران ساكن شوند. بازاريان محترم در مقابل امامزاده زيد بازار، مسجد مجلل و معظمي ساختند و مرحوم آيت الله حائري تهراني در آن مسجد به اقامه جماعت و اداره امور مردم و تدريس فقه و اصول پرداختند.
همچنين بنا به ضرورتي كه تشخيصي دادند براي متدينين و بازاريان مجالس درس اخلاق و وعظ و مباني فقهي اقتصاد و نيز مسائل مورد ابتلاي مردم را تشكيل دادند و با آنكه در آن زمان معمول نبود اين مجالس را شخصاً اداره ميكردند و منبر ميرفتند. اين مجالس هنوز دائر است و هزاران نفر در آنها شركت ميكنند كه يكي از آنها هيئت محترم پير عطاست كه در طول هفته جلسات منظم وعظ و مسائل ديني دارند. ايشان همچنين براي اساتيد ومعلمين دبيرستان دارالفنون كه مهمترين و شايد تنها دبيرستان تهران بود جلسه درس اصول عقايد تشكيل ميدادند. برنامه درس ايشان به اين صورت بود كه علاوه بر اقامه نماز جماعت، روزها براي فضلاء و طلاب، درس خارج و بحث داشتند. و شبها براي مردم و بازاريان در هيئتهاي پير عطا، بزازها، و سرّاجها، زائرين و بسياري از هئيتها ديگر كه ايشان شخصاً در آنها صحبتهاي اخلاقي ميكردند و مجلس وعظ داشتند كه هنوز هم دائر است.
ايشان مخصوصاً به تربيت نسل جوان و آموزش آنها متناسب با شرايط سني و موقعيت اجتماعي آنها اهتمام فراوان داشتند و شخصاً بطور مستقيم با جوانان ارتباط داشتند و تربيت و تعليم آنها را بسيار ضروري ميدانستند. حتي در سالهاي خفقان حكومت رضا خان كه تمام مجالس ديني تعطيل بود برنامههاي ايشان دائر بود و به مناسبتهاي مختلف مخصوصاً در سحرهاي محرم مجالس عزاداري حضرت اباعبدالله الحسين (ع) منعقد و ايشان در آن مجالس صحبت ميكردند.
مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ عباس حائري تهراني در شهريور 1320 شمسي (ذيقعده الحرام 1360 قمري) در اوج اختناق دوران پهلوي[3] و تبعيد رضا خان به رحمت الهي پيوستند و با ﭐن كه هر گونه اجتماع ممنوع بود بازار تهران كاملاً تعطيل شد و جنازه ايشان از منزلشان در بازار تهران تا حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسني (ع) بر روي دوش مردم و در ميان گريه و زاري تشييع كنندگان تشييع شد. ازدحام جمعيت تشييع كننده و اجتماع مردم تا آن زمان سابقه نداشت و دولت نتوانست مانع اجتماع مردم شود.
پيكر ايشان را پس از تغسيل و تكفين در ابن بابويه و طواف در حرم مطهر حضرت عبدالعظيم (ع) در جوار آن حضرت به امانت گذاردند تا بنابر وصيت ايشان به كربلاي معلّا انتقال يابد و هم اكنون قبر ايشان در پناه حرم مولي الكونين حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) در مقبره خصوصي ايشان در كنار درب قاضي الحاجات قرار دارد و به طرز زيبايي كاشيكاري و تزيين شده است.
[1] . الذريعه، ج 3، 98، نقبا البشر في القرآن الرابع عشر، ص 990
[2] . شخصيت انسان از نظر قرآن و عترت آشنائي با مؤلف 37 و از دوستان حضرت امام خميني (قدس سره) بودند.
[3] . آيات الله عظام حاج سيد احمد زنجاني، اديب تهراني، سيد كاظم كوشا گلپايگاني امام خميني حاج سيد محمد صادق لواساني، حاج سيد احمد خراساني
عالم ربانی و عارف متشرع حضرت آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبایی در ردیف دانشورانی است که چراغ هدایت و فضیلت را برافراشت و با تلاشهای علمی و فرهنگی خود نور ایمان را بر زوایای جامعه عصر خویش تابانید. او اخلاص را با صفای معنوی و روحانی در هم آمیخت و به شیفتگان، معرفت آموخت. از فیض وجود امثال این حکیم بود که استعدادها شکوفا گردید و گرایشهای عالی انسانی آشکار گشت. او از طریق تکاپوی علمی و مجاهدتهای نفسانی و نیز ترویج معارف دینی و تربیت شاگردان اهداف اسلامی را در نظر داشت و در انتقال مضامین قرآنی و روایی به تشنگان فضیلت اصرار داشت.
مرحوم الهی طباطبایی دانشور پرهیزگاری بود که به منظور تهذیب نفوس، تزکیه درونی و تصفیه قلوب کوششهای عمیق و مستمری را از خود بروز داد و افرادی علاقمند در پرتو مواعظ و نصایح او به کمالاتی نایل شدند و از نردبان کرامت صعود کردند ؛ به نحوی که به جای لذت بردن از تأمین خواهشهای نفسانی و تمایلات شخصی از درستی، صداقت، پکی و خوشخویی و نیز سایر مکارم اخلاقی احساس انبساط روحی می نمود. این نامور عرصه معرفت از سلاله پک خاندان عترت و طهارت است و نسبتش از سوی پدر به دومین فروغ امامت، حضرت امام حسن مجتبی(ع)و از سوی مادر به سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع)می رسد. یکی از اجداد طاهرینش که در حدود قرن نهم و یا دهم هجری به شهر تبریز مهاجرت نمود. سراج الدین امیر عبدالوهّات نام داشت که فرزندان و اعقابش غالباً در سطحی عالی و ممتاز از فرهنگ و اندیشه به سر برده و در زمره معارف خطه آذربایجان و حتی دنیای تشیع بوده اند.(1)
دوران کودکی و نوجوانی
میرزا محمد تقی قاضی طباطبایی متوفی به سال 1220یا 1222ه. ق جد سوم سید محمد حسن الهی است که عارف مشهور حاج میرزا علی آقا قاضی طباطبایی ( 1365 – 1285ه. ق) در این شخص با نامبرده و برادرش علامه طباطبایی اشترک نسب دارد.(2)
از برخی کتب تراجم و آثار شرح حال نگاران چنین استنباط می گردد که میرزا محمد تقی قاضی مزبور از معاریف و نامداران جهان اسلام می باشد که در فقه، کلام، ادبیات عرب و مباحث تفسیری صاحب نظر بوده و رساله ای در شرح دعای صباح حضرت علی(ع)نوشته است و نیز نامبرده از شاگردان بزرگ و ممتاز وحید بهبهانی به شمار می رود که موفق به دریافت اجازه از شیخ محمد مهدی فتونی گردیده است.(3)
مرحوم حاج میرزا محمد آقای قاضی طباطبایی (پدر محمد حسن) خودعالمی وارسته و از روحانیان تبریز بود که با خانواده یحیوی وصلت ایجاد کرد و ثمره این پیوند در سال 1321ه. ق مطابق با 1281ه. ش فرزندی بود که محمد حسین (علامه طباطبایی) نامیده شد. 5سال بعد یعنی در سال 1326ه. ق دومین فرزند این خانواده دیده به جهان گشود که او را محمد حسن نامیدند. این طفل نورسته در نخستین ماههای اولین بهار زندگی، مادر مهربان و عزیز خود را از دست داد و بر این اساس نهال نوپای وجودش در حالی که به محبت ها، مراقبت ها و عطوفت های این بانوی باایمان و پکدامن نیاز داشت با ناملایمات مواجه گشت. هنوز چند مدتی از این حادثه نگران کننده و تأسف بار نگذشته بود که چون محمد حسن چهار ساله شد، پدر را از دست داد و از فیض وجود آن مربی عالیقدر که بذرهای فضیلت را در وجودش کاشته بود، محروم گشت و به ناچار سرپرستی و نظارت بر زندگی او و برادرش در منزل پدری واقع در خیابان مسجد کبود تبریز به یکی از محترمین خانواده پدری واگذار شد. وقتی که این نوباوه والدین خویش را از دست داد و غبار غم و تأثر بر جبین و سیمایش پاشیده شد، برخی افراد از گوشه و کنار به تصور خویش اظهار داشتند: بازماندگان و از جمله سید محمد حسن وضع آشفته و نگران کننده ای را در پیش خواهد داشت! ولی آنان از لطف الهی و فضل پروردگار غافل بودند و حکمت حق بر اندیشه های موهوم فائق آمد و وصیّ پدرش برای آنکه زندگی این خردسال و برادرش متلاشی نگردد وضعشان را بر همان نهج سابق سامان داد و برای هر کدام خادم و خادمه ای معین کرد و پیوسته در امور ایشان مراقبت و نظارت نمود تا این دو کودک به رشد کافی برسند.(4)
علامه طباطبایی در زندگینامه ای که خودش نوشته است، می گوید:«کمی پس از درگذشت پدر به مکتب و پس از چندی به مدرسه فرستاده شدیم و بالاخره به دست معلم خصوصی که به خانه می آمد، سپرده گشتیم و به این ترتیب تقریباً مدت 6سال مشغول فراگیری فارسی و تعلیمات ابتدایی بودیم.»(5)
سید محمد حسن در سنین کودکی همزمان با آموزش در مکتب خانه و فراگیری مقدمات ادبیات فارسی و عرب زیر نظر استاد معروف وقت آقا میرزا علی نقی خطاط با هنر خوشنویسی آشنایی یافت و در این اندیشه به مهارت رسید و پس از پایان درسهای شیخ محمد علی سرابی به مدرسه طالبیه تبریز آمد و سطوح عالی فقه، اصول، فلسفه و کلام را زیر نظر اساتید خبره و دانشوران زبده به کمال رسانید.(6) مرحوم علامه طباطبایی به شاگردان خود فرموده بود:«روزهای بسیاری به همراه برادر از تبریز بیرون آمده و در دامنه کوهها و تپه های سر سبز اطراف از صبح تا غروب به تحریر خط مشغول بودم.»(7)
این دو برادر در تمامی مراحل و طی منازل علمی و کمالات عرفانی با هم بودند و در مصائب و سختی ها و امور عادی همچون رفیق و شفیق یکدیگر به شمار می رفتند که گویی یک جان در دو قالبند و اشعاری که ابوالعلاء معری درباره سید مرتضی و سید رضی در قصیده طولانی در مرثیه پدرشان سرود، در مورد این دو صادق است.
روزنه نورانی
سید محمد حسن به همراه برادرش (علامه طباطبایی) به سال 1304ه. ق جهت تکمیل تحصیلات علوم دینی، تبریز را به قصد عتبات عالیات ترک نمود و عازم نجف اشرف گشت و در منزلی واقع در محله عماره که در نزدیکی بارگاه مطهر حضرت علی(ع)قرار داشت، اقامت گزید که به دلیل دوری از وطن و خشونت آب و هوا و محیط ناآشنا چند مدتی را با سختی و مشقت سپری ساخت امّا بر خلاف این ناملایمات و با تحمل شدائد به محضر اساتید وقت حاضر گردید و به مدت یازده سال از حوزه درسی عارف معروف آیت الله حاج سید علی قاضی طباطبایی و سید حین بادکوبه ای ( 1358 – 1293ه. ق) در عرفان، فلسفه، ریاضی و طب بهره مند شد و به طور همزمان فقه و اصول را از محضر آیت الّه شیخ محمد حسین غروی کمپانی ( 1361 – 1296ه. ق) و آیت الله شیخ محمد حسین نائینی ( 1355 – 1276ه .ق) و آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی ( 1365 – 1284ه. ق) فرا گرفت.
در نجف اشرف این دو برادر هر شب برای اقامه نماز شب برخاسته و پس از ادای نوافل تا فرا رسیدن وقت نماز صبح با یکدیگر تمرین خطاطی (خط درشت) می کردند و بعد از انجام فریضه صبح با هم به بحث در مسایل مورد تحصیل پرداخته و تا موقع حاضر شدن به درس استاد این روند استمرار داشت.(8) به دلیل شب زنده داری و تهجد و عبادت های شبانه به همراه سلوک روحانی و توسل به پیشگاه خاندان عصمت و طهارت(ع) خصوصاً حضرت علی(ع)سید محمد حسن الهی به کمالاتی معنوی دست یافت و روزنه هایی نورانی برایش فراهم گردید و حالاتی غیبی را کشف کرد. علامه طباطبایی نقل کرده است: چون در نجف اشرف همراه سید محمد حسن تحت تربیت اخلاقی مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی بودیم، سحرگاهی بر بالای بام بر سجاده عبادت نشسته بودم، در این هنگام خواب سبکی به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر مقابلم قرار گرفته اند، یکی از آنهاحضرت ادریس(ع)و دیگری برادر ارجمندم حاج سید محمد حسن الهی بود. حضرت ادریس (ع)با من به مذاکره و سخن گفتن مشغول شدند ولی به گونه ای بود که ایشان القای کلام می نمودند ولی سخنانشان توسط کلام اخوی شنیده می شد.(9)
مرحوم آیت الله قاضی که در پرورش معنوی و تربیت روحانی ایشان نقش به سزایی داشت، بر اثر عبادت های خالصانه در مسجد سهله کوفه از لطف الهی و انوار قدسی فیض ملکوتی برخوردار گشت و بدین جهت در مسیر زندگیش تحولی شگرف پدید آمد. وی بنا به نقل علامه طباطبایی و ارتباط مرحوم الهی با روح آن عارف از طریق یکی از شاگردانش، قدرت طی الارض داشت و ظاهراً پس از افشای این تحولات غیبی، جمعی نزد آیت الله قاضی آمده و از او خواستند تا برایشان درس اخلاق گذارده و جرعه هایی از معنویت را به کامشان بریزد.(10)
سید محمد حسن الهی به موازات پیگیری تحصیلات در نجف از طریق تزکیه نفس در عرفان عملی به رتبه ای رسید که چشم برزخی اش باز شد و انسانها را مطابق ملکات و گرایشهای باطنی آنان مشاهده می کرد. علامه حسن زاده آملی نوشته است: برای بنده بارها پیش آمد و در محضر شریف ایشان شواهدی دارم و یادداشتها و خاطراتی در دفتر جداگانه نوشته وجمع آوری نمودم. سید محمد حسن و برادرش دیده باطن داشت و مشاهدات و مکاشفات عجیب از خود بروز می داد. آری، او و علامه طباطبایی متنعم به این نعمت قدسی بودند. وقتی علامه حسن زاده در روز پنجشنبه چهارم ذیحجه سال 1386ه. ق مطابق 25اسفند 1345ه .ش در مزار شیخان قم دیداری با سید محمد حسن الهی داشت و طی گفتگویی از استاد عرفانی و اخلاقی ایشان سخن به میان آمد که مرحوم الهی فرموده بود:«استاد ما مرحوم قاضی بود که استاد وی حاج سید احمد کربلایی و استاد ایشان مرحوم آخوند ملا حسین قلی همدانی و استاد نامبرده مرحوم حاج سید علی شوشتری (از شاگردان شیخ مرتضی) بود.»(11)
در سال 1314ه. ش آیت الله طباطبایی و برادرش به دلیل اختلال در وضع معاش و نرسیدن مقرری از ایران، به موطن خویش (تبریز) بازگشت و در حوزه علمیه شهر به تدریس فلسفه از شفا و اسفار و برخی دیگر از کتب اهل حکمت اشتغال ورزید و برخی جویندگان کمال را به سوی قله معنویت هدایت نمود. آیت الله شیخ ابوطالب تجلیل برخی دروس حوزه را خدمت ایشان تلمّذ نمود. به دلیل مقامات علمی و اشتهار ایشان در تبحر علوم عقلی، دانشگاه تهران جهت تدریس این رشته از دانش دینی برای تدریس از مرحوم الهی دعوت نمود، امّا ایشان از پذیرش امور رسمی کراه داشت و چون دعوت کنندگان اصرار زیاد کردند، تفألی به قرآن نمود امّا استخاره خوب نیامد و لذا تقاضای مزبور را نپذیرفت.(12) علامه طباطبایی بنا به مقتضیات و شرایطی در جلسات علمی و خصوصی از خوش و ذکاوت و توانایی های علمی برادرش آیت الله الهی سخن می گفت و حالات فرزانگی وی را می ستود. او در جلسه ای نقل کرده بود: برادر ما راجع به تأثیر صدا و کیفیت آهنگ ها و تأثیر آن در روان انسان و به طور کلی از اسرار علم موسیقی و روابط معنوی روح با صداها و طنین های وارد شده در گوش، کتابی به رشته تحریر درآوردند که انصافاً اثر نفیسی بود و تا به حال (زمان نقل این مطلب) در دنیای امروز بی نظیر و از هر جهت بدیع و بی سابقه بود. لکن پس از آنکه کتاب یاد شده را به پایان رساند و از تألیفش فارغ گشت، بیم آن را پیدا کرد که به دست افراد نااهل و حکام جائر بیفتد و تشکلیلات نامشروع و افرا بوالهوس از این متن ارزشمند استفاده سوء بنماید. از این جهت به طور کلی آن را از بین برد. البته بنا به اظهارات دکتر شهیدی (داماد آیت الله الهی) آثار و نوشته های مخطوطی در قلمرو عرفان و فلسفه از مرحوم الهی به یادگار مانده است. و شخصی به نام ملا جوادی که در دانشگاه اردبیل مشغول فعالیت علمی و فرهنگی می باشد، به تحقیق درباره زندگی، آثار و اندیشه های محمد حسن الهی مبادرت ورزیده و قرار است این مجموعه تحت عنوان «مهر پنهان» به زیور طبع آراسته گردد. یکی از طلاب حوزه علمیه قم به نام حاج آقا ارادتی نیز درباره تفکرات مرحوم الهی تحقیقاتی کرده است که نگارنده از نزدیک در جریان تلاش های مزبور هستم. آیت الله الهی طباطبایی در سال 1345به شهر مقدس قم مشرف گردید و قریب یک سال در این دیار بابرکت اقامت گزید و تنی چند از فضلای حوزه علمیه قم در این مدت از فیض وجودش برخوردار گشتند که در میان آنان، علامه حسن زاده آملی بیش از دیگران از حضور پرفروغش استفاده کرد. چنان که خود به این موضوع اشاره دارد:
«در سنه هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی آیة الله جناب آقای سید محمد حسن الهی قاضی طباطبایی (برادر مکرم استاد علامه طباطبایی – رفع الله در جاته المتعالیة -) که در حوزه علمیه قم برای افاده و افاضه رحل اقامت افکنده بود، این کمترین از محضر انورش بهره بردی.» و در جای دیگر خاطر نشان نموده است:
«در همه حال، استادم حکیم متأله آیت الله آقای محمد حسن قاضی طباطبایی تبریزی مشهور به الهی «اعلی الله مقامه» پیوسته مرا به مراقبت و نگاه داشتن ادب در برابر خداوند و محاسبه نفس بسیار توصیه می فرمود و من نفحات انفاس شریفش و برکات فیوضات منیعش را فراموش نمی کنم.»(13)
وقتی در خصوص این شخصیت از علامه حسن زاده آملی سؤال شده بود، جواب داده بودند:
«آن جناب از تبریز گرفته تا نجف اشرف و مراجعت از نجف – که به تبریز آمدند – و علامه طباطبائی در تمام بحث و درس و شئونات دیگر با هم بودند، آن بزرگوار هم جامع علوم عقلی و نقلی بود و ریاضت های نفسانی او بسیار عجیب بود. وقتی به حضور علامه طباطبائی رسیدم، آن جناب از من سؤال کرد: شما اخوی آیت الله محمد حسن الهی را چگونه یافتید؟ بنده واقعیتی را اظهار کردم، گفتم: آقاجان، جناب اخوی خیلی اهل بذل علمی و عرفانی است. البته در تبریز ماند و از این گونه تأسف ها (محرومیت از کمالات علمی او) برای ما هست. من مشاهداتی و مکاشفاتی و حلاوتی از جناب حاج سید محمد حسن الهی دارم که اگر بخواهیم بعضی از این امور را بازگو کنیم، شاید موجب استعجاب واقع شود.»(14)
حضرت آیت الله جعفر سبحانی نیز به این مکاشفات اشاراتی آشکار و روشن دارند.(15)
خُلق و خوی
آیت الله طباطبائی با وجود اینکه در طریق عرفان عملی و نظری مقاماتی را کسب کرد و در این رشته به درجاتی عالی دست یاف به هیچ عنوان گوشه عزلت اختیار نکرد و تشکیل خانواده را مد نظر قرار داد و در سنین جوانی با دختر مرحوم آیت الله سید محمد باقر قاضی (خواهر اولین شهید محراب، آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبائی) ازدواج کرد که ثمره این پیوند پک یک فرزند پسر و سه دختر می باشد. یکی از دخترانش چون هیجده بهار را پشت سر نهاد به دلیل بیماری جان به جان آفرین تسلیم کرد. وفات این دختر پدر را بسیار متأثر ساخت اما او در این مصیبت صبر پیشه ساخت و کوچکترین حالت گله و شکایت از خویشتن نشان نداد و با استواری خاصی تألم مزبور را پشت سر نهاد. جنازه این دختر تا چندی پیش در قبرستان تبریز مدفون بود که به دلیل قرار گرفتن بر سر راه خیابان و تخریب آن قبرستان، بقایایش به قبرستان ابو حسین واقع در مجاور مرقد پدر انتقال یافت. دختر بزرگوارش با مرحوم آقای سلماسی ازدواج کرد و در تهران اقامت دارد. یاد شده (مرحوم سلماسی) از بازرگانان تبریز بود، دختر کوچکترش همسر دکتر شهیدی می باشد که هم کنون مسئولیت داروخانه ابوریحان را در قم به عهده دارد. پسر سید محمد الهی طباطبائی مشغول امور فنی و صنعتی در تبریز می باشد و به همراه مادرش، که در قید حیات است و حدود 80سال دارد، در منزلی زندگی می کند. این بانو نیز اسوه صبر و استقامت می باشد چرا که در سنین جوانی پدر را از دست داد. مدتی پس از تشکیل خانواده، دخترش مرحوم گردید و پس از چندی همسرش مرحوم الهی رحلت یافت و در اوایل انقلاب اسلامی برادرش آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبائی امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان شرقی توسط گروه منافقین به فیض شهادت نایل گردید. مرحوم الهی خیلی ساده و با پرهیز از تجملات روزگار می گذرانید و از خود منزل مسکونی نداشت و منزلی که به اتفاق خانواده در آن سکن بود، به همسرش تعلق داشت و پس از ارتحال نیز از اموال منقول و غیر منقول چیزی باقی نگذاشت و میراث او فکر و اندیشه و اخلاق مهذّب و یادداشت ها و نوشته هایی است که از وی باقی می باشد و نیز شاگرانی که از خرمن وجودش خوشه چینی کرده و از چشمه اندیشه اش جرعه هایی نوشیده اند.
یکی از مهمترین ویژگی های اخلاقی محمد حسی الهی، صبر و استقامت در مسیر زندگی می باشد و اینکه ناملایمات را با ایمان و تقوایی که داشت، پشت سر می نهاد و هر گونه ابتلایی را همچون لطف الهی تصور می کرد و این امور را در تربیت و سازندگی انسان و بیرون آمدن او از خواب غفلت و حالت نسیان مؤثر می دانست و عقیده داشت گره های مشقت بار زندگی اگر از سوی خود انسان بر اثر برخی جهالت ها پدید نیامده باشد، در تصفیه درون و تقرب به حق مؤثرند.
نامبرده انسانی صادق، بی آلایش، فروتن، مهربان و مربی نفوس بود و علامه طباطبائی در مناسبت های گوناگون خلق و خویش را وصف می نمود و ملکات نفسانی و حالات معنوی این شخصیت را که در گمنامی می زیست، تحسین و تمجید می کرد. آیت الله سید محمد حسن الهی از جمیع جهات شباهت زیادی با علامه طباطبائی داشت و در صبر و شیوه زندگی، سعه صدر، همت عالی، زندگی زاهدانه به معنای واقعی، دوری از دنیا و دنیا طلبان، رابطه با خداوند، انس و الفت با ذکر و عبادت که توأم با بصیرت و معرفت بود، شیفتگی به شرع مطهر و محبت برگرفته از معرفت نسبت به خاندان عصمت و طهارت، کوشش در جهت اعتلای حکم حق و فدکاری زاید الوصف در این طریق، کمک به همنوع و رسیدگی به محرومان و فقیران نمونه ای بارز در خطّه آذربایجان و منطقه تبریز بود و در بین اهالی این سامان به پکی و طهارت نفس و وارستگی اشتهار داشت.(16)
علامه طباطبائی در خصوص مراتب فضل و کمال برادرش می گوید: از جهت فضایل علمی و اخلاقی کمتر از آقایان فعلی قم نبود، جز اینکه از بیت انزوا بوده است، مرحوم پدرش نیز این چنین بود و مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی که عمویش که یکی از اساتید ما بود، نیز این گونه بود و جدش مرحوم آقا سید حسین قاضی از شاگردان میرزای شیرازی چنین خصلتی داشت. وقتی خواست از محضر استادش مرخص شود و به تبریز برود، خدمت مرحوم میرزای شیرازی رفت که چه شدیم و چه داریم! خوب است که به ما نصیحتی بفرمایید. مرحوم میرزا به سید حسین مذکور فرمود: من چیزی ندارم که به شما بدهم. ولی شب و روز یک ساعت به فکر بنشین. و این دستور را به ایشان داد. پس از چندی که مردم تبریز در سامرا به خدمت میرزای شیرازی رسیدند، احوال آقا سید حسین را پرسیدند ؛ آنان در جوابش عرض نمودند: آقا در تمام شبانه روز در اندیشه و عبادت می باشد.(17)
همچنین آیت الله حسن زاده آملی در درس هشتاد و یکم از معرفت نفس گفته است:
«نکته ای بلند از استادم شادروان جناب علامه آقا سید محمد حسن الهی طباطبائی تبریزی به یادگار دارم، روزی در مزار شیخان قم به حضور مبارکش افتخار تشرف داشتم و هیچ گاه در محضر فرخنده اش یک کلمه از دنیا گله و شکوه ای و حرف کم و زیاد مادی نشنیدم. فرمود: آقا! انسانها همچون معادن هستند باید آنها را استخراخ نمود. غرض آن جناب اینکه همچنان که کوهها دارای معادن طلا، نقره، الماس، فیروزه و غیره هستند، انسانها دارای معادن گوناگون حقایق و معارفند. باید هر کسی کوه وجودش را بشکافد و آن معادن را استخراج کند. یعنی در روانشناسی بکوشد تا آب زندگی از او بجوشد، البته این سخن را عمق دیگر است.»(18)
به سوی سرای باقی
فقید سعید آیت الله الهی طباطبائی در نیمه دوم سال 1346ه. ش مطابق 1387ه. ق در بستر بیماری قرار گرفت که علامه حسن زاده آملی وقتی شنید استاد بزرگوارش بیمار گشته، اشعاری سرود که در ابیاتی از آن آمده بود:
شنیدم باز آن پیر زمانه
شده تبگیر از تیر زمانه
الهی دور باد از او دواهی
جناب اوستاد من الهی
برای صحت آن قدوه خاص
قرائت می کنم الحمد و اخلاص
تصدق می دهم بهر شفایش
بود جان حسن زاده فدایش
خدیوا مر حسن را نیست چاره
مگر باشد دعاگویت هماره
می خواهد زلطف لایزالی
شفای عاجل سرکار عالی(19)
اما این حکیم الهی روز به روز با اشتداد کسالت مواجه گشت و سالی که در قم میهمان برادرش علامه طباطبائی بود، بیماری قلبی او را در بستر الم قرار داد و برای مداوا به بیمارستان نکوئی قم انتقال داده شد. حضرت آیت الله مرعشی نجفی که ارتباطی صمیمانه با مرحوم الهی داشت، پزشکی اختصاصی از تهران به قم آورد تا برای درمان این عارف وارسته چاره ای بیندیشد اما معالجات اثر نبخشید و به وی توصیه کردند باید استراحت مطلق بنماید. بعد به تبریز برگشت و سرانجام در روز دوشنبه سیزدهم ربیع المولود سال 1388ه ق در سن شصت و سه سالگی این نشأت ناپایدار و فانی را بر اثر سکته قلبی بدرود گفت و در عالم قدس و ملکوت آرام گرفت.
چون در تبریز رحلت نموده بود، جنازه اش را بر حسب وصیتش به قم انتقال داده و پس از تشییع جنازه ای با شکوه و با حضور آیات عظام، اساتید حوزه علمیه قم، روحانیان و دیگر اقشار مردم این دیار در جوار بارگاه مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)در آن طرف پل آهنچی در مقبره معروف به ابو حسین مدفون ساختند. رحلت ایشان تأثری عمیق در روحیه طباطبایی گذاشت و تشدید ناراحتی قلبی ایشان را سبب گردید.(20) و پیوسته تا زمانی که آن مفسر کبیر در قید حیات بود، در عصرهای پنجشنبه به زیارت مرقد اخوی و در ضمن اهل قبور می رفتند. این ضایعه اسفنک روح لطیف آیت الله حسن زاده آملی را مکدر ساخت و در پاسخ به نامه دوستی، نوشت: در میان اساتیدم دو تن به نام الهی بودند : یکی آیت حق، عارف بالله، حکیم متأله، مکمل فقیه، متبحر سالک، مجذوب فنای در توحید، جناب محمد حسن آقای الهی طباطبائی تبریزی و دیگر محی الدین عارف بزرگوار، عالم ربانی، حکیم عالیقدر، صاحب تصانیف کثیره، حافظ عصر، شاعر مفلق، مجذوب سالک، حاج میرزا مهدی الهی قمشه ای – اعلی الله تعالی مقامهما و رفع درجاتهما – در سوگ این دو الهی:
همی گویم الهی یا الهی
تو از سوز دل زارم گواهی
هجران الهی طباطبائی سخت برایم سنگین بود که دیری نگذشت به هجران الهی قمشه ای نیز مبتلا شدم:
گفتم که سوز آتش دل کم شود به اشک
آن سوز کم نگشت و از آنم بتر بسوخت(21)
ایشان در آمل سکن بود که خبر رحلت استادش مرحوم الهی را شنید و اشعاری در سوگش سرود:
امروز مرا چون شب تار است به دیده
کز خار غمی در دل زارم بخلیده
در آملم آمد خبری کز اثر وی
رنگم بپرید و دلم آندم به طپیده
آهم شده از کوره دل جانب بالا
اشکم بچکیده به رخ رنگ پریده
گفتند که اندر افق خطه تبریز
شمست شده مکسوف و نهان گشت زدیده
مرحوم محمد حسین آقای الهی
وقتش برسیده است و زما دست کشیده
آن سید والا نسب طباطبائی
آن گوهر عالی حسب عیب ندیده
آن سالک مجذوب که از جذبه محبوب
سوی وطن اصلی مألوف چمیده
آن طایر قدسی که سوی روضه رضوان
خندان و خرامان و گذران بپریده
از بارگه قدس خداوند حسن را
بدهاد شکیبائی از این تلخ پدیده(22)
پی نوشت ها:
1 . زندگی نامه علامه طباطبایی، سید عبدالباقی طباطبایی، مجله مطالعات مدیریت، شماره اول، دوره اول، بهار 1370.
2 . مهر تابان، علامه تهرانی، ص 21.
3 . نک: الکرام البرزة فی القرن الثالث بعد العشرة، ج 2شیخ آقا بزرگ تهرانی و نیز ریاض الجنة، علامه میرزا محمد حسن زنوری .
4 . مهر تابان، ص 22.
5 . مجله مطالعات مدیریت، همان مقاله، ص 6و 7.
6 . مصاحبه با نجم السادات طباطبایی (دختر طباطبائی)، مجله زن روز، شماره 892.
7 . رساله لب اللباب، علامه تهرانی، ص 91.
8 . مهر تابان، ص 257و 258.
9 . علامه طباطبائی در منظر عرفان نظری و عملی (گفتگو با علامه حسن زاده آملی)، کیهان اندیشه، شماره 26ص 6و 7.
10 . هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی، ص 591و 592.
11 . هزار و یک نکته، همان صفحه .
12 . بنا به اظهارات جناب آقای دکتر شهیدی (داماد آیت الله الهی) .
13 . رساله لقاء الله، علامه حسن زاده، ص 191.
14 . مجله پیام انقلاب، شماره 151ص 36و 37.
15 . دومین یادنامه علامه طباطبائی، مقاله جامعیت علامه، به قلم آیت الّه جعفر سبحانی .
16 . مهر تابان، ص 24.
17 . هزار و یک نکته، ص 629و 630.
18 . معرفت نفس، علامه حسن زاده آملی، ج دوم، ص 242و 243.
19 . دیوان آیت الله حسن زاده آملی، ص 204 – 201.
20 . مهر تابان، ص 24و 25.
21 . حکمت عملی یا اخلاق مرتضوی، علامه حسن زاده آملی، ص 131و 132.
22 . دیوان آیت الله حسن زاده آملی، ص 131و 132.
نویسنده : غلامرضا گلی زواره
بسم الله الرحمن الرحیم
ولادت
ایشان در سال 1313 هجری شمسی در شهر تبریز در میان خانواده ای که معروف به علم و تقوی و فضیلت بودند دیده به جهان گشودند.
خاندان بزرگ و محترم غروی علیاری با ریشه 250 ساله علمی آیت الله الکبری حضرت علامه مولی علی عیاری (قدس سره)
فقیه ، محدث ،حکیم ، طبیب، ریاضی دان ، منجم ، مورخ، نسابه و جامع علوم و فنون بوده است و از محضر اساتسد بزرگواری چون آیات عظام شیخ مرتضی انصاری ، شیخ راضی نجفی ، شیخ مهدی آل کاشف ، سید حسن شیرازی و ... کسب فیض نموده است که از ایشان بیش از 40 جلد تالیف و آثار گرانقدر در علوم مختلف باقیمانده است.
آیت الله العظمی میرزا محمد حسن علیاری
فقیه اصولی محدث رجالی مفسر زاهد و جامع معقول و منقول بوده است و از محضر اساتید بزرگواری چون آیات عظام آخوند ملا کاظم خراسانی ، آقا سید کاظم یزدی ، فاضل ایروانی ، فاضل شربیانی ، آقا میرزا محمد علی رشتی ، حاج ملا احمد شبستری ، حاج میرزا ابوالقاسم حایری ، آقا میرزا لطف الله مازندرانی ، آقا میرزا محمد علی حکیم الهی مرندی کسب فیض نموده است که ایشان نیز حدود 30 جلد تالیف و آثار گرانقدر علمی باقیمانده است .
آیت الله میرزا محسن علیاری (قدس سره)
فقیه بزرگوار جامع معقول و منقول بوده است و از محضر اساتید بزرگواری چون آیات عظام آخوند خراسانی ، آقا سید کاظم یزدی ، شریعت اصفهانی و... کسب فیض نموده است که از ایشان نیز آثار متعدد علمی باقیمانده است.
شیخ الفقها و المجتهدین حضرت آیت الله العظمی آقای حاج میرزا علی آقا غروی علیاری (قدس سره )(والد معظم حضرت استاد)
فقیه اضولی ، محدث مفسر زاهد جامع معقول و منقول و یکی از مفاخر عالم شیعه است . او از محضر اساتید بزرگواری چون آیات عظام (میرزا رضی زنوزی، سید محمد حجت، میرزا حسن علیاری در تبریز و در نجف اشرف از آیات عظام آقا ضیاالدین عراقی، آقا شیخ محمد حسین نایینی غروی ، آقا سید ابوالحسن اصفهانی ، آقا سید ابوتراب خوانساری ،میرزا علی آقا ایروانی ، میرزا اسدالله زنجانی ، آقا شیخ احمد آشتیانی و در در س اخلاق و عرفان عملی نزد عارف همدانی مرحوم میرزا علی آقای قاضی کسب فیض نموده است که ایشان بیش از 80 اثر علمی و تالیفات در علوم مختلف باقیمانده است.
والده ماجده حضرت استاد نیز بانوی مومنه ای از سلاله پاک رسول الله بوده است که از نظر نسب به ساحت مقدس کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) میرسند.
ميرزا جواد ملكي تبريزي در خانوادهاي با تقوا، پارسا و ثروتمند در شهر تبريز به دنيا آمد. پدرش حاج ميرزا شفيع در ابتدا عامل مضاربه ناصرالدين شاه بود؛ اما موفق شد در محضر مرحوم ميرزا علي نقي همداني مراتب تهذيب و تذكيه را طي كند و از راه گذشته باز گردد.
ميرزا جواد آقا در قم جلسات درس خصوصي و عمومي فقه و اخلاق داشت، سوز و گداز و راز و نياز اين عارف زبانزد خواص است. او را در شمار بكائين عصر خويش دانسته اند. نقل است شبها كه براي تهجد برمي خواست، تا وضو بگيرد چندين بار بر زمين مينشست و مي گريست و آيات آخر سوره آل عمران را با حال عجيبي مي خواند، بارها شنيده شده بود كه در قنوت نمازهاي مستحبي اين بيت را تكرار مي كرد:
زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب ما را ز جام باده گلگون خراب كن
آيت الله شيخ علي پناه اشتهاردي در توصيف مجالس آتشين ميرزا جواد آقا مي فرمايند:« چنان بر دلها اثر مي گذاشت كه از اثر صحبت ايشان عده اي غش مي كردند و بيهوش مي شدند.»
در وصف نمازهاي مستانه اش گفته اند نماز صبحش آنقدر طولاني مي شد كه ده دقيقه مانده به طلوع آفتاب به پايان مي رسيد!
از مرحوم حاج آقا حسين فاطمي نقل شده است:« عصر جمعه بود، به من گفتند: آقاي ملكي جوياي حال تو شده، چون مي دانستم كه ايشان بيمار است با شتاب به خدمتشان رفتم، ايشان را ديدم استحمام كرده، خضاب بسته و پاك و پاكيزه در بستر بيماري افتاده و آماده اداي نماز است.در ميان بستر اذان و اقامه گفت همين كه به تكبيرة الاحرام رسيد و گفت: الله اكبر، روح مقدسش از بدن پاكش به سوي عالم قرب پرواز كرد و معني الصلوة معراج المؤمن درمورد او به تحقق پيوست.
شتأليفات
آقا جمال خوانساري علاوه بر تربيت شاگردان ممتاز، ادارة مهمترين حوزة علمية شيعه و حلّ وفصل امور مردم مسلمان، نويسندهاي خوش قلم، حاشيه نويسي نكته سنج و مترجمي ماهر و جامعنگر بود.
فهرست آثار ايشان را در سه بخش؛ تأليفات، تعليقات و ترجمهها ميآوريم:
الف) تأليفات -
1. مبدأ و معاد: در اصول دين و اعتقادات.
2. جبر و اختيار.
3. نيت و اخلاص: در نيت طهارت.
4. شرح و تفسير احاديث طينت.
5. رسالة نماز جمعه.
6. افعال واجب و مندوب نماز.
7. شرح حديث سحاب.
8. مكاتبات و منشئات ادبي با علما و معاصران.
9. شرح حديث بساط.
10. مجموعة اجازات به فضلا و دانشمندان.
11. شرح زيارت جامعه.
12. اختيارات الايام و الليالي و الساعات.
13. الاسئلة السلطانيه.
14. اصول الدين في الامامه.
15. رساله در تفسير آية عهد.
16. مزار و توضيحاتي بر الفاظ زيارت و دعاها.
17. الحاشية الجماليه.
18. رساله دربارة قاعدة الواحد لايصدر...
19. سؤال و جوابهاي فقهي.
20. رساله در خمس.
21. رساله در نذر.
22. تقويم الاولياء.
23. تحفة عباسي.
24. عقايد النساء يا كلثوم ننه.
25. اثبات الرجعه.
26. رساله در معني كراهيّت در عبادات.
ب) تعليقات و حاشيهها
27. تعليقات تهذيب الاحكام.
28. تعليقات من لايحضره الفقيه.
29. حاشيه بر شرايع الاسلام.
30. حاشية شرح لمعة شهيد ثاني.
31. حاشيه بر طبيعيات شفاي ابن سينا.
32. حاشيه بر شرح اشارات ابن سينا.
33. حاشيه برحاشية خفري بر شرح قوشجي برتجريد.
34. حاشيه بر شرح باغنوي بر شرح تجريد.
35. حاشية شرح مختصر الاصول عضدي.
36. حاشيه بر معالم.
37. حاشيه بر شرح حكمة العين.
38. شرح وردّ رسالة اشتراك لفظي حكيم تبريزي.
ج) ترجمههاي فارسي
39. ترجمه و شرح غرر الحكم آمدي، حاوي سخنان امام علي ـ عليه السلام ـ .
40. ترجمة مفتاح الفلاح شيخ بهايي.
41. ترجمة الفصول المختاره: مناظرات شيخ مفيد كه سيد مرتضي آنها را در اين مجموعه گلچين نموده است.
42. ترجمة قرآن مجيد.
43. ترجمة صحيفة سجاديه.
44. ترجمه و شرح دعاي صباح.
45. ترجمة داستان طرماح.[1]
ستارة آسمان ادب فارسي
آقا جمال افزون بر اين كه به عنوان مجتهد طراز اول و مدرس بزرگ عصر صفويه شناخته شده بود، يكي از ستارگان درخشان آسمان ادب فارسي شمرده ميشد.
شخصيت اجتماعي
آقا جمال خوانساري فقيهي مردمي، نيك گفتار، عالي مقام، خوش فكر، بلند نظر. زيبا صورت، پرهيزكار، شوخ طبع و نمكين بود. اين عوامل موجب علاقة شديد مردم به وي شده بود.
او با همة افراد، از پايينترين طبقات مردم عادي گرفته تا اميران و سلاطين صفوي، معاشرت داشت و خود را در اين رفت و آمدها در چهارچوب تشريفات و تعارفات معمولي گرفتار نميكرد، وي با خواص و عوام با زباني شيرين و گفتاري مليح گفت و گو ميكرد و بدين وسيله با انسان ارتباط نزديك برقرار ميكرد و در هدايتشان ميكوشيد. از اين رو، او پناهگاه نيازمندان و دردمندان بود. آقا جمال براي حلّ مشكلات بيچارگان تلاش مينمود.[2] نفوذ وي در ميان مردم به گونهاي بود كه پادشاهان صفوي به او ابراز ارادت ميكردند و با عطاياي خود او را مينواختند.[3]
اقامة نماز بر پيكر علامه مجلسي -
برگزاري نماز بر پيكر بزرگترين و معروفترين شخصيت جهان تشيع در قرن 11 و 12 هجري، علامه محمد باقر مجلسي، نشانگر تقدم كامل آقا جمال خوانساري بر تمام دانشمندان و فقهاي آن عصر ميباشد. يكي از دانشمندان آن دوره در حاشية كتابش، آن واقعه را چنين گزارش كرده است:
«آقا جمال خوانساري در روز دوشنبه 27 رمضان سال 1110 مطابق با دهم فروردين 1078 در مسجد معظم آدينه (جامع عتيق) اصفهان بر پيكر مطهر علامه بزرگ مولانا محمد باقر مجلسي (ره) كه به هنگام طلوع فجر همان روز نداي حق را اجابت كرده بود، اقامة نماز فرمود.»[4]
ارتباط با حاكمان
آقا جمال با پادشاهان عصر خويش ارتباط داشت. او در تشكيلات حكومت صفوي نقش ارزندهاي ايفا ميكرد و براي از بين بردن فساد، با حكومت وقت از نزديك همكاري مينمود و آنان را در موارد لازم از منكر باز ميداشت و به سوي معروف رهنمون ميشد. وي كتابهاي مورد نياز جامعة شيعه را، به درخواست سلاطين و كارگزاران صفويه ترجمه يا تأليف مينمود.
امام خميني (ره) در مورد ارتباط فقيهان و دانشمندان بزرگ شيعه با دربار پادشاهان صفوي، ميفرمايد:
«يك طايفه از علما، اينها گذشت كردهاند از يك مقاماتي، و متصل شدهاند به يك سلاطين، با اين كه ميديدند مردم مخالفند، لكن براي ترويج ديانت و ترويج تشيع اسلامي و ترويج مذهب حق، اينها متصل شدهاند به يك سلاطين و اين سلاطين را وادار كردهاند خواهي نخواهي براي ترويج مذهب، مذهب تشيع؛ اينها آخوند درباري نبودهاند، اين اشتباهي است كه بعضي نويسندگان ما ميكنند... نبايد يك كسي تا به گوشش خورد كه مثلاً مجلسي، محقق ثاني، شيخ بهايي با اينها روابط داشتند و ميرفتند سراغ اينها، همراهي شان ميكردند، خيال كند كه اينها مانده بودند براي جاه و عزت و احتياج داشتند به اين كه سلطان حسين و شاه عباس به آنها عنايتي بكنند، اين حرفها نبوده در كار، آنها گذشت كردند، يك گذشت، يك مجاهدة نفساني كردهاند براي اين كه مذهب شيعه را به وسيلة آنها ترويج كنند.»[5]
آقا جمال مجتهدي خوش محضر، فقيهي پرحافظه و عالمي حاضر جواب بودي. او در فكاهيات و مطايبه، كم نظير و در سخن گفتن، استاد بود. اين مجتهد نيكو صورت و زيبا سيرت هيچ گاه سخن يا مزاح كسي را به خانه نبرد.[6]
اينك نمونههايي از اخلاق، رفتار و گفت و گوهاي او را ـ كه گاهي نيز واقعيتهاي جامعه را با زبان طنز بيان نموده و از اين شيوه در آگاهاندن تودههاي مردم بهره جسته است ـ با هم ميخوانيم:
1. نهي از منكر به شيوة غيرمستقيم
روزي شنيد كه دو نفر از متوليان يكي از مساجد در توليت مسجد مشاجره و مجادله نموده و بالاخره مصالحه كردهاند كه مسجد را از وسط ديوار كشيده و هر يك متولي سهم خود باشند. آقا جمال براي توجه دادن آنان به كار زشتشان كه مطمئناً از طريق گفت و گوي رو در رو حل نميشد، به طور غيرمستقيم عمل كرد؛ بدين ترتيب كه يك نفر را مأمور كرد به رسم آن روز، شال عزا به گردن انداخته و سوار اسب شده و به اهل شهر اعلان نمايد كه آقا جمال خوانساري در فلان مسجد اقامة تعزيه دارد همه حاضر بشويد.
علما، اكابر، كسبه، و ساير طبقات مردم در مسجد حاضر شده، بعد از قرائت فاتحه و تعزيت و تسليت و صرف قليان و چاي، سؤال كردند مجلس فاتحه براي كيست؟ آقا جمال فرمود: خداوند عالَم مرحوم شده، مجلس ترحيم مرحوم خداوند است!» همه تعجب كرده و گفتند: «آقا! اين چه فرمايش است؟! فرمود: «اگر خداوند از دنيا نرفته پس چرا خانة او را مثل متروكات مردهها تقسيم نمودهاند؟!»
آن دو نفر از شنيدن اين سخن بسيار خجالت كشيده ، ديوار را از وسط مسجد برداشتند.»[7]
2. عشق به مطالعه
او هنگام مطالعه چنان غرق تفكر و انديشه ميشد كه از اطرافش غافل ميگشت. روزي براي آقا جمال شام حاضر كردند. در حالي كه آقا مشغول به مطالعه بود، اهل خانه سفره و غذا را نزد او گذاشتند و آقا هيچ ملتفت نشد، تا آن كه به يك دفعه اذان صبح بلند شد، آقا جمال سر برداشت و ديد كه شام حاضر است. گفت: چرا غذا را دير آورديد؟ گفتند: اول شب آورديم، امّا شما چنان غرق در تفكرو مطالعه بوديد كه ملتفت نشدهايد.[8]
3. صراحت لهجه
هر سال مبلغ معيني از طرف حكومت براي آقا جمال ميفرستادند تا قضاوت كند. روزي يكي از كارگزاران حكومت در محضر او حاضر شد. شخصي در آن هنگام مسئلهاي پرسيد. آقا جمال گفت: اكنون نميدانم. شخص ديگري آمد و پرسشي ديگر كرد. همان جواب را شنيد، تا چهار نفر كه مسئله سؤال كردند و جواب نميدانم شنيدند. كارگزار حكومتي حاضر در جلسه به عنوان اعتراض به آقا جمال فرمود: «شما هر سال مبلغ معيني از دولت ميگيريد تا به سؤالات و مشكلات مردم جواب بگوييد!» آقا جمال فرمود: «من آن مبلغ را براي آن چيزهايي كه ميدانم ميگيرم و اگر براي آنچه كه نميدانم بگيرم، خزينة پادشاه به آن وفا نميكند.»[9]
4. مبارزه با خرافات
از آن جا كه آقا جمال عالمي نقّاد، نكته سنج و درد آشنا در جامعه خويش بود، در نهايت زيركي و تيزهوشي، با سياستهاي نادرست و باورهاي غلط فرهنگي و خرافات رايج بين مردم و مسئولان وقت مبارزه ميكرد. وي با تأليف كتاب عقائد النساء يا كلثوم ننه، رسوم و پندارهاي رايج در ميان زنان آن روزگار ايران را به نقد كشيد. كتاب هنرمندانه و طنزآميز عقايد النساء از نخستين كتابهاي رسمي فرهنگ مردم است. اين كتاب پرآوازه در ادبيات عاميانة ايران زمين، تاكنون حداقل 6 بار چاپ شده است و به زبانهاي زندة جهان ترجمه شده است. شيخ آقا بزرگ طهراني، كتاب شناس برجستة شيعي دربارة اين كتاب و مولف آن چنين مينگارد: «كلثوم ننه كتابي شريف، رماني، انتقادي، لطيف و خندهآور ميباشد. در اين كتاب بسياري از بدعتهايي را كه نابجا به دين نسبت داده ميشود، بيان داشته است. اين كتاب را آقا جمال الدين فرزند آقا حسين خوانساري (متوفا: 1125 هـ . ق.) نوشته و چاپ شده است.»[10]
برخلاف نظر بعضي كه اين كتاب را در شأن فقيه عالي قدري مثل آقا جمال خوانساري نميدانند، اين اثر از چند نظر داراي اهميت است:
1. نشانگر تسلط كامل مؤلف به دانش عوام يا «فولُكُر» ميباشد.
امروزه اين دانش در اغلب رشتههاي علوم، به ويژه در روان شناسي، تاريخ تمدن و تاريخ اديان و مذاهب مورد توجه دانشمندان جهان است. اين كتاب نيز از اين ناحيه قابل اهميت است.
2. هم چنين اين كتاب حكايت از آگاهي كامل يك مجتهد از متن زندگي مردم دارد. و آقا جمال چون كه يك عالم مردمي بود و با طبقات عموم مردم حشر و نشر زيادي داشت، از عقايد و باورهاي جاري در ميان آنان كاملاً مطلع بود و بر اساس آگاهي از آن واقعيتها به هدايت آنان ميپرداخت.
3. آقا جمال در روزگاري ميزيست كه خرافه و خرافهگويي گسترش فراوان داشت؛ او كه با آخرين و ضعيفترين شاه صفوي، يعني سليمان و سلطان حسين معاصر بود، در كنترل و بهرهگيري از امكانات حكومتي آنان در راه اهداف اسلامي و معنوي خويش، كمال كوشش را به جاي آورد و با استفاده از نفوذ معنوي و اجتماعي خويش، از انحرافات و كجرويهاي آنان ميكاست. از آنجا كه پادشاهان آن دوران تا روز تاجگذاري به جاي اين كه در جمع سياستمداران و مديران كشور باشند، در حرمسرا و در بين زنان بودند، تربيت زنانة پادشاه و سلطة فراوان حرمسرا در امور كشور داري، زمينة گسترش عقايد بانوان را مساعد كرده بود.[11]
نگارش كتابي كه بيانگر عقايد خرافي رايج بانوان آن روزگار باشد، نه تنها از شأن يك فقيه آگاه نميكاهد، بلكه تيزهوشي و مبارزة وي عليه خرافات و در نهايت، عليه سياست غلط فرهنگي وقت را ميرساند.
4. كتاب كلثوم ننه بازتاب جو فكري رايج در عصر پادشاهان صفوي است كه يك نوع مذهب روبنايي در آن ترويج ميشود؛ آنان عمل به ظواهر شرع را گسترش ميدادند، ولي خودشان به حقيقت دين عمل نميكردند و از مظاهر فساد پرهيز نميكردند. نتيجة كار آنان در ميان مردم يك نوع نفاق ديني به وجود آورده بود. چنان كه در موارد متعددي در كتاب كلثوم ننه اين نفاق ديني به تصوير كشيده شده است.[12]
وفات
آقا جمال در 26 رمضان سال 1125 هـ . ق. 25 سال بعد از رحلت پدر بزرگوارش در اصفهان وفات يافت و در تكية خوانساريها در مزار تخت فولاد، كنار قبر پدرش، (آقا حسين) مدفون شد.[13] مرقد آنان مورد توجه عموم مردم است.[14] اخيراً هنگام دفن پيكر حاج شيخ اسدالله فهامي، يكي از علماي وارستة معاصر در كنار مرقد آقا جمال، ديوارة قبر آقا جمال ريزش كرد و به قبر آقا جمال راهي باز شد و جسد مطهر ايشان را بعد از سه قرن، تر و تازه يافتند. در پي اين ماجرا، مردي صالح به نام مشهدي حيدر كه «تكيه بانِ» تكية خوانساريها است، به حاضرين اظهار داشت كه: در اين بقعه اين پنجمين جسدي است كه در مدت تكيه باني من تر و تازه پديدار گشته است. گفتني است كه در آن بقعه حدود هفتاد تن از صالحان و عالمان مدفونند.[15]
پی نوشتها:
[1] . در تنظيم فهرست آثار آقا جمال خوانساري، از كتابهاي الذريعة الي تصانيف الشيعه، ج 1، ص 367 و ج 4، ص 122؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 54؛ روضات الجنات، ج 2، ص 214؛ ويژه نامه كنگرة محققان خوانساري به نام خديو خرد؛ فوائد الرضويه، ص 83 و ج 9، ص 231 و اعيان الشيعه، استفاده شد.
[2] . فقهاي نامدار شيعه، ص 260.
[3] . دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ص 458.
[4] . كيهان انديشه، ش 82، ص 113.
[5] . صحيفه نور، ج 1، ص 259.
[6] . علماي بزرگ شيعه از كليني تا خميني، ص 175.
[7] . دانشمندان خوانسار، ص 225.
[8] . قصص العلماء، ص 266.
[9] . همان.
[10] . الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج 18، ص 112.
[11] . تاريخ مفصل ايران، اقبال آشتياني، ص 699.
[12] . آينه پژوهش، ش 55، ص 27.
[13] . مقدمه شرح احاديث طينت.
[14] . روضات الجنات، ج 2، ص 214.
[15] . فرزانگان خوانسار، ص 45.
زندگینامه خودنوشت حجت الاسلام و المسلمین غلامحسین جمی.
در سال 1304 ه. ش در قریه اهرم مرکز تنگستان از توابع بوشهر، به دنیا آمدم و شماره شناسنامهام 103 از اهرم بوشهر میباشد.
در یک خانواده فقیر و مذهبی به دنیا آمدم. پدرم شخصی مذهبی و مورد اعتماد مردم محله بود. او با قرآن و دعا مأنوس بود. با این که تحصیلات حوزوی نداشت، اما با همان سواد مکتبخانهای اغلب سورههای قرآن را حفظ بود و چون مورد اعتماد مردم و مقدس بود، بخش عمده معاشش از طریق روزه و نماز استیجاری تأمین میشد. پدرم در زندگی قانع بود.
از خصوصیات معنوی مرحوم پدرم، التزام عملی به قرآن، نماز و دعای کمیل در شبهای جمعه بود و هرگز ترک نمیشد. در همان خانه خشت وگلی خود، بچههایش را جمع میکرد و دعای کمیل و حدیث کساء میخواند. شبها قبل از این که بخوابد، او سوره «الواقعه» را از حفظ میخواند و تا چند سوره قرآن را نمیخواند، نمیخوابید.
شروع درس خواندن
سال تولد من تقریباً با اوایل سلطنت پهلوی اول مصادف بود و در آن زمان در محل ما، حوزه علمیه وجود نداشت.در روستای ما مدرسه هم نبود، تنها مکتبخانهای بود که بچهها اعم از دختر و پسر در آن جا درس میخواندند.
حدود 6 یا7 سال داشتم که مرحوم پدرم مرا به آن مکتبخانه برد. در همان مکتبخانه بودم که مدرسه ابتدایی تأسیس شد؛ مدرسهای با 4 کلاس به نام مدرسه انوشیروان.تا کلاس ششم ابتدایی در همان مدرسه بودم. مدرک ششم ابتدایی را گرفتم، اما دیگر در اطراف ما مدرسهای نبود.
تحصیلات حوزوی
از آنجایی که پدرم عشق و علاقه فراوانی به امور مذهبی و روحانیت داشت، مرا علاقهمند کرده بود که وارد حوزه علمیه بشوم.
علاوه بر این، گاهی که در جلساتی مینشستیم و بعضی از این پیرمردهای باسواد شعر میخواندند، لغت میدانستند، حکایت نقل میکردند، لغت عربی بلد بودند، در من تأثیر میگذاشت و بیشتر علاقهمند میشدم که دنبال دروس حوزوی بروم. بعداز دروس ابتدایی، به همان دلیلی که ذکر شد، دیگر عملاً برای من امکان ادامه تحصیل در مدارس دولتی نبود. در همین زمان 2 تن ازروحانیون خیلی خوب نجف رفته،به اهرم آمده بودند و در همسایگی ما سکونت داشتند.
آنان حاج شیخ محمد علی مأحوزی و حاج شیخ علی مأحوزی بودند که از شاگردهای خوب مرحوم آقا ضیاء عراقی، مرحوم آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم محمد کاظم شیرازی و مرحوم اصطهباناتی به شمار میرفتند.
بعداز اتمام جامعالمقدمات و مقدار زیادی از سیوطی، برای ادامه درس به برازجان و بوشهر رفتم. سپس حادثهای در زندگی من رخ داد که از استان بوشهر هجرت کردم و به آبادان آمدم. از زمانی که به آبادان آمدم زندگی من وارد فصل دیگری شد. سال 1327 بود که وارد آبادان شدم. شنیدم که یک روحانی به نام حاج شیخ عبدالرسول قائمی که در آبادان خیلی خدمت میکند. ایشان در آبادان به اصطلاح خیلی گل کرده بود. مرحوم آیتالله قائمی مدرسه علمیهای را تأسیس کرده بود و من وارد این مدرسه شدم.
خدا رحمتش کند. مرد بزرگی بود. پرورشگاهی را هم تأسیس کرده بود. از من دعوت کرد که به عنوان معلم عربی در این پرورشگاه درس عربی بدهم. صرف و نحو را شروع کردم، خیلی مورد توجهشان واقع شد.
درس میدادم و هم معالم و شرایع (فقه و اصول) را از مرحوم آیتالله قائمی و مرحوم سید موسی حسینی میآموختم. مشغول تحصیل بودم که شرایط برای رفتن به نجف مهیا شد. خیلی علاقهمند بودم به نجف مشرف بشوم. خلاصه قاچاقی به نجف رفتم و در آن جا حاشیه ملاعبدالله و مطول را خواندم و از محضر آیتالله راستی کاشانی خیلی استفاده کردم و ایشان هم به من خیلی محبت پیدا کرده بود و با هم مأنوس شده بودیم.
در درس مطول مرحوم حاج شیخ محمد علی مدرس هم شرکت کردم.مدتی در نجف بودم، تا این که مریض شده، مجبور شدم به ایران بازگردم. به آبادان برگشتم و در آن جا ماندگار شدم و تحصیل را ادامه دادم. در آبادان اساتید خوبی وجود داشتند؛ مانند مرحوم آیتالله قائمی و مرحوم آیتالله صدر هاشمی که صاحب رساله بودند، همینطور مرحوم آیتالله شیخ محمد طاهر آل شبیرخاقانی که مرجع تقلید و صاحب رساله بود. بنده بیشتر نزد اینها درس خواندم و بیشترین استفاده را از این اساتید بردم. این آقایان بر گردن من حق دارند. تا آنجا که میتوانستند، به من توجه داشتند.
آثار علمی
متأسفانه من این توفیق را نداشتم که کتابی بنویسم، اما گاهی مقالههایی مینوشتم که در نشریه مکتب اسلام منتشر میشد. مقالههایی هم برای روزنامه ندای حق که از روزنامههای بعد از شهریور بیست و یک و روزنامه دینی بود نوشتهام، اما آثار قلمی مستقلی ندارم. به عقیده من این توفیقی است که نصیب بنده نشد.
اسناد و مدارک شخصی
زندگی بنده در دوران مبارزات انقلاب و در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران دستخوش یک سری اتفاقات و حوادث شد. اسناد و مدارک و اجازهنامههای خوبی داشتم. اجازهنامه از مرحوم آیتالله حاج سید عبدالهادی شیرازی(ره)، از مرحوم آیتالله اصطهباناتی(ره)، از مرحوم آیتالله حکیم(ره)، از مرحوم آیتالله خویی(ره)، از مرحوم حضرت امام(رض) و از آیتالله گلپایگانی(ره) و الان هم از همه مراجع اجازهنامه و دستخط دارم. اما در نقل و انتقالاتی که به واسطه انقلاب و بعد هم جنگ داشتیم، همه آنها از بین رفتند.
در دوران جنگ که آبادان تخلیه شد و مردم به خاطر ناامنی و پرتاب خمپارهها، راکتها، موشکها و حمله هواپیماهای عراقی مجبور شدند شهر را ترک کنند، من هم خانواده خود را به جای دیگری فرستادم و به تنهایی در آبادان ماندم، تا این که منزل ما براثر اصابت گلوله توپ صدمه دید و ناامن شد، از این رو مجبور شدم منزل را به جای دیگری منتقل کنم و از آن جا هم به جای دیگر و از آن جا هم به جای دیگر و...در طول جنگ 5-4بار منزل ما تغییر کرد. در آبادان و بعد هم اهواز جابهجا شدم.
در این نقل و انتقالها، کتابها و اسناد و مدارک بنده از بین رفت و بسیاری از آنها مفقود شد و الان فقط تعدادی از اجازهنامههای مراجع فعلی نزد من است.
[پایداری ماندگار] [نماینده بصیر امام، نقطه قوت آبادان]
علاقهمندی به مسائل سیاسی
یادم هست از همان اوایل جوانی در همان منطقه خودمان خیلی علاقه داشتم روزنامه بخوانم. در آن ایام، تنها روزنامهای که برای ما قابل دسترسی بود، روزنامه اطلاعات بود که آن را هم گاهی از بوشهر یا برازجان تهیه میکردم. این روزنامه خواندن مرا به سیاست علاقهمند کرد، بهخصوص وقتی که جنگ دوم جهانی شروع شده بود.
اخبار جنگ در روزنامهها مطرح میشد. لازم به ذکر است که من از ابتدا، شم سیاسی داشتم و این روزنامه خواندنها و دنبال وقایع بودن، مرا بیشتر به سمت سیاست میکشاند.
آن زمانی که درس میخواندم، این سؤال برای من مطرح بود که این درسها را برای چه میخوانیم؟ اینها که کاربرد عملی ندارند. آن چه که ما در فقه میخواندیم، قسمت عمدهاش مربوط به مسائل اجتماعی و اداره امور دنیایی مردم است، حال آن که چیزی در دست ما نیست.
ما کتاب قضا میخوانیم، اما قانون قضای ما از کشورهای دیگر گرفته شده، قانون تجارت ما از قانون بیگانگان اخذ شده است. مملکت ما مملکت اسلامی است، مملکت امام زمان(عج) است، اما آن چه دستگاه حاکمه اجرا میکند، غیر از اسلام است، لذا در ذهن من این بود که باید حکومتی داشته باشیم، نیروی اجرایی داشته باشیم تا آن چه اسلام در مورد قضا، ارث، تجارت، بیع و شرا، و... دارد، عملاً پیاده شود.
همین مسأله مرا به سمت مسائل سیاسی میکشاند. علاقهمند بودم که از جایی، فریادی بلند شود و اسلامخواهی را ندا دهد و انقلابی بشود. راه و رسم مملکت، اسلامی بشود و حکومت، حکومت اسلام باشد.
فقيه عالي مقام مرحوم آيت الله حاج ميرزا جواد تبريزي از مراجع عظام تقليد عالم تشيع دوشنبه شب در سن ۸۰ سالگي در شهر مقدس قم دارفاني را وداع گفت.وي از زبده ترين اساتيد حوزه علميه قم بود كه بيش از ۵۰ سال عمر شريف خود را صرف تعليم و تربيت طلاب علوم ديني و علماو فضلاي نجف و قم كرد.
مرحوم آيت الله جواد تبريزي در سال ۱۳۰۵ در تبريز چشم به جهان گشود واز سال ۱۳۲۳ شمسي وارد مدرسه طالبيه تبريز براي فراگيري علوم ديني شد.
وي پس از گذراندن مراحل مقدماتي وارد حوزه علميه نجف شد و توانست با گذراندن دروس علمي و اهتمام در فراگيري علوم ديني و جلوس در نزد علماي برجسته اي چون مرحوم آيت الله حجت، آيت الله خويي و آيت الله بروجردي مدارج علمي را كسب نمايد.ايشان در همان دوران جواني توانست باكسب مدارج حوزوي و تبحر در علوم اسلامي و اشراف بر حوزه فقه اسلامي يكي از كم نظيرترين استادان حوزه فقه در حوزه علميه شود.
وي ۲۲ سال از عمر با بركت خويش را درحوزه نجف اشرف به تدريس پرداخت كه در جريان سفر به مرقد مطهر سيد الشهدا(ع) در سال ۱۳۵۵ توسط رژيم بعث عراق به ايران تبعيد شد.
از جمله آثار وي رساله ويژه بانوان، نوجوانان و جوانان، استفتائات حج و مناسك حج مي باشد.از ويژگي هاي برجسته اين عالم جليل القدر تواضع و فروتني خضوع و خشوع در عبادت، علاقه فراوان به تحقيق و تدريس، حتي در ايام تعطيل بود به طوري كه خود مي گفت ۴۰ سال است معناي تعطيلي را نفهميده ام. وي پس از ساليان دراز تلاش در راه علم و انديشه اسلامي، سرانجام در سن ۸۰ سالگي دراثر بيماري طويل المدت سرطان در نهايت به علت سكته قلبي دارفاني را وداع گفت و شيفتگانش را در غم فراقش باقي گذاشت.
مصطفی پورمحمدی در سال 1338 در قم متولد شد. او مقدمات و سطح عالی (فقه، اصول و فلسفه) را در قم، خارج فقه و اصول را در مشهد، قم و تهران به پایان رساند.
او در سطح چهار فقه و حقوق اسلامی (معادل دکترا) در حوزه علمیه تحصیل کرده است.
او در فاصله سالهای 1358 تا 1365 دادستان انقلاب در استانهای خوزستان، هرمزگان و خراسان [خراسان جنوبى، خراسان رضوى، خراسان شمالى] بود.
پس از آن در سال 1366 معاون وزیر اطلاعات شد. سه سال بعد ارتقا مقام یافت و به عنوان جانشین وزیر اطلاعات برگزیده شد.
مصطفی پورمحمدی در سال 1370 رییس اطلاعات خارجی شد. در سال 1381 رییس گروه سیاسی اجتماعی دفتر رهبری شد.
پورمحمدی از سال 1379 تاکنون به تدریس علوم سیاسی در دانشگاه امام صادق (ع) مشغول است.
وی در تاریخ 24 مرداد سال 1384 از سوی محمود احمدینژاد به عنوان وزیر کشور معرفی شد و از مجلس رای اعتماد گرفت.
از کارهای علمی او میتوان به تألیف دو جلد کتاب در رابطه با حقوق سیاسی، مبانی نظری اندیشه سیاسی در اسلام و مباحث سیاسی و اجتماعی، نگارش مقالات علمی پیرامون حق، مبانی نظری حکومت دینی، نظارت، ارتداد و سیاست خارجی، و تدریس دروس حقوق سیاسی، فقه سیاسی و اندیشه سیاسی اشاره کرد.
مصطفی پورمحمدی متاهل و دارای چهار فرزند است. تحصیلات حوزوی در حد اجتهاد است.
سوابق تحصیلی:
1- دکترای حوزوی قم در حد اجتهاد
سوابق اشتغال:
1- دادستانی انقلاب در استانهای خوزستان ، هرمزگان ، خراسان از 1358 تا 1365
2- معاون وزیر اطلاعات 1366
3- جانشینی وزیر اطلاعات 1369
4- رییس اطلاعات خارجی 1370
5- رییس گروه سیاسی اجتماعی دفتر رهبری 1381
6- وزیر کشور در سال 1384
[پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور شد]
[پورمحمدی رئیس شورای دستگاههای نظارتی شد]
سوابق علمی، تحقیقاتی و آموزشی:
1- عضو موسس حوزه علمیه مسجد سلیمان
2- عضو هیئت مدیره جامعه الزهرا (حوزه علمیه خواهران - قم)
3- عضو هیئت امناء مرکز اسناد انقلاب اسلامی
4- مدرس علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (ع)
درسحرگاه نوزدهم سنبله 1390ش، عالم بزرگ، مرد حلم وتقوا ؛حجت الاسلام والمسلمین روحانی (ره) المیتوی جاغوری ندای «...ارجعی الی ربک» را لبیک گفت و مردم مؤمن جاغوری را درسوگ خود نشاند. مرحوم استاد روحانی که از علمای برجسته ی جاغوری به شمار می رفت، طی سالیان اخیر بیماری های سخت وطاقت فرسا را که به ضعف شدید جسمانی ایشان منجر شده بود، با شکیبایی تحمل کرد؛ با این همه، مرجع ومأوای مردم بود و تحمل بیماری های گوناگون او را از انجام وظیفه باز نداشته بود.
مرحوم استادحجت الاسلام جان علی روحانی(ره) فرزند شیر محمد در سال 1308 در ناوه المیتوی جاغوری و در یک خانواده متدین به دنیا آمد. در روزگارانی که خانواده او و تمام مردمش زندگی بسیار سخت را تجربه می کردند، آزمون های دشوار زندگی زود گریبان گیر وی گشت: مرگ زودهنگام مادرش را در حدود شش سالگی تجربه کرد و از دریای مهر و عطوفت مادر محروم گشت. ده ساله بود که پدرش چشم از جهان فرو بست و اندکی بعد برادر رشیدش و سپس خواهرش را از دست داد.
مرحوم استاد درمنزل پسرعمویش مرحوم حجت الاسلام حاج علی محمد معروف به «حاجی کلان» که از علمای المیتو بود نقل مکان و زیر نظر ایشان شروع به تحصیل کرد؛ دروس مقدماتی را نزد خود مرحوم حاجی کلان فراگرفت. سپس مدتی نزد مرحوم سید جان علی از علمای علودال به تحصیل ادامه داد و سپس مدتی از فیوضات مرحومحجت الاسلام شیخ صفر علی مالستان بهره بود واز آن جا نیز به مدرسه اودقل جاغوری که از مدارس مشهور جاغوری در آن دوران بود رفت و از محضر اساتیدی چون مرحوم حجت الاسلام والمسلمین وحیدی (ره) که از علمای برجسته آن دوران بود و مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شریفی - که سخنور توانا وسیاست مدار متعهد بود ومدتی نمایندگی مردم جاغوری در مجلس ملی را داشت- کسب فیض کرد.
ایشان برای ادامه تحصیل در سطوح بالا تر، بارسفربست. نخست مدتی در مشهد مقدس مشغول به تحصیل شد سپس عازم نجف اشرف شد و دروس سطوح عالی را از محضر بزرگانی مانند مرحوم آیت الله العظمی حکیم و آیت الله العظمی خوییت(قدس سرهما) فرا گرفت. ایشان پس از کسب توانایی های علمی به منظور خدمت به مردم و انجام وظیفه شرعی به وطن بازگشت.
غالب علمای طراز اول جاغوری در آن دوران که از نجف برمی گشتند، نخست از طریق «ملا مکتبی» شروع به خدمت می کردند ، مرحوم استاد روحانی نیز ابتدا از راه ملا مکتبی به نشر معارف دینی و تربیت فرزندان جامعه اش همت گماشت . پس از آن که به عنوان نائب مجتهد در بخشی از جاغوری برگزیده شد، و نیز اجازه قضاوت را از امام خمینی(قدس سره) دریافت کرد، به خدمات دینی و اجتماعی جاغوری پرداخت که علاوه برخدمات دیگر که اشاره خواهد شد، تا آخر عمر ادامه داشت. درقضاوت نیز در بسیاری از مناطق هزاره جات مانند بهسود و بامیان و غیره به مشکلات قضایی مردم محروم آن سامان همت گماشت.
شخصیت استاد
شاید این قسمت، سخت ترین بخش تهیه ی زندگی نامه استاد روحانی باشد. اما ناگزیر، به شمه ای از ویژگی های شخصیتی ایشان اشاره می شود:
مهم ترین ویژگی ایشان تقوا وتدین زیاد ایشان است که در جنبه های مختلف زندگی ایشان نمود یافته بود. این تقوا، از ایشان فرد بسیار حلیم، ساده زیست، متواضع و... ساخته بود. هرگز در طول عمرش درصدد انتقام جویی برنیامد، برخوردهای نابه جا حتی توهین های که صورت می گرفت، او را به خشم نیاورد، هرگز عصبانی دیده نشد، غالبا ساکت بود و کم و دقیق سخن می گفت. در حضورش همه اجازه سخن گفتن داشتند، سنگین و متین بود، درول حیاتش سخن های نابه جا و قضاوت های نادرست نسبت به او، باعث نشد از کسی کینه به دل بگیرد، در انجام وظیفه شب و روز نمی شناخت و احساس خستگی نکرد. دارا و ندار را با یک چشم می نگریست. هر زمان، هرکس کاری داشت رد نمی کرد. ساده می پوشید. خانه و زندگی اش را می توان نمونه خواند، زیرا در سادگی کم نظیر و حتی بی نظیر بود؛ خانه او در المیتو را شاید جزو ساده ترین منازل در المیتو می توان به شمار آورد. در حفظ و مصرف سهم امام (ع) بسیار دقیق و محتاط بود و در این راه همواره توهین های زیادی را به جان می خرید. زیرک، دور اندیش، معتدل وارای ثبات شخصیت بود، هیاهوی زیاد دوران جهاد و پس از آن او را نلرزاند و وابسته هیچ جریان سیاسی نگشت، درگرفتاری ها ، مشکلات و حوادث با صلابت بود و از جاده شکیبایی به در نمی رفت. از شهرت بیزار بود، از هر خدمتی که می کرد، هرگز نامی نمی برد.
خدمات دینی واجتماعی
1. خدمات اجتماعی و مذهبی از طریق ملا مکتبی طی سال های نخست بازگشت از نجف اشرف؛
2. تأسیس مدرسه علمیه در المیتو و تدریس در آن در همان سالیان نخست بازگشت از نجف؛
3. نیابت ازمراجع عظام تقلید وفعالیت فراوان دینی وعلمی. ایشان از مراجع آیات عظام حکیم، امام خمینی، خویی، فیاض، محقق کابلی، اراکی، گلپایگانی، شیرازی، مکارم، وحید، تبریزی، و... نیابت و اجازه داشتند؛
4. مشارکت فعال در تأسیس و ساخت مدرسه علمیه مهدیه در مرکز جاغوری (زمین مدرسه مهدیه توسط ایشان خریداری شد و ساخت آن نیز مشارکت داشت و سرپرستی ساخت مدرسه توسط مرحوم حجت الاسلام والمسلمین خرمی داوودی انجام شد که نقش سرپرستی نائبان امام را داشتند.)؛
5. همکاری در ساخت مدرسه علمیه جعفریه المیتو که در سال های آغازین دهه شصت انجام شد و تدریس در این مدرسه؛
6. پاسخ گویی به سؤالات شرعی مردم؛
7. رسیدگی به دعاوی ومشکلات مردم؛
8. حفظ منطقه از جنگ های داخلی با همکاری موسفیدان وخیرین؛ و........
فعالیت های سیاسی و جهادی
فعالیت های سیاسی و جهادی ایشان بسیار گسترده و فراوان است که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می شود:
1. دستگیری ایشان توسط دولت در ایام حکومت داوودخان و بازجویی های که از ایشان در آن زمان انجام شد و ضرب و شتم جسمی که حتی به نقص عضو ایشان منجر شد؛
2. تشکیل اولیه کمیته مردمی انقلاب اسلامی و پذیرفتن ریاست این ستاد: از آنجایی که انقلاب علیه دولت کمونیستی، از مالستان شروع شد.؛ پس از مالستان، المیتو نخستین منطقه جاغوری بود که قیام کرد و هسته اولیه کمیته مردمی درآن جا شکل گرفت، که ریاست آن را ایشان به عهده داشت و قریه دارکربلایی محمد حسن به عنوان قومندان نظامی انتخاب شد. المیتو به دلیل آن که در مرز مالستان قرار گرفته؛ با فتح اولسوالی مالستان در معرض خطر جدی جنگ قرار داشت. مردم تیزهوش و متدین المیتو طی جلسات متعدد که در کوه ها برگزار شد؛ تصمیم گرفتند به صف انقلاب اسلامی بپودند و با مردم مالستان هماهنگی به عمل آوردند. یکی از انگیزه های جدی مردم پس انگیزه اصلی قیام- که تصمیم قیام را تسریع کرد هم مرز بودن المیتو با مالستان بود؛ چون در صورت ساکت ماندن جنگ جای قرار می گرفت و دار و ندار شان در معرض نابودی قرار می گرفت. نخستین اقدام زندانی کردن معلمان حاضر در المیتو بود که بخشی از آنان رابط دولت ب شمار می آمدند. اقدام جدی هماهنگی با سایر مردم جاغوری بود که مردم المیتو کوه جانمای که پشت سنگماشه مرکز جاغوری قرار دارد و بسیار استراتژیک است را تصرف کردند و کلید شکست دولت در مرکز جاغوری نیز همین کوه بود چون هیچ کوهی که بتواند تیرس مرکز قرار گیرد غیر از این کوه نیست. نا گفته نماند که مهم ترین اسله آن زمان تفنگ های سربی بود.
3. تلاش بی وقفه در حفظ آرامش منطقه و ایجاد صلح و امنیت؛
4. بازجویی های مکرر از ایشان در دوران حکومت طالبان؛
5. عضویت در شورای علما و روحانیتجاغوری و حضور و نقش فعال در تاسیس این شور؛
6. عهده داری قضاوت از سوی مراجع در ولایت غزنی و برخی ولایات دیگر؛ و...
|
قسمت اول |
|
ولادت در سال 1295 هـ . ق. كودكي در سعيد آباد گلپايگان، در يك خانوادة روحاني متولد شد كه اسم او را «جمال الدين» گذاشتند. جمال الدين خواندن و نوشتن را در روستاي خود فراگرفت و دروس حوزوي را در پيش برادران خود آموخت. سپس براي ادامة تحصيل عازم حوزة علمية اصفهان شد. تحصيلات سيد جمال الدين گلپايگاني دوران كودكي را در سعيد آباد سپري كرد. بيش از 9 سال از عمر پربركتش نميگذشت كه پدر بزرگوارش دار فاني را وداع گفت. وي چند سالي در سعيدآباد به چوپاني مشغول بوده؛ ولي روح بلندي كه از پدر خود به ارث برده بود، او را بر آن داشت تا به اجداد بزرگ خود اقتدا كند. در حوزة علمية اصفهان سيد جمال الدين كه عزم اصفهان نمود، در مدرسة علمية الماسيه ثبت نام نمود و در همان جا به كسب علم پرداخت. مدتي گذشت تا اين كه به مدرسه شيخ محمد علي ثقة الاسلام منتقل گرديد[1] و سطوح عالي حوزوي را آغاز نمود و «قوانين» را پيش مرحوم حاجي ميرزا بديع آموخت و سپس «رسائل» و «مكاسب» را نزد بزرگاني هم چون شيخ عبدالكريم گزي، سيد محمد خاتون آبادي، شيخ محمد علي ثقة الاسلام، شيخ محمد تقي مدرسي و آيت الله سيد محمد باقر دُرچهاي فرا گرفت.[2] همچنين علم درايه، رجال و علوم ديگر را از علماي اصفهان آموخت. در حوزة نجف و سامرّا سيد جمال الدين در جمادي الاخر 1319 هـ . ق. آهنگ نجف اشرف كرد. وي زماني كه در اصفهان بوده احتمالاً به درجة اجتهاد رسيده بود.[4] |
ولادت و والدین
نامش "محمد تقی" فرزند "حاج محمد باقر تاجر بافقی" و مادرش از سادات بوده است. و در سال 1292 ه.ق در بافق یزد به دنیا آمد.
تحصیل
داستان زندگی و مجاهدات آن مرحوم را شاگرد با استقامت و وفادارش مرحوم آیت الله شیخ محمد رازی صاحب کتاب کرامات صالحین و ... چنین بازگو میفرماید:
در طول هفده سالی که در نجف اشرف مشغول به تحصیل و کسب کمالات بود، در تمام شبهای پنجشنبه که دروس تعطیل میشد، به مسجد سهله میرفت و شب را تا صبح درآنجا بیتوته می کرد و صبح از همانجا به سمت کربلای معلی حرکت میکرد و فاصله 14 فرسخی ( 84 کیلومتری) آن را یک روزه، پیاده میپیمود و نزدیک غروب وارد کربلا میشد که حتی اعراب بیابانی و راه نوردان آنها نیز کمتر میتوانند این کار را بکنند.
اساتید
شیخ محمد تقی بافقی تا قبل از مشروطه از شاگردان "آخوند ملا محمد کاظم خراسانی" و "سید محمد کاظم یزدی" بود و از محضر آن دو نابغه علمی استفاده فقه و صول میکرد.
در علم حدیث و درایه از یگانه استاد این فن "سید حسن صدر کاظمینی" استفاده کرد و از "آیت الله مرعشی نجفی" هم اجازه روایت و حدیث داشت.
مراجعت به ایران و کمک به راه اندازی حوزه علمیه قم
پس از آن به ایران آمد و چون در روایات دیده بود که در آخرالزمان، قم "دارالعلم" خواهد شد، تمام فکرش بر این متمرکز بود که شاید این امر به دست ایشان انجام گیرد. چرا که در آن زمان شهر قم مرکز رسمی علم نبود و علمای بزرگ قم مانند "حاج شیخ ابوالقاسم کبیر" و " شیخ محمد علی قمر" و "حاج شیخ محمد صدر " و " میرزا محمد ارباب" و دیگران نیز مجالس مهمی نداشتند.
مراکز رسمی علم ایران در آن زمان مشهد ، اصفهان ، اراک و تهران بود.
مرحوم "آیت الله العظمی حائری یزدی"، در اراک تشریف داشتند و جمعی از فضلا از محضرش استفاده میکردند، تا هنگامی که آن بزرگوار به قصد زیارت حضرت معصومه - س - به شهر قم حرکت کردند.
وقتی این خبر به دانشمندان و بزرگان رسید و به خصوص "آیت الله بافقی" که به ایشان نزدیک تر و از سایرین بیشتر با ایشان در تماس بود از این موضوع با خبر شد، اهل قم را برای استقبال از آن بزرگوار تشویق کرد. لذا استقبال شایانی از ایشان به عمل آمد، تا حدی که جمعیت تا مسیر امامزاده سید جمالالدین (شاهجمال) که هم اکنون در انتهای شهر توسعه یافته قم قرار دارد، رسیده بود.
در مجلسی به مرحوم آیت الله حائری یزدی عرض کرد:
آیا اخباری را که دربارهی ظهور علم در قم است، قبول دارید؟
ایشان فرمود: البته!
مرحوم بافقی گفت: آیا نمیخواهید که این کار مهم و اساسی به دست شما انجام شود و سالیان دراز در آن شریک باشید؟
فرمود: چرا!
گفتند: پس چرا تأمل دارید، در همین جا بمانید و بنای این اساس را بنیان گذارید.
فرمودند: بودجه لازم است
مرحوم بافقی عرض کرد: ما من دابة الا علی الله رزقها . هیچ جنبدهای نیست مگر آنکه روزی او بر عهده خدا است.
ظاهراً فرمودند: ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها ؛ (خداوند هر کاری را با اسبابش انجام میدهد)
مجدداً مرحوم بافقی گفت: هو مسبب الاسباب اذا ارادالله بعبد خیراً ... ؛ (خدا سبب ساز است ..). و بالاخره ایشان را قانع کردند که در شهر قم بمانند و بنای کانون علم و اساس فضیلت را بگذارند و از آن طرف هم تجار و رجال بازار و گروههای دیگر مردم قم را تشویق کردند تا به قدر خود کوشش کنند که این بار به منزل خود برسد.
توکل و ایمان قوی
مرحوم رازی در ادامه میفرماید:سپس طلاب از اراک و سایر شهرها به قم هجرت کرده و مشغول تحصیل شدند و "فقیه بافقی" هم قدم به قدم با "آیت الله حائری" همگام شد و در استحکام این بنا کوشید و همواره حامی آیت الله حائری در نگهداری حوزه و رسیدگی به وضع طلاب بود. به عنوان مثال آیت الله حائری میفرمود: اول ماه اگر پول نرسید چه باید کرد؟
سپس طلاب از اراک و سایر شهرها به قم هجرت کرده و مشغول تحصیل شدند و "فقیه بافقی" هم قدم به قدم با "آیت الله حائری" همگام شد و در استحکام این بنا کوشید و همواره حامی آیت الله حائری در نگهداری حوزه و رسیدگی به وضع طلاب بود. به عنوان مثال آیت الله حائری میفرمود: اول ماه اگر پول نرسید چه باید کرد؟
آقای بافقی میفرمود: آن به عهده من، اگر در هنگام پرداخت نرسید مرا خبر کنید تا از "رزاق ذوالقوه المتین"، روزی نوکران ولیش، صاحب الامرعجلالله تعالی فرجه الشریف را دریافت کنم.
از قضا بعضی اوقات که دیر میشد به ایشان خبر میدادند و مرحوم حائری میگفت: حالا تو جواب طلاب را بده. و شیخ بدون تأمل میگفت: اگر تا عصر از خداوند شهریه نگیرم، بنده خدا نیستم.
هنوز برخی افراد آن زمان هستند که دیدهاند و میدانند که آیت الله بافقی، در چنین شرایطی به مدرسه فیضیه میرفت و طلاب را جمع میکرد و میگفت:
با من به مسجد بالای سر حضرت معصومه سلام الله علیها بیایید که با خدا کار دارم. ایشان هم در جلوی آنها مشغول دعا و صلوات بر پیامبر و آلش میشد و میگفت: خدایا اینها نوکران و لشکریان ولی و حجت تواند؛ و زیاد صلوات میفرستاد، اتفاقاً استغاثه و دعا ناتمام بود که باب فرج به روی آنها گشوده میشد و پول میرسید و این قضیه مکرراً رخ داد.
نگرش بنیان گزار جمهوری اسلامی به مرحوم بافقی
امام خمینی از مبرزترین دوستان مرحوم بافقی بودند که چه در زمان زندگی و دوران تبعید آن مرحوم و چه بعد از مرگ و شهادت، از ایشان یاد و به روان پاکش درود میفرستادند.
آیت الله شریف رازی در این باره میگویند: بنده به خاطر دارم که امام خمینی در درس اخلاقی که (حدود 65سال قبل) در مدرسه فیضیه تدریس میکرد، هر گاه میخواست یک مرد مجاهد و یک مؤمن حقیقی را معرفی کند، مرحوم بافقی را نشان داده و میفرمود:
هر کس بخواهد در این عصر مؤمنی را زیارت کند و دیدار نماید کسی که شیاطین تسلیم او و به دست او ایمان میآورند؛ به شهر ری مسافرت کند،
و بعد از زیارت حضرت عبدالعظیم علیهالسلام مجاهد بافقی را ببیند .
و بعد از زیارت حضرت عبدالعظیم علیهالسلام مجاهد بافقی را ببیند .
توسعه مسجد مقدس جمکران
تا قبل از ورود مرحوم بافقی این مسجد، متروک بود و چندان به آن توجهی نمیشد تا اینکه آن بزرگوار با روح با عظمت و همت مردانه قصد رفتن به آن مسجد و دعوت و تشویق مردم به آن مکان شریف را کرد ، در هر هفته یک مرتبه یا بیشتر، خصوصاًً در شبهای پنجشنبه و جمعه که با تحصیل طلاب مزاحمتی نداشت، به آنجا مشرف میشد و همراه با جمعی از طلاب متدین و پرهیزکار شب را تا صبح بیتوته میکرد .
سپس اقدام به تعمیر آنجا و ساختن آب انبار کرد. حتی خود نیز با شوق زیادی کار میکرد و به قدری در احیاء مسجد کوشید که تا کنون مردم مرهون اقدام و همت ایشان هستند.
ارتباط و توسل به امام عصر - عج
مرحوم حجت الاسلام " اسدالله بافقی"، برادر بزرگتر شهید "شیخ محمد تقی بافقی" که شخصیت راستگو و درستکار و مورد اعتمادی بود، در این مورد میفرمود:
مرحوم آیت الله بافقی از کسانی بود که بارها به دیدار حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجهالشریف نائل آمده بود.
بارها میگفت اگر مرا نکشند زنده خواهم بود تا آن حضرت ظهور نمایند و اگر مرا بکشند، باز انشاءالله در آمدن آن جناب رجعت خواهم کرد و به دنیا خواهم آمد تا در رکابش خدمت کنم و دین خدا را یاری نمایم.
نکته مهم این که آن چه از تشرفات و توسلات ایشان به امام زمان علیهالسلام بر میآید نشانگر صمیمیت زیادی است که بین ایشان و امام و مقتدای خود بوده است.
آن مرحوم نمونه آشکاری از اولیاء الهی بود که نمایانگر این حقیقت قرار گرفت که همچون اولین قرنها، با وجود زمان غیبت، میتوان با ایجاد سنخیت روحی از بعد ملکی و ملکوتی به امام عصر ارواحنافداه نزدیک شد. آن هم در بدترین شرایط روزگار و دوران ظهور ظلم و فساد.
مرحوم رازی میفرمایند:
آیت الله بافقی از شیفتگان و دلباختگان آن حضرت بود و در تمام شداید و گرفتاریها ، جز به آن حضرت توسل نمیجست و میفرمود:
غیر ممکن است که کسی درب خانه امام زمان علیهالسلام را بکوبد و در به روی او باز نشود، به یاد دارم که میفرمود:
اگر مشکل مهمی برای تان پیش آمد در سحر شب جمعه در جای خلوتی 70 بار با این کلمات به محضر امام عصر ارواحنافداه استغاثه کنید که بسیار تجربه شده است :
یا فارس الحجاز ادرکنی، یا اباصالح المهدی ادرکنی، یا اباالقاسم المهدی ادرکنی یا صاحبالزمان ادرکنی، ادرکنی ادرکنی و لا تدع عنی فانی عاجز ذلیل
هم چنین میفرمود:
نماز امام زمان ارواحنافداه در سحر شب جمعه بسیار توسل مؤثری است.
وفات
سرانجام مرحوم بافقی در اثر ظلم رضاخانی به آستان مقدس حضرت عبدالعظیم در شهر ری تبعید شده و در سال 1365 ه ق مسموم شده و از دنیا رفت .
در حالی که نمونه ای بارز و کامل و جامع از حالات یک منتظر راستین را داشت و یک تنه در برابر ظلم و ستم رضاخانی ایستاد .
امر به معروف و نهی از منکر
تاثیر کلام
رویای صادقه
کلام مردان خدا
تشرفات
بیست سال مکه رفتن
راه ملاقات با امام زمان علیه السلام باز است
مقام و منزلت شیخ
عطیه امام زمان - عج
سلام مرا به او برسان
امر به معروف و نهی از منکر
زمانی مرحوم آیت الله بافقی ، اجتماع عظیمی از مردم را در صحن حضرت معصومه علیها السلام گردآورد و با سیاست دولت رضاخانی و که امر به معروف و نهی از منکر را ممنوع کرده بود به مخالفت برخاست .
شیخ شهید در این اجتماع عظیم که مأمورین خشن از متفرق کردن و درگیری با آن عاجز مانده بودند طلاب و مردم را تشویق به اقامه این فریضه الهی فرموده و به دولت رضاخانی هشدار داد.
ایشان در این اجتماع با صدای بلند فریاد زد:
"اما فیکم رجل رشید": "آیا در میان شما جوانمردی یافت می شود."
و از مردم تقاضای مخالفت با این قانون شیطانی را کرد . که سر انجام دولت به اجبار قانون مزبور را لغو کرد.
جناب شیخ به اجرای این فریضه مداومت می نمود تا آن که خانواده سلطنتی در ماه رمضان 1346 قمری، مصادف با ایام تحویل سال نو شمسی 1306، به قم آمده و با قصد ونیت قبلی در حرم مطهر حضرت معصومه علیه السلام، در غرفه بالای ایوان آیینه بدون حجاب به تماشای مردم مشغول شدند، تا دژ مستحکم اسلام و ولایت را بشکنند.
شیخ شهید با جرأت و قدرت برای خاندان سلطنت پیغام فرستاد که:
"شما چه کسانی هستید؟ آیا مسلمان نیستید ؟ پس در این مکان شریف چه می کنید و اگر مسلمان هستید پس چگونه درحضور چند هزار نفری مردم با سر و روی برهنه نشسته اید؟ "
خانواده سلطنتی سریعاً شاه ملعون را با تلگراف مطلع کردند و او نیز بلافاصله مجهز به قم آمد و شیخ بزرگوار را احضار و با سلاحی که در دست داشت به سر و صورت شریفش زد و او را به شدت مجروح کرد ، در حالی که تنها ذکری که جناب شیخ بر لب داشت " یا صاحب الزمان" بود و سپس آن بزرگوار را به زندان تهران فرستاد.
تاثیر کلام
وضعیت زندان از گریه ها، ناله ها، مناجات و عبادات این مرد بزرگ یک مرتبه متحول شد و به صورت مسجد درآمد؛ جمع زیادی از زندانیان تائب شدند و در اول وقت به امات ایشان نماز جماعت می خواندند.
معظم له نیز پس از موعظه ایشان مانند یوسف صدیق آن ها را به توحید و خداپرستی دعوت می نمود.
حتی مأموران که مراقب ایشان بودند از دیدن حالات این مرد متنبه شده و اهل عبادت شدند.
دولت که دید نمی تواند برای ایشان مأمور مسلمان بگذارد. دو نفر یهودی را مأمور ایشان کرد. آن ها در مدت کمی مسلمان شدند و سپس احکام را یاد گرفتند و مشغول عبادت شدند. بعد دو مأمور مسیحی را برای مراقبت از ایشان گماشتند ، آن ها نیز مسلمان شدند.
"من شأن المومن ان یؤمن به الشیاطین و الکفار": "مؤمن واقعی چنان است که شیاطین و کفار به او ایمان می آورند."
و ایشان در این فضیلت ضرب المثل علمای اخلاق بودند.
رویای صادقه
یک نفر از دوستان ایشان به نام سید مرتضی می گفت:
" وقتی زندانی آیت الله بافقی طولانی شد و ما هم از ایشان خبری نداشتیم، من بی اندازه مضطرب بودم؛ تا این که شبی در عالم رؤیا دیدم که حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف از سمت قبله می آیند؛ در حالی که سوار بر اسبی عربی و نجیب هستند و نیزه ای هم در دست دارند و آن را حرکت می دهند.
آن چنان اسب ایشان سرعت داشت که گویا در فضا حرکت می کرد. حضرت با صدای بلندی ابیاتی را می خواندند که یکی از آنها این بود:
باز آمدم موسی صفت از خود ید بیضا کنم
فرعون و قومش سر به سر مستغرق دریا کنم
تا این که به روی پل روخانه یا موازی آن رسیدند و روی به سوی حرم کرده و با حال گرفته فرمودند:
"السلام علیک یا عمتی المظلومه، لعن الله قوماً هتکوا حرمتک و کسر و حصنک": "سلام بر تو ای عمه مظلومه ام، خدا لعنت کند جمعیتی را که حرمت تو را شکست و به پایگاه محکم تو ضربه و شکست وارد کردند."
پس از آن خواب بیدار شده و خوشحال گردیدم و به اهل خانه گفتم:
حاج شیخ، از زندان آزاد شد.
گفتند: از کجا می گویی؟
گفتم خواب دیدم که امام زمان برای نجات ایشان به سمت تهران می رفتند. اتفاقاً روز دیگر خبر رسید که ایشان همان روز از زندان بیرون آمده اند.
کلام مردان خدا
اوضاع زندان از حالات ایشان به هم خورده و به صورت مسجدی درآمده بود.
روزی بازپرسی برای بازجویی ایشان با چند نفر نزد ایشان می رود تا کار را یک طرفه کند و یک نفر منشی هم مشغول نوشتن می شود.
می پرسد آقای شیخ شما را چه کسی تحریک کرده که به خاندان سلطنتی امر و نهی کنی؟
شیخ می فرماید:
اولاً بگو تو از کدام ملت هستی تا با تو بحث کنم؟
اگر یهودی یا مسیحی یا مسلمان هستی تا از کتاب خودت با خودت مباحثه کنم. چون می بینم که صورت خود را مانند زنان کرده ای و از دسته مردان بیرون آمده ای، کدام دین به تو این دستور را داده است؟
و ثانیاً چه کسی به تو دستور داده تا از من سؤال و جواب کنی؟
گفت: مرا رییسم دستورداده.
فرمود: "خوب مرا هم رییسم دستورداده است."
گفت: " بفرمایید رییس شما کیست؟ "
فرمود: " نمی شناسی؟ رییس من اعلی حضرت ولی عصر حجت بن الحسن العسکری علیه السلام است."
بازپرس دید که به جای بازجویی کردن، بازجویی هم می شود، گفت: این مردی است سرتا پا خدایی و متدین و مغلوب هیچ حرکتی نمی شود.
ناچاراً برای این که اوضاع زندان بیشتر از این خدایی نشود، فرمان آزادی ایشان را نوشته و گفتند کدام مکان را بیشتر دوست داری؟
گفت: دارالعلم و الایمان، قم. زیرا که حرم اهل بیت عصمت و طهارت و محل سکونت دوستان خدا است.
گفتند: آن جا نمی شود. کجا را دشمن تر داری؟
فرمود: تهران، زیرا که محل سکونت ستمگران و بیشتر فاسقان است. (درباریان ) و خدا فرموده است: " ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار".
گفتند: ناچارا" یا نجف و عتبات را انتخاب کن و یا تهران را.
فرمود: به خاطر عذری که دارم نجف و عراق را نمی توانم، اما تهران هم که جای ستمگران است ولی چون چاره ای نیست، جوار مقدس حضرت عبدالعظیم علیه السلام را که محدث العلیم و سید الکریم است بر می گزینم.
گفتند چون آن جا هم جزء نواحی تهران است، مانعی ندارد .
سپس ماشین گران قیمتی آوردند تا ایشان راببرند، فرمود: من احتیاجی به ماشین ندارم و پیاده روانه آستان مقدس حضرت عبدالعظیم گردید.
تشرفات
آیت الله ابطحی در وصف مرحوم بافقی و سپس تشرف ایشان به محضر حضرت ولی عصر ارواحنافداه نقل می کنند:
یکی از صفات حسنه انسان که یقیناً او را به امام زمان علیه السلام نزدیک می کند، امر به معروف و نهی از منکر است، این عمل پر ارزش که ناشی از یک صفت انسانی محض است به قدری اهمیت دارد که نظام دین مقدس اسلام بیشتر از هر چیز به آن بستگی دارد.
مردمی که امر به معروف و نهی از منکر دارند، روز به روز ترقی می کنند و به رشد خود می افزایند. عالمی که در مقابل بدعت ها و انحراف ها و ظلم ها بی تفاوت است و امر به معروف و نهی از منکر نمی کند، نمی تواند خود را از یاران حضرت بقیة الله روحی فداه بداند.
مرحوم آقا حاج شیخ محمدتقی بافقی یکی از آن کسانی است که در این صفت معروفیت فوق العاده دارد و در زمان رضا شاه که اختناق و ظلم و گناه به اوج خود رسیده بود، او قد علم کرده، امر به معروف و نهی از منکر می کرد و حتی اعمال ضد دینی رضا شاه را تقبیح مینمود.
او مکرر در این راه به زندان افتاد و تبعید شد ولی در عین حال از انجام وظیفه خودش دست نکشید و لحظه ای از این خدمت ارزنده کوتاهی نکرد و لذا مکرر به محضر حضرت بقیه الله روحی فداء مشرف شد و از آن وجود مقدس بهره های زیادی برد ، یکی از آن ها این است که ایشان می فرمود:
قصد داشتم از نجف اشرف پیاده، به مشهد مقدس، برای زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بروم.
فصل زمستان بود که حرکت کردم و وراد ایران شدم، کوه ها و دره های عظیمی سر راهم بود و برف هم بسیار باریده بود. یک روز نزدیک غروب آفتاب که هوا هم سرد بود و سراسر دشت را برف پوشانده بود، با خود گفتم:
امشب در این قهوه خانه می مانم صبح به راه ادامه می دهم. وارد قهوه خانه شدم، دیدم جمعی از کردهای یزدی داخل قهوه خانه نشسته و مشغول لهو و لعب و قمارند؛ با خودم گفتم خدایا چه کار بکنم این ها را که نمی شود نهی از منکر کرد، من هم که نمی توانم با آن ها مجالست نمایم، هوای بیرون هم که فوق العاده سرد است.
همین طور که بیرون قهوه خانه ایستاده بودم و فکر می کردم و کم کم هوا تاریک می شد، صدایی شندیم که می گفت:
محمدتقی، بیا این جا!
به طرف آن صدا رفتم، دیدم شخصی با عظمت، زیر درخت سبز و خرمی نشسته و مرا به طرف خود می طلبد!
نزدیک او رفتم، او سلام کرد و فرمود: محمدتقی آن جا جای تو نیست، من زیر آن درخت رفت، دیدم در حریم این درخت هوا ملایم است و کاملاً می توان برای استراحت در آن جا ماند و حتی زمین زیر درخت خشک و بدون رطوبت است، ولی بقیه صحرا پر از برف است و سرمای کشنده ای دارد.
صبح که طالع شد و نماز صبح را با آن حضرت خواندم، آقا فرموند: هوا روشن شد برویم.
من گفتم: اجازه بفرمایید، من در خدمتتان همیشه باشم و با شما بیایم.
فرمود: تو نمی توانی با من بیایی.
گفتم: پس بعد از این کجا خدمتتان برسم؟
فرمود: در این سفر دو بار تو را خواهم دید و من نزد تو می آیم.
بار اول قم خواد بود و مرتبه دوم نزدیک سبزوار تو را ملاقات می کنم و ناگهان از نظرم غایب شد!
من به شوق دیدار آن حضرت، تا شهر قم سر از پا نشناختم و به راه ادامه دادم، تا آن که پس از چند روز وارد قم شدم و سه روز برای زیارت حضرت معصومه علیها السلام و وعده تشرف به محضر آن حضرت در قم ماندم، ولی خدمت آن حضرت نرسیدم!
از قم حرکت کردم و فوق العاده از این بی توفیقی و کم سعادتی متأثر بودم، تا آن که پس از یک ماه به نزدیک شهر سبزوار رسیدم، همین که شهر سبزوار از دور معلوم شد با خودم گفتم: چرا خلف وعده شد؟!
من که در قم آن حضرت را ندیدم، این هم شهر سبزوار، باز هم خدمتش نرسیدم.
در همین افکار بودم، که صدای پای اسبی را شنیدم، برگشتم دیدم "حضرت ولی عصر ارواحنا فداه" سوار بر اسبی هستند و به طرف من تشریف می آورند و به مجرد آن که چشمم به ایشان افتاد ایستادند و به من سلام کردند و من به ایشان عرض ارادت و ادب کردم.
گفتم: آقا جان وعده فرموده بودید که در قم هم خدمتتان برسم، ولی موفق نشدم؟
فرمود: محمدتقی ما در فلان ساعت و فلان شب نزد تو آمدیم تو از حرم عمه ام حضرت معصومه علیها السلام بیرون آمده بودی، زنی از اهل تهران از تو مسئله می پرسید، تو سرت را پایین انداخته بودی و جواب او را می دادی، من درکنارت ایستاده بودم و تو به من توجه نکردی، من رفتم!
بیست سال مکه رفتن
مرحوم رازی نقل می کنند:
از کلمات ایشان است که می فرمود:
"علی ابن مهزیار اهوازی 20 سال از اهواز به مکه رفت تا حضرت ولی عصر امام زمان علیه السلام را زیارت کند ، چرا یک مرتبه و با یک شب نیمه شعبان به کربلا نیامد تا حضرتش را در کنار قبر جدش حسین بن علی علیه السلام ملاقات نماید ؟ ".
راه ملاقات با امام زمان علیه السلام باز است.
مرحوم رازی در جای دیگر می فرمایند:
استاد بنده عالم ربانی آیت الله بافقی رحمه الله علیه می فرمودند:
با استناد به ادله اربعه راه ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باز است و علاوه بر آن مهمترین دلیل بر امکان چیزی واقع شده آن است؛ زیرا ما شاهد هستیم که از زمان شروع غیبت صغری (260 ق) تاکنون هزاران تشرف معتبر اتفاق افتاده که در کتابهای زیادی نقل شده است.
ایشان به نقل از جناب سید مرتضی ساعت ساز (که از اشخاص بی رغبت به محبت دنیا و مشغول به برنامه های دینی و عبادی خود بود)، می فرمود:
" یک بار در خدمت آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی به مسجد جمکران در قم مشرف شدیم. پس از انجام آداب و دعاهای وارده، من در حال سجده و میان خواب و بیداری بودم که کسی گفت:
"حاج شیخ محمد تقی! بیا که حضرت ولی عصر علیه السلام شما را خواسته است.""
من سر بلند کردم دیدم حاج شیخ محمدتقی حرکت کرد و به سوی کوه خضر که نزدیک مسجد است، شتافت.
با دیدگان جستجوگر خویش او را زیر نظر داشتم که دیدم دردامنه کوه با سه نفر که منتظرش بودند به گفتگو پرداخت و پس از گفتگو بازگشت.
از او پرسیدم: " آنان که بودند؟ "
فرمود: " یکی از آنها سالارم امام عصر روحی له الفداء بود".
مقام و منزلت شیخ
آقای سید مرتضی حسینی که یکی از سادات متدین قم بوده است، می گوید:
شبهای پنجشنبه در خدمت مرحوم بافقی به مسجد جمکران می رفتیم.
در یکی از شبهای زمستان که برف سنگینی آمده بود، من در منزل نشسته بودم، ناگهان به یادم آمد که امشب شب پنجشنبه است، ممکن است آیت الله بافقی به مسجد بروند.
ولی از طرفی چون آن وقتها مسجد مقدس جمکران راه ماشین رو نداشت و مردم مجبور بودند که آن راه را پیاده بروند و به قدری برف روی زمین نشسته بود که ممکن نبود کسی بتواند آن راه را راحت بپیماید، با خود فکر می کردم که معظم له به مسجد نمی روند.
به هرحال دلم طاقت نیاورد، از منزل بیرون آمدم، بیشتر می خواستم آیت الله بافقی را پیدا کنم و نگذارم به مسجد مقدس جمکران بروند.
به منزلشان رفتم، به هر طرف سراسیمه سراغ ایشان را می گرفتم تا آن که به میدان میر که سر راه مسجد مقدس جمکران است رسیدم.
در آن جا دوست نانوایی داشتم که وقتی دید من این طرف و آن طرف نگاه می کنم، از من پرسید، چرا مضطربی، چه می خواهی؟
گفتم: نمی دانم که آیا آیت الله بافقی به مسجد مقدس جمکران رفته اند یا امشب در قم مانده اند؟!
نانوا گفت: من او را با چند نفر از طلاب دیدم که به طرف مسجد جمکران می رفتند!
من با شنیدن این جمله خواستم پشت سر آن ها بروم، که آن دوست نانوا گفت: آنها خیلی وقت است رفته اند، شاید الان نزدیک مسجد باشند.
من از شنیدن این جمله بیشتر پریشان شدم و ناراحت بودم که مبادا در این برف و کولاک به خطر بیافتد.
به هر حال چاره ای نداشتم، به منزل برگشتم، ولی فوق العاده پریشان و مضطرب بودم، خوابم نمی برد.
تا آن که نزدیک صبح، مرا مختصر خوابی ربود؛ در عالم رؤیا حضرت ولی عصر علیه السلام را دیدم که وارد منزل ما شدند و به من فرمودند:
سید مرتضی چرا ناراحتی؟
گفتم: ای مولای من ناراحتیم برای آقای حاج شیخ محمدتقی بافقی است؛ زیرا او امشب به مسجد رفته و نمی دانم به سر او چه آمده است!
فرمود: سیدمرتضی گمان می کنی ما از حاج شیخ دوریم، همین الان به مسجد رفته بودم و وسایل استراحت او و همراهانش را فراهم کردم.
از خواب بیدار شدم به اهل منزل این بشارت را دادم و گفتم: در خواب دیده ام که حضرت ولی عصر علیه السلام وسایل راحتی آقای حاج شیخ محمد تقی بافقی را فراهم کرده اند.
اهل بیتم هم، چون به همین خاطر مضطرب بود، خوشحال شد و من فردای آن شب که از منزل بیرون رفتم به یکی از همراهان آیت الله بافقی برخوردم، دیشب بر شما چه گذشت؟
گفت: جایت خالی بود دیشب اول شب آیت الله بافقی ما را به طرف مسجد جمکران برد، ما یا به خاطر شوقی که در دلمان بود و یا کرامتی شد، مثل آن که ابداً برفی نیامده و زمین خشک است، به طرف مسجد جمکران رفتیم به آن جا رسیدیم ودر آن جا کسی را ندیدیم و سرما به ما فشار آورده بود، متحیر بودیم که چه باید بکنیم.
( آن زمان ها مسجد جمکران ساختمانی نداشت و فقط یک مسجد بسیار غریبی بود که در وسط بیابان افتاده بود و تنها خواص به آن مسجد می رفتند و از بهره های معنوی آن استفاده می کردند).
ناگهان دیدیم سیدی وارد مسجد شد و به حاج شیخ گفت: "می خواهید برای شما لحاف و کرسی و آتش بیاوریم".
آیت الله بافقی با کمال ادب گفتند: "اختیار با شما است".
آن سید از مسجد بیرون رفت، پس از چند دقیقه لحاف و کرسی و منقل و آتش آورد و با آن که در آن نزدیکی ها کسی نبود، وسایل راحتی ما را فراهم فرمود.
وقتی می خواست از ما جدا شود، یکی از همراهان به او گفت: ما باید صبح زود به قم برگردیم این وسایل را به کجا بسپاریم؟
آن سید فرمود: هر کسی آورده خودش می برد و او رفت؛ ما در فکر فرو رفته بویدم که این آقای این وسایل را از کجا به این زودی آورده، زیرا آن اطراف کسی زندگی نمی کند و اگر می خواست آنها را از ده جمکران بیاورد، اولاً در آن شب سرد و کولاک برف، کار مشکلی بود و ثانیاً مدتی طول می کشید.
بالاخره شب را به راحتی به سر بردیم و صبح هم که از آن جا بیرون آمدیم آن وسایل را همان جا گذاشتیم.
من به او جریان خوابم را گفتم و معلوم شد که حضرت بقیة لله روحی فداه هیچ گاه دوستانش را وا نمی گذارد و به آن ها کمک می کند .
عطیه امام زمان - عج
آیت الله سیدحسن ابطحی در کتاب ملاقات با امام زمان علیه السلام آورده اند:
یکی از علمای حوزه از آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی نقل می کرد که ایشان فرمودند:
درعصر آیت الله حائری که عده محصلین حوزه به چهار صد نفر رسیده بود، در زمستانی طلاب از شیخ محمدتقی بافقی که مقسم شهریه مرحوم حاج شیخ بود، عبای زمستانی خواستند وایشان از مرحوم حایری خواست و آن مرحوم فرمود:
"چهارصد عبا از کجا بیاورم ؟ ".
گفت: " از حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بگیر".
فرمود: " من راهی ندارم".
گفت: " پس من ان شاء الله می گیرم" و شب جمعه به مسجد جمکران رفته و روز جمعه به مرحوم حائری گفت:
" آقا صاحب الزمان علیه السلام وعده فرمودند فردا که شنبه است چهارصد عبا مرحمت کند" و روز شنبه به وسیله مردی از تجار چهارصد عبا رسید و بین طلاب تقسیم کردند.
سلام مرا به او برسان
حجت الاسلام قاضی زاده در کتاب شیفتگان حضت مهدی علیه السلام چنین نقل کرده اند :
" مرحوم پدرم چنین نقل فرموده اند:
من نذر کرده بودم چهل شب جمعه یا چهارشنبه (تردید از گوینده است) به خاطر جنبه اقتصادی و آفاتی که به زراعت رسیده بود به مسجد جمکران مشرف شوم. سی و نه شب رفتم شب جمعه یا چهارشنبه آخر بود که به مسجد رفتم و اعمال مسجد را انجام داده و نماز حضرت ولی عصر علیه السلام را خوانده و بیرون آمدم . هوس چای کردم گشتم تا آشنایی پیدا کنم و چای بخورم. به عده ای از آشنایان بخوردم که اسباب چای داشتند لاکن آب نداشتند من ظرف آب را گرفتم تا به آب انبار نزیدک مسجد بروم و آب بیاورم." نصف پله ها را رفتم وسط آن جا چراغ نفتی نصب کرده بودند یک وقت متوجه شدم آقایی دارد بالا می آید سلام کردم با محبت جواب داد و از من احوال پرسی کرد مثل کسی که سالها است با من رفیق و آشنا است. فرمودند: مسجد آمدی؟ گفتم: آری. پرسیدند چند هفته است؟ گفتم: هفته چهلم است. فرمودند: حاجتی داری؟ گفتم: آری؟ فرمودند: برآورده شده؟ گفتم: نه. فرمودند: از کدام راه می آیی؟ عرض کرده: از جاده قدیم (آسیاب لتون). فرمود: بین باغ آقا و آسیاب دو سه پل است شما وقتی از پل اول که بالا می روی شیخ محمد تقی بافقی را می بینی که می آید در حالی که عبایش را زیر بغل گذاشته و سنگها را از جاده به کنار می ریزد. این برخورد را به او بگو و سلام مرا به او برسان و بگو از آن چه ما نزد تو داریم یک مقدار به تو بدهد. وقت بازگشت من از همان راه که برمی گشتم در همان مکان به شیخ محمدتقی بافقی برخورد نمودم. دیدم که عبا را زیر بغل گذاشته و خم می شد سنگ ها را از جاده به کنار می ریخت چون به او برخورد کردم و جریان را تعریف نمودم و گفتم آقا تو را سلام رسانید نشست و خیلی گریه کرد، بعد گفت آقا دیگر چه فرمودند؟ گفتم: فرمودند از آن چه که از ما نزد شما هست مقداری به من بدهید ایشان کیسه ای در آورد و مقداری پول خرد که داخل کیسه بود کف دستم ریخت و چند قرانی به من داد و فرمود آقا مطلب دیگری نفرمودند ؟ گفتم: نه مرحوم شیخ فرمود: خداوند به شما خیر و برکت دهد و رفتند. بعد از این جریان مرحوم پدرم می گفت من وضعم خوب شد و اوضاع کارم رو به راه شد.
دیدگاههای شهید دکتر محمد جواد باهنر در عرصه اجتماع، سیاست و فرهنگ حاکی از مواضع اصولی وی در مورد انقلاب و نظام اسلامی است.
به گزارش خبرگزاری فارس، مجموعهای زیر نگاهی کوتاه و گذرا به دیدگاههای دکتر محمد جواد باهنر نخست وزیر شهید دارد که مطالعه و تامل در مورد هر کدام از فرازهای آن میتواندنکات درسآموزی را برای مخاطبان داشته باشد.[مظلومیتی که همچنان ادامه دارد]
رسالت وسایل ارتباط جمعی:
هر کسی که خبری می دهد، قضاوت می کند، تحلیل می کند، اول باید رسالت و مسئولیت خود را دربرابر انقلاب احساس کند ، ما نباید آن خفقان ها، نکبت ها و خواری ها را در رژیم گذشته فراموش کنیم.
نسل جوان:
امروز هم انتظار از این نسل پاک و معصوم می رود که خودش را از آلودگی حفظ کند و بداند که سم پاشیهایی در جامعه وجود دارد . در جبهه های محروم کوشا باشند و خود را بسازند و آماده کنند برای اداره آینده جمهوری اسلامی، که آینده تاریخ نگران این نسل هوشیار انقلابی است.
رسالت مقام معلم:
معلم ِ مکتبی ، کسی است که خوب تدریس کند، نظم وانضباط را دقیقاً رعایت کند و در انجام وظایف خود، کوتاهی نکند وبرخوردش با دانش آموزان ازنظر اخلاقی، برخوردی اسلامی باشد. درعین حال باید فکر و اندیشه اش در جهت اسلام و معیارهای ارزشی اسلام باشد. به انقلاب ، مؤمن باشد و انقلاب اسلامی را که خون بهای هزاران شهید است، پذیرفته و از مفاسد اخلاقی ، پیراسته باشد.
قانون:
چیزی که مهم است و رعایت آن پیام خون شهیدان را مسجـّل می کند، رعایت شدید مرزهای قانون و حرکت در محدوده اختیارات است نه بیش از آن.
جهاد علمی:
اسلام اصیل برای گسترش علوم و تشویق به اندیشه تحقیق، تفکر و کاوش های بیشتر ، وارد عرصه خواهد شد و ما در آینده محیط بهتری برای تلاش های علمی خواهیم داشت.
تربیت نسل آینده:
آیا وقت آن نرسیده است که بدانیم در مقابل انقلاب ، رسالت بزرگی داریم، مسئولیت هایمان زیادتر شده و وظایف بیشتری داریم. انقلاب و شکوفایی آن، رسالت ساختن و پرداختن و پیراستن فرزندانمان را به عهده ما گذارده است .
روشنفکران:
روشن فکر به اصطلاح اسلام آن انسانی است که اندیشه اش آزاد از هواها و هوس ها و آزاد از کوران های تند ، آزاد از خودباختگی ها در برابر قدرت ها و در برابر رهاوردها، آزاد از هوس بازی ها و سود پرستی های درونی ، آزاد از گرایش های قطبی در محیط ، بتواند بیندیشد . فکر کند وحقیقت را کشف کند و واقعیت را بفهمد.
پیام انقلاب:
انقلاب و پیام انقلاب ما پیام عدالت ، برابری ، برادری ، خداپرستی ، آزادی ، پیام شرف و مبارزه با ظلم و طاغوت و آزادی انسان های مستضعف جهان از زیر ظلم طاغوتیان و استکبار جهانی است.
مدارس:
تا مدارس ما اصلاح نشود انقلاب ما ضمانتی برای تداوم ندارد.
انسان سازی:
این نیروهایی که ساخته می شود به هراندازه که خوبتر ساخته بشود سرمایه جامعه ماست، سرمایه انقلاب ماست، سرمایه راه ماست، هر چه انسان های پاک تر، جدی تر، خالص تر، با ایمان تر و فداکارتر بسازیم، سرمایه خود ماست و سرمایه آینده ماست چون جان ماست، هویت ماست، همه چیز ماست بنابراین این مراقبت ها ، این محاسبه ها ، این تصفیه ها و این تزکیه های درونی لازم است.
دانشگاه:
هدف دانشگاه های ما باید ساختن انسان ها [و] ، بارور کردن فکر و اندیشه آنها باشد، به گونه ای که انسان الهی بتواند در اینجا شکوفا بشود و ساخته بشود و راه برای تکامل و کمال و پرزدنش به سوی فضائل معنوی و کمالات لایتناهی انسان باز باشد. انسان در بـُعد ملکوتیش تجلی کند و آنچه را که اسلام به عنوان معیارهای اصلی انسان می شناسد اینها را بارور کنیم.
امام راحل (ره):
او چنان اوج روحی به انسان می داد که احساس می کردیم دیگر تهی از تمامی این تعلقات مادی می باشیم و پروازی روحی بما دست می داد.
سیاست خارجی:
آنچه مبنای کار ما قراردارد اینست که نوع رابطه ما با کشورهای غربی یا با هر ابرقدرتی ، رابطه سلطه گر و سلطه پذیرنباشد، رابطه ابرقدرت با یک محکوم نباشد. ما در صدد نفی روابط نیستیم ، ما که نمی خواهیم در دنیا منزوی باشیم، این اصلا مسئله ای عادلانه نیست و با هیچ منطقی درست نیست و قطع رابطه یا منزوی شدن برایمان مطرح نیست مگر اینکه در زمینه ای قطع سلطه با قطع رابطه مرتبط باشد.
نفی سلطه:
ما معتقدیم که باید در سطح بین المللی روابطی عادلانه و هماهنگ و متقابل بین کشورها وجود داشته باشد. با رابطه ای که براساس سلطه و دخالت نابجا باشد به شدت مخالفت می کنیم، بنابراین ما با هر ابرقدرتی که بخواهد به غارتگری و نفوذ در نهادهای سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ما بپردازد، مبارزه خواهیم کرد و در برابر هر قدرت و یا ابرقدرتی که بخواهد رابطه حاکم با محکوم و غارتگر با ستمدیده را داشته باشد به مبارزه برمی خیزیم. برای ما مسئله شرق و غرب مطرح نیست، برای ما مسئله حقوقی ملی وانسانی و آزادی و استقلال مطرح است.
رسانهها:
رسانه های گروهی ، نیروی بزرگی در خدمت یک نظام هستند ونفعشان از ارتش هم برای حفظ یک نظام و گسترش آرمان های آن مهمتر است.
عدالت:
عدالت در هر پست و مقامی متناسب است با آن پست و مقام … مثلاً عدالت قاضی حکم به حق کردن است و عدالت امام و رهبر اجتماعی آن است که هدفش اجرای حقوق عادلانه همه مردم باشد و بسط وگسترش عدالت اجتماعی و اقتصادی و حقوقی در بین تمام امت ، … لذا عدالت حاکم مفهومی بسیار گسترده دارد .
دیدگاه سیستمی در رهبری و مدیریت:
در جامعهای که حکومتش براساس مکتب نباشد ،اقتصادش براساس مکتب نباشد، حرکتش براساس مکتب نباشد ، این جامعه جامعه مکتبی نیست . هرچند صدها و هزاران مسجد داشته باشد ؛ هرچند قرآن به صورت های مختلف در آن جامعه چاپ بشود ؛ هرچند ضریح ها و معجرها به صورت های مختلف بر بالای قبر امامزاده ها گذارده شود و هرچند عزاداری های پرشور در مراسم عزا انجام شود . اما جامعه ، جامعه مکتبی نیست ، جامعه ، جامعه اسلامی نیست ، بلکه جامعه سنتی است . آن جامعه ای است آمیخته با رسوم و آداب مختلف . در آنجا ، رهبری آن جامعه متناسب است با همان جامعه و لذا زمامدار اجتماعیش زمامداری است که با فرهنگ حاکم بر جامعه منطبق باشد.
مردم سالاری در مدیریت اسلامی:
شاید بعضی نگران باشند و بگویند ، آیا در حکومت آینده ، سهم مردم چه خواهد شد ؟ بایستی توضیح بدهم که ما در همه فصل های قانون اساسی جای پای مردم و حضور مردم و رأی مردم و حق انتخاب مردم را می بینیم . مردم آزادانه رئیس جمهور انتخاب می کنند . نمایندگان مردم طی چهار سال ، قدرت قوه مقننه را در دست دارند . این هم یک مورد از حضور مردم در نهادهای حکومتی باز مردم در شوراها برای انتخاب نمایندگان خود در شهر ، در روستا ، بخش و حتی نمایندگانش در مجلسی که بین ایالات استانها تشکیل خواهد شد ،مستقیماً رأی می دهند و نمایندگان خودشان را انتخاب می کنند.
اصلاح:
اگر ما نتوانیم مردم را راه بیندازیم و جامعه را اصلاح کنیم ، چگونه می توانیم خود را مصلح قلمداد نماییم . در عین حال ، باید چشم داشتی هم از مردم نداشته باشیم . اگر ما این توقعات را نداشته باشیم و اگر ما برای رضای خدا قدم برداریم ، اگر به ما چیزی ندهند و از خدا طلب کنیم ، خدا به ما کمک خواهد کرد و این بهتر است از آن که از مردم توقع و انتظاری داشته باشیم ، و در این صورت ، حرفها و کارهایمان بهتر اثر می گذارد و می توانیم موفق تر باشیم.
رهبری و مدیریت در اسلام:
بعد از آن که مسئله امامت و رهبری حل شد دیگر کافران از رخنه در صفوف شما مأیوس می شوند. مسئله رهبری و امامت چنان نقشی برای یک جریان مکتبی و ایدئولوژیک دارد که تنها با پایان پذیرفتن مسئله رهبری و تعیین تکلیف مسئله خلافت و امامت، این حرکت اجتماعی مبتنی بر مکتب و ایدئولوژی تکمیل می شود. دکتر باهنر براساس آیه " الیوم اکملت دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا" نتیجه می گیرد، مادام که در یک حرکت مکتبی مسئله امامت و رهبری حل نشده، این حرکت کامل نیست. یعنی صرف وجود یک برنامه، یک ایدئولوژی ، یک نظام فکری و اجتماعی و عقیدتی برای آن که جامعه ای را تکان بدهد، ملتی را حرکت دهد ،نظام فاسدی را واژگون کند و نظام دیگری را جایگزین کند کافی نیست، مادام که این نظام فکری و ایدئولوژیکی با مسئله رهبری و امامت پیوند نخورد و از میان همه امت ، امام برنخیزد و امت را بر مبنای عقیده و بر مبنای مکتب رهبری نکند. تا مدیر نباشد هیچ سازمانی به هدف خود نمی رسد
آیتالله حاج شیخ محمد حسین بهجتی اردکانی(شفق) در سال 1314 به دنیا آمد.
وی از 7 سالگی فراگیری علم و دانش را در مکتبهای آن زمان شروع کرد و در سال 1331 هجری شمسی به تشویق ملامحمد حائری به قم رفت و درمدرسهخان(آیت الله بروجردی) و فیضیه و حجتیه سکنی گزید.
آیت الله بهجتی همزمان با این دروس تاریخ و حدیث و زبان انگلیسی را تا حدودی آموخت. این عالم گرانقدر یزدی با بزرگانی چون آیتاللههاشمی رفسنجانی، مسعودی خمینی، و مقام معظم رهبری همدرس و هم مباحثه بود.[اگر میتوانستم دلم را برایت میفرستادم!]
وی همچنین از شاگردان مرحوم امام خمینی (ره) و حضرت آیت الله سید روح الله خاتمی و اولین شاعر شعر انقلاب اسلامی (متخلص به شفق) بود که پس از سالها تلاش علمی در حوزه علمیه قم و امامت جماعت مسجد الرسول (مسجد اردکانی ها) در تهران، پس از تصدی مسئولیت نمایندگی امام و امامت جمعه یزد توسط مرحوم آیت الله خاتمی به امامت جمعه اردکان منصوب شد.
شفق، سراینده شعر معروفی که همه بچهها از دبستان آن را به یاد دارند، با مطلع هر چه که بیند دیده خدایش آفریده، شامگاه دوشنبه 29 مرداد در سن 73 سالگی پس از سالها بیماری مزمن قلبی دارفانی را وداع گفت.